نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
شورش روایت در کتاب خاطرات احمد‌بن‌بُله (رهیافتی به ویژگی‌های فراهنجاری روایت در خاطره‌نویسی)

شورش روایت در کتاب خاطرات احمد‌بن‌بُله (رهیافتی به ویژگی‌های فراهنجاری روایت در خاطره‌نویسی)

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 25-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353730.612634

امید جهان بخت لیلی، شهرام دلشاد

چکیده خاطرات از گونه‌های روایی مدرن‌ است و از ظرفیت‌های قابل توجه روایی برخوردار می‌باشد. در این آثار، روایت با شاکله‌ها و فرم‌های مخصوصی به کار می‌رود و از جهات مختلف قابل مقایسه با نوع برتر گونه‌های روایی- داستانی یعنی رمان است. جستار حاضر بر آن بوده تا با کاربست روش توصیفی- تحلیلی با برشمردن سه مؤلفه مهم روایت در ژانر خاطره یعنی «استفاده از من روایی»، «برجسته‌سازی راوی به جای قهرمان-پروری» و «افزایش حجم توصیفات به جای رویدادها و حوادث»، چگونگی خروج روایت از این قاعده مرسوم را در کتاب مذکرات احمد بن‌بُله، مبارز مشهور الجزایری مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد. گفتنی است که هر یک از ژانرهای مختلف داستانی از مختصات خاص روایی برخوردارند و استعارۀ مختصات دیگر ژانرها در خاطره در ضمن پژوهش‌های بینارشته‌ای قابل تحلیل است. در واقع در دوره معاصر با بررسی تداخل ژانرها عاریت‌گرفتن ویژگی‌های یک ژانر و سبک ادبی در نوع ادبی دیگر، قضیه‌ای پرکاربرد در راستای در هم شکستن مرزها و خطوط میان انواع جلب توجه می‌کند و در این بین خاطره نیز ویژگی‌های روایی دیگر ژانرها را به عاریت می‌گیرد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روایت در خاطرات احمدبن‌بله از ساختار متعارف آن فراتر رفته و به سمت شاکله رمان در روایت و حماسه حرکت کرده و این تَرانَهِش به دلیل پویایی شخصیت، مضمون مبارزه و کوتاهی زمان در خاطره است.

فنون برهان ورزی در نامه سی و یکم نهج البلاغه بر اساس مؤلفه های نحو کارکردگرا

فنون برهان ورزی در نامه سی و یکم نهج البلاغه بر اساس مؤلفه های نحو کارکردگرا

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 25-49

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.390918.612934

سید مهدی مسبوق، فرشته شاهین

چکیده انسان از زبان برای ارتباط و انتقال اندیشه بهره می ­گیرد و اهداف و اغراض خود را در قالب آن ساختاربندی می­ کند. پراگماتیک یا کاربردشناسی، کاربردهای ارتباطی زبان را در درجه نخست اهمیت قرار می­ دهد. یکی از کاربردهای زبان، متقاعد کردن مخاطب است که با تکیه بر تکنیک­ های برهان­ورزی تحقق می ­یابد. این تکنیک­ ها، ساخت نحوی جمله­ ها را تحت تأثیر قرار می­ دهد. در میان نظریه ­های نوین دستوری، نحو کارکردگرای سیمون دیک و به تبعیت از او احمد المتوکل، تحت تأثیر پراگماتیک، رویکرد کاربردی به ساختار جمله­ ها دارد و نقش و اهداف کاربردشناختی آن را مد نظر قرار می­ دهد. پژوهش حاضر که با روش توصیفی­ تحلیلی سامان یافته، به دنبال آن است که کیفیت کارکرد احتجاجی مؤلفه­ های نحو کارکردگرا را مورد بررسی قرار دهد و میزان برهم­کنشی که این مؤلفه ­ها با تکنیک­ های برهان ­ورزی را مشخص کند که برای نیل به این هدف، نامۀ سی و یکم نهج ­البلاغه را به عنوان پیکره پژوهش انتخاب نموده است. برآیند پژوهش نشان داد که کانون پرسشی در این نامه با شگرد استفهام هم­پوشانی دارد و راهبردی برای نهادینه کردن باور در ذهن مخاطب است. کانون تکمیلی در سخن امام (ع) با استشهاد کلامی متناسب است و سازوکاری برای گسترش افق معنایی مخاطب و ترغیب او به عمل است. زنجیره کانونی، مشابه پیوستار کاربردشناختی است که این تکنیک، مراتب برهانی را از دیدگاه امام (ع) درجه­ بندی می ­کند. همچنین کانون مقابله از ره گذر فرآیند کانونی سازی، زمینه برهان­ ورزی کلام و تثبیت استدلال را فراهم می­ نماید. افزوده­ های وجهی در کلام امام (ع) نیز با توجه به درجه تعهد ایشان نسبت به وقوع رخداد، در تقویت یا تضعیف گزارۀ استدلالی نقش دارند

سوررئالیسم در شعر اُنسی الحاج، مجموعه «لن»

سوررئالیسم در شعر اُنسی الحاج، مجموعه «لن»

دوره 6، شماره 2، زمستان 1393، صفحه 27-48

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.54192

عدنان طهماسبی، ادریس امینی

چکیده انسی حاج شاعر لبنانی، از پرچمداران مدرنیسم ادبی و از بنیانگذاران شعر منثور در جهان عرب است. شعر او به نگارش خودکار، غلبة فضای گسست و رؤیا و چیرگی ساحت ذهن، ممتاز  است. انسی حاج خصوصاً در مراحل نخست شعری خود در فضایی سوررئالیستی سیر می‌کند، اما به دلیل تحول و التهابی که شعر منثور به پیشگامی او و شاعران هم­مشربی چون ادونیس در روند شعر عربی ایجاد کرد سبک­شناسی و زیبایی­شناسی شعر او چندان مورد توجه و اهتمام ناقدان واقع نشد. بر همین اساس، این پژوهش کوشیده است مؤلفه‌ها و مشخصه‌های سوررئالیستی نخستین و جنجال­برانگیزترین مجموعة شعری او، «لن» را با رهیافت تحلیل توصیفی، بررسی و نقد کند. نتایج، بیانگر تاثیرپذیری عمیق شاعر از زیبایی شناسی سوررئالیستی و منابع معرفتی این مکتب است؛ بگونه­ای که وفور مفاهیم سرکش و خردگریز، تصاویر متناقض­نما، آشنایی زدایی­های نامتعارف، گسست رشتة زمان و شکست منطق زبان در این مجموعة شعری، نشانگر روایت شاعر از جهان رؤیا است که سوررئالیست­ها آن را واقعیت برتر می‌نامند.

نقد و تحلیل سنت نوشتاری زنانه در چهار رمان زنانه الجزایری ‌بر نظریه الین شوالتر

نقد و تحلیل سنت نوشتاری زنانه در چهار رمان زنانه الجزایری ‌بر نظریه الین شوالتر

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 27-48

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.325356.612402

سنا غلامی، محمد جرفی، ابراهیم اناری بزچلوئی، قاسم مختاری

چکیده الین شوالتر، نظریه‌پرداز فمینیست آمریکایی، با ارائه نظریه «نقد وضعی زنان» و با تکیه بر مدلی تکرارشونده در خرده‌فرهنگ‌های (1) ادبی، لزوم بررسی آثار داستانی نویسندگان زنِ هر کشور را در تأیید این نظریه مطرح می‌کند؛ بدین شکل که نوشتار زنان، با گذر از دو مرحله تقلید (مرحلۀ زنانه) و اعتراض به هنجارهای مسلط (مرحله فمینیستی)، در نهایت به مرحلۀ سوم یعنی دست‌یابی به هویت فردی (مرحله مؤنث) می‌رسد. پژوهش حاضر بر این است تا با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوای کیفی وبا تکیه بر مراحل سه‌گانۀ مطرح شده، به بررسی چهار اثر داستانی از نویسندگان زن الجزایری بپردازد و بتواند سیر تحول تقلید زنانه نویسندگان زن الجزایری به اعتراض و شورشی آگاهانه و در نهایت نائل آمدن به خودآگاهی، همچنین میزان موفقیت آنان را در انعکاس صدای زنان در رمان نشان دهد. در نهایت می‌توان، نمود الگوی نظریه شوالتر را به‌‌صورت مشترک و هم‌زمان، در آثار مورد بررسی مشاهده کرد که علت این امر، تأخیر فعالیت زن الجزایری در حیطه نویسندگی است؛ با ذکر این مهم که تنها احلام مستغانمی در رمان «الأسود یلیق بک» موفق شد فاتحانه به مرحله سوم ورود کند. بدین شکل، این اثر به عنوان سرآغازی از سنت نوشتاری مؤنث برای دیگر نویسندگان زن به شمار می‌رود تا خودآگاهی زنانه را در نوشتار زنانه متجلی سازند. به طور کلی با توجه به اینکه هر کدام از این آثار یک سنت مشخصی هستند. با توجه به شرایط مستعد اجتماعی حاکم این نویسندگان جز به‌ندرت نتوانسته‌اند وارد مرحله خودآگاهی شوند و بیشتر با مؤلفه­های مراحل اول و دوم در تعامل بودند.

تقنیات السخریة ومضامینها فی ُقُصر الکلام لجلال عامر

تقنیات السخریة ومضامینها فی ُقُصر الکلام لجلال عامر

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 27-52

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.374957.612817

علی افضلی، محمد مهدی کریمی

چکیده یعد الأدب انعکاسا للواقع الاجتماعی والسیاسی للمجتمع. فی بعض الأحیان یعکس الأدیب هذا الواقع عبر السخریة لأنه لایتمکن من التعبیر بصراحة عن بعض الموضوعات. عندما لاتوجد الحریة فی المجتمع ویسوده القمع والخناق، فلاتسمح هذه الظروف بإبراز المشاکل والنقائص بشکل مباشر، حیث یضطر الکاتب أن یستخدم السخریة أداة لنقد الحکومة أو القضایا الأخرى بصورة غیر صریحة. إن الغرض الرئیسی فی السخریة هو إظهار المشاکل والسعی فی سبیل تصحیحها ولیس نیة الکاتب أن یضحک الآخرین فحسب بل یکمن وراء هذا الضحک، تفکیر وتدبر عمیق وصراخ یوقظ الإنسان من الغفلة. کان جلال عامر أحد الکتاب الساخرین الذین عاشوا فی عهد حسنی مبارک بمصر وخلفوا أعمالا ساخرة حتی یعبروا عن بعض القضایا باستعانة السخریة. لقد لُقّب عامر بأمیر الساخرین فی مصر مما یظهر براعته فی کتابة السخریة وتأثیره الکبیر على الجمهور. یتناول هذا البحث معتمدا على المنهج الوصفی- التحلیلی کتاب قصر الکلام لجلال عامر ویستهدف تبیین التقنیات المستخدمة من قبل هذا الکاتب الساخر وتحلیل المضامین المشیرة إلیها حتى یبین الزوایا الخفیة للحکومة والمجتمع المصری وما یعانی الناس منه. لقد قام الکاتب بتوظیف تقنیات عدیدة کالتهکم والمفاجأة والتعریف الساخر والتشبیه والمقایسة والنظر من وجهة غیر معتادة والمقابلة واستطاع أن یوضح للقارئ غرضه بصورة ضمنیة. ومن المضامین التی تناوله عامر فی نثره یمکننا الإشارة إلى انتقاده بعض القضایا کعدم تخلی الحکام والمسئولین عن السلطة والتندید بحزبی الوطنی والإخوان والانتخابات الاستعراضیة والمزورة وقضیة التوریث والإنجازات الکاذبة والتهکم بالمرشحین وعدم اهتمام السلطات الثلاث بواجباتها حیث تعدّ هذه الأمور انعکاسا للواقع المصری وحیاة هذا الشعب والمشاکل التی واجهها الناس فی تلک الفترة

التحلیل النفسانی للشخصیات فی مسرحیة «سلام الأم» لفاطمةعبد الله علی أساس نظریة جوردون ألبورت

التحلیل النفسانی للشخصیات فی مسرحیة «سلام الأم» لفاطمةعبد الله علی أساس نظریة جوردون ألبورت

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 27-47

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.394750.612958

عیسی زارع درنیانی، علی اسودی

چکیده یعتبر تصویر الشخصیات عنصراً مهمّاً فی العمل الأدبی خاصةً المسرحیة، لأنَّ الکاتب یستطیع أن یصوّر الشخصیات فی المسرحیة للمخاطب ببراعةٍ وکفاءةٍ. إذا أردنا أن نقیس ونقیّم هذه الشخصیات بشکل دقیق، فلابدّ أن نستخدم نظریات الشخصیة فی علم النفس؛ من أشهرها نظریة جوردون ألبورت للشخصیة التی تُقسّم الشخصیات إلى سمات رئیسیة، ومرکزیة، وثانویة. هذه السمات کمدخل لشخصیة سلیمة وناضجة ذات خصائص تنعکس فی المسرحیة وتتضمن عناصرتوسیع مفهوم الذات، والتواصل الحمیمی مع الآخرین، والأمن العاطفی، والإدراک الواقعی، والمهارات والواجبات، وصورة الذات الحقیقیة، وفلسفة الحیاة الموحدة التی تُلخص إدراکنا لأفعالهم وسلوکهم. یهدف هذا البحث إلى التحلیل النفسانی للشخصیات فی مسرحیة «سلام الأم» لفاطمة عبد الله، استناداً إلى نظریة جوردون ألبورت، باستخدام منهج الوصفی التحلیلی القائم على تحلیل المضمون. تشیر نتائج الدراسة إلى أن تُمثل فی المسرحیة السمات الرئیسیة، مثل جرأة وشجاعة إبنی أمینة وزوجها، والسمات المرکزیة، مثل هشة النفس لأمینة، والسمات الثانویة، مثل غضب زینب خطیبة عبد الله. وقد صور المؤلف عناصر الشخصیة السلیمة والناضجة مثل توسیع مفهوم الذات: معیل عباس وجهادیته، والتواصل الحمیمی مع الآخرین: تعاطف مسعود مع أخته أمینة ، الأمن العاطفی: عدم ذهاب أحمد إلى الحرب وإحترام والدتها بسبب قلقها لما حدثت لها من قبل، الإدراک الواقعی:انضمام أمینة للمقاومة فی نهایة المسرحیة، المهارات والواجبات: تمریض أمینة، صورة الذات الحقیقیة: شجاعة وجرأة إبنی أمینة وزوجها الشهید، فلسفة الحیاة الموحدة: حریة شخصیات المقاومة.

واکاوی کارکرد رؤیا در سروده های ادونیس

واکاوی کارکرد "رؤیا" در سروده های ادونیس

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.241688.611784

ابوالحسن امین مقدسی، مهدیه قیصری

چکیده چکیده
«رؤیا» از جمله اصطلاحات اساسی در نقد ادبی و تعریف شعر نو به شمار می‌رود که تحت تأثیر مکاتب غربی یا تصوّف به این حوزه وارد شد. امروز شاعر نوپرداز عرب نه تنها از ساختارها و چارچوب های از پیش تعیین شده پیروی نمی کند؛ بلکه در صدد است تا خیال را در آزادی کامل رها سازد و زبان را شکوفایی دو چندان بخشد و آن را از منطق عقل و سیطره سنت ها و قراردادها بیرون سازد؛ از این رو به جهان رؤیا پا می نهد تا به واسطه آن، در دریافت‌های خود از جهان بیرون به جهانی ماورایی قدم نهد و تصاویر و رمزهایی عرضه دارد که تاویل‌های بسیار دارد و دریافت یک معنا از آن ممکن نیست. بررسی اصطلاح رؤیا از آن جهت ضرورت دارد که تحولی بزرگ در اصول نگارش شعر نوی عرب بر جای گذاشت. به نظر می رسد از میان شاعران نوپرداز عرب، أدونیس به خوبی توانسته است ضمن بکارگیری این اصطلاح در نقد ادبی، زبان شعر خود را به شیوه‌های نگارش رؤیا بسیار نزدیک ‌کند. مقاله حاضر که به شیوه توصیفی ـتحلیلی نگاشته شده در صدد است تا ضمن معرفی اصطلاح "رؤیا" در نقد ادبی معاصر، تکنیک‌های بکاربستن نگارش "رؤیا" را در شعر ادونیس مورد واکاوی قرار دهد و نشان دهد ادونیس با تأثیرپذیری از میراث صوفیه و بکارگیری روش‌هایی در تاویل متن چون عدم تعین در دلالت واژگان، و استفاده از شیوه‌هایی در هنجار شکنی دستوری و آشنایی زدایی در تصاویر زبان شعر خود را به نگارش رؤیا یا همان نگارش صوفیانه نزدیک نماید.

بررسی جایگاه نحوی عزالدین کاشی (با تکیه بر کتاب نسخه خطی شرح المفصّل)

بررسی جایگاه نحوی عزالدین کاشی (با تکیه بر کتاب نسخه خطی شرح المفصّل)

دوره 12، شماره 1، بهار 1399، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.280338.612061

دانا طالب پور، محمدحسن فوادیان

چکیده کتاب المفصّل زمخشری به دلیل برخورداری از ویژگی‌های خاص سبکی آن تاکنون توسط عالمان بسیاری شرح داده شده است. یکی از شروح مشهور این اثر، نسخه خطی شرح عزالدین عبدالعزیز کاشی، شاعر، مؤلف و کاتب ایرانی اواخر قرن هفتم و ابتدای قرن هشتم هجری است. وی علاوه بر آثار متعددی که در عرصه‌ نظم و نثر فارسی و عربی به جای گذاشته است، شرح مبسوطی نیز بر کتاب المفصّل نوشته است. مقاله حاضر سعی دارد تا به بررسی جایگاه نحوی او در خلال کتاب شرح المفصل بپردازد و بتواند نقش او را به عنوان یک شخصیت ایرانی برجسته به اثبات برساند. بهره‌گیری از زبانی ساده و بی‌تکلف برخلاف زبان ادبی ابن یعیش و عقلی-منطقی ابن حاجب، توجه دقیق به مسائل لغوی، توجه به مسأله عامل، تعلیل، تبیین حدود و دایره اصطلاحات نحوی و بهره‌گیری از اسلوب محاوره در بیان مباحث نحوی یکی از ویژگی‌های برجسته این کتاب است. وی در شرح خود عمدتا از پیروان مکتب بصری است اما گویا نخواسته است تنها نقش یک ناقل را بازی کند و تسلیم بی چون چرای آرای نحویان شود، بلکه در برخی موارد به نقد آرای برخی از آنها مخصوصا زمخشری و ابن حاجب پرداخته است و از شخصیت مستقل علمی خویش، در آن پرده برداشته است. این مسأله نشانگر آشنایی شارح ایرانی با زبان عربی و علوم آن و همین طور هوش و ذکاوت بالای او در درک عمیق مسائل زبانی عربی است.

تَحلیلُ الاستعاراتِ المفهومیَّةِ للزمنِ فی قصیدةِ «مَرثیَّةِ یومٍ تافهٍ» لنازکِ الملائکةِ

تَحلیلُ الاستعاراتِ المفهومیَّةِ للزمنِ فی قصیدةِ «مَرثیَّةِ یومٍ تافهٍ» لنازکِ الملائکةِ

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.403995.613031

کیمیا فتحی

چکیده تُعدّ الاستعارة المفهومیة للزمن من أبرز الآلیات الإدراکیة التی تُعید تشکیل المفاهیم المجردة ضمن بنیات لغویة محسوسة، تُحاکی التجارب الإنسانیة، وتُفعّل اللغة بوصفها أداةً فلسفیةً لإنتاج المعنى وتکثیف الشعور. فالزمن، بوصفه مفهوماً غیر مادی، لا یُدرَک مباشرةً عبر الحواس، وإنما یُعاد تشکیله عبر إسقاطات معرفیة تستند إلى مجالات إدراکیة ملموسة، مما یُضفی علیه طابعًا وجودیًا قابلاً للتصور والتفاعل. انطلاقًا علی هذا الأساس النظری، وبالنظر إلى الکثافة اللافتة للاستعارات المفهومیة للزمن فی قصیدة "مرثیة یوم تافه" لنازک الملائکة، تمّ اعتماد علی المنهج الوصفی التحلیلی متمرکزاً علی استجلاء البنیة الإسقاطیة لهذه الاستعارات، وتفکیک أنماطها الإدراکیة، من خلال الإجابة عن سؤالین مرکزیین: کیف یُعاد تشکیل الزمن عبر الاستعارات المفهومیة فی هذه القصیدة؟ وما الوظائف المعرفیة والوجودیة التی تنهض بها هذه الاستعارات فی الخطاب الشعری؟ وقد کشفت نتائج البحث عن حضور ثلاث بنیات مرکزیة: الزمن کشیء، والزمن کمکان، والزمن کاتجاه. حیث یُصوَّر الزمن تارةً کمورد نادر قابل للفقد أو الاستثمار، وتارةً کحیّز مکانی یُتیح إعادة ترتیب الوقائع شعوریًا، وتارةً کمسار دینامیکی لا یُقاوَم، یُعبّر عن الجبریة الوجودیة. إنّ هذا التولیف الاستعاری یُعید تشکیل الزمن لا کمفهوم کرونولوجی، بل ککائن فاعل، ذی موضع، وذی أثر مباشر فی تشکیل هویة الذات ومصیرها، مما یُضفی على النص الشعری طابعًا أنطولوجیًا کثیفًا، ویُرسّخ اللغة بوصفها منظومة تولیدیة للمعنى والوجود.

مطالعة تطبیقی نظریة نظم عبدالقاهر جرجانی و نظریة بافت موقعیّت فرث

مطالعة تطبیقی نظریة نظم عبدالقاهر جرجانی و نظریة بافت موقعیّت فرث

دوره 9، شماره 2، اسفند 1396، صفحه 17-35

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.125181.611271

سید محمدرضا ابن الرسول، مرضیه قربان خانی، نصراله شاملی

چکیده نظریة نظم جرجانی از نظریاتی است که در بلاغت عربی از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است. علت این امر را می‌توان گستردگی ابعاد، شمول و توجه آن به جنبه‌های مختلف دستوری، معنایی و زیباشناختی دانست. این نظریه با وجود تقدّم زمانی بر نظریات مطرح­شده در زبان‌شناسی معاصر، با بسیاری از این آنها ارتباط دارد و با اندک تأملی می‌توان نقاط مشترک زیادی بین این نظریه و نظریات معاصر یافت. یکی از این نظریات، نظریة بافت موقعیّت زبانی است که فرث مطرح کرد. پژوهش حاضر در رویکردی تطبیقی، این دو نظریه و نقاط اشتراک آنها را بررسی می­کند تا از این منظر، نقاط قوّت و ضعف هریک آشکار شود تا در پرتو آن، این دو نظریه یکدیگر را تکمیل کنند و در مطالعات بلاغی- ادبی برای محققان سودمندتر واقع شوند. از یافته‌های این پژوهش می‌توان به این موارد اشاره کرد: اهتمام هر دو نظریه به بافت زبانی، تقارب بین مفهوم سیاق نزد جرجانی و مفهوم بافت نزد فرث، جامعیّت نظریة بافت موقعیّت در مقایسه با نظریة نظم جرجانی، شباهت نظریة بافت موقعیّت و موضوع اقتضای حال و خطاب در بلاغت عربی.

بررسی تطبیقی سازمایۀ گفت‌وگو در داستان‌های ماهی سیاه کوچولو و الحدیقة الأجمل با تأکید بر آموزه‌های دینی

بررسی تطبیقی سازمایۀ گفت‌وگو در داستان‌های ماهی سیاه کوچولو و الحدیقة الأجمل با تأکید بر آموزه‌های دینی

دوره 10، شماره 1، خرداد 1397، صفحه 19-35

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.127043.611288

سید مهدی مسبوق، ابوذر گلزار خجسته

چکیده گفت وگو از سازمایه­های مهم و بنیادین ادبیات داستانی است که همسو و هم ­جهت با ساختار روایی داستان عمل می‌کند و شخصیت‌ها، درون‌مایه، کشمکش‌ها و به­طور کلی طرح اثر را قوام می‌بخشد. نویسندگانِ داستان کودک، در آثار هنری خود به گفت­وگو اهتمام ویژه­ای داشته و آثار آنان با گفت­وگو ارتباطی تنگاتنگ دارد. پژوهش پیش­رو بر آن است که با روش نقد ساختارگرایی و بر اساس مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، سازمایۀ گفت­وگو را با تأکید بر آموزه­های دینی در دو داستان ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی و الحدیقة الأجمل اثر زهیر ابراهیم رسام بررسی نماید. برآیند پژوهش نشان می‌دهد که در میان انواع کارکردهای گفت­وگو، پیش­برد عمل داستانی بیش­ترین بسامد را در دو داستان دارد و با وجود همسویی داستان ماهی سیاه کوچولو با آموزه­های دینی­ای همچون یاری رساندن به دیگران، مرگ­اندیشی، نفرت از غرور و دروغ، گاه در آن ناهمگونی­هایی با آموزه­های دینی دیده می­شود مثل سلام نکردن، مسخره کردن دیگران، کتک زدن و.... اما ابراهیم رسام آموزه­های دینی را بیش از بهرنگی در داستان خود آورده و می­توان گفت داستان او مغایرتی با آموزه­های اسلام ندارد و بیش از داستان ماهی سیاه کوچولو با آموزه­های دینی همسو است.

بررسی سبک‌شناختی لایه‌ای سازه‌های گفتمان‌مدار در شعر امل دنقل (مطالعۀ موردی قصیدۀ «مقابلة خاصة مع ابن نوح»)

بررسی سبک‌شناختی لایه‌ای سازه‌های گفتمان‌مدار در شعر امل دنقل (مطالعۀ موردی قصیدۀ «مقابلة خاصة مع ابن نوح»)

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 19-38

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.262952.611949

آزاده قادری، سیدحسین سیدی، بهار صدیقی

چکیده زبان به مثابة فرایندی اجتماعی در خدمت تولید معنا و در سطوح مختلفش دارای بار ایدئولوژیکی است و در تعامل با روابط قدرت به کار گرفته می­شود. زبان شعری و آفرینش ادبی بستری مناسب جهت تحلیل­های زبانی و سبکی به شمار می­آید و فردیت، تجربیات و ارزش­آفرینی در این حوزه از زبان به خوبی قابل اجرا است. از آنجایی که سبک‌شناسی، مطالعۀ روش‌های آفرینش معنا در ادبیات و دیگر متون از طریق زبان می­باشد، کارکرد الگوهای زبان‌شناختی با رویکرد لایه‌ای روشی کارآمد در تحلیل سبکی به شمار می‌آید. این پژوهش با تکیه بر ابزارهای تحلیل انتقادی گفتمان، نشانه‌شناسی گفتمانی و مبانی نظریۀ نقش‌گرایی به بررسی سبک‌شناختی قصیدۀ «مقابلة خاصة مع ابن نوح» امل دنقل می پردازد تا بیانگر این مهم باشد که شاعر این گفتمان شعری را ابزاری اجتماعی در نظر گرفته و خردلایه‌های واژگانی، نحوی و بلاغی را در ارتباط با کلان‌لایه‌‌های ایدئولوژی، قدرت و بافت موقعیت گزینش کرده و به زیرساخت‌ها نیز هویت ‌بخشیده است تا به بحران سیاسی-اقتصادی حاصل از قرارداد کمپ دیوید بپردازد. شاخص‌های سبکی شعر وی (گزینش‌های واژگانی، ساختارهای نحوی نشان‌دار، شگردهای بلاغی معنامند) سازه‌های گفتمان‌مداری هستند که دارای بار ایدئولوژیکی‌اند و بر اساس مناسبات قدرت به برجسته‌سازی گفتمان خودی و حاشیه‌رانی گفتمان رقیب منجر می‌شوند. مؤلفه‌های سبکی دنقل بیانگر نگرش خاص وی به مسائل سیاسی-اجتماعی کشورش است که از طریق گزینش واژگان به‌مثابة نشانه‌هایی اجتماعی، شاخص‌گذاری گفتمانی، وجهیت در ساختارهای نحوی، صدای دستوری متن و فرایندهای بلاغی مثل استعاره، مجاز، نماد، سخریه و تکرار نمود می‌یابد تا بیانگر ایدئولوژی مقاومت در برابر دشمنان و عدم پذیرش شرایط کنونی کشور مصر و مبازره علیه سیاست‌های حاکم وقت (انورالسادات) باشد. لذا این قصیده خوانشی سیاسی و اجتماعی است که زبان شعری­اش کنشی اجتماعی می­باشد  و متن قصیده، هم سازنده و هم ساخته شده از روابط اجتماعی است که شاعر با توجه به ایدئولوژی خودش و قدرت مسلط، به واسطه گزینش سبک­های بیانی متفاوت به بیان باور­ها و عقایدش پرداخته است.

چندمعنایی واژگانی بر اساس دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی (تحلیل موردی رمان دروز بلغراد اثر ربیع جابر)

چندمعنایی واژگانی بر اساس دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی (تحلیل موردی رمان دروز بلغراد اثر ربیع جابر)

دوره 9، شماره 1، تابستان 1396، صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.134593.611353

جواد اصغری، فاطمه جعفری

چکیده پژوهش حاضر، چند معنایی را در سطح واژگانی رمان دروز بلغراد؛ حکایة حنا یعقوب در سایة دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی مورد بررسی قرار می‌دهد. هدف، تبیین چگونگی کارکرد این دیدگاه در تحلیل چندمعنایی، از طریق بررسی معانی برخی واژگان چندمعنای عربی است. بدین منظور ده واژه‌ که در رمان با معانی متعدد به کار رفته است، انتخاب گردید و پس از تحلیل معانی آنها بر اساس اصول نظریة لیکاف و بروگمن، مشخص شد چندمعنایی از ویژگی‌های بنیادی واژه و نتیجة بسط استعاری معنای سرنمون است و نه حاصل کاربرد واژه در بافتی خاص و همچنین بسط استعاری معنای سرنمون ریشه در ماهیت ارتباط انسان با جهان خارج داشته و دارای بنیانی تجربی است. علاوه بر آن کارآمدی توجه به عناصر این نظریه چون طرحوارة تصویری، مقولة شعاعی و سرنمون در معادل‌یابی صحیح واژگان چندمعنای عربی و نقش آنها در بهبود هرچه بیشتر کیفیت ترجمه نشان داده شد.

مشکلات الأداء الصوتی عند متعلمی اللغة العربیة لغیر الناطقین بها؛ دراسة صوتیة اکوستیکیة

مشکلات الأداء الصوتی عند متعلمی اللغة العربیة لغیر الناطقین بها؛ دراسة صوتیة اکوستیکیة

دوره 11، شماره 1، تیر 1398، صفحه 23-48

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.72056

صباح کاظم بحر العامری

چکیده إن میکانیکیة النطق فی الجهاز الصوتی عند الإنسان تمکن من إنتاج الأصوات اللغویة بمختلف أنواعها، وبمستویات أدائیة تتمیز بالدقة اللغویة فی نقل الشفرة المرسلة من الدماغ لأداء الأصوات بتموجات محددة یفهمها أبناء الجماعة اللغویة الواحدة، وتأسیساً على ذلک، یمکن لجهاز النطق الإنسانی إنتاج الأصوات اللغویة بأنواعها المختلفة فی اللغات العالمیة کافة، وبأطوال فی الأصوات الصائتة والصامتة تتناسب مع طبیعة إنتاج اللغة فی کل مجتمع لغوی، وتکمن الصعوبة فی انتاج الأصوات اللغویة فی لغة ما من قبل الناطقین بغیرها فی کیفیة تدریب أعضاء النطق لإنتاج أصوات اللغة بشکل یماثل إنتاج المتکلمین بها، فاللغات العالمیة تختلف فی توزیع مخارج الأصوات وتجنح إلى إستعمال الیسیر منها فی مناطق وسط ومقدمة الفم على خلاف اللغة العربیة التی تشهد فی توزیع مخارج أصواتها إستعمال مناطق آلة النطق جمیعا فی أبجدیتها الصوتیة، والبحث یسلط الضوء على مشکلات أداء الأصوات  اللغویة فی اللغة العربیة عند غیر الناطقین بها على الرغم من توفر البیئة المناسبة للتدریب اللغوی على إنتاج أصوات  اللغة العربیة من خلال إنتشار وتداول إنتاج النص القرآنی فی بعض اللغات الآریة، وقد اخترنا اللغة الفارسیة أنموذجاً فی التحلیل الاکوستیکی للأصوات المشکلة فی إنتاجها واضعاً بعض الحلول التی تسهم فی تعلیم وضبط أصوات للغة العربیة المشکلة فی إنتاجها.

بررسی تطبیقی ابلیسانه‌های خلیل حاوی و فروغ فرخزاد

بررسی تطبیقی ابلیسانه‌های خلیل حاوی و فروغ فرخزاد

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 23-43

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.261395.611936

ثریا رحیمی، کبری روشنفکر

چکیده پیش­زمینة دینی حضور ابلیس در داستان آفرینش و عصیانِ او زیرساختی است که تصویرساز گناه، شرارت و لعنت ابدی در اذهان است. اما گاهی نویسندگان با برهم زدن دلالت­های مألوف و با آشنایی‌زدایی از نام­هایی چون ابلیس، به بازآفرینی اسطوره­های دینی در قالبی نو و مفهومی گاه در تقابل با درون‌مایة نخستین آن می­پردازند که چندان با باور عمومی سازگار نیست. پژوهش حاضر، با تکیه بر این بعدِ ادبیات در آشنایی‌زدایی از مفاهیم مألوف، با تکیه بر روش تحلیل متون باز که شرط اثرگذاری و اثرپذیری را در نظر نداشته و تجزیة آثار هنری را به منابع و تأثیرات، به منزلة تجاوز به تمامیت و معنی آن­ها می‌داند، به واکاوی نماد ابلیس در سروده­های خلیل حاوی و فروغ فرخزاد می­پردازد که با خوانشی دیگرگون از این نماد، مرزهای مقدس مفاهیم دینی را درنوردیده­اند و با کاربست چهرة قرآنی این موجود و داستان­ها و رموز مربوط به آن، به بازآفرینی ابلیس در قالبی هنری روی­آورده­اند و بیان می­دارد که چگونه آبشخورهای مشترکی چون افکار اگزیستانسیالیستی و آشنایی با آثار رمانتیک­های غرب از یک­سو و تلخ‌کامی­های پی­درپی دو شاعر در زندگی بر بیان سروده­های آن­دو در این مجال اثرگذار بوده است، به گونه­ای که شعر فروغ را، فریاد انسانی در بند و شعر خلیل را، ندای وطن­گرایی به بن­بست رسیده ساخته ­است.

تحلیل گفتمان انتقادی بازنمایی ایران در روزنامه الشرق الأوسط با تکیه بر الگوی ون لیوون

تحلیل گفتمان انتقادی بازنمایی ایران در روزنامه الشرق الأوسط با تکیه بر الگوی ون لیوون

دوره 12، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.231455.611696

زینب قاسمی اصل، شهریار نیازی

چکیده پژوهش حاضر تلاش دارد با تکیه بر اصول جامعه‌شناختی–معناییِ گفتمان، محتوای رسانه‌ای عربی را مورد تحلیل قرار دهد. اهمیت این کار در تبیین و آشکارسازی تکنیک‌هایی است که خبرنگاران با استفاده از آنها جنگ رسانه‌ای را علیه گفتمان مخالف با استفاده از ترفندهای معنایی و مطبوعاتی به انجام می‌رسانند. از آنجا که ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای در خاورمیانه مطرح است، روزنامة الشرق الاوسط از کشوری با گفتمان مخالف یعنی عربستان سعودی انتخاب شد تا بتوان شکل‌های مختلف کاربرد ایدئولوژی را در زبان مطبوعاتی نشان داد. بدین منظور از الگوی تحلیل گفتمان انتقادی «تئو ون لیوون» که نمودهای متنی بازنمایی را در متون سیاسی به بحث می‌گذارد، استفاده و متون انتخابی از نظر کیفی مورد بررسی قرار گرفت. در دو شاخة اصلی این الگو یعنی ارجاع‌دهی و واگذاری نقش، مؤلفه‌های متعدد، دخالت ایدئولوژیک نویسندگان روزنامة الشرق‌ الأوسط در ساخت‌های گفتمانی متن را به صراحت نشان می‌دهد. در این روزنامه، ایران به عنوان کنشگر فعال با عملکرد منفی با استراتژی‌های مختلف متنی و زبان‌شناختی مانند ارزش‌دهی منفی، هویت‌دهی، طبقه‌بندی، تفکیک، پیوند، تقابل و... بازنمایی شده است. استراتژی کلان متن که ساخت‌های گفتمانی بر اساس آن شکل گرفته‌اند، ترسیم نقش منفی و مداخله‌گر برای ایران به عنوان کنشگر تأثیرگذاری است که در تقابل با کنشگری مثبت عربستان قرار دارد. در موارد متعدد که بازنمایی‌های منفی علیه ایران انجام شده، نویسندگان به همان اندازه و بلکه بیشتر بازنمایی مثبت از عربستان انجام داده‌اند.

خوانش پسااستعماری پنج‌گانۀ مدن‌الملح از دریچۀ نظریۀ چندآوایی باختین

خوانش پسااستعماری پنج‌گانۀ مدن‌الملح از دریچۀ نظریۀ چندآوایی باختین

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 23-44

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.306886.612240

کمال باغجری، یدالله ملایری، نسرین رنجبران

چکیده دو نظریۀ پسااستعماری و چندصدایی (پولیفونی) از جهت واکاوی گفتمان تک‌صدای قدرت، پیوندی نزدیک با یکدیگر دارند. درحالی‌که میخائیل باختین رمان چندصدایی را جهانی هزارتو و رنگارنگ و عرصه‌ای برای پژواک آواهای گوناگون می‌داند، نظریه‌پردازان پسااستعماری نیز می‌کوشند سویه‌ها و مؤلفه‌های سلطه‌گریِ هژمونیک متون ادبی را بکاوند و صدای مردمانِ درحاشیه و فرودست را موضوع نقد ادبی قرار دهند. بر این اساس، پژوهش پیش ­رو، با اتکای بر مفروضات نظریۀ چندصدایی باختین، می­کوشد مؤلفه­های این نظریه، از جمله شیوۀ روایت، تعدد گفتمان و گونه­های الحاقی را در پنج‌گانۀ مدن‌الملح (شهرهای نمک)، که روایتی است شبه‌تاریخی از فرآیند پیدایش نفت در شبه‌جزیرۀ عربستان و دگردیسی رویکرد استعمار (از شیوۀ کلاسیک به نو)، بکاود و برمبنای آن، خوانشی پسااستعماری از رمان مزبور ارائه دهد. دستاوردهای این مقاله را می‌توان در دو مورد نظری و کاربردی خلاصه کرد: اول، منطق مکالمه‌ای و نظریۀ چندصدایی میخائیل باختین، به‌دلیل کاربستش در تبیین مؤلفه‌های سلطه‌گری و تک‌صداییِ قدرت مطلقه، می‌تواند افق‌های نوینی در حوزۀ مطالعاتی پسااستعماری بگشاید؛ و دوم، عبدالرحمن منیف در پنج‌گانۀ مدن‌الملح، با ارائۀ آواها و گفتمان‌های مختلف و گونه‌های الحاقیِ برگرفته از سنت فکری و فرهنگیِ عربی-اسلامی، گفتمان مسلط استبداد/استعمار را وارد منطق مکالمه‌ای کرده و مشروعیت برساختۀ آن را با قراردادن در کنار پادگفتمان‌های هم‌ارز، از کار انداخته است.

القصة القرآنیة والسردیات الحدیثة: دراسة فی مناهج الدارسین وتوجهاتهم النقدیة

القصة القرآنیة والسردیات الحدیثة: دراسة فی مناهج الدارسین وتوجهاتهم النقدیة

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 25-48

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.310613.612283

ثریا رحیمی، خلیل پروینی

چکیده کانَ للمنهجِ السردی الحدیث أثرٌ واضحٌ فى دراسة النصوص الأدبیة البشریة، بل تعداها إلی دراسة القصة القرآنیة التی أصبحت مجالا خصبا لتطبیقه بإجراء آلیاته النقدیة. فی مجال بحثنا عن الدراسات التی قد وظفت السردیات الحدیثة فی دراسة القصة القرآنیة، نجد أنفسنا أمام عدد هائل من الأبحاث، التی تناولت القصة فی القرآن ولم تعرف طریقا واحدا فی تفاعلها معها. أتت هذه الدراسة لتطرحَ کیفیة معالجة الباحثین القصة القرآنیة فی ضوء السردیات الحدیثة، وتتصدى للکشف عن المحاولات المنهجیة لدراسة القصة القرآنیة، لیس بالعرض والتقدیم وحسب، بل بالنقاش الذی یکشف عن جهود الدارسین ویستبطن رؤاهم، وذلک وفقا للمنهج التحلیلی الذی یقوم برصد المقالات المنشورة بالمجلات المحکمة فی ثلاث دول إسلامیة هی؛ إیران، والعراق، والجزائر، فی مدةٍ تتزامن بدایتها العقد الأخیر من القرن العشرین إلى یومنا هذا، ومعاینة ما أنجزه الباحثون فی هذا المجال على اختلاف المقاربات والإجراءات، ودراستها، ثم محاولة الخروج منها بخلاصات مهمّة، حتى یعطی هذا النوع من الدراسة أهمیته داخل المنظومة النقدیة. وتبیّن لنا فی خاتمة البحث أنَّ توجهات الباحثین فی دراسة القصة القرآنیة تنقسم عدة أقسام فی الإجراء وفی کیفیة تعاملها مع المنظومة المفاهیمیة التی عرفتها تطبیقات البنیویة الغربیة على النص السردی، فقسمٌ من المقالات ینقد النصوص نقدا میکانیکیا، إذ یجعل التوظیف صدى للتنظیر، ویخرج قسمٌ آخر عن مقتضیات المعاینة السردیة ویجری تعدیلا فی المنهج المتبع، کما یتفاعل قسمٌ منها مع النص ولا یخضع لخطة مدروسة بهدف البحث عن مدى ملاءمة النظریة المطبّقة على المادة التی تطبّق علیها. وثمة دراسات لم یعتمد أصحابها على أی منهج خاص سوى الاکتفاء بالإشارة إلى بعض ملامح النقد السردی، وجاء تحلیلهم قراءة تأویلیة ذاتیة تصدر عن ذوق الناقد وانطباعه دونما الارتکاز على منهج نقدی واضح فی التطبیق.

آلیات الربط السینمائی فی اشعار ورود الموسوی (دیوان وَشْم عَقارب نموذجاً)

آلیات الربط السینمائی فی اشعار ورود الموسوی (دیوان وَشْم عَقارب نموذجاً)

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 25-45

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.294166.612153

زینب دریانورد، علی خضری، رسول بلاوی

چکیده قام الخطاب الشعری بممارسة المظاهر التجریبیّة لفترة طویلة وذلک للإفادة من الفنون الأخرى، لهذا قام الشعراء باستخدام التقنیات الحدیثة فی شعرهم لإثراء قصائدهم وتعزیزها. یُعدُّ فن المونتاج السینمائی بما فیه من آلیات ربط بین الصور، أحد تلک الفنون التی أقبل علیها الشعراء، وهذه الآلیات هی عبارة عن أدوات ربط الصور التی تتسلسل فی العملیّة المونتاجیّة کالمزج والتکرار والمسح، فبواسطة هذه الأدوات تتصل بعض الصُور الشعریّة الحدیثة ببعضها، ویُعدُّ هذا النوع من أدقّ الأسالیب للتعبیر عن الرؤیة الحدیثة التی تجمع بین الخیوط الشعوریّة فی القصیدة بحیث أنّ الشاعر قد قد یأتی أحیاناً فی أشعاره بمقاطع بصریة ومرئیة فیضطر أن یوظف تقنیة الربط بین السطور الشعریة کی تبدو الفقرات أکثر انسجاماً مع بعضها. ویُعتبَر دیوان «وَشْمُ عَقارب» لورود الموسوی من أهم الدواوین فی هذا المجال إذ قامت الشاعرة بربط السطور الشعریّة فی دیوانها بواسطة هذه الآلیات السینمائیّة وذلک لتمیّز قصائدها بالسرد السینمائی المتسلسل بفقرات تربطها تقنیة القطع واللصق المونتاجی. وعلى ضوء أهمیّة المسألة یقوم هذا البحث بدراسة آلیات الربط السینمائی فی دیوان «وَشْم عَقَارب» على أساس المنهج الوصفی- التحلیلی. من أهم المحاور التی یدور هذا البحث علیها هی التولیف باللقطة المتکررة، و التولیف المشهدی و ذلک بواسطة الفکرة المکرّرة فی بدایة کل مقطع، و المزج أو میکْس و یتفرّع على عدّة أقسام کالمزج بین اللقطات المتناقضة والمزج بین اللقطات المتشابه، والمسح. ومن أهم النتائج التی وصل إلیه هذا البحث هو أنّ توظیف تقنیّة الربط السینمائی فی هذا الدیوان جعل القصائد أن ترتقی فی أسالیبها الشعریّة و أن تقترب من الصور السینمائیّة الملتصقة ببعضها عن طریق تقنیة المزج والمسح التی تشکّل عنصراً هاماً فی الأسلوب المونتاجی فبواسطة هذه الآلیات استطاعت الشاعرة أن تربط بین الصور الشعریّة والمشاهد المتضادة. ومن هذا المنطلق فقد وضعت الشاعرة قواعد معیّنة تختص بوسائل الربط السینمائی فتارة نراها تأتی بلقطات متناقضة تجعل مخیلة المتلقی بأن یربط بین الصور الشعریة بصورة تلقائیة و تارة قد تأتی بلقطات متماثلة و متکررة.

بررسی ادبیات وصیّت‌نامه‌نویسی در دوره جاهلی و دوره نخست اسلامی (با تکیه ‌بر وصیت‌نامه عبدِ شمسِ بنِ وائل و أبوبکر بن أبی قُحافة)

بررسی ادبیات وصیّت‌نامه‌نویسی در دوره جاهلی و دوره نخست اسلامی (با تکیه ‌بر وصیت‌نامه عبدِ شمسِ بنِ وائل و أبوبکر بن أبی قُحافة)

دوره 5، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 37-56

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35585

بهرام امانی چاکُلی

چکیده وصیّت‌نامه به عنوان فنّی از فنون خطابه و به عنوان متنی ادبی، بخش جدایی‌ناپذیر از یک بافت فرهنگی گسترده است که بررسی آن می‌تواند ما را در شناخت فرهنگ، ایدئولوژی و باور‌های حاکم بر جامعه رهنمون سازد. ساختار وصیّت‌نامه‌های دورة جاهلی دلالت بر فقدان ادبیات نوشتاری، تکیه بر ذهنِ شفاهی و روایی، فقدان تمرکز قدرت سیاسی، اعتماد بر تجربه‌های شخصی در قالب امثال ‌و حِکم و... دارد؛ همان‌گونه که ساختار وصیّت‌نامه‌های عصر نخست اسلامی‌ بر بروز رگه‌هایی از مخالفت با اسلوب جاهلی و حاکمیت تدریجی ایدئولوژی و جهان‌بینی اسلامی‌‌ دلالت دارد. مقایسة دو متن از وصیّت‌نامه‌های مربوط‌ به امر خلافت از دوره‌های جاهلی و اسلامی، یکی از عبدِ شمس[i] و دیگری از ابوبکر، در این مقاله، مبِیّن این نکته است که اگرچه اسلوب قرآنی، وصیّت ابوبکر را تحت تأثیر خود قرار داده است، اما می‌توان دریافت که هنوز اسلوب و معنی در این وصیّت صبغة جاهلی داشته و این امر دلالت بر این نکتة با اهمیّت دارد که مسالة خلافت در نزد ابوبکر به‌ عنوان یک مسالة برون‌ متنی، با اسلوب و معنای جاهلی این وصیت‌نامه مرتبط بوده و بر اساس ارزش‌‌ها و ایدئولوژی دورة جاهلی انجام پذیرفته است.
[i]- عبد شمس بن وائل بن غوث، از پادشاهان حمیری یمن و از اعراب قحطانی پیش از اسلام است. (ناصیف، 1415: ص32-31)

بررسی و تحلیل موسیقی معنوی متناقض نما در نهج البلاغه

بررسی و تحلیل موسیقی معنوی متناقض نما در نهج البلاغه

دوره 8، شماره 1، بهار 1395، صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.60175

نعمت الله به رقم، معصومه شبستری

چکیده متناقض نما به عنوان یک ترفند ادبی ناشناخته، کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ اما به جهت هنجارگریزی، دو بعدی بودن، برجستگیِ معنا و ایجاز در کلام، مایة شگفتی، و در نتیجه لذت هنری می­شود. یکی از جنبه­های ظریفی که در ادب عربی و به ویژه در کتاب نهج البلاغه مغفول مانده و کمتر مورد توجه قرار گرفته، بررسی عناصر و ارکان متناقض نما - به عنوان عناصر موسیقایی- در این شاهکار ادبی است. تجربه­های عرفانی و فرا عقلی، نکته سنجی و خیال پردازی و اوضاع سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه، مهمترین علل شیوع این گونة هنری در کلام علی (ع) است. این مقاله بر آن است تا ابعاد توازن و تناسب مؤلفه­های معنایی متناقض نما را در دو جنبة لفظی و معنویترسیم کرده،عوامل شکل گیری و تحول متناقض نما را در سخنان حضرت (ع) مورد واکاوی قرار دهد. حضرت امیر (ع) با تسلط شگفت انگیزی که بر حوزة زبانی واژگان دارد - به شیوه­ای بسیار هنرمندانه - در کنار عناصر زیبایی شناختی لفظی از چاشنی تناسب­ها و هماهنگی­های معنایی استفاده می­کند تا تأثیر کلام جاندارتر باشد؛ چنانکه از همة شیوه­ها و شگردهای بیان پارادکسی، برای آفرینش مضامین، پروراندن مفاهیم و آرایش مظاهر سخن بهره برده است.

بررسی انتقادهای محمود صاوی بر رمان‌های تاریخی جرجی زیدان (مطالعة موردی: اُرمانوسة الـمصریة و عذراء قریش)

بررسی انتقادهای محمود صاوی بر رمان‌های تاریخی جرجی زیدان (مطالعة موردی: اُرمانوسة الـمصریة و عذراء قریش)

دوره 8، شماره 2، زمستان 1395، صفحه 39-54

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.62557

عسگر بابازاده اقدم، بیژن کرمی میرعزیزی

چکیده رمان تاریخی در دورة معاصر ادب عربی، جایگاه ویژه‌ای میان صاحب‌نظران و مخاطبان یافته است. در این میان، رمان‌های تاریخی جرجی زیدان، نویسندة معاصر و مسیحی لبنانی، به سبب پرداختن به تاریخ اسلام، طرفداران و منتقدان فراوانی دارد. یکی از منتقدان برجستة داستان‌های وی، محمود صاوی است که انتقادهای فراوانی بر رمان‌های جرجی زیدان، وارد ساخته است. گفتار حاضر بر آن است تا با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، نظرات وی را مورد بررسی قرار دهد. آنچه به دست آمده این است که بخش عمدة انتقادات وی درخور تأمل است و به دلیل برخی دیدگاه­های یک سو نگرانه به طور قطع پذیرفتنی نیست. 

بررسی و تحلیل نظریه های عقاد درباره اشعار ابن رومی

بررسی و تحلیل نظریه های عقاد درباره اشعار ابن رومی

دوره 7، شماره 1، بهار 1394، صفحه 41-60

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.56608

ابوالحسن امین مقدّسی، سیمین غلامی

چکیده عقاد از نویسندگان و ناقدان برجستة معاصر مصری است که با نگارش کتاب «ابن الرومی: حیاته من شعره» کوشیده است، دیدگاه­های قابل تأملی دربارة این شاعر بزرگ بدست دهد. او معتقد است که ابن رومی شاعر برجستة عصر عباسی، سرآمد معاصران خود به شمار می­آید، اما برخلاف جایگاه ادبیش پادشاهان از او حمایت نکردند.
از آنجا که عقاد نکات نقدی مهمی را دربارة ابن رومی مطرح می‌کند، بررسی کتاب وی حائز اهمیت است. نوشتة پیش رو به بررسی و تحلیل آراء عقاد می‌پردازد. ولی تمامی نظریه­های عقاد به دور از نقیصه نبوده و یا اینکه برخی از نظریه­های او نیازمند تغییراتی بوده است، از این رو در این جستار دیدگاه­های نویسندگان و ناقدان دیگر برای تایید یا ردّ نظریه­های وی آورده شده و در پایان هر مطلب نیز، نظر برتر و نتیجة منطقی به همراه استدلال، بیان شده است.

مردم سالاری روایت در مجموعه داستانی «المکافاة» اثر «ابن‌الدایة»

مردم سالاری روایت در مجموعه داستانی «المکافاة» اثر «ابن‌الدایة»

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.352369.612618

سیده اکرم رخشنده نیا، شهرام دلشاد

چکیده با توجه به پیچیدگی و جدید بودن مقوله مردم سالاری، طبیعی است که شمار زیادی از آثار کلاسیک ادبیات عربی که پایبند سنت­ ها و اصول مشخص و قواعدی دگماتیسم­اند، از آن محروم­ باشد؛ اما در پاره­ای از آثار، نویسنده با تبدیل روایت به بستری برای بازتاب صداها، فرهنگ ­ها و اندیشه­ های مختلف، در تلاش است مسائل مردم عادی و طبقات مختلف جامعه را با رویکردی مردمی بیان کند. این فرایند، زمینه را برای رهایی داستان از بند جزمیت و یکجانبه ­نگری فراهم کرده و به ادغام افکار و فرهنگ­ ها و القاء خوانش­ های بیشتر انجامیده است. ابن­الدایة در کتاب داستانی المکافأة، با تبعیت از واقع­ گرایی، اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر طولونیان در مصر را بازتاب داده است و به عنوان نویسنده­ ای با اندیشه مردمی سعی در به هنجارسازی فرهنگ و آشتی دادن میان عقاید و افکار و سلایق می ­نماید. موضوعی که فعالیت ­ابن­الدایة در دربار و مرکز سیاسی قاهره عصر آل­طولون که با اصلاحات گسترده­ ای همراه بوده، در اتخاذ این رویکرد، بی­­ تأثیر نبود. با توجه به ضرورت کاوش این قضیه در آثار کلاسـیک عربی، این مقاله درصدد بررسی روایت مردمی و ویژگی­ های اصلی آن، در کتاب مکافات ابن­الدایه است. نتیجه نشان می­ دهد که مجموعه داستانی مذکور، از ویژگی ­هایی چون تعدد صدا و لحن، شمولیت و همه­ جانبه­ گری، کثرت­ گرایی و آشتی دادن فرهنگ ­ها و افکار و ادغام آنها، بازتاب فرهنگ عامه و کاربرد زبان شفاهی برخوردار است و اثری است با رویکرد مردمی که با تکیه بر مفهوم آزاداندیشی و پرهیز از جزمیت روایت شده است

احتجاجات دعبل خزاعی در دفاع از اهل‌بیت (ع)

احتجاجات دعبل خزاعی در دفاع از اهل‌بیت (ع)

دوره 7، شماره 2، زمستان 1394، صفحه 43-60

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.58081

رضا رضایی، فاطمه رضایی

چکیده در دورة عباسی اول، دعبل خزاعی به دفاع از تفکر شیعه، به ویژه حقانیت علویان پرداخت. اشعار احتجاجی او در اثبات عقاید شیعه، مسألة امامت و خلافت و نقض گفتار مدعیان، فراوان است.
این مقاله در صدد یافتن پاسخی برای سؤالات زیر است – رویکردهای احتجاجی شاعر برای اثبات حقانیت اهل‌بیت (ع) مبتنی بر چه اصول و مواردی است؟ - گرایش غالب شاعر برای اقناع مخاطب بیشتر بر محور چه عناصری می­چرخد؟ - مضمون اشعار، چه تأثیری بر زبان و بیان شاعر گذاشته است؟ قدرت بیان، و استدلال منطقی از جنبه‌های مهم شعر احتجاجی این شاعر متعهد به شمار می­آید. نتایج تحقیق مشخص می‌کند که دعبل شعر را در خدمت اهداف سیاسی که دفاع از مکتب اهل‌بیت (ع) باشد، قرار داده و بر اقناع عقلی مخاطب تکیه دارد. فاصله گرفتن شاعر از عناصر عاطفه و احساس در امور احتجاجی، مؤید توجه او به اقناع عقلی مخاطب است.