نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
بررسی عناصر تشکیل‌دهندة داستان عیناک قدری غادة السمّان (بر اساس نظریة گفتمان روایی ژرار ژنت)

بررسی عناصر تشکیل‌دهندة داستان عیناک قدری غادة السمّان (بر اساس نظریة گفتمان روایی ژرار ژنت)

دوره 10، شماره 1، خرداد 1397، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.130964.611318

علی سلیمی، سمیره خسروی

چکیده تحلیل گفتمان روایی با یک رویکرد کل‌گرایانه یکی از شاخه‌های تحلیل گفتمان است. این مقاله سعی دارد محتوای داستان عیناک قدری غادة السمان را در قالب یک پژوهش ساختار محور و با تأکید بر مهمترین مباحث گفتمان روایی مورد اشارة ژرار ژنت نظریه‌پرداز ساختارگرای فرانسوی مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. هدف اصلی در این جستار، بررسی سه عنصر زمان، وجه و لحن به­عنوان تکنیک‌های روایتی و کارکرد آنها در به تصویر کشیدن سختی‌ها و مشکلات دنیای زنان در قالب یک داستان فمینیستی است تا علاوه بر کشف تکنیک‌های روایی آن، خواننده را با تفکر نویسنده در باب زنان و موضع‌گیری آنان در برابر محدودیت‌های زندگی شخصی و اجتماعی آشنا سازد. روش کار در این پژوهش، توصیفی ـ تحلیلی بوده و با تمرکز به کتاب ژنت سعی شده است تا به این پرسش پاسخ دهد که گفتمان روایی تا چه میزان توانسته است در انعکاس درگیری‌های ذهنی نویسنده در باب مشکلات زنان موفق عمل کند؟ زمان‌پریشی، ایجاد پرش‌ها و وقفه‌های داستانی، کانونی‌سازی دوگانه، پررنگ یا کم‌رنگ‌ساختن نقش راوی در مواضع مختلف داستان، حرکت زمانی برای رسیدن به نوعی همزمانی بین داستان و فعل روایت از مهمترین تکینیک‌های روایی است که در این داستان مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

جدلیة الأنا و الآخر فی أشعار عزالدین المناصرة المقاومة

جدلیة الأنا و الآخر فی أشعار عزالدین المناصرة المقاومة

دوره 11، شماره 1، تیر 1398، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.257329.611900

مریم عباسعلی نژاد، خلیل پروینی، هادی نظری منظم، سید فضل الله میرقادری

چکیده إن من أبرز تجلیات الأنا فی مظهریتها الذاتیة هو تجلیها من خلال النظر إلی (الآخر) بوصفه مقابلا حیویا منتجا، و إن النظرة إلی (الآخر) حضاریا و ثقافیا تعتمد بالدرجة الأولی علی طبیعة الأنا الناظرة و مشکلاتها مع (الآخر) و نظرة مجتمعها إلیه، فإذن یتجلی (الآخر) فی مرآة الأنا، استنادا إلی طبیعة العلاقة التی یؤلفها جدل التفاعل أو الحوار أو الصدام بینهما، و هذه العلاقة تحرض الأنا علی الإظهار بالوجود و التعبیر عن نفسه. تمثّل أشعار عزالدین المناصرة مجالا واسعا لدراسة الأنا و (الآخر) و الجدلیة و العلاقة بینهما، حیث طرد الشاعر من وطنه و عاش فترة زمنیة فی بلد (الآخر)، فهو یصف (الآخر) بأنواعه المختلفة فی أشعاره و من خلال تصویره للآخر تتجلی ذات الشاعر. لقد درس هذا البحث صور الأنا و (الآخر) بجمیع أنواعهما عن طریق استقراء أشعار المناصرة المقاومة معتمدا علی مبادئ الصورولوجیا و دراسة أنواع صور الأنا و (الآخر) فیها. تؤکد النتائج أن الأنا للشاعر تتجلی تجلیا واضحا و مقصودا فی أشعاره لاسیما المقاومة منها بکل أنواعها المختلفة، أی الأنا الفردیة و الجماعیة و الإنسانیة، و یصور المناصرة (الآخر) بنوعیه: الأجنبی المخالف و المضاد له و غیر الأجنبی من أبناء وطنه الذی لا یشارکه همومه، لکن (الآخر) فی أغلب الأحوال لا یظهر بصورة تشکیلیة مستقلة فی قصائده علی نحو یمکن تشخیصه و محاورته.

برجستهسازیهای زبانی در مجموعۀ شعری حطب أخضر ابراهیم نصرالله؛ با تکیه بر مؤلفههای فراهنجاری

برجستهسازیهای زبانی در مجموعۀ شعری حطب أخضر ابراهیم نصرالله؛ با تکیه بر مؤلفههای فراهنجاری

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.229385.611698

عزت ملا ابراهیمی، غلامعباس رضایی هفتادر، شهریار نیازی، محمد حسن جلیلی

چکیده تلاش برای ارائۀ اثری کم­نظیر، بارزترین شاخصۀ ابراهیم نصرالله است که خوانشگر را با خود همراه ساخته و به تأمل در اشعاری وا می­دارد که بن­مایة آن را فلسطین تشکیل می­دهد؛ گریز از هنجار یکی از ابزارهایی است که وی آگاهانه برای دست­یابی به این هدف به­کار بسته است. این پژوهش، با تکیه بر فراهنجارهای زبانی که همان خارج شدن از قواعد حاکم بر زبان معیار است، به بررسی مجموعه شعر «حطب أخضر» ابراهیم نصرالله می­پردازد تا به این مهم دست یابد که بهره­گیری از شگرد هنری و فراهنجارهای زبانی، چگونه زبان شعری وی را در این مجموعه متمایز ساخته است که بتواند بسیار آگاهانه و در راستای القای اندیشه ها وعواطف خود نسبت به مردم دردمند فلسطین آنرا بکار گیرد وهنرمندانه دردهای آنها رابیان نماید. بررسی حاکی از این است که ابراهیم نصرالله برای گریز از روزمرگی زبان متعارف، از انواع برجسته­سازی بهره برده که در این میان توجه چشمگیر وی به مؤلفه­های هنجارگریزی معنایی بر قدرت معناآفرینی شاعر در ارائۀ اندیشه­ها و عواطف خویش نسبت به فلسطین تأکید می­کند. ترکیب­های واژگانی تازه و بهره­گیری از بعد دیداری نوشتار نیز بر ذهن خلاق وی در تجسم­سازی معنا دلالت دارد و دراین راستا توانسته است مفاهیم موردنظر خود را با کاربرد ادبی عبارت به خوانشگر منتقل نماید و در مجموعة «حطب أخضر» برجسته‌سازی و آفرینش معانی نو با تکیه بر ابزارهای زبانی به پویایی سخن و ارتقای سطح ادبی انجامیده و ضمن طولانی ساختن زمان درک معنا توسط خوانشگر، ذهن او را از دریافت سطحی‌نگر دور و درگیر کنکاشی ژرف برای درک لایه‌های زیرین معنا می‌سازد که در این راستا هنجارگریزی معنایی نقش سازنده‌تری ایفا می‌کند و در نهایت به تأثیرگذاری بیشتر بر خوانشگر می‌انجامد.

تحلیل نشانه‌شناسی انتقادی قصیدة «العشاء الأخیر» با تکیه بر روش متنی و فرامتنی فرکلاف و روش کنش تحلیل تئو ون لیون

تحلیل نشانه‌شناسی انتقادی قصیدة «العشاء الأخیر» با تکیه بر روش متنی و فرامتنی فرکلاف و روش کنش تحلیل تئو ون لیون

دوره 12، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.242075.611788

علی باقر طاهری نیا، عزت ملا ابراهیمی، حسین الیاسی

چکیده نشانه‌شناسی شاخه گسترده و فراگیر و متشکل از مکاتب واگرا و هم‌گرا است که به تحلیل نشانه‌های تولید معنا می‌پردازد. از مهم‌ترین شاخه‌های نشانه‌شناسی، نشانه‌شناسی انتقادی است که بر پایه زبانشناسی نقش گرای هالیدی بناشده و بر بافت محیطی متن تأکید دارد. پژوهش حاضر می‌کوشد تا سروده «العشاء الأخیر» از امل دنقل را بر اساس اصول نشانه‌شناختی اجتماعی با بررسی الفاظ و تراکیب متنی و ویژگی‌های ساختاری متن و تحلیل بافت محیطی و بینامتنی متن بازخوانی کند. قصیدة «العشاء الأخیر» حاصل سال‌های بعد از شکست 67 است که نابسامانی و تلخی های شکست و پیامدهای آن و انحرافات سلطه حاکم بر مصر و یا کشورهای عربی را به تصویر می‌کشد. شاعر در این چکامه با بازخوانی گذشته تاریخی و اسطوری و با محکوم کردن اوضاع کنونی،  فریاد تغیر سر می‌دهد و با هدف القای در این قصیده نقاب گذشته را بر سر کشیده و شخصیت‌های تاریخی، دینی و اسطوری را به خدمت گرفته تا تصویری شفاف از اوضاع مصر و ایدئولوژی های خویش ترسیم کند. وی با استفاده از تکنیک های زبانی و قدرت تأثیر گذاری آن، نظام گفتمان انتقادی یکپارچه ای را در برابر سلطه استبداد خلق کرده است با پرداختن به برخی آفات اجتماعی چون فقر و واپسگرایی و نبودن فضای آزادی در فضای جامعه، بر نقش مهم روشن‌فکر در ایجاد تغییرات در ساختار جامعه تأکید می‌کند، شاعر برای این منظور براستراتژی بینامتنیت و ریشخند و ناسازواری تکیه کرده تا علاوه بر پویایی شعر خویش، به ایدئولوژی‌های گفتمان خویش یک نوع عینیت بخشد و همواره در گفتمانش در کنار بازتاب اوضاع نابسامان مصر و جامعه عرب به مشروعیت زدایی از سلطه حاکم می‌پردازد.

النقد ما بعد الاستعماری: مقاربة ثقافیة فی کتاب الثقافة والامبریالیة لإدوارد سعید

النقد ما بعد الاستعماری: مقاربة ثقافیة فی کتاب الثقافة والامبریالیة لإدوارد سعید

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.78579

یادکار لطیف الشهرزوری

چکیده تسعى نظریات ما بعد الاستعمار إلى تحقیق العدالة المادیة والثقافیة لجمیع شعوب العالم على وجه المعمورة، على الرغم من صعوبة تحقیق هذا المسعى، لأنّ عالمنا المعاصر عالم ملیء بالصراعات والإبادات وهضم الحقوق. وترجع أسباب هذا التوتر الثقافی والفکری واختلال التوازن الاقتصادی والعسکری إلى تقسیم العالم إلى قطبین رئیسین؛ هما الغرب والشرق أو الغرب وغیر الغرب، وقد ظهر هذا التقاطب الذی میّز الغرب عن باقی أقطاب الکرة الأرضیة على نحو مطلق فی القرن التاسع عشر عندما امتدت هیمنة الاستعمار الغربی عسکریاً وسیاسیاً وثفافیاً وفکریاً، لتستولی على أصقاع شاسعة وکبیرة من مشارق الأرض ومغاربها. یرى إدوارد سعید أنّ الامبریالیة العالمیة قد استعانت فی بسط هیمنتها بالأدب، ولا سیما الفن الروائی الذی وظفته الکولونیالیة الغربیة توظیفاً فعّالاً فی مشروعها، وفی بسط هیمنتها على الشعوب المستعمَرة. وقد اشتغل على هذا البعد فی جمیع کتبه، ولا سیما کتابیه الاستشراق والثقافة والامبریالیة. وقد أحدثت کتبه على نحو عام ثورة فی دراسات الشرق الأوسط، وأسهم فی خلق مجالات معرفیة جدیدة، وفی مقدمتها النظریة ما بعد الاستعماریة الکولونیالیة. یتألف البحث من ستة محاور رئیسة؛ أولاً: النقد ما بعد الاستعماری فی سیاق النقد ما بعد الحداثی. ثانیاً توظیف الروایة فی مشروع الهیمنة عند الامبریالیة الغربیة أو الروایة منجز غیر بریء. ثالثاً: تشویه الحسّ السلیم وأهمیة الفضاء فی الثقافة الامبریالیة. رابعاً: الغرب والهویة السکونیة. خامساً: الروایة المضادة السرد البدیل بوصفها وسیلة لمحاربة الهیمنة الغربیة. سادساً: القراءة الطباقیة ونوعیة القارئ.

کاربرد طرح‌واره‌های تصویری در سروده‌های سهراب سپهری و خلیل حاوی (بر اساس نظریه معناشناسی شناختی)

کاربرد طرح‌واره‌های تصویری در سروده‌های سهراب سپهری و خلیل حاوی (بر اساس نظریه معناشناسی شناختی)

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.242402.611791

شهریار باقرآبادی، علی سلیمی، تورج زینی وند

چکیده زبان به عنوان مهم­ترین کنش انسانی برای انتقال مفاهیم ذهنی محسوب می­شود. تحلیل این مجموعة بی­منتها از نمادها که در قالب واژگان نمود پیدا می­کنند یکی از دغدغه­های قابل اعتنا در ادبیات و زبان‌شناسی محسوب می­شود. معناشناسی شناختی، یکی از شیوه­های مطالعة زبان است که به کمک آن می­توان رابطه­ای قابل استناد میان زبان، تجربیات بیرونی، اندیشه­ها و تجارب اجتماعی برقرار نمود. فهم و تعلیل کاربست گونه­های مختلف طرح­واره­های تصویری، یکی از مباحث پایه­ای در این اسلوب تحلیل زبانی به شمار می­آید. با چنین رویکردی می­توان، به تعبیری روشمند از مفاهیم انتزاعی نهفتة زبان و ساخت اندیشگی صاحب اثر دست یافت. پژوهش حاضر، به شیوه­ای توصیفی-تحلیلی، به مقایسة کاربرد و بسامد انواعی از طرح­واره­های تصویری در سروده­های سهراب سپهری و خلیل حاوی پرداخته است. اغلب سروده­های سهراب سپهری تلفیقی از باورهای متنوّع عرفان اسلامی و باورهای شرقی مانند بودیسم است که بی هیچ تزاحمی در کنار هم گرد آمده­اند. سروده­های این شاعر را می­توان شکل خاصّی از شعر عرفانی جهان­شمول با زبانی امروزی دانست. سروده­های خلیل حاوی نیز، تجلی‌گاه عرصه‌های متفاوتی از باورهای دو خاستگاه فلسفة شرقی و غربی بوده­است. شعر او علاوه بر موضوعات و دغدغه­های میهنی جولانگاه مفاهیم ذهنی خاصّی است که فهم همة آن‌ها در پاره­ای موارد ساده نیست. این پژوهش تلاشی است برای پاسخ به این پرسش­ها که سهم هر یک از طرح­واره­ها، در شعر دو شاعر به چه میزانی بوده­است و نیز مبانی فکری سرایشگران چه تأثیری در بهره­گیری از نوع طرح­واره­ها و بسامد آنها داشته است. یافته­های این پژوهش نشان می­دهد که هنر نقاشی سپهری، درون‌مایة عرفانی سروده­ها و نیز عزلت شاعرانة وی، موجب شده­است تا «طرح­واره­های حجمی» بسامد بیشتری در اشعارش داشته باشد. از سوی دیگر، به دلیل پاره­ای از نابسامانی­های اندیشگی و اندوه حاکم بر قصاید خلیل حاوی، بیشترین فراوانی «طرح­واره­های قدرتی» که بیانگر شکست در مسیر فعّالیّت­های اجتماعی هستند، در قصاید این شاعر به چشم می­خورد.

الإحالة ودورها فی اتساق القصیدة: قصیدة «عذاب الحلاج» لعبدالوهاب البیاتی أنموذجا

الإحالة ودورها فی اتساق القصیدة: قصیدة «عذاب الحلاج» لعبدالوهاب البیاتی أنموذجا

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.282934.612090

علی باقر طاهری نیا، مریم علی یاری، مریم فولادی

چکیده لسانیات النص تعد من أهم الدراسات التی تتناول النص من منظر المعاییر النصیة، فلها دور کبیر فی معرفة النص من اللانص. من أهم هذه المعاییر هو معیار الاتساق؛ وهو مفهوم دلالی یظهر فی النص حین یتعلق تفسیر عنصر من عناصر النص بعنصر آخر؛ هذا المعیار یتجلى فی مستوى النحو، والمعجم، والصوت. و الإحالة أکثر الأدوات الاتساقیة النحویة حضورا فی النص بین الأدوات الأخرى کالحذف، والاستبدال والوصل إذ عدّها دی‌ بوجراند من أبرز المعاییر النصیة المساهمة بشکل فعال فی تحقیق الکفاءة النصیة، حیث تحیل إلى العلاقات المعنویة القائمة داخل النص التی تجعل النص وحدة متکاملة، متلاحمة ومتماسکة وهی لایتم إلا بالضمیر والإشارة والموصول وأدوات المقارنة والتعریف؛ نظرا لقلة الاهتمام باستخدام هذا العنصر فی النصوص وتأثیره فی تماسک النص، یهدف هذا البحث إلى دراسة الإحالة فی قصیدة عذاب الحلاج لعبدالوهاب البیاتی معتمدا المنهج الوصفی- التحلیلی حیث أظهرت النتائج بأن الإحالة لها دور بارز فی اتساق القصیدة بکاملها وترابط أجزائها الستة مع بعض وتجعل النص شبکة منسجمة متلاحمة؛ فالإحالة المقامیة غلبت علی الإحالة النصیة حیث تقوم بدور کبیر فی اتساق القصیدة والربط بین مختلف أجزائها فهو یوظفها بنوعیها القبلیة والبعدیة بینما الإحالة المقامیة تربط النص بالسیاق الخارجی ویجعل القارئ یتلقى المعنى و یربطه بمرجعیاته،کما کشف البحث بأن البیاتی یستخدم الروابط الإحالیة المتنوعة بما فیها الضمیریة والإشاریة والموصولیة والأدوات المقارنه و«الـ» التعریف؛ والإحالة الضمیریة هی أکثر استخداما بین عناصر الإحالة فی هذه القصیدة حیث أنّ البیاتی استخدمها 234 مرة. و هی تعد أکثر الأدوات الإحالیة قدرة فی تکوین نسیج نصی عال فی قصیدة عذاب الحلاج على الرغم من أن الأدوار تتبادل بین المراد والمرید، الشخصیتین الرئیسیتین فی هذه القصیدة مما یعرقل العثور على المحال إلیه. أما عنصر الإشارة یقع فی المرتبة الثانیة فی اتساق نص القصیدة و هذا یتمّ باستخدام الأسماء الإشارة و الظرف ویساهم الموصول والتعریف فی المرتبة الثالثة والأدوات المقارنة فی المرتبة الأخیرة التی تشارک فی اتساق النص إضافة إلى العناصر الأخری.

واکاوی رمزگان‌های ساختاری رمان معاصر لبنان؛ بررسی موردی: رمان الخطایا‌ الشائعة

واکاوی رمزگان‌های ساختاری رمان معاصر لبنان؛ بررسی موردی: رمان الخطایا‌ الشائعة

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.303388.612230

فاطمه اکبری زاده، رقیه رستم پور

چکیده متن ادبی از جمله رمان برساختی از نشانگان مختلف است که در لایه­های مختلف دلالتی تنیده شده‌اند. بارت در خوانش پساساختاری از رمان به ترسیم رمزگان‌های پنج­گانه می­پردازد که از میان آنها سه رمزگان نمادین، معنایی و فرهنگی دلالت ساختاری اثر را در تعامل با عوامل فرامتنی روشن می­سازد؛ لذا تحلیل این رمزگان‌ها به تبیین معنای متن منجر می­شود. این جستار با بهره از این روش بارت به خوانش رمان معاصر لبنانی می­پردازد تا ضمن بازنمایی ساختار داستانی به بازنمود ساختارهای فکری آن توجه نماید. رمان «الخطایا الشائعة (اشتباهات رایج)» اثر «فاتن المرّ»، با طرح دیدگاه­های انسان­شناختی و مقاومت که در سه سطح رمزگان معنایی، نمادین و فرهنگی مورد نظر این پژوهش است و در سه لایه رمزگان معنایی، نمادین و فرهنگی، دال مرکزی رمزگان این رمان رصد می­شود. در رمزگان معنایی، دلالت ضمنی در خصوصیات شخصیت­های داستان و کنش آنها بررسی می­شود. در سطح رمزگان فرهنگی، فضای فرهنگی و ایدئولوژیک نظام ارزشی گفتمان داستانی تحلیل می­گردد و نهایتاَ در واکاوی رمزگان نمادین، رمزگان­های سمبولیک و نمادهای مورد تأکید در داستان بررسی می­شود. این پژوهش با بهره از دیدگاه بارت به روش توصیفی- تحلیلی روشن می­سازد در بازنمایی رمزگان معنایی و با تحلیل داستان در ترسیم شرایط زندگی در لبنان در سایۀ وحشت، عدم امنیت و جنگ و کشمکش برای زنده ماندن و در وجه متناقض با وجه مرفه، پر از آرامش و امنیت زندگی اروپا، تصویر شخصیت­های این دو محیط با وجوه خصلت­نمای متناسب توصیف می­گردد و تصویر سفید و سیاه از شخصیت­های اروپاپی و لبنانی ارائه نمی­شود، بلکه جوانب مختلفی از جمله شجاعت و وطن­دوستی به‌عنوان وجه مشترک مبارزان ترسیم می­شود. در رمزگان فرهنگی یا ارجاعی شهادت و شهادت‌طلبی از ارزش­های محوری در داستان، تنها وابسته به ایدئولوژی مسلمانان نیست بلکه برآمده از فرهنگ وطن­دوستی و روحیه شرف و مقاومت فراتر از دین و اعتقاد یک ملت است. در سطح رمزگان نمادین مشاهده می‌شود داستان با رویکرد واقع­گرایانه با دوری از رمزگان نمادین تنها یک نمونه شخصیت زن مبارز را به‌عنوان رمزگان وطن بسنده می­کند.

السیّاب والانتقال من الشعر الکلاسیکی إلى الشعر الحرّ: دراسة فی انعکاس التحوّلات الاجتماعیة من منظور التحلیل النقدی للخطاب

السیّاب والانتقال من الشعر الکلاسیکی إلى الشعر الحرّ: دراسة فی انعکاس التحوّلات الاجتماعیة من منظور التحلیل النقدی للخطاب

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.411998.613068

زهره قربانی مادوانی، امیر مسگر

چکیده تتناول هذه الدراسة قراءةً تقابلیّة فی أعمال بدر شاکر السیّاب، تشمل قصیدتین کلاسیکیتین هما «حطّمتُ قیداً من قیود» و«أعاصیر»، وقصیدتین من الشعر الحرّ هما «قصیدة إلى العراق الثائر» و«مدینة بلا مطر»، وذلک بهدف الکشف عن دور البنیة الشعریّة فی تمثیل القضایا الاجتماعیّة والإنسانیّة والتحوّلات الثقافیّة. وتعتمد الدراسة مقاربة التحلیل النقدی للخطاب، فتُعنى بتحلیل البنیة اللغویّة، والصور الاستعاریّة، والتراکیب المعجمیّة فی شعر السیّاب ضمن القالبین الکلاسیکی والحرّ، من خلال مستویات ثلاثة: مستوى النصّ، ومستوى الممارسة الخطابیّة، ومستوى الممارسة الاجتماعیّة.

وتُظهر نتائج التحلیل أنّ القالب الکلاسیکی، بما یفرضه من قیود وزنیّة وقافیّة، وإن کان یضفی على القصیدة صلابةً ملحمیّةً وقوّةً رمزیّةً، فإنّه غالباً ما یحدّ من التعبیر المباشر عن تفاصیل الحیاة المعاشة وتجارب الأفراد الملموسة فی أزمنة الأزمات الاجتماعیّة، ویدفع الشاعر إلى التعمیم وانتقاء الصور المجرّدة أو الاستعارات الفخمة ذات الطابع الکلّی. فی المقابل، یتیح الشعر الحرّ ـ بما یتّسم به من مرونة فی البنیة، وتنوّع فی أطوال الأسطر، وانفتاح فی الخیارات اللغویّة ـ إمکان تمثیل الحیاة الیومیّة، والآلام، والآمال، والتجارب الجمعیّة تمثیلاً أدقّ وأکثر حیویّة. ففی هذا القالب یستطیع السیّاب أن یقدّم صوراً محسوسة للطبیعة والمجتمع والسیرورات الاجتماعیّة فی صیاغة مباشرة ومتعدّدة الطبقات؛ کما یتجلّى فی صورة ذوبان جلید الفساد الاقتصادی، أو جفاف الأغصان وعودتها إلى الحیاة فی «قصیدة إلى العراق الثائر»، وفی تصویر تفاصیل أزمة شحّ المیاه والجفاف فی «مدینة بلا مطر».

ویکشف التقابل بین القالبین أنّ انتقال السیّاب من الشعر الکلاسیکی إلى الشعر الحرّ لم یکن مجرّد خیار جمالیّ، بل کان ضرورةً اجتماعیّةً وتاریخیّةً أمدّته بأدوات تعبیریّة أکثر قدرةً على تجسید المعاناة الإنسانیّة، وممارسة النقد الاجتماعی، وعکس التحوّلات الثقافیّة والسیاسیّة. وتبرز هذه الدراسة أهمیّة الشکل الشعری فی قدرة القصیدة على تمثیل المجتمع وأداء رسالتها الاجتماعیّة والإنسانیّة، کما تُبیّن أنّ مرونة الشکل الحرّ ـ فی النماذج المدروسة ـ تتیح إنتاج صور حیّة ومتعدّدة الأبعاد یعجز القالب الکلاسیکی عن الإفصاح عنها بالدرجة نفسها.

مضامین مشترک انسان شناسی در صحیفه سجادیه و اشعار منسوب به امام سجاد (ع)

مضامین مشترک انسان شناسی در صحیفه سجادیه و اشعار منسوب به امام سجاد (ع)

دوره 5، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 19-36

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35584

رضا افخمی عقدا، محبوبه زارع مهرجردی، وصال میمندی

چکیده امام سجاد(ع) در شرایط سخت پس از رخداد عاشورا، مسؤولیت خود را بیشتر از طریق کلام و سخن که بخش اعظم آن در قالب ادعیه و کلمات قصار و کمی در اشعار برجای مانده از آن حضرت تجلّی یافته، به انجام رسانیده است. کلام وی در عین حال که رابطه عاشقانه انسان با خدا را به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده، حاوی موضوعات گوناگون و متنوّع در رابطه با جنبه های مختلف هدایت انسان است. اشعار منسوب به آن حضرت نیز بسان دعاهای صحیفه سجادیه، دربردارنده نکات ارزشمند و ضروری در هدایت بشر به سوی کمال است که این مقاله سعی نموده با واکاوی اشعار منسوب به امام سجاد (ع)، مفاهیم انسان شناسی را از لابلای دیگر مضامین استخراج و همراه با شواهدی از کلام امام در صحیفه عرضه نماید.

واکاوی روانشناختی مضامین مشترک در اشعار سید قطب و دیوان ترکی شهریار

واکاوی روانشناختی مضامین مشترک در اشعار سید قطب و دیوان ترکی شهریار

دوره 8، شماره 1، بهار 1395، صفحه 19-38

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.60174

علی احمدزاده، کبری روشنفکر

چکیده ناکامی­ها و تضادهای زندگی، موجب آشفتگی انسان می­گردد و ساختار شخصیتی «من» (ego) را
مختل می­کند. در چنین شرایطی، سیستم‌های دفاع روانی فعال می­شود تا با از بین بردن اضطراب و تشویشی که «من» را تهدید کرده است، آرامش را دوباره به انسان برگرداند. «سید قطب» و «شهریار» نیز، به علت عوامل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی و...، در زندگی خویش دچار اضطراب و هیجان‌های نامطلوب گشته­اند. از آنجا که اشعار این دو شاعر، بازتاب روان و احساس­های آنها است، مکانیزم­های دفاع روانی که برای مقابله با اضطراب از آن استفاده کرده­اند، در شعرشان نیز نمود
یافته است. جستار کنونی با روش توصیفی ـ تحلیلی، و با مراجعه به کتاب­های مختلف روانشناسی،
به واکاوی اشعار «سید­قطب» و دیوان ترکی «شهریار» از دیدگاه روانشناختی پرداخته است. در مضامین مشترک این دو شاعر همچون دوران کودکی، رثاء و پیری، ساز و کارهای دفاعی مختلفی مانند «بازگشت زمانی»، «همانند­سازی»، «جداسازی»، «هنجار­سازی» و... به کار رفته است.

تبیین مؤلفه‫های شادمانی و مثبت‫گرایی در اشعار عروة بن الورد

تبیین مؤلفه‫های شادمانی و مثبت‫گرایی در اشعار عروة بن الورد

دوره 8، شماره 2، زمستان 1395، صفحه 19-37

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.62545

عباس اقبالی، عبدالحسین ذکایی

چکیده علی­رغم اینکه زندگی شاعران صعالیک جاهلی، آمیزه‫ای از آوارگی و تنگدستی است، همواره زندگی عیّاری را ترجیح‌داده، بر اصول آن پای فشرده و بر جلوه‫هایش بالیده­اند. این گروه نسبت به پدیدة «صعلکه» نگاهی مثبت داشتند؛ از این‌رو در تصویرهای شعری امیر صعالیک،عروة بن الورد، اثری از ناخرسندی دیده نمی‌شود. در سروده­های این شاعر، نشانه­های شادمانی، رضایت­مندی و بهزیستی به چشم می­خورد. در این جستار، با واکاوی دیوان عروه، تحلیل درون­متنی و سنجش سروده­های شاعر مفاهیم روان‌شناسی، مثبت‫نگری عروه به سیرة عیّاری و شادمانی وی از زندگی صعلوکی تبیین شده ‫‌است. همچنین علل شادمانی عروه بررسی گردید و معلوم شد که عزّت نفس، مشارکت اجتماعی و خوش‌بینی از عوامل شادمانی و رضایت­مندی این شاعر عیّار بوده‌است.

نقدتخیلی معلقه طرفة بن العبد براساس نظریۀ گاستون باشلار

نقدتخیلی معلقه طرفة بن العبد براساس نظریۀ گاستون باشلار

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 19-39

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353014.612628

صغری فلاحتی، زهرا ایزدی

چکیده نقد تخیّلی شیوه‌ای نوین و متفاوت در نقدادبی محسوب می‌شود که از قابلیّت بالایی در تشخیص جوهرۀ تخیل شعراء  و نویسندگان برخوردار است و گاستون باشلار فیزیکدان و فیلسوف فرانسوی آن را پایه‌گذاری کرده‌ است. در این نظریه، درک بشر از جهان پدیدار با چهار مادۀ اصلی آفرینش یعنی آب، آتش، هوا و خاک پیوند برقرار می‌کند. از نظر باشلار هر شاعر اصیل یا هنرمند بزرگ با عنصری از عناصر چهارگانه ارتباط نزدیک‌تری دارد و آن عنصر را در آثار خود به شکل عنصر غالب آشکار می‌سازد. پدیدار شدن این عنصر در فرآیندی رخ می‌دهد که با روان شاعر مرتبط است به طوری که مطالعۀ این تصاویر، علاوه بر تولید زیبایی، می‌­تواند برای آنچه بر روان شاعر گذشته، تبیین قابل قبولی ارائه دهد. از آنجا که پدیدارشناسی تخیل، تصاویر دوگانه را هدف قرار می‌دهد و آنها را با مفاهیم روان­شناسی واکاوی می‌کند، این جستار تصاویر مادی مربوط به طرفة را واجد این ویژگی تشخیص داده و با رویکرد پدیدارشناسی و به روش تحلیل محتوا، به تبیین شرایط پدیدارشدن این تصاویر و تأثیر آنها در روان شاعر پرداخته ‌است. نتایج نشان داده‌‌ که توجه به دوگانۀ مرگ و زندگی در اندیشۀ طرفة، ایماژ‌های خاک‌گون و آب‌گون را در اشعار او برجسته ساخته به طوری که تخیل شاعر را ابتدا به عنصر خاک رسانده و سپس با اضافه کردن عنصر آب، او را به سمت اصلی‌ترین دغدغه‌اش یعنی مرگ سوق داده ‌است. بنابراین پدیدارشناسی ‌تخیل، با ایجاد نوعی عملیات تصعید و والایش در روان طرفة در قالب مکان‌نگاری، تبدیل تصاویر و تغییر اندازه‌های آنها، در نهایت به تسکین شاعر انجامیده ‌است

بررسی ساختار موسیقایی اشعار حافظ ابراهیم

بررسی ساختار موسیقایی اشعار حافظ ابراهیم

دوره 4، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 21-46

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35132

رسول دهقان ضاد، آزاده میرزایی تبار

چکیده حافظ ابراهیم، شاعر نئوکلاسیک مصری است که در دوران شعرسرایی خویش، توانست القابی همچون«شاعر النیل» و«شاعر الشعب» را از آن خود کند .از سوی دیگر، بدان جهت که شعر وی پر از طنین الفاظ و ضرب آهنگ واژگان است، او را «شاعر موسیقی» لقب داده‌اند.     در این مقاله سعی بر آن داشته‌ایم تا ساختار موسیقایی شعر این شاعر بزرگ را بررسی کرده ، با تحلیل موسیقی بیرونی و درونی اشعار وی و ارائۀ جلوه‌هایی از آن، جایگاه موسیقایی شعر حافظ ابراهیم را برای مخاطب خویش ترسیم کنیم. در این زمینه و پس از نگاهی مختصر به زندگی شاعر ،نخست به تعریف موسیقی شعر و میزان و حدود آن و سپس به بررسی اوزان مورد استفادۀ شاعر و قافیۀ شعر وی در بخش موسیقی بیرونی و جلوه‌هایی از موسیقی لفظی (تکرار و جناس) و معنوی (تضاد و ...) در حیطه موسیقی درونی پرداخته شده است.    

واکاوی کارکرد اسطوره‌های یونانی در اشعار عبدالعزیز مقالح

واکاوی کارکرد اسطوره‌های یونانی در اشعار عبدالعزیز مقالح

دوره 5، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 23-46

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.50256

رسول دهقان ضاد، آزاده میرزایی تبار

چکیده عبدالعزیز مقالح شاعر معاصر یمنی از جمله شاعرانی است که در بیان تجارب و مفاهیم شعری خویش از اسطورة ملل مختلف، بهرة فراوان گرفته است. در این میان بهره­گیری شاعر از اسطوره­های یونانی، جلوه­ای بارز و خاص یافته است. هر چند در ابتدای بهره­گیری از این عنصر شعری، مقالح نیز همچون بسیاری از شاعران تنها به نقل سادة اسطوره پرداخته و کارکرد اسطوره در شعر وی جنبة اشاری یافته است، اما دیری نمی­گذرد که شاعر موفق می­گردد بر تن اسطوره، تجربه­های معاصر خویش را بپوشاند و با تقویت بعد نمادین و سمبولیک اسطورة مورد نظر خویش، آنچنان که می­خواهد از دغدغه­ها و آمال خویش، داد سخن سر دهد. شاید بتوان گفت که مهمترین هدف شاعر در بهره­گیری از اسطوره این است که مردم خویش را از ظلم بی حد و حصر حکومت آگاه ساخته، در راه بیداری مردم گام بردارد و بدینسان خویشتن را نیز از گزند حکومت در امان دارد.
در این جستار برآنیم تا پس از نگاهی گذرا به چگونگی ورود اسطوره به دنیای شعری عرب و ارتباط تنگاتنگ آن با ادبیات، به بررسی و تحلیل اسطوره­های یونانی به کار گرفته شده از سوی شاعر و میزان موفقیت شاعر در این بهره­گیری بپردازیم.

خوانش اگزیستانسیالیستی رمان «ستارة آگوست» اثر صنع الله ابراهیم

خوانش اگزیستانسیالیستی رمان «ستارة آگوست» اثر صنع الله ابراهیم

دوره 7، شماره 1، بهار 1394، صفحه 23-40

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.56605

علی افضلی، فاطمه اعرجی

چکیده مکتب اگزیستانسیالیسم نهضتی برای اعتراض به نظام­ها و قانون­های آرمانگرایانه­ای است که قصد دارند بر انسان سیطره یابند. این نهضت از یک مفهوم صرفِ فلسفی تجاوز کرده و توانست به خوبی در هنر و ادبیات جای خود را باز کند. رمان «ستارة آگوست» اثر صنع الله ابراهیم نیز در سایة این رویکرد فکری، در جست و جوی انسان­گرایی تازه­ای برآمده که به انسان و مفهوم وجودی او می­پردازد و «ماهیت» انسان را از «وجود» او مجزا می­داند. برای او، قدرتِ انتخاب، اختیار و آزادی مطلق قائل
می­شود و همین مسألة انتخاب و تصمیم­گیری برای سرنوشت و آینده، باعث احساس دلشوره، هراس و نومیدی در شخصیت اصلی این داستان می­شود. نگارندة این داستان که خود شاهد دهشت­ها و
محنت­های ناشی از خردگرایی محض و فرو پاشیدن مبانی انسانیت بوده است، می­کوشد رمانی بیافریند که هر چند اقتداری در شخصیت داستان نیافریده و هویتی کامل و یکدست از او منتقل
نمی­کند، در بطن خود برای فعلیت و فاعلیت انسان ارزش قائل می­شود.

هنجار گریزی معنایی قرآن در شعر اَمَل دُنقُل

هنجار گریزی معنایی قرآن در شعر اَمَل دُنقُل

دوره 7، شماره 2، زمستان 1394، صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.58080

ابراهیم اناری بزچلوئی، سمیرا فراهانی

چکیده هنجار گریزی از روش‌‌های آشنایی‌زدایی است که نخستین بار توسط نظریه‌پردازان فرمالیست روسی در سال 1917م مطرح شد. نگرش ساختارگرایانه به متون ادبی و توجه به جنبه­های زیبایی­شناسانة آثار، موجب شد تا فرمالیست­ها، زبان ادبی را عامل اصلی آفرینش­های هنری به شمار ­آورند. در میان انواع هنجار گریزی‌ها، هنجار گریزی معنایی بیش از همه، درون­مایة کلام را تحت تأثیر خود قرار داده، با آرایه­های علم بیان پیوند ناگسستنی داشته و نقش بسزایی در ادبیت آثار ایفا می­کند.
أمل دنقل از جمله شاعرانی است که در شعر خود از قرآن بهرة فراوان می‌برد. وی برخلاف شاعران گذشته، به اقتباس‌های ساده و بی ‌پیرایه از متن قرآن اکتفا نکرده و پیوسته در شعر خویش، مفاهیم قرآنی را بازآفرینی می‌کند و از قابلیت‌های متن قرآن برای بیان معنای مورد نظر خویش، سود می‌جوید؛ از این ‌رو تفاوت وی با شاعران گذشته در این است که برخورد شاعر معاصر با مفاهیم قرآنی برخوردی مبتنی بر ابتکار و نوآوری است. دنقل، گاه معنایی متفاوت با معنای اصلی قرآن بدست می‌دهد و گاه شخصیت‌های قرآنی را جایگزین شخصیت‌های شعر خود می‌کند و با توجه به مؤلفه‌های تعریف شده در هر یک از آنان، ساختار شعری خود را بنا می­نهد و از هنجار گریزی معنایی قرآن برای بیان واقعیت‌های جامعة معاصر خود بهره می‌برد.

بوطیقای روایت در چکامه «سمفونی کولی» اثر عبدالوهاب بیاتی

بوطیقای روایت در چکامه «سمفونی کولی» اثر عبدالوهاب بیاتی

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.307925.612254

داود نجاتی، سید فضل الله میر قادری

چکیده به کارگیری تمهیدات داستانی در شعر، غالباً در راستای تقویت سطحِ شکلی و فرم اشعار و با هدف انتقال لایه­های ژرف دلالت­های معنایی از طریق عادت­زدایی در نگاه و ذهن خواننده صورت می­گیرد. این ترفند، از مهمترین مؤلفه­های عینی در اندام­وارگی متن و ساختمان سروده­های عبدالوهاب بیاتی، شاعر پرآوازة معاصر عربی است. بهره­گیری از شگردهای روایت و به کار بستن خلاقانة تمهیدات داستان­پردازی، ساختاری مبتکرانه و پیچیدگی ابهام­آفرینی را به بافت روایی و ساخت زبانی چکامة «سمفونی کولی» اثر عبدالوهاب بیاتی بخشیده که پتانسیل تفسیر و تأویل­پذیری شعر را افزون­تر کرده است. ترکیب­بندی روایت سمفونی کولی در دو بخش طراحی و مهندسی شده، به گونه­ای که بخش دوم، چرایی رخدادها و ابهامات بخش نخست را پاسخگو و روشنگر است. این پژوهش کوششی در بررسی و بازشناسی عناصر روایت، در بافتار داستانیِ چکامة سمفونی کولی، به هدف دستیابی به زیباشناختی عناصر روایی شعر و چگونگی استفادة شاعر از ابزارها و فضاهای تکنیکی و هنری روایت در این سروده است. نتایج برآمده از پژوهش حاضر نشان می­دهد که هرچند تمام سازه­های بوطیقای روایت با چکامة سمفونی کولی هم­پوشانی ندارد، روایت­مندی این سروده، به شکلی درست، کارآمد و بسیار هنرمندانه صورت پذیرفته است. بیاتی در سمفونی کولی، به کمک عناصرِ زیبایی­سازِ بوطیقای روایت مانند پیرنگ، شخصیت، صحنه­پردازی، گفتگو، زاویة دید و درون­مایه کوشیده است با درهم آمیختن عین و ذهن و گذشته و حال در سطحی گسترده، از تصویر سرگردان و آشنای کولی، سمبلی غریب برای بازنمودِ سیمای انسان رنج­دیده در درازنای تاریخ و بازخوانی هویت گم­گشتة او بسازد و پیام حضوری باژگونه را در پهنة حیات برای انسانیت آواز دهد. بیاتی با فراخوانی اسطوره­ها و کهن­الگوها و به یاری شخصیت­های سمبلیک موجود در شعرش (کولی، باکره و کف­بین)، به روایت خود کیفیت رازآلودتر و شمول­پذیرتر می­بخشد و اندوه کولی را به اندوه همگانی تعمیم می­دهد.

تحلیل ساختاری رمان «حب بلا مقاومة» اثر لیلی عیتاوی بر اساس رمزگان های پنج گانه رولان بارت

تحلیل ساختاری رمان «حب بلا مقاومة» اثر لیلی عیتاوی بر اساس رمزگان های پنج گانه رولان بارت

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.329664.612440

زهرا فرید، رقیه رستم پور

چکیده نقد ساختارگرا یکی از شاخه ­های نقد متون ادبی به شمار می­رود که در آن به کشف ساختارها و رابطه میان اجزاء و قوانین پرداخته می­ شود. یکی از پایه­ گذاران این مکتب «رولان بارت» (Roland Barthes) (1915-1980) اهل فرانسه است. او مدلی را تحت عنوان «رمزگان پنج­گانه» برای تحلیل  ارائه داده که به تشخیص و کشف لایه­ های کُنشی، معمایی، ضمنی، فرهنگی و نمادین متن می ­انجامد. با استفاده از این رمزگان می­توان نشانه­ها را به واحدهای معنادار تبدیل کرد و به درک ارتباط میان دال و مدلول رسید. این مقاله بر آن است که بر اساس روش توصیفی- تحلیلی رمزگان­ های پنج­گانه در رمان «حب بلامقاومة» اثر«لیلی عیتاوی» نویسنده معاصر لبنانی را استخراج و رمزگشایی کند و با بررسی آن­ها به دال مرکزی داستان دست یابد. این رمان با استفاده از هر پنج رمزگان مفهوم مقاومت و عشق را به عنوان دال مرکزی طرح کرده و قهرمانان اصلی داستان را  به­ عنوان نماد روحیه شهادت­ طلبی و مشتاق رسیدن به عشق حقیقی معرفی کرده است. همچنین داستان با هماهنگی در ساختار و محتوا، گاه به بیان ضمنی ارزش ­ها و ایدئولوژی شخصیت­ های جهادگر، در قالب گفتگوها و یا توصیف­ های غیرمـستقیم پرداخته و در این میان، دو­گانه حق و باطل را نیز از خلال وجوه خصـلت ­های متعارض میان شخصیت­ های مثبت و منفی، رقم زده است. نگاه مطلق­ گرای نویسنده به شخصیت­ ها باعث ایجاد شخصیت ­های نمادین در داستان شده و طرح معماهای کوچک و بزرگ و پاسخ دادن به آن­ها در طول داستان نیز، به پیشبرد حوادث کمک کرده است.

دراسة مجموعة عناقید العطش القصصیة لعلی حجازی وفقاً لنظریة النموذج العاملی لغریماس

دراسة مجموعة عناقید العطش القصصیة لعلی حجازی وفقاً لنظریة النموذج العاملی لغریماس

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 23-49

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.332902.612468

فاطمه بوعذار، حسین مهتدی، خدیجة عبدالله شهاب

چکیده یُعدّ غریماس رائد مدرسة باریس السیمیائیة، ومن أشهر منظّریها، وشیّد صرح أهمّ نظریة سردیّة استطاع من خلالها أن یتجاوز فیها المفهوم التقلیدی للشخصیة. وقد تطرق غریماس إلی مفهوم العامل فی نظریته التی سمّیت بالنموذج العاملی. والتی هی نموذجیّة لتحلیل الحکی ویرتبط بالنصوص الحکائیة ویعمل علی تجسید المسار لدی الشخصیات وضبط الوظائف والأفعال. ویقصد بالعامل کل ما له تأثیر فی تنامی الأحداث وتطورها سواء أ کان شخصیة آدمیة أو جماداً أو حیواناً أو فکرةً أو شیئاً له قوة محرکة ومؤثرة ضمن عالم النص السردی. کما یستند النموذج العاملی إلی ستة عوامل هی: الذات، الموضوع، المُرسِل، الـمُرسَل إلیه، المساعد، والمعارض. وتأتی هذه العوامل فی ثلاث علاقات متمثلة فی الرغبة والتواصل والصراع. ولقد کان مرتکزنا فی هذه الدراسة حول نص سردیّ هو المجموعة القصصیة عناقید العطش للکاتب اللبنانی علی حجازی التی تسلط الضوء وفق المنهج التحلیلی الوصفی علی ثفافة المقاومة فی المجتمع العربی، لاسیما المجتمع العاملی اللبنانی الذی عانی کثیراً من الحروب مع الکیان الصهیونی؛ لکنّه ظل شعباً صامداً لا یهاب العدو ولا یستسلم له. والهدف من هذا البحث هو تبیین مظاهر النموذج العاملی فی مجموعة عناقید العطش القصصیة لارتباطها بقیم المقاومة، ومواجهة الاحتلال الصهیونی فی المجمتع العاملی اللبنانی، ومن أهمّ ما توصلنا إلیه من نتائج، أنَّ العامل یمکن أن یتکوّن من عدّة ممثّلین کما أنَّ النموذج العاملی فی التحلیل السردی لمجموعة عناقید العطش کان قابلاً للتطبیق علی قصص المجموعة کلّها من خلال العلاقات المزدوجة بین العوامل، کما توجد بعض العوامل المشترکة بین الترسیمات العاملیة لبعض القصص.

بررسی بازنمود ایدئولوژی در گفتمان شعری «الأرض و الجرح الذی لا‌ینفتح» أمل دنقل بر اساس مربع ایدئولوژیک ون‌دایک

بررسی بازنمود ایدئولوژی در گفتمان شعری «الأرض و الجرح الذی لا‌ینفتح» أمل دنقل بر اساس مربع ایدئولوژیک ون‌دایک

دوره 15، شماره 1، بهار 1402، صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.333611.612473

آزاده قادری، سیدحسین سیدی، بهار صدیقی

چکیده زبان در تمام عرصه‌های زندگی جوامع بشری نمود دارد و از دیرباز در تمام سطوح زندگی بشر سامان دهندۀ روابط میان انسان ­ها و زیربنای شکل‌گیری مناسبات، منعکس‌کنندۀ باور، دیدگاه و تجربیات میان انسان ­ها بوده است. تحلیل انتقادی گفتمان که در بستر اندیشه­ های جامعه­ شناسی تکوین یافته، رویکردی اجتماعی به زبان دارد و به بررسی سازوکارهای آن از خلال بافت سیاسی و اجتماعی می­پردازد و در پی آشکارسازی روابط پنهان اجتماعی است. جستار پیش‌رو با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و در نظر گرفتن نظریۀ اجتماعی- شناختی ون‌دایک به گفتمان­ کاوی قصیدۀ «الأرض والجرح الذی لاینفتح» أمل دنقل- شاعر ملتزم به جامعۀ عرب -پرداخته لذا این پژوهش با کاربست ارکان مربع ایدئولوژیک، قصیده را گفتمانی سیاسی- اجتماعی در نظر می­گیرد و آن را سازه­ای اجتماعی می­پندارد و به دنبال کشف نابرابر اجتماعی و ویژگی­ های منفی گفتمان مسلط در راستای بازتعریف معانی و اقناع مخاطب و تبیین ایدئولوژی شاعر است. از این‌رو گفتمان شعری را نوعی کنش می­داند که به‌طور اجتماعی شکل‌گرفته است و به جای آنکه آن را نوعی هماهنگی آرمانی و زیبایی‌شناختی بداند آن را نمونه ­ای از نهاد ادبی متغیری پنداشته که به‌واسطه واژگان نشان‌دار، شاخص گذاری، ساخت ­های نحوی، کاربردهای بلاغی اعم از استعاره و مجاز و...به قطبیت سازی دست‌زده و هژمونی گفتمان مسلط را درهم می­شکند و با این کار توزیع نابرابر قدرت در جامعه کنونی را بازمی‌تاباند و به چالش می­کشد و در نتیجه مشخص گردید که شاعر در این قصیده، بیشتر تکیه‌بر غیریت‌سازی می‌کند تا چهرۀ اسرائیل و سایر استعمار‌گران و دشمنان داخلی (حاکم عربی) را به مردم جامعه‌اش بنمایاند و ایدئولوژی مبارزه را در ذهن مخاطب نهادینه کند و در تلاش است مخاطب را معطوف به واقعیت و جهانی که هست کند نه دنیایی که شاعر می‌خواهد بسازد پس این سروده همزاد یا معادل رمزآلودی است برای حوادثی که در این زمان رخ‌داده است

تحلیل فرآیند هویت‌سازی کنشگر اجتماعی غالب در رمان شظایا فیروز از منظر کاستلز

تحلیل فرآیند هویت‌سازی کنشگر اجتماعی غالب در رمان شظایا فیروز از منظر کاستلز

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 23-48

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.346964.612572

زینب قاسمی اصل، حسین الیاسی مفرد

چکیده گفتمان‌های موجود در جامعه از نظر فرهنگی بر پایه زنجیره‌ای از مفاهیم و شبکه‌های معنایی خاص خود استوار هستند. در این میان، شبکه اصلی معنایی که هویت اجتماع بر پایه آن بنیان نهاده می‌شود، متعلق به کنشگرانی است که با تکیه بر قدرت خویش بتوانند بر دیگر کنشگران موجود در جامعه بیشترین تاثیر را بگذارند. مانوئل کاستلز با تکیه بر همین اصل، انواع هویت را به سه دسته هویت برنامه‌ساز، هویت مشروعیت‌بخش و هویت مقاومت تقسیم کرده است. این پژوهش با هدف تبیین ویژگی‌های عملکردی کنشگر غالب رمان شظایا فیروز به بررسی فرآیند هویت‌سازی در این داستان پرداخته است. بدین منظور با تکیه بر نظریه جامعه شبکه‌ای کاستلز، ابتدا همه کنشگران رمان شناسایی و وضعیت آنان از جهت میزان تأثیر و تاثر بر یکدیگر بررسی شد. در این میان داعش با تکیه بر قدرت نظامی و سیاسی و اثرگذاری عمیق بر دیگر شخصیت‌های رمان به عنوان کنشگر غالب شناسایی و عملکرد آن در جهت هویت‌سازی تحلیل شد. این کنشگر در فرآیند خاصی ابتدا با جابه جایی معانی و ارزش‌ها سعی در ایجاد هویت جدید دارد و در گام بعدی به جعل هویت مشروعیت بخش می‌پردازد تا معانی هویتی مدنظر خود را مستحکم نماید. در اجرای گام‌های بالا، کنشگر غالب از تکنولوژی به شکل خاصی که منطبق بر فضای پست مدرن است استفاده کرده و سعی در ایجاد فضای آخرالزمانی دارد تا بتواند اندیشه رهایی بخش را به عنوان چشم انداز هویت جدید و راه برون رفت از فضای مورد اشاره، معرفی نماید. زنان به عنوان کنشگر مغلوب، همواره در معرض استراتژی بازتعریف هویتی داعش قرار داشته و بیشترین تمرکز کنشگر غالب نیز بر استحاله هویت کنشگران زن و ایجاد تغییرات هویتی کلان در چارچوب جامعه جدید می‌باشد

خوانش اکوفمنیستی اشعار سوزان علیوان و گلرخسار صفی آوا با تکیه بر نظریه ژانت هنشال

خوانش اکوفمنیستی اشعار سوزان علیوان و گلرخسار صفی آوا با تکیه بر نظریه ژانت هنشال

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 23-45

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353574.612633

جعفر طهماسبی، مهین حاجی زاده، عبدالاحد غیبی، حمید ولی زاده

چکیده اصطلاح نقد بوم­گرا یا نقد اکولوژیک در سال 1978 میلادی توسط ویلیام روکرت(William Rueckert) منتقد امریکایی ابداع شد. این جریان نقدی و بینا رشته­ ای، واکنش دیرهنگامی بود که ادبیات در مقابل بحران محیط زیست از خود نشان داد و به‌سرعت در محافل ادبی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. بوم­گرایی از شاخه­ها و رویکردهای مختلفی تشکیل یافته که مهم ­ترین آنها «اکوفمنیسم» است که تلفیقی از مفهوم اکولوژی و فمینیسم می­ باشد و به بررسی طبیعت از نگاه فمنیستی نظر دارد، زیرا طبیعت را هم بنابر یک اصل اسطوره ­ای، ذاتی مونث تلقی می ­کند که مظهر قدرت­ های مولّد و محل رویش و زایش است و با توجه به اشتراکات سرشتی با زن، می­ بایست از حقوق آن دفاع کرد و در مقابل آسیب­ ها از آن محافظت نمود. پژوهش حاضر به روش تطبیقی و با تکیه بر محورهای ژانت هنشال (Jeanette Henshall)، (روابط زنان با طبیعت، ارتباط بین سلطه بر زن وطبیعت، نقش زنان در حل مشکلات اکولوژیکی و هم­انگاری با طبیعت)، به بررسی اشعار گلرخسار صفی­آوا و سوزان علیوان از دیدگاه نقد اکوفمنیستی می­ پردازد؛ چرا که هر دو شاعر، از طبیعت برای بیان دغدغه­­ های زنانه، تصویرسازی­، هم ذات­ پنداری، مواضع اکولوژیکی و فمینیستی بهره برده­ اند. دستاورد پژوهش مبیّن آن است که نگاه صفی­ آوا و علیوان به طبیعت به مانند نگاهشان به زن ترحمانه است و هر دو را تحت سلطه دیگران می ­دانند و تنها راه فرار از بحران محیط زیست را برقراری مجدد رابطه اولیه زنان با محیط زیست و ترویج بازگشت به طبیعت می ­دانند

رمان «باب‌الشمس» سدی در برابر «رژیم حقیقت» صهیونیسم (خوانشی بر اساس تاریخ‌گرایی نوین)

رمان «باب‌الشمس» سدی در برابر «رژیم حقیقت» صهیونیسم (خوانشی بر اساس تاریخ‌گرایی نوین)

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 23-43

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.348458.612590

امید ایزانلو

چکیده در نگاه تاریخ‌گرایی نوین، روایت رخدادها تابعی از گفتمان قدرت در جامعه است و خوانش هر رویداد تابعی از شرایط سیاسی و اجتماعی و گفتمان غالب به شمار می­رود. به همین سبب آثار ادبی می‌توانند نوعی روایت تاریخی باشند که می‌تواند گفتمان غالب هر دوره را آشکار کند. حال سؤال اینجاست که الیاس خوری در رمان باب‌الشمس چگونه توانسته گفتمان غالب را عیان سازد. بررسی توصیفی- تحلیلی اثر نشان می‌دهد نویسنده در این رمان، روایت‌گر رنجی است که فلسطینیان بعد از اشغال کشورشان در سال 1948 متحمل شدند و تصویری از آوارگی و تبعات آن را نمایش می‌دهد؛ اما در لایه‌های پنهان خود روایتگر گفتمانی است که تلاش دارد تا آرمان فلسطین را به فراموشی بسپارد و ایدئولوژی صهیونیسم را گسترش دهد. حتی مورخان نوین صهیونیستی که ادعا می‌شود تلاش کرده‌اند تا تصویرگر بخشی از جنایت‌های صهیونیست ها باشند باز هم در لایه‌های پنهان آثار خود، از زاویه‌ای به رویدادها می‌نگرند که در نهایت حمایت ضمنی از رژیم صهیونیستی را در بطن خود دارد

الإمام علی علیه السلام أولُ مَنْ وَضَعَ النَحْوَ العربی

الإمام علی علیه السلام أولُ مَنْ وَضَعَ النَحْوَ العربی

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 25-50

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52022

عزت الله مولایی نیا، محمد عابدین بایگان

چکیده إنّ إطلاق وصف مؤسس أی علم یعنی تقدمه فی وضع اللبنة الأولى له، وثبوت أسبقیته. وعلى الرغم من ورود الروایات الکثیرة التی أشارت إلی أن الواضع الأول للنحو هو الإمام علی علیه السلام، الذی قام بتوجیه أبی الأسود الدؤلی للتوسع ووضع بقیة القواعد، إلّا أنّ بعض الـمحققین الـمحدثین اعتمدوا قلةً من الروایات التی تشکک فی ذلک، مما حدا ببعضهم إلى إنکاره، سیرا على نهج أکثر الـمستشرقین فی إنکار قدرة أوائل العرب والـمسلمین على تأسیس العلوم. ومن خلال الرد على الـمنکرین یتبین ضعف رأیهم؛ فوجود التقسیمات والتفریعات فی الأدب الـجاهلی یثبت خطأ نفیها،کما أن اختصاص کل لغة بمیزاتها ینفی إمکانیة تأثر وضع النحو العربی باللغات الأخرى، وإنّ اعتماد التصور والاحتمال دون دلیل لا یؤثر على مصداقیتها، بالإضافة إلى أن بقاء القاعدة الأولى للنحو یثبت تأسیسه من قبل واضعها، وإنّ الروایات القلیلة الـمعتمدة عند الـمشککین جاءت غالبا مع ترجیح الروایات الـمؤیدة. فأهمیة هذا الـموضوع تتمثل فی محاولة إظهار ضعف آراء الـمخالفین الـمبنیة على التصورات التی لا تستند علی دلیل مقبول فی الـمناقشات العلمیة الـمنصفة، وتأثرهم بالعواطف الذاتیة أو بالـخلافات العقائدیة أو القومیة ، فالدفاع عن الـحقائق العلمیة یستوجب الرد على من یحاول تشویهها بدافع التأثیر على معنویات الأمة، وإضعاف إیمانها بقدرة شخصیاتها العلمیة، مما یکشف عن تأثر بعض التحقیقات والبحوث بتوجیهات غیر منطقیة فی الإثبات أو النفی یجب إظهارها حتى لا یتم الاعتماد علیها.