نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
حاکمیت شب، نگاهی به دو شعر از نیما یوشیج و عبدالوهاب البیاتی

حاکمیت شب، نگاهی به دو شعر از نیما یوشیج و عبدالوهاب البیاتی

دوره 4، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35131

ابوالحسن امین مقدسی، شهریار گیتی

چکیده نیما و بیاتی در ادبیات معاصر فارسی و عربی از پیشگامان شعر نو به شمار می‌آیند. گرچه میان این دو شاعر ارتباط و پیوندی نبوده است، اما هم زمانی و زیستن در شرایط سیاسی ـ اجتماعی مشابه و زیر سلطة استبداد و اختناق، داشتن تعهد اجتماعی همراه با روحی سرکش و معترض به وضع موجود و جبهه گیری در برابر آن، آشنایی با آثار شاعران نمادگرای فرانسه و گرایش به سمبولیسم، جنبه های مشترکی به شعر آن دو بخشیده است. از آن جمله می‌توان به حضور سهمگین شب در اشعار ایشان به عنوان نماد استبداد و سیاهی و خفقان اشاره کرد. این مقاله ضمن اشاره به کارکرد نماد شب در شعر معاصر، به تحلیل دو شعر "هست شب" و "اللیل فی کلِّ مکان" از نیما و بیاتی می‌پردازد؛ سپس وجوه تشابه و افتراق آن دو را بیان می‌کند.

تنهایی روشنفکر در رمان های غادة السمان و غزاله علیزاده

تنهایی روشنفکر در رمان های غادة السمان و غزاله علیزاده

دوره 5، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35583

یدالله احمدی ملایری، سمیه آقاجانی

چکیده این پژوهش در پی بررسی تنهایی روشنفکر در رمان‌های غادة السمان نویسندة سرشناس سوری و غزالة علیزاده رمان نویس برجستة ایرانی است. نویسندگان این نوشتار از روش و دستاوردهای دو دبستان آمریکایی و روسی ادبیات همسنج Comparative literature بهره می‌گیرند. از آنجا که دو بانوی رمان نویس، تنهایی روشنفکر را در درون و بیرون ایران و کشورهای عربی نشان داده‌اند، این پژوهش به دو بخش بنیادین «تنهایی روشنفکر در میهن» و «تنهایی روشنفکر در بیرون میهن» تقسیم شده است. از رهگذر این نوشتار، هویدا شد که تنهایی شخصیت‌های روشنفکر در رمان‌های دو نویسنده به کارکرد نظام‌های سیاسی و اجتماعی بر می‌گردد که به تنهایی و بیگانگی روشنفکر از «خود» و «دیگری» در درون و بیرون مرزهای میهن دامن می‌زند.

بینامتنیت دینی در غزل‌های مادّی الشابّ الظریف

بینامتنیت دینی در غزل‌های مادّی الشابّ الظریف

دوره 5، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.50255

محمود حیدری، نادیا دادپور، مریم السادات میرقادری

چکیده «الشاب الظریف» از شاعران غزل ­سرای عصر انحطاط, یکّه ­تاز عرصة وامگیری دینی در چارچوپ غزل مادّی به شمار می­رود، که غزل­های او بافتی تأثیر پذیرفته از قرآن، متون دینی و تصوّف پدرش    «عفیف الدین تلمسانی» است. این پژوهش با بررسی اشعار این شاعر غزل سرا, روابط بینامتنی فوق را مورد کنکاش و واکاوی قرار می­دهد و چگونگی قدرت شاعر را در امتزاج متون دینی با غزل صریح که به ظاهر متناقض می­نماید، آشکار می­سازد و نشان می­دهد که او در غزل­های مادّی خود در وهلة نخست بیشترین تأثیر را از قرآن کریم، شعائر و مناسک و سپس اصطلاحات علوم دینی و مضامین صوفی و شخصیت­های تاریخ دینی گرفته است. شاعر به طرز خارق العاده­ای میان مضامین دینی و غزل مادی ارتباطی عمیق برقرار می­سازد و به بالاترین مرتبة بینامتنیت که نفی کلی است، دست می­یابد. استخراج و کشف این لایه­های تنیدة متون، به خوانش عمیق و رسیدن به درک نوینی از اثر ادبی کمک شایانی می­کند.
 

التوظیف الدلالی للرموز فی مسرحیة «زُوّار اللیل» لعلی عُقلة عُرسان

التوظیف الدلالی للرموز فی مسرحیة «زُوّار اللیل» لعلی عُقلة عُرسان

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52021

جواد أصغری، عبدالباسط عرب یوسف آبادی، صدیقة بزرگ نیا

چکیده قدأخذت الرمزیة الغربیة التی تـمیزت فی فرنسا فی أواخر القرن التاسع عشر تغزو الأدب العربی فی العصر الـحدیث، وکان لها أثر کبیر فی تطور أشکاله وخاصة النوع الـمسرحی. وقد برز فی العالم العربی مسرحیون أخذوا أصول الرمزیة فی إنتاجاتهم، ومن هؤلاء الکتاب علی عُقلة عُرسان الذی یعتبر فی سوریا بحقّ أستاذ الفن الـمسرحی: کتابة، وعرضا، ونقدا؛ ومن مسرحیاته الرمزیة: «الشیخ والطریق»، و«زُوّاراللیل»، و«تحولات عازف النای». ونـحن فی هذه الدراسة نـحاول تـحلیل أبعاد الرمزیة فی «زوار اللیل» بوصفها معبّرة عن الاتجاه الرمزی لباقی إنتاجات عُرسان الـمسرحیة. تتحدث هذه الـمسرحیة عن الصراع النفسی الذی یعانی منه أحمد/بطل الـمسرحیة، حیث انتهى به إلى الانتحار نتیجةً لـما ارتکبه بـحق حبیبته/هند التی أحبته ووثقت به، فترکها أحمد تواجه مصیرَها الـمؤلم. فمن هذه الوجهة استخرجنا الرموز فی عناصر الـمسرحیة ودرسنا کیفیة استلهامه لها، ابتداءً من العنوان والفکرة ثمّ الشخوص والزمان والـمکان. وفی نـهایة الـمطاف وبالاعتماد على الـمنهج الفنی للدراسة حصلنا على هذا الـمهم: أن عُرسان من خلال هذه الـمسرحیة والتوظیف الدلالی لها یسعی کی یتحدث عن الصراع النفسی الذی یعانی منه الإنسان قبال الـخطایا والـجرائم التی ارتکبها طوال حیاته وفی واقعه الـمعیش.

معرفی کتاب «الفوائد الضیائیة» تألیف عبدالرحمان جامی

معرفی کتاب «الفوائد الضیائیة» تألیف عبدالرحمان جامی

دوره 6، شماره 2، زمستان 1393، صفحه 1-26

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.54190

حسین ارجمند، غلامعباس رضایی هفتادُر، مجتبی عمرانی پور

چکیده کتاب «الفوائد الضیائیة» اثر جامی، پارسی سرای قرن نهم هجری، شرحی است بر کافیة ابن­الحاجب.
جامی کتاب کافیه را برای مطالعة فرزندش ضیاءالدین یوسف که در آن تاریخ به تحصیل
مقدمات زبان عربی اشتغال داشته است، شرح کرده و به همین مناسبت آن را
«الفوائد الضیائیة»
نام نهاده است. وی به سبب مهارت و تبحرش در زبان عربی، برای توضیح عبارات کافیه، شرح
مزجی را انتخاب کرده است. جامی در توضیح و تفسیر مباحث نحوی، فردی متعصب نبوده و در
شرح خود با ذکر آثار و صاحبان آن،
جانب
امانت را رعایت کرده است. وی در شرح خود فقط ناقل آرای نحویان نبوده است، بلکه
استقصائات خود را نیز ذکر کرده است. در نقد خود جانب ادب را رعایت کرده و هرگز رای
و نظر ابن­الحاجب را رد نکرده است و اگر گاهی آرای ابن­الحاجب مورد قبول او نبوده
است، آرای دیگر نحویان که­ اندیشة ابن­الحاجب را رد می­کنند آورده است. با بررسی
آراء وی در این کتاب، می­توان او را از طرفداران مکتب نحوی بصره دانست. نوشتة حاضر
به بررسی و تحلیل پاره­ای از مشخصات این کتاب می­پردازد.

عنصر «شخصیت» در مقامات بدیع الزمان همدانی

عنصر «شخصیت» در مقامات بدیع الزمان همدانی

دوره 7، شماره 1، بهار 1394، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.56601

رضا افخمی عقدا، محمدصادق ضرونی

چکیده مقامات بدیع‌الزمان همدانی یکی از ارزشمندترین آثار قدیم عرب به شمار می‌رود که به سرعت توانست مورد توجه ادبا و حتی عامة مردم قرار بگیرد، چرا که بدیع‌الزمان توانست با خلاقیت و هوش کم ‌نظیر خود برای اولین بار بسیاری از عناصر داستانی نظیر شخصیت ‌پردازی، حادثه، پیرنگ، صحنه، گفتگو، حقیقت ‌نمایی و... را در آنها به کار بگیرد. شخصیت و شخصیت ‌پردازی، محوری‌ترین عنصر داستانی درمقامات وحلقةارتباطیبیندیگرعناصر داستانیاست که در مقامات به مانند دیگر داستان­های کوتاه به دو شیوة مستقیم و غیر مستقیم بکار گرفته شده است. این مقاله با بررسی و تجزیه و تحلیل شیوه­های شخصیت پردازی در داستان­های معاصر به بررسی و تطبیق آن در مقامات بدیع‌الزمان همدانی پرداخته و چگونگی بکارگیری این عنصر در مقامات را از دیدگاهی علمی بیان می­کند.
با توجه به ویژگی شخصیت‌های موجود در مقامات بدیع الزمان و میزان توانمندی و توفیق وی در استفاده از این عنصر به این نتیجه می‌رسیم که بدیع الزمان با استمداد از ویژگی‌های تودة مردمِ هم عصرش توانسته است، حقیقت نمایی شخصیت‌هایش را بیشتر نماید تا خواننده را وادار کند که بپذیرد شخصیت‌هایی به مانند آنچه که در مقامات می‌بیند، وجود دارد. این شخصیت‌ها نه موجوداتی فرا زمینی و پیچیده­اند که در نزد خواننده ارتباطشان با واقعیت قطع شود و نه بسیار ساده و تک بعدی که خواننده به راحتی تمامی رفتار و اعمال و گفتار آنها را پیشگویی کند. بدیع‌الزمان با ذکر نمونه‌هایی عینی از اعمال، رفتار و گفتار شخصیت‌ها در مقامه‌های مختلف در این کار چنان موفقیتی به دست آورد که هنوز هم با گذشت حدود ده قرن، کمتر کسی توانسته است یک راوی به مانند «عیسی ‌بن هشام» و یک قهرمان چون «ابوالفتح اسکندری» بیافریند.

تأثیر اشعار احیاگرانه شابی بر شاعران و انقلاب‌های اخیر جهان عرب

تأثیر اشعار احیاگرانه شابی بر شاعران و انقلاب‌های اخیر جهان عرب

دوره 7، شماره 2، زمستان 1394، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.58079

محمد علی آذرشب، علی ضیغمی

چکیده احیاگری و مبارزه با حالت جمودِ غالب بر جوامع، یکی از عوامل اصلی بیداری ملت‌ها و رهایی آنان از چنگ استعمارگران و زورگویان است. شاعر مشهور تونس، ابوالقاسم شابی در جای­جای دیوان خود خواستار قیام و بیداری مردم از حالت بی‌توجهی نسبت به محیط اطراف خود شده است. در این دیوان، تصاویر احیاگرانة بسیاری دیده می‌شود که بر اراده و خواست مردم تأکید کرده است. قیام‌های اخیر در جهان اسلام در اوایل سال 2011 میلادی از این کشور نشأت گرفت و شعار غالب این انقلاب‌های مردمی «الشعب یرید إسقاط النظام» بود که آن نیز بر خواست مردم تأکید می‌کرد؛ از سوی دیگر مردم نیز در پارچه نوشته‌های خود، اشعار شابی را حمل می‌کردند که نشان ‌دهندة تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم این شاعر بر تحوّلات اخیر جهان عرب است.

کارکرد عنصر تکرار و زیبایی آن در شعر نو (مورد پژوهی شعر بدر شاکر سیّاب)

کارکرد عنصر تکرار و زیبایی آن در شعر نو (مورد پژوهی شعر بدر شاکر سیّاب)

دوره 8، شماره 1، بهار 1395، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.60168

حشمت الله زارعی کفایت، عبدالعلی آل بویه لنگرودی

چکیده در این جستار، سعی شده عنصر تکرار در شعر نو با تکیه بر اشعار بدر شاکر سیّاب بررسی شود. شیوة پژوهش، توصیفی- تحلیلی و شیوة جمع آوری داده‌ها، کتابخانه­ای است. تکرار، محور اساسی موسیقی درونی شعر و یکی از عوامل مهم آشنایی زدایی در نظر صورتگرایان به شمار می­رود. قاعدة اساسی در تکرار آن است که در خدمت معنای شعر باشد و ارتباط محکم و دقیقی با دیگر اجزای شعر داشته باشد. یکی از بارزترین ویژگی­های شعر نو در ادبیات عربی، عنصر تکرار است؛ به طوری که می­توان آن را یکی از شیوه­های نوآوری در شعر معاصر، دانست. بدر شاکر سیّاب، شاعر نوپردازی است که در شعر خود بیشتر از تکرارِ جمله بهره برده است. تقویت موسیقی درونی، برجسته ­سازی مضامین سیاسی- اجتماعی، دیداری کردن تصاویر و تاکید بر حسّ درونی شاعر، از جمله کارکردهای تکرار در شعر اوست.

هایکو و نمونه های آن در شعر معاصر عربی

هایکو و نمونه های آن در شعر معاصر عربی

دوره 8، شماره 2، زمستان 1395، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.62544

حسین ابویسانی

چکیده «هایکو» یکی از کوتاه­ترین انواع گونه­های شعری است. این نوعِ ادبی، مهم­ترین قالب شعریِ ادبیّات ژاپن محسوب می­شود و قدمتی چندصدساله دارد. هایکو نیروی نهفته در خود را از عرفان، تأمل در احوال درونی افراد و با تکیه بر عناصر طبیعت دریافت می­کند. ادبیّات­های مختلفی در جهان از این گونة ادبی تأثیر پذیرفته و به تبع آن، بسیاری از نمونه­های این شعر به دیگر زبان­ها ترجمه شده است. شاعران فراوانی در نقاط مختلف دنیا نیز، به تجربه­اندوزی در سرودن آن مبادرت ورزیده­اند. در این میان، شعر معاصر عربی نیز از تأثیر هایکو بی­نصیب نمانده است.  تعدادی از شاعران عرب به خلق این نوعِ شعری اقدام کرده و برخی دیگر هم، هایکوهای ژاپنی را به عربی برگردانده­اند. مقالة حاضر که به شیوة توصیفی- تحلیلی- تطبیقی نگارش شده است،  قصد دارد ضمن معرفیِ هایکو، جایگاه آن را در شعر معاصر عربی و شاعران آن به تصویر کشد. از جمله نتایج به دست آمده نیز آن است که در سرودن هایکوی عربی و در ترجمة آن، تفاوت­هایی با نمونه­های ژاپنی به چشم می خورد که از اختلاف زبان، محیط و فرهنگ ناشی می­شود.

کاربست نظریه نشانه‌شناسی مایکل ریفاتر در تحلیل قصیده «خُذ وردةَ الثَّلج خُذ القیروانیة» سعدی یوسف

کاربست نظریه نشانه‌شناسی مایکل ریفاتر در تحلیل قصیده «خُذ وردةَ الثَّلج خُذ القیروانیة» سعدی یوسف

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.301462.612200

فاطمه تنها، مهین حاجی زاده، ابوالحسن امین مقدسی، عبدالاحد غیبی

چکیده رهیافت نشانه­شناسی مایکل ریفاتر یکی از رویکردهای نقد ادبی دوران معاصر است که بر ساختارگرایی و واکنش خواننده متکی است و در پیِ بررسی ارجاع نشانه­ها به یکدیگر در درونِ متن برای ایجاد شبکه­ای به­هم پیوسته از نشانه­هاست و چهار­چوب منسجمی را برای نقد و تحلیل شعر ارائه می­کند. اساس این نظریه کشف شبکه­ معنایی شعر بر پایه تفسیر بر اساس توانش ادبی خواننده است و می­کوشد خاستگاه متن را از طریق زیر­­انگاشت­هایی که در متن گسترده­اند، شناسایی کرده و بر انسجام درونی متن علی­رغم وجود دگر­سانی­های زبانی که از طریق عبور از خوانش اکتشافی به خوانش پس­کنشانه نمودار می­شوند دست یابد. پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد نشانه­شناختی در صدد است فرآیند­های نشانه­پردازی قصیده «خُذ وردةَ الثَّلج خُذ القیروانیة» سعدی یوسف، شاعر معاصر عراقی را بر اساس نظریه ریفاتر تحلیل و بررسی نماید تا به لایه­های پنهان متن، ایدۀ محوری و رابطۀ بینامتنی آن با دیگر متون دست یابد. خوانش اکتشافی این قصیده بیانگر روایتی دراماتیک از روح رنجیدة شاعر و سفر با قطار به دور دست­ها و سرزمین‌هایی است که مقصدی نهایی ندارند و او را از وطنش دورتر می­کند. اما خوانش پس­کنشانه نشان می­دهد شعر دارای پنج انباشت و منظومه­ی توصیفی است که بیانگر فضای فکری مسلط و حاکم بر قصیده است. نگارندگان با گذر از سطح محاکاتی به سطحی بالاتر، با یافتن رمزگان­های موجود در آن و نیز عناصر غیر­دستوری و نشانه­پردازیِ هر یک از آن‌ها، به تبیین موضوع اصلی (هیپوگرام) و اثر ساختار معنایی متن (ماتریس) دست یافته­اند. تحلیل این قصیده نشان می­دهد که محصول بسط ماتریس­های متعددی چون یأس و اندوه، تبعید و غربت، عشق به وطن، اختناق و خفقان، سلطه یافتن بیگانگان بر وطن شاعر، دعوت به مبارزه و رستاخیزی، ترسیم چهرة به غارت رفتة عراق و مأیوس شدن از اوضاع حاکم است.

نقد و بررسی تکرارهای هندسی در شعر «أمل دنقل»

نقد و بررسی تکرارهای هندسی در شعر «أمل دنقل»

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.303107.612214

سمیرا فراهانی، شهریار نیازی، ابوالحسن امین مقدسی، حسن مقیاسی

چکیده به باور صورت­گرایان تکرارهای کلامی و نحوه حضور آنها در ساختمان شعر، فرم هنری و زیبایی­ شناسیک متون شعری را به وجود می­ آورد که در برجسته ­سازی کلام تأثیر به سزایی دارد. در متون ادبی انتخاب واژگان مناسب، نوع چینش آنها در ساختمان جمله، چگونگی ارتباط واژگان با یکدیگر در ساختار کلام، توجه به آواها و موسیقی نهفته در حروف تشکیل‌دهندۀ آنها می‌تواند در ایجاد موسیقی و خلق فضای آهنگین در متون ادبی تأثیرگذار باشد. تکرار در شعر نو عربی فرم و ساختار خاص خود را داراست و در سطوح مختلف کلامی از جمله تکرار حروف، واژگان، جملات و مقاطع نمود یافته است. نحوۀ حضور و چگونگی قرار گرفتن این گونه از تکرارها در بافت قصیده اشکال مختلفی از ساختارهای تکرار موسوم به تکرار هندسی را در معماری قصیده به وجود می­آورد که ارتباط محکمی با مضمون شعر و تجربه شعری شاعر دارد و رکن مهمی در پیدایی توازن­ آوایی و نظم آهنگ کلام به حساب می­آید. در مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی انواع تکرارهای هندسی در شعر أمل دنقل پرداخته ­شده است. در شعر دنقل انواع تکرارهای کلامی آگاهانه، فنی و با اغراض مشخصی از سوی شاعر صورت گرفته به گونه ­ای که انسجام ساختاری و معنایی قصیده­ های دنقل تا حد زیادی مرهون تکرارهای هندسی است. تکرار در شعر دنقل با هدف گسترش معنا، تأکید و تثبیت پیام در ذهن مخاطب، تصویرسازی و برجسته کردن مفاهیم مورد نظر شاعر صورت گرفته است

واکاوی تطبیقی شعر «لحظات میتة» از ودیع سعادة و «چیزی بگو، از عشق...» از حافظ موسوی (بر اساس نظریۀ نشانه‌شناسی رولان بارت)

واکاوی تطبیقی شعر «لحظات میتة» از ودیع سعادة و «چیزی بگو، از عشق...» از حافظ موسوی (بر اساس نظریۀ نشانه‌شناسی رولان بارت)

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 1-25

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.324983.612397

هدیه قاسمی فرد، ناصر زارع

چکیده نشانه‌شناسی به عنوان یکی از شاخه‌های نسبتاً جدید معرفت بشری در پی آن است تا با تکیه بر متن و  رمزگشایی نشانه‌ها و چگونگی کارکرد آن‌ها، افق‌هایی نو از متن را به روی مخاطب بگشاید. اشعار روایی «ودیع سعادة» شاعر معاصر لبنانی و حافظ موسوی شاعر معاصر ایرانی دارای لایه‌های درونی و معنایی پربسامدی است که با زبانی تصویری به شرح حوادث می‌پردازد.  نظر به تعدد سطوح رمزگانی در اشعار روایی این دو شاعر، این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و از منظر مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی به نشانه‌شناسی رمزگان‌های موجود در شعر «لحظات میتة» از ودیع سعادة و «چیزی بگو، از عشق...» از حافظ موسوی بر اساس نظریۀ «رمزگان‌ پنج‌گانۀ» رولان بارت (1915-1980)، نشانه‌شناس فرانسوی می‌پردازد و ابعادی از ظرفیت‌های تأویل‌پذیری این دو شعر را به دست می‌دهد. نتایج به دست داده‌شده از این پژوهش چنین است که رمزگان‌های ‌به کار رفته در این دو شعر سوای استفادۀ شکلی، یکی از شگردهای موفق دو شاعر در خلق متنِ باز محسوب می‌گردد؛ این موضوع در عنوان هر دو شعر که تأویل‌پذیر بوده و در حیطۀ رمزگان معمایی قابل بررسی است، نمود بیشتری دارد. رمزگان معنایی این دو شعر ‌با دلالت‌های ضمنی، رمزگان‌ نمادین آن با تقابل‌های آشکار و قابل ادارک، رمزگان‌ کنشی به عنوان پربسامدترین رمزگان این دو شعر با پی‌رفت‌های مرتبط با یکدیگر و رمزگان فرهنگی با  بُعدی ایدئولوژیک و تبیینی بینامتنی جهت بازنمایی حوادث جنگ و مطلوب نهایی سعادة و موسوی موفق بوده و عامل پیشبرد حرکت روایی متن محسوب می‌گردد.

مستویات النصّ المیتاسردی عند أمیر تاج السر (روایة «صائد الیرقات» وروایة «طقس» نموذجاً)

مستویات النصّ المیتاسردی عند أمیر تاج السر (روایة «صائد الیرقات» وروایة «طقس» نموذجاً)

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.300871.612195

حسین طرفی، علی خضری، رسول بلاوی، محمد جواد پورعابد

چکیده کثرت وتعدّدت الدراسات حول التناص الأدبی، وهی بحوث تحتاج إلى مراجعة النصوص السابقة وبدراسة أسلوبیة، وقد یصعب الأمر على الباحث لو حضر المؤلّف نفسه فی النصّ السردی، مما یتطلّب البحث دارسة النصّ على سیاق المبنى المیتاسردی، للکشف عما هو قبل وبعد النص، وکذلک ماوراء النصّ ونقد النصّ الروائی. ومن الروائیین العرب الذین اهتموا بشکل کبیر بکتابة النصّ المیتاسردی وبمستویاته المختلفة، هو الکاتب السودانی أمیر تاج السر، لاسیما فی روایتیه: "صائد الیرقات" و"طقس" حیث تشتبک الأحداث، والشخصیات، والحبکة، والثیمات بینهما، لدرجة یظّن القارئ أنّهما روایة واحدة، أو الثانیة تکون تتمّة للأولى. ما یرید البحث مناقشته هو التأرجح بین الخیال والواقع فی الروایتین، ومشارکة المتلقّی فی التمثّلات البنائیة التخییلیة والتوهیمیة وکیف یتورّط القارئ بطریقة السرد أکثر من موضوع الروایة، لاسیما طریقة المؤلّف فی تمییع الحدود بین الروائی نفسه وبین شخصیة من شخصیات الروایة، وقد تمّ العثور على اکتناز الروایتین بثیمات مشترکة وتکسیرها فی النصّ المیتاسردی، واستخدام الروائی تقنیة المیتاأدب ونزعته النرجسیة المسیّجة بالنقد.  هذه الدراسة بحاجة إلى موازنة بین الروایتین کتناص داخلی لکشف میتاسرد الرواة والحدث والشخصیات. وأما من حیث المنهج فتعتمد الدراسة على المنهج الوصفی- التحلیلی ومن سمات الدراسة العودة لنصوص المؤلّف السابقة کتناصّ داخلی. وأهم ما توصّل إلیه البحث أن أمیر تاج السرّ کان ملمّاً بتقنیة المیتاسرد، حیث استعمل تقنیة الیمتاسرد فی روایتیه، وأن روایة «صائد الیرقات» هی نصّ سابق ویکتمل بتقنیة ماوراء السرد بروایة «طقس» مع اشتراکات بین الشخوص والأحداث.

تحلیل محتوایی شاخصه های پیکارسک در سه گانه محمد شکری

تحلیل محتوایی شاخصه های پیکارسک در سه گانه محمد شکری

دوره 15، شماره 1، بهار 1402، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.332414.612461

بهروز سالمی مغانلو، حسین میرزایی نیا، حسین شمس آبادی، عباس گنجعلی

چکیده پیکارسک یک سبک مهم در ادبیات داستانی معاصر به شمار می­ رود و نویسندگان برای بیان دیدگاه ­های خود در باره جامعه و مشکلات موجود در آن و نقد اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی در آثار خود از آن استفاده می­ کنند. داستان­ های پیکارسکی؛ داستان ماجراجویی­ های کلاشان و رنج و غم و مخاطراتشان است به همین دلیل اغلب به شکل داستان زندگی نامه خود نوشت واقعی و از زاویه دید اول شخص یا سوم شخص نوشته می‌شوند. این‌گونه داستانی برای نخستین بار در اسپانیای قرن 16 م ظهور کرد و پس از آن به ادبیات سایر جهان منتقل شد. محمد شکری نیز این سبک داستانی را جهت انعکاس اوضاع وخامت بار جامعه وقت مراکش و جهان عرب، از این سبک داستانی در آثار خود استفاده کرده است. هدف اصلی این جستار که به روش توصیفی تحلیلی انجام‌شده است، تحلیل محتوایی شاخصه­ های پیکارسک در رمان­ های «الخبز الحافی، الشطار و وجوه» معروف به سه­ گانه شکری است. این سه­ گانه، ماجرای زندگی محمد -پیکاروی داستان- را از آغاز تا پایان روایت می­ کند و نویسنده، مشکلات طبقه محروم جامعه وقت مراکش را در لابه‌لای آن، به تصویر می­ کشد. یافته ­های جستار، حاکی از آن است که برخی از شاخصه ­های محتوایی که سه ­گانه شکری را در زمره رمان پیکارسکی قرار می­دهد، عبارت‌اند از واقع ­گرایی انتقادی، سفر، فقر و نیازمندی قهرمان داستان، بیکاری، آوارگی و ماجراجویی­ های پوچ­ گرایانه و دیوان ه­وار و همنشینی با حیله­ گران و کلاشان، طغیان و سرکشی بر ضد قوانین و آداب و رسوم اجتماعی، هجو جامعه و مردم، بیان نابسامانی­ های اجتماعی و مفاسد اخلاقی و طنز سیاه. از آنجا که آثار ادبی عموماً برخاسته از شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه و تأثیر عمیق آن­ها در زندگی افراد است و سه­ گانه شکری نیز به همین اساس نگاشته شده است؛ بنابراین پرداختن به این موضوع می­تواند بسیاری از جوانب جامعه وقت مراکش را برای خواننده آشکار سازد

تحلیل رمان‌های مهاجرت بهاء طاهر بر پایۀ کاسموس/ نظم و خائوس/ آشوب (مطالعۀ موردی: رمان مهاجرت «عشق در تبعید» و مجموعه داستان «زمستان ترس»)

تحلیل رمان‌های مهاجرت بهاء طاهر بر پایۀ کاسموس/ نظم و خائوس/ آشوب (مطالعۀ موردی: رمان مهاجرت «عشق در تبعید» و مجموعه داستان «زمستان ترس»)

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.342286.612544

خلیل بیگ‌زاده، پریسا احمدی

چکیده آشوب از تقابل‌های دوگانۀ تولید معناست که امروزه درک درستی از علل روایت را مشخص می‌کند. لوتمان بر آن است که آشوب در تقابل با نظم است و رویکردی ویرانگرانه و سلبی به متن القاء می‌کند، در واقع این نوع از ویرانگری نوعی ساختارشکنی در محتوای متن است که معنا و محتوای نو را می‌آفریند. بهاء طاهر نویسنده‌ای تبعیدی است که تلاش دارد، آشوب درونی‌اش را با منعکس کردن در حالات روحی شخصیت‌های داستان به تصویر بکشد و نشان دهد که خائوسی درونی و ازلی در نگاه راوی حاکم است. پژوهش حاضر با هدف خوانش تطبیقی رمان‌ «عشق در تبعید» و مجموعه داستان «زمستان ترس» نوشتۀ بهاء طاهر بر پایۀ الگوی کاسموس و خائوس یوری لوتمان با رویکردی توصیفی- تحلیلی در گسترۀ ادبیات و فرهنگ مهاجرت عربی انجام شده‌است. دستاورد پژوهش حاکی است که نویسنده احساسات درونی خود را در برخورد با فضای تازه و فرهنگ مبتنی بر آشوبگری و نابسامانی در شخصیت‌های داستانی آثار مورد مطالعه تبیین کرده‌‌است، چنانکه آشوب ازلی و حرکت بال پروانه‌ای باعث شده تا رخدادها غیرخطی و پیشامدها مبتنی بر عدم قطعیت باشند. هر پدیدۀ پیچیده‌ای مانند ترس و نابه‌سامانی از رخدادهایی دیگر مانند: آشوب ازلی، خودهمانندی، ساحت سازگاری پویا، آشوب پیش از نظم و آشوب پس از نظم اثر‌پذیر است که آشفتگی‌ها و دگرگونی‌هایی را در شخصیت‌های داستانی آفریده و باعث ایجاد واکنش‌هایی در آن‌ها شده‌است. دستاورد نهایی چنین آشوب‌های برانگیختن حس مخاطب به محتوا و اثر است. آنچه مشخص است آشوب ازلی و خودهمانندی در این دو رمان بسیار شبیه است که ترس و سرگردانی بنیان اصلی آن است

تحلیل نشانه‌شناختی قصیدة الحزن صلاح عبد‌الصبور بر اساس دیدگاه مایکل ریفاتر

تحلیل نشانه‌شناختی قصیدة الحزن صلاح عبد‌الصبور بر اساس دیدگاه مایکل ریفاتر

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 1-16

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.352697.612622

زینه عرفت پور

چکیده در نشانه ­شناسی معاصر در حوزۀ مطالعات روایت‌شناسی اگر نام­ هایی چون پراپ، گریماس، تودوروف، ژنت و بارت وجود دارد، در عرصۀ شعر باید مایکل ریفاتر را یکی از نظریه‌پردازان روشمند دانست. ریفاتر در سیر اندیشه­ ها و نظریه ­هایش از «سبک‌شناسی ساختاری» به‌سوی نشانه‌شناسی شعر و تولید متن روی­ می­آورد و در این راستا نشانه­ ها و عناصر ایجادکنندۀ ادبیت متن شعری را ارائه می­ دهد. در نظریۀ ریفاتر دو شیوۀ خوانش مطرح است: خوانش اکتشافی یا خطی و خوانش نشانه ­شناختی یا پس‌نگر که خواننده از طریق آن ها، پس از بررسی عناصر ادبیت متن یعنی نادستوری­ ها (دستورگریزی)، منظومه‌های توصیفی، انباشت­ ها (ترادف­ها) و هیپوگرام (تصویر کلیشه­ ای که از طریق کل شعر در ذهن خواننده القا می ­شود)، به ماتریس یا شبکۀ شعر دست می یابد که همان گزارۀ بنیادی شعر است و اسباب وحدت را فراهم می‌کند. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، پس از خوانش اکتشافی و خوانش نشانه ­شناختی قصیدة الحزن به این نتیجه رسیدیم که عناصر نشانه‌شناختی بر مبنای دیدگاه ریفاتر، در خوانش سطح نشانه‌شناختی قصیدة الحزن عبدالصبور به‌خوبی می‌تواند ایفای نقش‌کند؛ قصیدة الحزن از ‌لحاظ واژگانی و نحوی نا‌دستوری‌های اندکی دارد، ولی ازلحاظ معنایی نادستوری های زیادی دارد که از‌طریق تشبیه، استعاره و کنایه خود‌نمایی می‌کنند. از سوی دیگر منظومه‌های توصیفی، انباشت­ ها، هیپوگرام و نهایتاً ماتریس متن، همگی در کنار هم موضوعات کلیدی شعر را به‌تصویر می‌کشند و وحدت شعری را محقق‌می‌سازند

تحلیل «گفتمان داعش» در رمان «وشم الطائر» بر مبنای نظریۀ تحلیل گفتمانی لاکلا و موف

تحلیل «گفتمان داعش» در رمان «وشم الطائر» بر مبنای نظریۀ تحلیل گفتمانی لاکلا و موف

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.346172.612567

نرگس انصاری، لیلا صادقی نقدعلی

چکیده حدود یک دهه از بازیگری دولت به ظاهر اسلامی عراق و شام موسوم به «داعش» در عراق می‌گذرد. این گروه با تشکیل دولت به دنبال بازسازی جامعه و ترویج گفتمان ویژۀ خود بوده است. هدف اصلی پژوهش‌ حاضر، شناسایی عناصر گفتمانی گروه داعش، مشخص ساختن دال مرکزی، دال شناور، دال خالی، برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی و تعیین مفصل‌بندی حاکم بر گفتمان آن در رمان «وشم الطائر» اثر «دنیا میخائیل» با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی و بر مبنای الگوی تحلیل گفتمانی لاکلا و موف است. این روش واجد قابلیت بسیاری در تبیین پدیده‌های سیاسی- اجتماعی است. نتایج حاکی از آن است که مبنای سیاسی داعش که بر پذیرش «خود»(برجسته سازی) و نفی «دیگری» (حاشیه رانی مسیحیان، یهودیان و ایزدی‌های عراق) استوار است هر فرد، گروه یا سازمانی را که در راستای ایدئولوژی ایشان نباشد به حاشیه رانده و متهم به تمرد و عصیان می‌کند. سازمان داعش، سازمانی عقیدتی بنا شده بر اندیشه و اعتقادات تکفیری است که برای مواجهه با این سازمان در کنار جنگ رو در رو باید به مقابله با نظام اندیشگانی آنان پرداخت. به منظور تحقق یافتن دال مرکزی گفتمان داعش که برقراری «خلافت اسلامی» است دال‌های شناور (جهاد، تکفیر «دیگری»، شریعت، هجرت) به مفصل‌بندی آن کمک کرده تا دال خالی این گفتمان (برقراری عدالت، مساوات و کرامت و سلطه بر جهان) که وجه استعاری و اسطوره سازی آن نیز است تحقق یابد

بررسی طرحواره‌های تصویری در ضرب‌المثل‌های عامیانه موصلی

بررسی طرحواره‌های تصویری در ضرب‌المثل‌های عامیانه موصلی

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.365798.612736

علی اسودی، مهدی آب‌رون

چکیده زبان، وسیله‎ای برای ارتباط انسان با دیگران به شمار می‌آید و هر کشور یا فرهنگی زبان خاص خود را دارد. یکی از شیواترین و مفهومی‌ترین راه‌های انتقال تجربه و ارتباط زبانی، ضرب‌المثل‌ها هستند. این پدیده زبانی آینه صافی از اوضاع جامعه خود از منظر فرهنگی، سیاسی و تاریخی ارائه می‌دهد که در نوع خود از حیث کوتاه بودن و بلیغ بودن بی‌نظیر است. به‌ویژه اگر این ضرب‌المثل‌ها عامیانه باشد. عامیانه بودن نشان‌دهندۀ برگرفته شدن این حکمت‌ها از دل جامعه و کمتر مورد تغییر قرار گرفتن آن‌ها است. بیشتر ضرب‌المثل‌ها برگرفته از زندگی انسان است. به‌ عبارتی دیگر در تمامی مثل‌ها، تجربه بشری جزء لاینفک آن به شمار می‌رود. پژوهش حاضر، با روش توصیفی– تحلیلی به بررسی هشت طرحواره تصویری مطرح شده توسط «جورج لیکاف» و «جانسون» در ضرب‌المثل‌های عامیانه موصلی پرداخته است. این پژوهش نشان داد که طرحواره‌های حجمی مطرح‌شده توسط زبان‌شناسان با تکیه‌بر رفتار و نگرش انتزاعی انسان از پدیده‌ها برداشت شده و نمود آن در ضرب‌المثل‌های موصلی مشخص است. از میان طرحواره‌های تصویری، طرحواره فضا با قید دوراندیشی بیشترین بسامد را در میان طرحواره‌ها به خود اختصاص داده است. پس از آن، طرحوارۀ اتحاد با قید جزء و کل که نشانگر تمرکز موصلی‌ها بر جزئیات امور است، بیشترین بسامد را در میان دیگر طرحواره‌ها دارد. طرحواره حرکتی نیز درصد کمی را به خود اختصاص داده است که همواره با قید لزوم بر حرکت و تلاش یاد شده است که نشان‌دهنده کم‌تحرک بودن جامعه موردنظر است. در تمامی طرحواره‌ها اندیشه انسان و جنبه فیزیکی او بر جنبه متافیزیکی‌اش تأثیر بسزایی دارد.

إسقاطات الآخر فی روایة «شوق الدرویش»؛ دراسة علی ضوء دینامیات الهویة والاختلاف

إسقاطات الآخر فی روایة «شوق الدرویش»؛ دراسة علی ضوء دینامیات الهویة والاختلاف

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 1-26

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.369994.612772

فاطمه اعرجی

چکیده إنّ القوى الاستعماریة قامت بتعریف، وتحدید، وسرد ماهیة الدول المستعمرة أی «الآخر»، وفقاً لمنظومتها المعرفیة وخدمةً لأهدافها الاستعماریة. وجاءت روایة «شوق الدرویش» لتسرد کیف قام المستعمر لیکون هو المانح الأخیر للمعانی والمقاصد والشرعیات، ونتج عن ذلک تزییف المسار التاریخی للجماعات الأصلیة. جاءت الروایة ملیئة بالرموز الدینیة التی تلائم الخلفیّة التاریخیة للأحداث، تصارع بین الاتجاه الإسلامی المهدوی والاتجاه المسیحی الأرثوذکسی فی السودان. نهدف فی هذا البحث وبمنهج وصفی _ تحلیلی، إلی التعرف علی کیفیة تقدیم الروایة قراءة متبصرة لجزء من تاریخ الثورة المهدیة الذی یُقلب من خلالها موازین الهیمنة المرکزیة لصالح الواقع وذلک فی ظلّ المحاولات الاستعماریة التی رمیت الشعوب الآصلیة خاملة لا یشار إلیها إلّا بوصفها فئات یجب أن تمحی ثقافاتها. فجری تمثیل أحوال الدول المستعمرة بصور بدائیة غامضة، لیقع فصلها عن ثقافتها فتتوهم بأنّ القطیعة معها ستقودها إلی الحداثة. فتصف هذه الروایة کیف عاش الشرق هاجس القلق والهشاشة والحیرة اتجاه مرجعیاته، حیث لم یکن أمامه سوی اتباع الآخر الغربی، خاصة فی الشخصیة الرئیسیة «بخیت مندیل» إذ وجد نفسه  فی أطُر محددة لا یسمح له بالاندماج العالمی ولا یقبل له بتطویر هویته الخاصة. من ضمن الآلیات التی جاءت بها الروایة لتقدیم هذه الصورة هی تمثیل التعالق الدینی – التاریخی فی زاویة هامة، ذلک لأنه یوصف التاریخ کمادة منتهیة ثابتة، لا یجوز المساس بها، لکن الروایة باعتبارها نص مبنی  علی التخییل جعلت التاریخ  محل التشکیک فجاءت  بظلال الشک على التاریخ الذی روی «الثورة المهدیة» بأنها حرکة دامیة تخریبیة

تحلیل کاربردشناختی سازوکارهای ادب ورزی در مفاهیم اخلاقی نهج البلاغه

تحلیل کاربردشناختی سازوکارهای ادب ورزی در مفاهیم اخلاقی نهج البلاغه

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.370667.612779

سید مهدی مسبوق، اکرم ذوالفقاری

چکیده کاربردشناسی یا پراگماتیس مطالعه ای دربارۀ ارتباط میان ساختار زبان و کاربرد آن است. یکی از مهمترین مؤلفه ها برای تحلیل کاربردشناختی متون، شناسایی شاخص‌های ادب ورزی است که هدف آن کشف شیوه‌های ادب‌ورزی و به‌گویی و نقش آن‌ها در انعکاس مفاهیم ضمنی است. از آنجا که مفاهیم ضمنی در کاربرد زبان پدیدار می‌شود بنابراین فهم آن‌ها در شناخت دو عامل بیرونی و درونی شکل می گیرد. پژوهش پیش رو با روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد کاربردشناختی، سی و یک پاره گفت نهج البلاغه در مقوله بخشندگی، بخل و صبر را بر اساس دسته بندی کتاب «المعجم الموضوعی لنهج‌البلاغه» مورد مطالعه قرار داده و شیوه های ادب ورزی در این پاره گفت ها را نقد و تحلیل نموده است. با بررسی راهبردهای ادب ورزی در موضوعات یادشده در نهایت این نتیجه حاصل شد که امام (ع) ضمن رعایت سازوکارهای ادب ورزی، مخاطب را آگاه نموده و به او اطمینان می دهد تا کلام ایشان را پس از سنجش، ارزیابی، تعقل، تدبر و استدلال بپذیرد. در این راستا ایشان از راهبردهایی از قبیل ایجاد اشتیاق، اشاره به قدرت اختیار انسان، منعطف کردن ذهن، تلطیف سخن، همسوسازی هدف خود با هدف گوینده، افزایش آزادی عمل و غیره معانی افزوده ای مانند تذکر و یادآوری، هشدار دادن، آگاه‌کردن، بازداشتن، ترغیب کردن، بزرگداشت شأن مخاطب و مواردی از این قبیل، درخواست تجدید نظر دربارۀ یک مساله را به مخاطب القا کرده است بدون اینکه کوچک ترین خدشه ای به شخصیت مخاطب وارد کند.

تمثیل المجتمع وإعادة تشکیله فی قصیدة «مدارات أورکسترا الحرب المئة سنة الإسلامیة – الإسلامیة؟» لأدونیس: مقاربة تحلیلیة وفق منهج فیرکلاف

تمثیل المجتمع وإعادة تشکیله فی قصیدة «مدارات أورکسترا الحرب المئة سنة الإسلامیة – الإسلامیة؟» لأدونیس: مقاربة تحلیلیة وفق منهج فیرکلاف

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 1-26

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.395006.612960

رجاء ابوعلی، امیر مسگر

چکیده شهد الشّعر العربیّ المعاصر تحوّلًا جذریًّا فی بنیته ووظیفته، إذ لم یَعُد یُنظر إلیه بوصفه مجرّد أداة للتعبیر الجمالیّ أو وسیلة لإشباع الحاجات الشّعوریة الفردیّة، بل أصبح مجالًا مفتوحًا لإنتاج خطاب ثقافی وفکری یُسائل الواقع العربی بکلّ تعقیداته وتحوّلاته. لقد غادر الشّعر دائرة الزّخرفة اللّفظیة والاحتفاء بالمألوف، واتّجه نحو مقاربة الأسئلة الکبرى التی تعصف بالمجتمعات العربیة، وفی مقدّمتها أسئلة الهویة، والسلطة، والانتماء، والمصیر المشترک. ومن بین التجارب الشعریة التی شکّلت علامة فارقة فی هذا السیاق، تبرز تجربة الشاعر أدونیس التی تُعدّ من أکثر التجارب الشعریة العربیة عمقًا وجدلًا. یمثّل أدونیس فی مشروعه الشّعری نموذجًا للحداثة التی تتجاوز حدود الشکل والأسلوب، لتصل إلى تفکیک الأنساق الثقافیة والسیاسیة المهیمنة، وإعادة بنائها من جدید برؤیة نقدیة مفتوحة. وتُجسّد قصیدته «مدارات أورکسترا الحرب المئة سنة الإسلامیة – الإسلامیة؟» مثالًا حیًّا على هذا المنهج، إذ تحوّلت القصیدة إلى فضاءٍ رمزیّ یعکس صراع الذات مع المرجعیات الدینیة والسیاسیة والتاریخیة التی تحاصر الإنسان العربی وتکبّله داخل أنساق مغلقة. یهدف هذا البحث إلى الکشف عن الأدوات الفنیة والرمزیة التی یوظّفها النص لإنتاج خطاب مغایر یتقاطع مع مفاهیم المقاومة الرمزیّة، ویعید تشکیل العلاقة بین الإنسان العربی وذاکرته الجماعیة وهویته الثّقافیة. وینطلق البحث من إشکالیة محوریة تتعلّق بکیفیة إسهام الخطاب الشعری فی زحزحة التمثیلات الجاهزة، وفتح آفاق جدیدة لإعادة التفکیر فی الذات والآخر. وقد اعتمد البحث منهج التحلیل النقدی للخطاب کما طوّره نورمان فیرکلاف، حیث تمّ تحلیل النص من خلال مستویاته الثلاثة: الوصف، التفسیر، التبیین. وتوصلت النتائج إلى أنّ الخطاب الشعری فی هذه القصیدة لا یکتفی بعرض الواقع أو استنساخه، بل یتجاوزه لیعید إنتاجه بلغة نقدیة تحتفی بالاختلاف والمساءلة، وتسعى إلى کسر هیمنة الخطابات السلطویة، وتحریر الذات من قیود الإیدیولوجیا المغلقة، مما یمنح النص بُعدًا تحریضیًّا یُسهم فی إعادة تشکیل الوعی الجمعی العربی المعاصر

تحلیل رویکرد جابری به دو مقوله «قیاس» و «نظام استدلالی» جرجانی بر پایه پارادایم های فکری – انتقادی

تحلیل رویکرد جابری به دو مقوله «قیاس» و «نظام استدلالی» جرجانی بر پایه پارادایم های فکری – انتقادی

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.387061.612903

عبدالاحد غیبی، الهام بابلی بهمه

چکیده نقدِ فرایند روش­ شناختی رویکردهای انتقادی جدید در رابطه با میراث فصیح بلاغی، مستلزم ‏شناخت ‏اندیشه­ های انحرافی حاکم بر بلاغت و شناسایی طرح شبه ­ها برای پیشگیری از نفوذ چنین ‏دیدگاه­ هایی به ‏بلاغت است. جابری (۱۹۳۶م) متفکر مراکشی با به ره­گیری از ‏علوم انسانی جدید، پروژه فکری «نقدِ عقل عربی» را در طیف وسیعی از ‏میراث عربی رقم زده و به ­بهانه تعامل با میراث به تحریفِ علوم زبانی از جمله بلاغت پرداخته­‏است. ایشان، با رویکردی واحد (انتقادی) و دو روش متفاوت ‏‏(اندیشه ­های واگرا و همگرا) خوانشی ‏انتقادی از آراء بلاغت­ پژوهان داشته­ است و جرجانی (۴۷۱هـ) را ذیل اندیشه واگرا ‏قرار داده تا با تصویرسازی منفی روش عقلانیت وی را برابر با نهادینه­‏ کردن تفکر قیاسی بداند که نوعی ایستایی را بر ‏بلاغت حاکم کرد. در پرتو نگاه معرفتی جابری به بلاغت، ‏پژوهش پیش­رو کوشیده ­است با رویکرد کیفی و روش ‏استقرائی به چگونگی خوانش انتقادی و روش ­شناسی جابری ‏از دو مقوله «قیاس» و «نظام استدلالی» جرجانی بر پایه ‏پارادایم ­های فکری– انتقادی به پروژه «نقد عقل ‏عربی» بپردازد. جستار کنونی، با این فرض که خوانش جابری بر پایه ‏حذف روش ‏عقلانیت جرجانی از دایره عقل بیانی پیش می­ رود، به این نتایج رسیده­ است که مخالفت جابری با مبنای ‏معرفت­ شناسی جرجانی بوده که عینیت­ گرا است تا جایی­ که «قیاس بیانی» و «نظام استدلالی» را ‏شکل ­دهنده رویکرد ‏معرفتی ایشان می­ بیند‏. جابری با تفکیک میان روش فلسفی و دینی همانندی میان جرجانی و ارسطو نمی­ بیند؛ زیرا به­ گمان ایشان، ‏روش استدلال و استنتاج­ های جرجانی با ذات بلاغت بیگانه ­است. وی در ضمن نظام استدلالی، عقل در ‏‏اندیشه عبدالقاهر را عقلی مرده در دانش بلاغت دانسته که به ­دلیل برابری با معانی ­النحو هویتی مستقل ندارد. بنابراین، صورت­ بندی استدلالی ‏جرجانی را ذهنی­ گرا توصیف­ کرده و قیاس برهانی را در مقایسه با قیاس بیانی برای تعامل با ‏بلاغت ترجیح داده­ است.‏ در ‏واقع، از نظر جابری، جرجانی براساس ظرفیت­ های درونی بلاغت به ­سراغ آن، نرفته­ است

قراءة فلسفیة فی دیوان أدونیادا لأدونیس علی ضوء مقاربة عالمیة العالم عند مارتن هیدغر

قراءة فلسفیة فی دیوان "أدونیادا" لأدونیس علی ضوء مقاربة "عالمیة العالم" عند مارتن هیدغر

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.415209.613083

فرهاد رجبی، فاطمه پرچکانی

چکیده فی المنظور الفلسفی الهیدغری، لا یمثّل العالم مُجَرَّد مجموعة من الأشیاء أو شبکة من العلاقات الاصطلاحیة، بل یرتبط - على مستوى أعمق - ارتباطًا جوهریًا ومستمرًا بمسألة الکینونة (الوجود). إنّ العالم، بذاته، هو نمط من أنماط الکینونة، وتکمن مهمّة الفلسفة الحقیقیة فی أن تکون أنطولوجیةً (علمًا للوجود) لهذا العالم. ومن ناحیة أخرى، عندما نعود إلى الأدب والشعر المعاصرین، نجد أنّ إحدى السمات الرئیسة للشعر الراهن تتمثّل فی تعاطیه مع العالم ومظاهره وعناصره، وکذلک العلاقات المهیمنة علیه، انطلاقًا من هذا المنظور ذاته. فی الأدب العربی المعاصر، یمثّل شعر أدونیس بلا ریب أحد أبرز التجسیدات لهذا المنهج. فأدونیس شاعرٌ فیلسوف، أو فیلسوفٌ شاعر، یستثمر الطاقة الکامنة فی اللغة لرسم رؤیة معرفیّة للکینونة، إلى الحدّ الذی یمکن القول إنّ الهاجسَ الشعریَّ المرکزیَّ عنده هو قضیةُ الوجود ذاتُها. نسعى فی هذه المقالة، مع الترکیز على مفهوم "عالمیة العالم" عند مارتن هیدغر، ومن خلال تتبّع نماذج فی مجموعة أدونیس الشعریة الجدیدة "أدونیادا"، إلى تقدیم قراءةٍ له تُظهِر هذا الحضور الأنطولوجی. یعتمد هذا البحث منهجًا وصفیًا تحلیلیًا، وتشیر النتائج المتحصّل علیها إلى أن أدونیس یعمل، تارةً، فی اتّساقٍ مع الرؤى الأنطولوجیّة لهیدغر على خلق النصّ فی فضاء اللغة، وتارةً أخرى یقدّم، بصفته شاعرًا مبدعًا، رؤیةً أکثرَ تقدّمیةً بل ومغایرةً فی تحلیل بعض المحاور. فهو یستثمر إمکانات الشعر، ومن الطبیعیّ أن یحمل الشعرُ، بوصفه کینونةً قائمةً بذاتها، علاقةً أوسعَ وأکثرَ جوهریّةً فی تناول القضایا الأنطولوجیّة.

سبک‌شناسی بلاغی مجموعة شاهدة قبر من رخام الکلمات

سبک‌شناسی بلاغی مجموعة شاهدة قبر من رخام الکلمات

دوره 9، شماره 1، تابستان 1396، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.64312

محمدنبی احمدی، یحیی معروف، مصیب قبادی

چکیده سبک­شناسی با انواع مختلف آن جنبه­های مختلف متن و فرامتن اثر را با ریزبینی مورد بررسی و واکاوی قرار می­دهد و هدف آن ارائه شناختی از ویژگی­های اثر و شیوه یا چگونگی خلق آن در ساخت و بافتی منحصر به خالق اثر است. سبک‌شناسی از گذشته تاکنون، در پژوهش­های کلاسیک و مدرن، مبنای بحث و بررسی آثار ادبی است و در سه سطح زبانی، محتوایی و بلاغی صورت می­گیرد. در جستار حاضر، سبک­شناسی بلاغیِ مجموعة شاهدة قبر من رخام الکلمات(2009م) اثر یحیی سماوی شاعر معاصر مبنای بحث و بررسی قرارگرفت. با بحث و بررسی در متن این مجموعه، دریافتیم که مؤلّفه­های سبکی بلاغی شاعر در این مجموعه بدین قرار است: بیان متناقض­نما، نمادگرایی، استفاده از میراث در قالب تلمیح، آشنایی­زدایی­های مفهومی، گرایش به صنایع بیانی تشبیه و استعاره و تصویرسازی دیداری که هریک از اینها کارکرد خاصی برای شاعر در این مجموعه دارند. هدف از این مقاله، دریافت درکی از جنبه­های برجستة بلاغی شاعر در مجموعة مذکور است.

پژوهشی دربارة آثار و نسخ خطی ابوالفضل میکالی

پژوهشی دربارة آثار و نسخ خطی ابوالفضل میکالی

دوره 9، شماره 2، اسفند 1396، صفحه 1-15

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.106061.611132

محمدعلی آذرشب، علی اکبر محمّدی

چکیده آل­میکال، از برجسته­ترین خاندان­های ایرانی هستند که نیاکان آنها پادشاهی سُغد و سمرقندِ پیش از اسلام را عهده­دار بودند و بعدها با پیوستن به خلافت عباسی، گرایش شدیدی به زبان و ادب عربی پیدا کردند. امیر ابوالفضل میکالی (فوت 436ق) ادیبی برجسته بود که آوازه­اش تا دور دست­ترین مناطق غرب اسلامی پیچید و دیوان شعر و رسائل وی که انباشته از صنعت تجنیس و سجع بود، مورد مطالعه، استناد و تحسین قرار گرفت. با توجه به وجود ابهاماتی دربارة شخصیت و به ویژه آثار او، نگارندگان در این جُستار، کوشیده­اند با تحقیقی تاریخی شخصیت علمی و ادبی او را تبیین کنند و پژوهشی نوین در آثار وی، به خصوص آثار نویافته به دست دهند. معرفی چندین کتاب جدید که دست­نوشته هستند و از دید پژوهشگران پنهان بوده­اند و نیز بیان مختصرگونه­ای از محتوای آنها و نیز تبیین ابهامات موجود در آثار میکالی، از نتایج این تحقیق به شمار می­رود.