نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
نقش تصویرسازی در انتقال عنصر عاطفه در سروده‌های فلسطینی أدونیس (نمونه‌های موردی: «الرأس و‌النهر»، «اسماعیل» و «الوقت»)

نقش تصویرسازی در انتقال عنصر عاطفه در سروده‌های فلسطینی أدونیس (نمونه‌های موردی: «الرأس و‌النهر»، «اسماعیل» و «الوقت»)

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 43-65

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.295350.612162

حجت رسولى، شلیر احمدی

چکیده عاطفه از عناصر مهم سازندۀ شعر است که دیگر عناصر باید در خدمت آن باشد، از جمله تصویر که ارزش آن در بار عاطفی آن است. أدونیس، شاعر بزرگ نوپرداز معاصر عرب، دائم دغدغة مسائل انسانی را دارد که تجربه‌ها و روابط عاطفی از مهم‌ترین مقوله‌های آن است، بنابراین نوع‌دوستی از جایگاه والایی در اشعار وی به‌ویژه اشعار فلسطینی‌اش برخوردار است. از طرفی دیگر اشعارش مشحون از تصاویر شاعرانه است؛ تصاویری که علی‌القاعده در انتقال عواطف شعری ایفای نقش می‌کند. حال این مقاله در پی پاسخ به این سؤال است که اشعار فلسطینی أدونیس - به‌عنوان نمونه‌ای بارز از کل اشعار وی - تا چه میزان از عاطفه بهره‌مند است و تصاویر تا چه میزان در انتقال آن نقش داشته است. بررسی این مسئله از آنجا اهمیت می‌یابد که برخی ناقدان، عاطفه در شعر أدونیس را کم‌رنگ ارزیابی کرده‌اند و از طرفی در مورد تصویرپردازی‌های شاعرانة أدونیس اتفاق‌نظر وجود دارد. به این منظور عواطف یأس، امید، عشق، غم و اندوه در این اشعار بررسی و در خلال آن‌ها تصاویر استخراج شد تا میزان هم‌سویی عاطفه با تصویر تبیین شود. بررسی‌ها نشان داد که اشعار فلسطینی أدونیس مانند بسیاری از اشعار نویِ دیگر برخوردار از عواطف ژرف و اصیل است و از آن‌جا‌ که احساس و تفکر شاعر در‌هم آمیخته است و مانند دیگر اشعار رمانتیک و کلاسیک مبالغه‌آمیز نیست، کم‌رنگ و مبهم به‌نظر می‌رسد، در حالی‌که شاعر به‌مدد تصاویر، به‌ویژه تصاویر نمادین چون رمز و اسطوره که نیازمند واکاوی‌های بیش‌تر است، تجربه‌های عاطفی انسانی را که سرچشمة تمام آن‌ها عشق به وطن و هم‌نوعانش است، در ورای خود منتقل می‌کند و بیدار‌سازی وجدان ملت عرب و کاشتن امید به تحول را در دل آنان در پی دارد.

پدیدار شناسی سوبژکتیویته هویت و فرایند اجراگری در آثار رجاء عالم؛ بررسی موردی رمان خاتم

پدیدار شناسی سوبژکتیویته هویت و فرایند اجراگری در آثار رجاء عالم؛ بررسی موردی رمان خاتم

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 43-62

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.324577.612393

شرافت کریمی

چکیده مقالۀ حاضر در حوزۀ رویکرد نظری فمینیست‌های تجددگرا و با ارجاع به برخی مبانی نظری دوبوار و باتلر و اصولی از پدیدارشناسی، به بررسی پدیدار­شناختی سوبژکتیویته هویت جنسیتی و نحوۀ شکل­ گیری و بازنمود آن در داستان­ های رجاء عالِم به ویژه در رمان خاتم می­ پردازد و به شیوۀ تحلیلی دیدگاه غیر ذات­گرایانه او را به جنبه­ هایی از هویت جنسیتی زنان بررسی می­ کند. رجاء عالم هویت جنسیتی را برساختۀ گفتمان‌های فرهنگی و اجتماعی و هنجارهای غالب پدرسالارانه و نتیجۀ اجراگری و تکرار سبکی این هنجارها توسط سوژۀ مؤنث می‌داند. آثار عالِم عرصۀ باز­نمود نوع گفتمان سوژه و ذهنیت و عملکرد اوست. در داستان خاتم شخصیت اصلی طی فرایند اجراگری و با تکرار سیاقی هنجارها، به تولید و باز­تولید آنها پرداخته و با اجرای سویۀ متعارض، آنها را به چالش می‌کشد. تکرار هنجارهایی که این شخصیت با آن شناخته‌شده؛ ضمن تولید ضد آن، باعث فعال‌سازی ظرفیت‌های بالقوه‌ای می­ شود که در ذات اجراگری نهان است. سوگیری­ های ناخودآگاه، تعارض در گرایش ­ها و گفتمان­ ها، تقلید از هنجارها و هژمونی آن باعث اجراگری­ های دوگانه می­ شود که خاتم را قادر به ساخت‌شکنی هویت برساخته از گفتمان غالب و هنجارهای فرهنگی، ایجاد گسست در تقابل‌های جنسیتی دوگانه و در مواردی به زیر سؤال بردن انگارۀ وجود هویت جنسیتی اصیل و اولیه می‌سازد. او با ورود به عرصۀ فاعلیت و عاملیت سوژه، به نوعی قدرت و توانمندی دست می­ یابد اما در نهایت مقهور سلطۀ قدرت غالب می­ شود. سوژه­ های اصلی در آثار رجاء اغلب الگویی را که در حال تقلید از آنند پس­ می­ زنند و در فرایندی اجراگرانه، با میل به فهم جامعه و تمایلات خود درگیر صیانت از فردیت و باز­تعریف هویت خود هستند. گاهی برساخت فرهنگ و اجتماع عامل هویت­زدایی از سوژه می­ شود؛ زیرا هنجارها و ضد هنجارها انجام دادن یا ندادن اموری را به او تحمیل کرده و از او هویت­زدایی می­ کند.

واکاوی معناشناختی مفهوم عدالت اجتماعی در قرآن کریم با تکیه بر مبحث هم‌نشین های معنایی

واکاوی معناشناختی مفهوم عدالت اجتماعی در قرآن کریم با تکیه بر مبحث هم‌نشین های معنایی

دوره 15، شماره 1، بهار 1402، صفحه 43-60

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.284140.612095

ابوالحسن امین مقدسی، نفیسه افصحی

چکیده هم‌نشینی یکی از ابزارهای معنی‌شناسی است که می‌تواند برای بررسی دقیق معنا توسط تحلیل گران کلام مورد استفاده قرار گیرد. در فرایند هم‌نشینی، ارتباط واژه‌ها با یکدیگر درون جمله و متن مورد توجه قرار می‌گیرد و معنای هر واژه از طریق واژه‌های هم‌نشین آن یافت می‌شود که به این ترتیب معنای دقیق‌تری از واژه‌ها و در نتیجه جمله و متن به دست می‌آید. یکی از موضوعات مهم در قرآن کریم، مسئلۀ «عدالت» است که سزاست با توجه به جایگاه و اهمیت آن در جامعۀ انسانی، به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرد. هر چند تاکنون پژوهش‌های زیادی در این زمینه انجام گرفته؛ اما برای رسیدن به معنایی دقیق‌تر از عدالت در قرآن، بهتر است از ابزارهای موجود در علم معنی‌شناسی بهره ببریم؛ لذا بر آن شدیم تا با استفاده از ابزار «هم‌نشینی» به بررسی چند آیه در حوزۀ عدالت در قرآن کریم بپردازیم. نتایج حاصل از پژوهش نشان می‌دهد که عدالت یکی از موضوعات مهم در جامعه و مورد تأکید خداوند است و خواستۀ خداوند این است که مؤمنان، متصف به این صفت بوده و در برپایی آن کوشا باشند و نیز اینکه اجرای عدالت در جامعه منوط به پایبندی به یک سری از رفتارها مانند پایبندی به حق، عدم باندبازی و... و دوری از بعضی از رفتارهای مانند پایمال کردن حق دیگران و ... است. در چهار آیۀ معرفی‌شده در این مقاله، به منظور معرفی اجمالی آیه، ابتدا معنای آیه و معنای معجمی واژگان ذکر می‌گردد، سپس هم‌نشین‌های معنادار و مرتبط با هدف آیه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

تحلیل سروده «رسالة إلی سیف بن ذی یزن» عبدالعزیز مقالح بر اساس رویکرد کنش‌محور گرمس

تحلیل سروده «رسالة إلی سیف بن ذی یزن» عبدالعزیز مقالح بر اساس رویکرد کنش‌محور گرمس

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 43-67

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.369159.612765

حسین الیاسی مفرد، زینب قاسمی اصل

چکیده حضور پدیدار شناختی در نشانه معناشناسی، به حضور جسمانه شَوِشگر و کنش پرداز در موقعیت گفتمانی اشاره دارد. بر اساس نشانه معناشناسی شوشگر در عملیات گفتمان در کانون حضور قرار دارد و تحت تأثیر شرایط گفتمانی گفتمان در وضعیت‌های مختلفی شکل می‌گیرد. برخلاف نشانه‌شناسی این رویکرد جدید ابعاد مختلف حسی، ادراکی، عاطفی و زیباشناختی را در تولید معنا سهیم می‌داند. پیکره گفتمانی بر پایه نظام‌هایی استوار است که گرمس آنها را به کنشی، شوشی، تنشی و بوشی تقسیم کرده و نشانه معناشناسی بر اساس فرآیند تولید معنا به مطالعه آنها می‌پردازد. پژوهش حاضر بر اساس رویکرد تحلیل کنش‌محور  گرمس، سروده «نامه‌ای به سیف بن ذی یزن» را مورد مطالعه قرار داده است. بر اساس این رویکرد کنش در مرکز عملیات روایی قرار دارد و برخورد کنش‌های مختلف هویت یک گفتمان را شکل می‌دهد. وضعیت کنشی در واقع تلاشی برای به دست آوردن ابژه ارزشی و برطرف کردن نقصان ارزشی است. نگارندگان با تکیه بر رویکرد تحلیل کنش‌محور، به دنبال شناخت و تبیین روند تولید معنا در این قصیده هستند. شاعر این قصیده را بین سال‌های 1961 تا 1971 سروده است. سال‌هایی که بعد از شکست اعراب، جهان عرب از هرج و مرج نابسامانی رنج می‌بُرد و یمن نیز در نتیجه ستیز بین ناصریست‌ها و سلطنت‌طلبان از یک‌سو و کمونیست‌ها و ناسیونالیست‌ها در بحران بود. نتایج پژوهش بیانگر این است که قصیده با ترسیم یک فضای تنشی آغاز می‌گردد. گفته‌پرداز، تحت تأثیر شرایط حسی و ادراکی پذیرای این شرایط نیست و «سیف بن ذی یزن» را به مقابله و رویارویی دعوت می‌کند. به اقتضای نظام  استعلاییِ غالب بر گفتمان حاکم، در سیر روایی رخداد، گفته‌پرداز به دنبال وادار ساختن گفته‌پذیر به حرکت و خیزش است. شاعر واقعیتی از جامعه رکود زده و مصیبت‌دیده را به تصویر می‌کشد و با به کارگیری طرحواره‌های حرکتی و زیباشناختی، به دنبال انتقال حس و ادراک تنیده در وجود خود، به گفته‌پذیر و خلق مرحله کنشی است. سیر روایی بر اساس نظام گفتمانی از سکون به سمت پویایی و خیزش گام برمی‌دارد. در مرحله تنشی فقدان کنش متقابل ترسیم می‌شود و در پایان، حضور کنشگرانه از سوی سیف بن ذی یزن تثبیت می‌گردد. کنشی که رهایی و خلاص و زندگی را برای وطن و سرزمین به بار آورده و تصاحب مجدد وطن و سرزمین را به عنوان ابژه ارزشی به تصویر کشیده است

نویسندگی؛ سرمایه فرهنگی زنان در رمان «الراویات» نوشته مها حسن (با نگاهی به نظریۀ «انواع سرمایه» پی یر بوردیو)

نویسندگی؛ سرمایه فرهنگی زنان در رمان «الراویات» نوشته مها حسن (با نگاهی به نظریۀ «انواع سرمایه» پی یر بوردیو)

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 45-63

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.359519.612681

محدثه سمیعی، عباس گنجعلی، حسین شمس آبادی، حجت الله فسنقری

چکیده اغلب آثاری که در زمینۀ حقوق زنان نوشته شده است، بر مؤلفه ­های مشترکی چون خشونت علیه زنان، ازدواج اجباری، استقلال مالی زنان، خودشیء­انگاری و موضوعاتی از این قبیل تأکید می­کنند؛ اما رمان «الراویات» نوشتۀ مها حسن، رمانی متفاوت و زنانه است که علیرغم مبارزه با تمامی این مسائل، سعی دارد با گذار از این مؤلفه­ ها، بر پارادایمی متفاوت و تأثیرگذار در جهت تعالی منزلت زنان و دستیابی آنان به جهانی مطـابق نیازهای خود تمرکز کند. نویسنده با توجه به سرمایه ­ها و توانایی­ های زنان -که در طول تاریخ پیوسته در معرض سرکوب و تحقیر بوده ­اند- عنوان می­ کند که زنان آگاه می‌توانند با ترویج آگاهی­ ها و دانش خود به سراسر جهان، پیام آزادی­خواهی را به دیگر زنان نیز برسانند و برای تحقق این مهم، باید بنویـسند. پی­یر بوردیو (Pierre Bourdieo)، جامعه‌شناس فرانسـوی، در نظریۀ انـواع سرمایه، - با اشـاره به عنـصر عـادت­ واره(habitus) - بحث سرمایۀ فرهنگی را به ­عنوان عاملی مهم در دستیابی افراد و گروه ­ها به قدرت نمادین و بازتولید طبقات اجتماعی مطرح می­ کند. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی در نظر دارد موضوع نویسندگی را به ­عنوان سرمایۀ فرهنگی زنان در رمان «الراویات» نوشتۀ مها حسن با نگاهی به نظریۀ «انواع سرمایه» پی­یر بوردیو  بررسی کند و تأثیر آن را بر بازتولید جایگاه اجتماعی زنان «الراویات» بسنجد. یافته ­های پژوهش حاکی از آن است که زنان جسور در «الراویات»، با انجام کنش­ ها و اعمالی خلاف عادت­ واره ­های مرسوم و با تولید دانش و آگاهی­ بخشی، همچنین انباشت سرمایۀ نویسندگی خود، به قدرتی نمادین دست می­یابند و در نهایت جهانی مطابق میل خود و به دور از هرگونه تبعیض می­ سازند

خوشه ای از خرمن اندیشه های ایرانی در کتاب الأدب الصغیر مطالعه مورد پژوهانه (حکمت‌های بزرگمهر در الأدب الصغیر)

خوشه ای از خرمن اندیشه های ایرانی در کتاب الأدب الصغیر مطالعه مورد پژوهانه (حکمت‌های بزرگمهر در الأدب الصغیر)

دوره 4، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 47-70

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35133

وحید سبزیان پور

چکیده الأدب الصغیر و الأدب ­الکبیر از ترجمه­های پهلوی است که محل التقای دو فرهنگ اسلامی و ایرانی است. ابن مقفع مانند دیگر مترجمان متون پهلوی، مضامینی را از ادب پهلوی به عربی ترجمه کرد که با اندیشه­های اسلامی همسو بود. این همسویی، موجب استقبال گرم ادب عربی از اندیشه­های ایرانی شد ولی با گذشت زمانه در هاضمۀ فرهنگ عربی تبدیل به مضامین عربی شد.
نویسنده در این مقاله با نشان دادن سرچشمه­های ایرانیِ چند محور فکری اساسی در الادب الصغیر چون «خردورزی»، «آیین دوستی»، «زهد و پارسایی»، «زشتیِ فقر»، «امور اخلاقی و سیاسی» و... ثابت می­کند که این اثر، سخت متأثر از سخنان حکیمانۀ بزرگمهر است. و به این نتیجه می­رسد که تقدم زمانیِ فرهنگ و ادب ایرانی و تأثیر شگفت آثار ابن مقفع در ادب عربی، نشان از عمق و گستردگی تأثیر اندیشه های ایرانی در ادب عربی دارد.

کارکرد لفظی و معنوی تکرار در شعر احمد مطر و عمران صلاحی

کارکرد لفظی و معنوی تکرار در شعر احمد مطر و عمران صلاحی

دوره 5، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 47-68

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.50257

فرهاد رجبی

چکیده پس از کم­رنگ شدن حضور سنتی وزن و قافیه در شعر و ورود مسائل و دغدغه­های جدید به این عرصه، ضرورت استفاده از ظرفیت­ها و ابزارهای مختلف برای بیان مفاهیم، بیش از گذشته احساس گردید.شاعران کوشیدند با استفاده از عناصر متعدد، مفاهیم را به شکلی مطلوب به مخاطبان خود منتقل کنند؛ از جملة­ این عناصر، استفاده از عنصر موسیقی برآمده از تکرار بود که در شعر احمد مطر عراقی و عمران صلاحی پارسی­گوی، نقشی برجسته به خود می­گیرد.در این جستار برآنیم تا با تمرکز بر همین مبنا ضمن نگرش در شعر دو شاعر و کارکرد موسیقی در شعر امروز، سهم مقولة تکرار را از این رهگذر در ارتباط با معنابخشی، مورد توجه قرار دهیم. نتایج برآمده نشان می­دهد پدیدة تکرار در شکل­های مختلف خود نه تنها به ملموس­تر و عمیق­تر شدن انتقال معنا کمک می­کند، بلکه دو شاعر، از این طریق، در گسترش دادن به حدود معنای واژگان نیز توفیق یافته­اند.

روان‌شناسی گفتمانی خشونت زبانی در رمان «زینه» اثر نوال سعداوی

روان‌شناسی گفتمانی خشونت زبانی در رمان «زینه» اثر نوال سعداوی

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 47-59

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353880.612635

روح الله صیادی نژاد، معصومه بخشعلی زاده، محسن سیفی

چکیده روان‌شناسی گفتمانی، رویکرد تازه‌ای در تحلیل گفتمان است که راه‌های مختلفی را برای فهم پدیده‌های روان‌شناختی مانند شناخت، عاطفه، باورها، هویت، ادراکات و انگیزه‌ها فراهم ساخته است. در حقیقت این رویکرد تازه رویداد‌های روان‌شناختی را از منظر و چشم‌انداز رویدادی اجتماعی و فرهنگی برآمده از زبان مورد بررسی قرار داده است و تحلیل گفتمان را به عنوان روش مطالعۀ زبان‌شناسانه انتخاب کرده است. خشونت زبانی از موضوعاتی است که در روان‌شناسی گفتمانی بدان پرداخته می‌شود. مقالۀ حاضر با هدف گفتمان‌کاوی مفهوم خشونت زبانی که شامل خشونت کلامی و خشونت غیرکلامی است در رمان «زینه» بر اساس رهیافت مالکین (۲۰۰۰) به نگارش درآمده است و با بهره‌گیری از روش تحلیل انتقادی گفتمان به بررسی سطوح واژگانی، دستوری و بلاغی در رمان مذکور پرداخته است. بر این اساس، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که «خشونت زبانی» گفتمان اصلی در این رمان است و در ارتباط تنگاتنگی با سطوح زبانی از جمله  ضمایر، صفات، استفهام و استعاره است که در هنگام قوع آن، بار روانی اجتماعی خاصی می‌گیرند و  به واسطۀ آن، شخصیت‌های محوری داستان، تبدیل به نوع تهاجمی می‌شوند که شخصیت‌های فرعی داستان را به صورت کاراکتری فرودست و قربانی قرار می‌دهند. در حقیقت، زبان قدرت، نیروی مستقلی دارد که چارچوب عمل و تفکر گوینده را در داستان معین می‌کند

شعر جواهری از منظر تحلیل ساختاری (بررسی موردی دو قصیده دینی شاعر)

شعر جواهری از منظر تحلیل ساختاری (بررسی موردی دو قصیده دینی شاعر)

دوره 6، شماره 2، زمستان 1393، صفحه 49-70

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.54194

نرگس انصاری، طیبه سیفی

چکیده امروزه روشن شده است که ادبیات، رویدادی است که در متن زبان جنبة پیدایی به خود می­گیرد؛ چرا که زبان به ادبیات شکل می­دهد و بدان هویت می­بخشد. در واقع زبان یک نظام آوایی، دستوری و واژگانی برای بیان اندیشه و احساس است.  با مطرح شدن مکتب صورتگرایی و پس از آن
ساخت­گرایی، ناقدان بر این عقیده شدند که  اثر ادبی را بدون هرگونه پیش زمینه‌ای باید نگریست و در نقد و تحلیل متن ادبی، باید تنها به خود اثر پرداخت، نه به حوزه‌های بیرون از قلمرو ادبیات.
 بر این اساس، مقالة حاضر ضمن روشن کردن شیوة تحلیل ساختاری- که جزئی از تحلیل زبان­شناسی است -به صورت نظری در آثار منظوم، ‌با پیاده کردن این نظریة  علمی بر دو قصیدة برجستة شاعر معاصر عراقی محمد مهدی جواهری، به دنبال کشف ساخت مشترک و در نتیجه ویژگی‌های زبانی شاعر است، هرچند رسیدن به ساخت مشترک و ثابت، با تحلیل مجموعه­ای وسیع از آثار، ممکن خواهد بود. برخی از یافته های پژوهش، حاکی از آن است که وزن و بحر در هر دو قصیده با مفهوم و محتوای آنها هماهنگ است، هم حروفی و هم آوایی اندک در این دو قصیده، باعث ضعف موسیقی درونی آن­ها شده است. پس، از یک سو ساختار واژگانی و کلمات محوری در دو قصیده به خوبی در خدمت اندیشه و عاطفة شاعر قرار گرفته و از سوی دیگر، هنجارگریزی و آشنایی­زدایی، موجب برجسته­سازی زبان شعری هر دو قصیده شده است.

خوانش انتقادی تقابل های پسا استعماری در رمان «الربیع و الخریف» اثر حنا مینه (با نگاهی بر شرق‌شناسی ادوارد سعید)

خوانش انتقادی تقابل های پسا استعماری در رمان «الربیع و الخریف» اثر حنا مینه (با نگاهی بر شرق‌شناسی ادوارد سعید)

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 49-69

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.335444.612486

علی کریمی نیا، مریم جلیلیان

چکیده نقد پسا استعماری با بررسی رابطۀ تقابلی استعمارگر و استعمار زده، به واکاوی شیوه­های تأثیر امپریالیسم بر ادبیات می­پردازد. مهم­ترین ویژگی این رویکرد، نقد و تغییر اندیشه­های استعماری است، و منتقدان پسا استعماری در تلاش­اند که به خوانش یک‌جانبه گفتمان استعماری پایان دهند. یکی از ارکان اصلی نقد پسا استعماری، کتاب شرق­شناسی «ادوارد سعید» است که به وضعیت استعمار زده و عملکرد استعمارگر از منظری متفاوت می­پردازد. سعید معتقد است که شرق­شناسان به جای بررسی خود واقعی شرق، تصـویری تقلـیل یافته و جعلی از آن ارائه می­دهند. بدین ترتیب او در قالب یک شرق­شناسی وارونه، این الگوبرداری غلط را تغییر داده و شرق را به گونه­ای دیگر معرفی می­کند. «حنا مینه» رمان­نویس سوری، در بیشتر آثار خود رویکردی سیاسی داشته و محور اصلی آثار او مبارزه با استعمار و پیامدهای آن است. او رمان الربیع­ و­ الخریف را در همین راستا به رشتۀ تحریر درآورده است. حنا مینه در این اثر چندلایه، پس از توصیف چالش­های زندگی در غرب برای مهاجران شرقی، و به‌ویژه در بعد فرهنگی، از منظر یک استعمار زده به بازخوانی مناسبات میان مهاجر استعمار زده و استعمارگر می­پردازد و گفتمان استعماری را به چالش می­کشد. پژوهش حاضر می­کوشد تا با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی مؤلفه­های تقابلی نقد پسا استعماری نظیر شرق و غرب، خود و دیگری، مرد شرقی و زن غربی و در نهایت فرادست و فرودست را در رمان مذکور، بر اساس نقطه نظرات ادوارد سعید واکاوی نماید. نتایج این پژوهش حاکی از نقش محوری تقابل شرق/غرب و مؤلفۀ جنسیت در این اثر و تلاش­های نشأت ‌گرفته از انتقادات جدی حنا مینه بر هژمونی غرب، در جهت بازبینی و وارونه­سازی انگاره­های تقابلی در شرق­­شناسی غربی است.

واکاوی سازوکارهای دفاعی درداستان «عیناک قدری» اثر غاده السمان

واکاوی سازوکارهای دفاعی درداستان «عیناک قدری» اثر غاده السمان

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 49-67

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.347614.612579

حسین ناظری، زهرا حقایقی، سیده زهرا مکی

چکیده غاغادة السمان نویسنده نام آشنای سوری الاصل که در بیشتر آثار خویش به موضوع زن وحقوق وی می‌پردازد و عیناک قدری نخسین داستان در مجموعه‌ای باهمین نام، که از نادیده شدن حقوق زنان در جامعه سخن می‌گوید و همین امر ضرورت بررسی نگاه نویسندگان زن عرب زبان را از منظرهای مختلف می‌طلبد و نقد روان‌شناختی یکی از حوزه‌های جدید نقد ادبی به شمار می‌رود که ناقد در آن با تکیه بر اصول و مبانی روان‌شناسی، محرّک‌ها و هیجانات روحی و عوامل مؤثر بر آفرینش یک اثر ادبی را مورد بررسی قرار می‌دهد نظر به اینکه روان انسان به طور ناآگاهانه یا آگاهانه از ابزارهای مختلفی برای کنترل اضطراب و رسیدن به آرامش استفاده می‌کند که به آنها ساز و کارهای دفاعی می‌گویند. هدف از این پژوهش،بررسی جلوه های مکانیسم دفاعی نظریۀ فروید در داستان عیناک قدری است تا با واکاوی کشکمش‌های درونی، ذهنی و رفتاری شخصیت اصلی، ژرف ساختی عمیق از مشکلات دنیای زنان ارائه گردد. در این جستار با شیوه توصیف و تحلیل و با رویکرد متن محور و بر بنیان نظریه مکانیسم دفاعی فروید، این داستان مورد بررسی قرار گرفته است. دستاوردهای پژوهش نشان می‌دهد غاده السمان با شخصیت‌پردازی قوی در داستان عیناک قدری موفق شده چگونگی به کارگیری این سازوکارها را توسط طلعت به عنوان شخصیت اصلی با کاربست شیوه‌های نوین ارائۀ داستان که بر پایۀ توصیف شخصیت و حالات ذهنی او ترسیم نماید. شخصیت اصلی داستان در رویارویی با واقعیت جامعۀ مردسالارانه، جهت کاهش اضطراب‌های درونی خود از مکانیسم‌های دفاعی استفاده می‌کند و سازوکار سرکوب و انکار پررنگ ترین مکانیسم در این داستان است که شخصیت اصلی در راستای کسب فرامن به آن روی آورده است.

عملیات الوظیفة التجربیة فی النحو النظامی عند مایکل هالیدی وقصدیة المؤلف (سورة الأنفال نموذجاً)

عملیات الوظیفة التجربیة فی النحو النظامی عند مایکل هالیدی وقصدیة المؤلف (سورة الأنفال نموذجاً)

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 49-74

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.377089.612839

زهراء دهان، عیسی متقی زاده، خلیل پروینی

چکیده نظریة هالیدی الوظیفیة هی من النظریات المهمة فی الرؤیة النظامیة، والمعنى عند هالیدی ینقسم إلى ثلاثة أقسام یکمل کل قسم الآخر وعبر عنها هالیدی بالوظائف الثلاث للغة ألا وهی: الوظیفیة التجربیة، والوظیفة التواصلیة والوظیفة النصیة. ففی الوظیفة التجربیة نحن نعبر عن تجاربنا بالنسبة إلى الواقع الخارجی وتصبح اللغة کمرآة للحیاة، فتعد الوظیفة التجربیة من الوظائف التی تمثل لنا النموذج التجربی المصغر والمجرب للواقع الخارجی، ولکن هل للمؤلف دور فی بیان قصدیته بالنسبة إلى هذا الواقع؟ الأمر المهم فی اتجاه هالیدی هو مسألة الاختیار بین المعانی المختلفة؛ أی إنه فی استخدامه للغة یعتقد بأهمیة الإمکانیات اللغویة التی تتیحها اللغة نفسها وهی ترجع إلى المؤلف/الکاتب الذی یختار معنى بدل معنى من بین الإمکانیات غیر المحدودة والمتعددة للغة حسب النص الذی یدونه، فکما یرى هالیدی إن إمکان اللغة هو إمکان المعنى. ولهذا تسعى هذه الدراسة إلى أن تحلل العملیات الست من الوظیفة التجربیة فی سورة الأنفال وتبیین موقف المؤلف ودوره من اختیار نوعها، لأن معنى النص ومحتواه دخیل فی اختیار نوع العملیات الست؛ أی (المادیة، والذهنیة، والعلاقیة، والسلوکیة، والکلامیة، والوجودیة). والسؤال المطروح فی هذه الدراسة هو: ما هی أکثر العملیات توظیفاً وأقلها ومدى فاعلیتها لبیان قصدیة المؤلف فی سورة الأنفال؟ ومنهج البحث فی هذا المقال الوصفی التحلیلی هو تحلیل سورة الأنفال وفق الوظیفة التجربیة عند هالیدی وتطبیق عملیاتها الست على السورة للکشف عن علاقتها مع قصدیة المؤلف ودوره فی اختیار العملیات ومعانیها. وقد توصلت الدراسة إلى أن العملیة المادیة تحتوی على أعلى نسبة للتوظیف بالنسبة إلى باقی العملیات؛ إذ کان عدد التکرار یصل إلى 40 بالمائة بالنسبة إلى باقی العملیات فی هذه السورة وهذا یبین العقلیة المادیة للمجتمع الجاهلی الذی یقبل الواقع الملموس أکثر من التجریدی، وأما بالنسبة إلى المخاطب المعاصر فتوظیف هذه العملیة هنا یسهل علیه استحضار الصورة الحربیة وتمثیل الواقع التاریخی وإن مر علیه زمن یتعدى 1400 عام، فتنبثق الحیاة أمامه وترتسم له الصورة بتضاریسها ویشهد إحیاء حرب بدر بمعالمها المادیة وتحیا مرة تلو أخرى فی ذهنه.

موتیف استدعاء الشخصیات التراثیة فی شعر یـحیى السماوی

موتیف استدعاء الشخصیات التراثیة فی شعر یـحیى السماوی

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 51-70

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52023

رسول بلاوی، علی خضری، مرضیة آباد

چکیده یعد الـموتیف فی الشعر من الظواهر التی تستخدم لفهم النص الأدبی؛ ولا یقوم فقط على مجرد التکرار فی السیاق الشعری، بل ما یترکه هذا التکرار من أثر انفعالی فی نفس الـمتلقی. وقد حاول الشاعر العراقی یـحیى السماوی أن یجعل من الـموتیف أداة جمالیة تخدم الـموضوع الشعری، وتؤدی وظیفة جمالیة تساعد على إثراء‌ الدلالات، و تکشف عن الإلـحاح أو التأکید الذی یسعى إلیه. و من أهم موتیفاته التی تحمل دلالات وثیقة الصلة بحیاته و نفسیته "استدعاء الشخصیات التراثیة"، فقد وردت هذه الـموتیفات فی شعره بکثافة و قد انزاحت عن معناها الـحقیقی لتحمل دلالات و رؤیً جدیدة. هذه الدراسة التی اعتمدنا فی خطتها علی الـمنهج الوصفی – التحلیلی، ترصد استدعاء الشاعر للشخصیات التراثیة ودلالاتها فی تجربة الشاعر؛ فقد وجد الشاعر طاقات غنیة فی استدعائه لهذه الشخصیات التراثیة فاتخذها أداة للإفصاح عن مشاعره، أو تجسید أفکاره؛استطاع الشاعر أن یوظّف هذه الشخصیات إما لتحفیز الهمم وإما للصبر والنضال، وإما لبیان الوضع الهش والـموقف الهزیل للأمة العربیة والإسلامیة، وإما لبیان التمرد والرفض وعدم الـخنوع.

تحلیل الشخصیات الرئیسة للمرأة فی روایة «الکلب والشتاء الطویل» لشهرنوش بارسی بور وروایة «الوجوه فی الزحام» لفاطمة یوسف العلی فی ضوء نظریة التفاعل الرمزی

تحلیل الشخصیات الرئیسة للمرأة فی روایة «الکلب والشتاء الطویل» لشهرنوش بارسی بور وروایة «الوجوه فی الزحام» لفاطمة یوسف العلی فی ضوء نظریة التفاعل الرمزی

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 51-69

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.330317.612447

محمود حیدری، مینا خوبانیان

چکیده تدرس نظریة التفاعل الرمزی أعمال وأنشطة الناس فی التعامل مع الظواهر الاجتماعیة. یعد التحقیق فی تنمیة الشخصیة بناءً على الإجراءات الفردیة أحد الموضوعات الرئیسة لهذه النظریة. یعتقد مؤسسو هذه النظریة (جورج هربرت مید وهربرت بلومر) أن التحلیل السلوکی یجب أن یقوم على "الفعل الاجتماعی"،  لأن "الذات" تتشکل فی التواصل مع المجتمع، مؤکدین على العلاقة ذات الاتجاهین بین الفرد والمجتمع. تدرس المقالة ، شخصیة المرأة ودینامیاتها وأدوارها الجندریة (الأدوار الاجتماعیة بناءً على الجنس)، فی الأدب الروائی بناءً على هذه النظریة، ولهذا الغرض تستخدم لتحلیل الشخصیات، أربعة مکونات: مفهوم الذات والسمات السلوکیة وأنماط العلاقات وموقع الشخصیات فی هرم السلطة. انتهج البحث منهج تحلیل المحتوى النوعی بمقاربة تطبیقیة لمجتمعی إیران والکویت، وعیّنة التحلیل هی روایة الکلب والشتاء الطویل (سگ و زمستان بلند) لشهرنوش بارسی بور والوجوه فی الزحام لفاطمة یوسف العلی. أظهرت نتائج البحث أنّ الشخصیتین الرئیستین فی هاتین الروایتین؛ حوری وأحلام، وُضعتا ضمن فئة النساء الحدیثات حسب المکونات السابقة. إنهما ترفضان قبول التقالید حول الجنس بین الرجل والمرأة وتسعیان إلى إعادة تعریفه وجمیع التعریفات المتعلقة به. کما أن هذه الشخصیات الملهمة تعتبر نفسها نساء قادرات یستخدمن قدراتهن لتحقیق هدف المساواة بین الجنسین وإعمال حقوق المرأة، ویمتلکن خصائص مثل: عدم الخضوع، کسر التقالید، النشاط الجنسی، الشجاعة، إلخ.، متبعاتٍ مجموعةً من أنماط التواصل بین الذکور والإناث. وفقًا لتقییم هذا البحث، فإن النساء اللواتی یتمتعن بخصائص أنثویة أو یتبعن أنماط اتصال لیست أنثویة حصریًا ویعتبرن أنفسهن أفرادًا قادرات یتم تضمینهن فی مجموعة النساء الحدیثات

بررسی طرحواره های تصویری در اشعار اجتماعی کمال ناصر با تکیه بر نظریۀ زبان شناختی جانسون

بررسی طرحواره های تصویری در اشعار اجتماعی کمال ناصر با تکیه بر نظریۀ زبان شناختی جانسون

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 51-73

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.386304.612897

سیده سکینه حسینی، رقیه رستم‌پور ملکی

چکیده یکی از مفاهیم اساسی زبان­ شناسی شناختی، مفهوم طرحواره­ های تصویری است. نظریۀ طرحواره­ها نشان می­دهد که بسیاری از مفاهیم پیچیده­ تر انسانی با الگوهای سادۀ تجربی تبیین می­شوند. تحلیل طرحواره­ های تصویری به عنوان یک ابزار نقدی کمک می­کند تا ارتباط معنادارتری با جهان خارج داشته باشیم. پژوهش حاضر سعی دارد با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی مفاهیم سه گروه طرح‌واره‌های تصویری مانند طرحوارۀ حجمی، قدرتی و حرکتی در اشعار کمال ناصر با رویکرد زبان‌شناختی جانسون بپردازد و خطوط جهان­ بینی شاعر را با کمک این طرحواره ­ها تبیین سازد. یکی از مختصات شعری کمال، موقوف ماندن در مضامین اجتماعی است به همین دلیل توانست بیان­گر وضعیت جامعۀ خویش باشد. نتایج پژوهش نشان می­دهد که طرحوارۀ حجمی بر مفاهیمی چون اندوه مشترک و جمعی دلالت دارد و طرحوارۀ قدرتی بر دشمن اشغالگر، استعمار، تشکیل دولت یهود و ایستادگی اشاره دارد و طرحوارۀ حرکتی نیز حاوی مفاهیم بازگشت و حرکت فلسطینیان به وطن، پیش­روی مرگ به سوی آنان و گذر سریع زمان است و از بین این نوع طرحواره ­ها، طرحوارۀ قدرتی از نوع مانع حضور پررنگ­ تری دارد. جهان­ بینی شاعر نیز ترکیبی از مبارزه برای حقوق انسانی و اجتماعی، ایمان به توانایی مجاهدان، ظلم ­ناپذیری و عشق به جامعه است

دراسة الاستعارات الأنطولوجیة الإدراکیة فی أدعیة الصحیفة السجّادیة فی ضوء نظریة لایکوف وجونسون

دراسة الاستعارات الأنطولوجیة الإدراکیة فی أدعیة الصحیفة السجّادیة فی ضوء نظریة لایکوف وجونسون

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 53-79

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.367576.612750

محمودرضا توکلی محمدی، محمد راضی جدوع الجحیشی

چکیده تعدّ نظریة الاستعارة الإدراکیة من المباحث الحدیثة فی علم اللسانیات والتی أخرجها منظریها «جورج لایکوف ومارک جونسون» من إطارها اللغوی إلى الحقل المعرفی التصوری، بحیث تعتبر حاضرة فی نواحی «التفکیر الذهنی» فی کافة مجالات الحیاة الاعتیادیة، لایکوف وجونسون یعتقدان بأنّ الاستعارة لیست للزخرفة أو للتزیین أو أنهّا ظاهرة لغویة متعلقة بلغة الشعر، وإنّما هی ظاهرة فکریة متعلقة بنسقنا التصوری، ملازمة لحیاتنا الاعتیادیة التی نعیشها، لانکاد ندرکها فی معظم الأحیان وأنّها جزء هام من انفعالاتنا وسلوکنا وتجاربنا من حیث طبیعتها الاستعاریة. من أهم مبانی النظریة هذه، مفهوم «المخططات التصوریة». ویعدّ ذلک ظاهرة عقلیّة، تمکن من إدراک کثیر من التجارب الفکریة والمفاهیم الأساسیة مثل الثقة بالله، والشعور بالإثم والوجل والخضوع والطمأنینة ومن ثمّ التجارب المحسوسة عن طریق الاستعارة. لعبت الصحیفة السجادیة دوراً مهماً فی توظیف الاستعارة ویعود ذلک لانفتاحها على سیرورة لا نهائیة، وعنها تنتج سلسلة تفسیریة متنوعة، ومن ثمّ یختلف تفسیر الاستعارة بحسب المضامین المعرفیة التی ینطلق القارئ منها، بحیث تلعب الأدعیة دوراً مرکزیاً عن طریق التفاعل الکامن. تعرّض المقال لقراءة بعض المخططات التصوریة فی الاستعارات الأنطولوجیة وتحلیلها فی الصحیفة السجادیة فی ضوء نظریة لایکوف وجونسون بهدف تبیین الدلالات الضمنیة والجمالیة، والتی توضح للمتلقی کیفیة حصوله على التجارب الدینیة معتمداً فی ذلک على المنهج التحلیلی الوصفی والمستنبط منه أنّ المفاهیم القرآنیة فی ثقافة الإمام ع استعاریة فی الجوهر، والتجارب المادیة کالاحتواء والتوازن وغیرها تشکّل جوهر المفاهیم التی یعتمدها الإمام ویکشف ذلک عن مدى تجسّد فلسفة الأخلاق لدیه، ویعود ذلک إلى حقیقة نقل المجردات من حیز اللاوجود إلى حیز الوجود والکینونة أسهل فی الفهم، وأقرب إلى الإدراک، حیث تمنح المجتمع إدراکاً لما یتّجه إلیه الإمام السجاد ع مذهباً وثقافةً، إضافة للاتساع فی الفهم

الهموم الوجودیة من منظوری الغربیة والإسلامیة (دراسة مقارنة لإرفین یالوم والعلامة الجعفری تطبیقاً علی روایة «موت صغیر»)

الهموم الوجودیة من منظوری الغربیة والإسلامیة (دراسة مقارنة لإرفین یالوم والعلامة الجعفری تطبیقاً علی روایة «موت صغیر»)

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.399917.612992

لیلا صادقی نقدعلی، نرگس انصاری، عبدالعلی آل بویه لنگرودی

چکیده تتناول مدرستان فکریتان مختلفتان، هما علم النفس الوجودی والفلسفة الإسلامیة، تحلیل الإنسان وهمومه الوجودیة من منظورین متمایزین. وإن مقارنة هذین التیارین فی سیاق الهموم الوجودیة تتیح فهمًا أعمق للمفاهیم الأساسیة مثل الموت، الحریة، الوحدة، واللامعنى وتسهم فی إدراک متعدد التخصصات ومتعدد الثقافات لطبیعة النفس البشریة. لا تعدّ هذه المقارنة خطوة فی سبیل الحوار الحضاری فحسب، بل تسهم أیضًا فی تنمیة المعرفة المحلیة ونقد الحداثة. تعتمد هذه الدراسة على منهج التحلیل المقارن وتستند إلى رؤیتین أنثروبولوجیتین: إحداهما علمانیة یمثّلها إرفین یالوم، والأخرى إلهیة یمثلها العلامة الجعفری، لتحلیل الهموم الوجودیة التی یمرّ بها محیی الدین ابن عربی، الشخصیة الرئیسة فی روایة «موت صغیر»، وکیفیة مواجهته لها. وتظهر النتائج أن کلا المفکرّین یعدّ الهموم الوجودیة قضایا أساسیة، إلا أن منطلقاتهما المعرفیة مختلفة: فبینما یستند یالوم إلى الوجودیة الغربیة ویبحث عن المعنى فی داخل الفرد، یؤکد الجعفری على القیم الإلهیة والمعانی الخارجیة. یعتبر یالوم الموت والوحدة حتمیین لکن محفّزین، أما الجعفری فیراهما قابلین للترقی الروحی. تعرض روایة موت صغیر هذه المفاهیم فی إطار سردی، حیث تکون بدایة قابلة للتحلیل من منظور یالوم، ثم تأخذ منحى أقرب إلى التصوف الإسلامی فی سیاق تطورها. فالروایة لیست مجرد سرد فلسفی أو صوفی، بل انعکاس لأزمة المعنى وجهود الإنسان لتجاوز القلق الوجودی نحو التحرّر، مما یدعو القارئ للتأمل فی وضعه الوجودی.

مولفه های پسااستعماری در رمان  الطریق الی الشمس شرق - غرب  نوشته ی عبدالکریم ناصیف

مولفه های پسااستعماری در رمان " الطریق الی الشمس شرق - غرب " نوشته ی عبدالکریم ناصیف

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.201467.611425

جواد اصغری، سیمین غلامی

چکیده یکی از رویکردهای ادبیات تطبیقی و مطالعات فرهنگی نقد پسااستعماری است که نتایج استعمار در متون ادبی را تحلیل و به کشف مولّفه­های پسااستعماری در ادبیات می­ پردازد.  این نقد یکی از موضوعاتی است که توجه ناقدان را در قرن بیستم به خود جلب کرده است. عبدالکریم ناصیف از نویسندگان معاصر توانمند سوری است که برای مخاطب ایرانی ناآشناست. وی با نگارش کتاب «راه خورشید» کوشیده است، موضوع مبارزه با استعمار را سر لوحة کار خویش قرار دهد. از آنجا که این نویسنده پیامدهای استعمار سوریه در زمان اشغال توسط فرانسویها را در این رمان به تصویر می­کشد. بررسی کتاب وی حائز اهمیت می­باشد. وی دیدگاههای قابل تامّلی دربارة استقلال سرزمین با حفظ ارزشهای دینی و سنّتی، بیداری جهان عرب، مبارزة یک ملّت برای آزادی به موازات ماجرایی عاشقانه مطرح می­کند. پژوهش پیش رو در حوزة این رهیافت نقدی می­کوشد تا به واکاوی مولّفه­های پسااستعماری از قبیل شرق شناسی، اروپامحوری، دیگری و فرودست با تکیه بر روش توصیفی - تحلیلی در این رمان بپردازد. نتیجة بحث نشان می­دهد که چگونه نویسنده با روی آوردن به دیدگاه ضد استعماری توانسته تاثیرات و پیامدهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی استعمار در خاورمیانه به ویژه در کشور سوریه را با بهره گیری از روایتی چند لایه توصیف کند و در حیات بخشیدن به سنّت­های فرهنگی و ملّی آنها به ایفای نقش بپردازد. می­توان گفت که مؤلّفة پسااستعماری شرق‌شناسی در این رمان نمود برجسته­ای دارد. در واقع، نویسنده با پر رنگ جلوه دادن شرق به عنوان مؤلّفة پسااستعماری و عنصر مکان در این رمان تقابل دو فرهنگ شرق و غرب را نشان می­دهد.

تراگونگی محتوای رمان فرانکشتاین فی بغداد احمد سعداوی در تطبیق با فرانکنشتاین مری شلی

تراگونگی محتوای رمان فرانکشتاین فی بغداد احمد سعداوی در تطبیق با فرانکنشتاین مری شلی

دوره 12، شماره 1، بهار 1399، صفحه 23-46

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.268460.611985

صدیقه حسینی، مهین حاجی زاده، حمید ولی زاده

چکیده بیش‌متنیت بر هر گونه رابطة برگرفتگی یا اقتباس دلالت دارد؛ بنابراین این اصطلاح در ادبیات بیانگر نوعی از روابط میان متون می‌باشد.رمان فرانکشتاین فی بغداد (2013) احمد سعداوی تحت تأثیر رمان فرانکنشتاین (۱۸۱۸) مری شلی نوشته شده است که نشانه‌های لایه‌های پاک‌شدة پیش‌متن شلی در بیش‌متن سعداوی دیده‌ می‌شود. همین امر، رابطة بیش‌متنیت یعنی دیده شدن لایه‌های متن تأثیر‌گذار در لابه‌لای متن تأثیر‌پذیر را سبب می‌گردد. این روند از طریق تغییری هدفمند در بیش‌متن اتفاق می‌افتد که تراگونگی نام دارد و از تقلید به دور است. تغییر و گسترش معنا در بیش‌متن از طریق جایگشت انجام شده است که نوعی تغییر جدی در پیش‌متن می‌باشد، اما می‌توان برخی روابط پارودیک و دگرپوشی یعنی طنز به قصد تخریب پیش‌متن را در این رمان مشاهده نمود که البته شامل کل رابطة بیش‌متنیت نمی‌گردد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی رابطة تراگونگی در برخی ویژگی‌های محتوایی این دو رمان و تغییرات ایجاد شده در محتوای بیش‌متن از نوع جایگشت می‌پردازد. جایگشت بدون این که به تفسیر رمان مری شلی بپردازد به تغییر جدی در ابعاد مختلف آن دست می‌زند. عنوان، اسامی، مکان‌ها، مضمون، نمادها، زبان و دین و اعتقادات از جمله مواردی هستند که دچار تراجایی در متن درجة دوم یعنی رمان سعداوی می‌شوند. این جایگشت، حضور شبح‌وار فرانکشتاین و فضای حاکم بر بیش‌متن را توجیه می‌کند که چگونه گذشته با حضور خود باعث غیاب معنا می‌شود.

معرفی، تحلیل و بررسی نسخة خطی شرح المفصل عزالدین عبدالعزیز کاشی

معرفی، تحلیل و بررسی نسخة خطی شرح المفصل عزالدین عبدالعزیز کاشی

دوره 9، شماره 2، اسفند 1396، صفحه 37-54

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.204773.611453

محمدابراهیم خلیفه شوشتری، رقیه خرمی

چکیده نسخة شرح المفصل کاشی به زبان عربی برجای مانده از قرن 7 و 8 هجری است که نویسنده در آن با نثری روان و به گونه­ای علمی و دقیق به شرح کتاب المفصل زمخشری پرداخته است. این نسخه سرشار از نقل­قول­ها و نظرات بزرگان نحو است، امّا نویسنده تنها به ذکر نظرات ایشان اکتفا نکرده، بلکه در موارد بسیاری با تکیه بر استدلال­های سماعی و قیاسی به اظهارنظر می­پردازد. این نویسندة ایرانی مسلط به زبان عربی از منابع سماع همچون قرآن، حدیث، شعر و مَثَل بسیار بهره برده است که این امر نشانگر جایگاه علمی والای اوست. او در اکثر موارد با زمخشری هم­عقیده است و در اثبات نظرات زمخشری از شیوه­ای روشن و به دور از اصطلاحات پیچیدة منطقی بهره برده است، اما در موارد اندکی که با زمخشری اختلاف نظر دارد، با عباراتی متواضعانه و مؤدّبانه بر نظرات وی ایراد می­گیرد. می­توان با بررسی موضع­گیری­های کاشی دریافت که پیرو مکتب بصره بوده است. این جستار به معرفی نسخة مذکور و مؤلف آن، بررسی سبک نویسندگی و گرایش نحوی مؤلف و استدلال­های به­کار رفته می­پردازد.

بررسی مؤلّفه های سبک ساز در شعر «تحوّلات العاشق» ادونیس

بررسی مؤلّفه های سبک ساز در شعر «تحوّلات العاشق» ادونیس

دوره 10، شماره 1، خرداد 1397، صفحه 37-54

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.211434.611503

علی نظری، سید محمود میرزایی الحسینی، مهران نجفی حاجیور

چکیده مجموعة شعری تحوّلات العاشق، اثر ادونیس شاعر نام­آشنا و معاصر عرب است. در این مقاله با تکیه بر روش استقرایی مبتنی بر توصیف و تحلیل، به تبیین مؤلفه­ها­ی سبکی تحوّلات العاشق در لایه­های مختلف ادبی و زبانی پرداخته شده است. در این پژوهش با بررسی کلّی این مؤلفه­ها در دو سطح ادبی و زبانیِ و با تکیه بر مشخّصه­های بارز سبک شعری شاعر به تحلیل سطح فکری پرداخته شده و سطح فکری به‌صورت جداگانه مورد بررسی قرار نگرفته است. با بررسی سطح ادبی می­توان استفادة فراوان از متون دینی و عرفانی(روابط بینامتنی) و به­نوعی گفتمان عرفانی را یکی از شاخصه­های اساسی شعر او برشمرد. هم­چنین در سطح زبانی (بسامد واژگانی و مؤلّفة تکرار)، از آن­جایی که بافت حاکم و مضمونِ کلّی شعر رنگ و بویی دینی و عرفانی دارد، سبک شعری ادونیس، انتزاعی، ذهن­گرا و ارزش­گذار است و استفاده از واژه­های ذهنی و نشان­دار، زبان این شعر را به زبان صوفیانه نزدیک کرده و در نتیجه باعث پیچیدگی و ابهام آن شده است. آرایة تکرار که یکی از مؤلفه­های شعر مدرن محسوب می­شود در این­ شعر به طرز هنرمندانه­ای به کار گرفته شده و علاوه بر آهنگین نمودن کلام، به واژه­ها بار عاطفی و معنایی خاصی بخشیده است.

آسیب‌شناسی استشهادات معجم العین خلیل بن احمد فراهیدی (با رویکرد به شواهد شعری)

آسیب‌شناسی استشهادات معجم العین خلیل بن احمد فراهیدی (با رویکرد به شواهد شعری)

دوره 9، شماره 1، تابستان 1396، صفحه 39-52

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.117051.611223

بهرام امانی چاکلی

چکیده معجم العین خلیل بن أحمد فراهیدی(100 ـ 170 ه. ق) از منابع لغوی مهم دوره­های نخستین اسلامی است. بررسی چگونگی استنادات و استشهادات این کتاب به­ویژه استشهادات شعری بسیار مهم است. هدف از این پژوهش ارزیابی این منبع برای استفاده از  آن در فهم متون، به­ویژه متون نخستین دینی است. بررسی آماری ـ تحلیلی این پژوهش بیانگر آن است که فراهیدی در گردآوری این کتاب و شرح کلمات آن، از انواع استشهادات قرآنی، شعری، حدیثی و در موارد اندکی از امثال و حکم استفاده­کرده­است. کتاب العین علاوه بر برخورداری از مزیّت­هایی چون جامعیت در استناد، تاثیرپذیری از قرآن کریم، دارای ویژگی­هایی نظیر کم­توجهی به صحّت و سقم احادیث و ورود اسرائیلیات در این کتاب، ورود برخی از قرائت­های گوناگون قرآنی در آن و تمرکز شواهد شعری بر شاعران قبایل نجد و استفاده اندک از شواهد شعری شاعران قبایل حجاز، به­­ویژه قبایل مکّه و مدینه به­عنوان محل­های نزول وحی است.                            

بازتاب باورهای عامیانه در دیوان متنبی

بازتاب باورهای عامیانه در دیوان متنبی

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.233517.611721

حدیث شیخ اسدی، صادق سیاحی، حسن دادخواه تهرانی

چکیده باورها یکی از مهم‌ترین عناصر تصویرسازی و مضمون‌آفرینی‌های شاعرانه است. ادبیات عامه چون آیینه‌ای است که از رهگذر ضرب المثل‌ها، قصه‌ها، اساطیر، ترانه‌ها و آداب و رسوم آن می‌توان ویژگی‌های روحی یک ملت و پیشینة آن‌ها را شناخت. گاه شاعران، این باورها را چنان زیبا و ظریف به تصویر می‌کشند تا بتوانند به یاری آن‌ها در هویت‌بخشی به شعرشان بهره جویند. در این میان شاعران عصر عباسی همچون متنبی، شریف رضی و مهیار دیلمی توانسته‌اند در پرتو دانش‌های رایج زمانه و آمیختگی آن‌ها با باورهای عامیانه شعر خویش را بارور و زیبا نمایند. احاطة شاعران عصر سوم عباسی به فرهنگ خود و کثرت اشارات آنان به امثال و لغات و اصطلاح عامیانه و بهره‌گیری از فرهنگ اساطیری کهن، باورها و اعتقادات، آداب و رسوم و... زمینه را برای ورود فرهنگ عامه در آثارشان مساعد ساخته است. وجود نمونه‌های بی‌شمار باورها در شعر شاعران عصر عباسی، نشانگر دید واقع‌گرایانة آنان به زندگی و بیانگر ارتباط تنگاتنگ شاعران با مخاطبینشان در حوزة‌ مسائل اجتماعی است. این مقاله با تکیه بر شیوة وصفی-تحلیلی در صدد آن است که باورهای عامیانه‌ای چون اعتقاد به چشم زخم، اشک خونین، اعتقاد مفرط به بخت و سرنوشت و پرداخت فدیه و خون‌بها را دراشعار متنبی بررسی نماید. با درک صحیح باورها، فهم اشعار متنبی بسیار راحت می‌شود و به گوشه‌ای از باورها و اعتقادات مردمی عصر وی نزدیک می‌شویم. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که متنبی با به‌کارگیری بسیاری از این باورهای عامیانه، در غنابخشی به شعر خود موفق بوده است. همچنین، نشان می‌دهد که بهره‌گیری وی ازاین باورها نه تنها از شکوه شخصیت وی نکاسته بلکه زیبایی بلاغی اشعار او را دوچندان نموده است. افزون بر این، بازتاب این باورها در گسترة شعر او بعد جمع‌گرایی و توده‌اندیشی او را نیز نمایان می‌سازد.

تحلیل انواع زمان‌پریشی در داستان کوتاه «حریق ذلک الصیف» غاده السمان بر اساس نظریة زمان ژرار ژنت

تحلیل انواع زمان‌پریشی در داستان کوتاه «حریق ذلک الصیف» غاده السمان بر اساس نظریة زمان ژرار ژنت

دوره 12، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 43-62

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.266412.611974

سمیره خسروی، وحید سبزیان پور

چکیده ژرار ژنت، نظریه‌پرداز ساختارگرای فرانسوی، جامع‌ترین بررسی را در باب مبحث زمان خصوصا ناهمخوانی میان زمان روایت و زمان داستان ارائه داده است. پژوهش حاضر سعی دارد داستان کوتاه «حریق ذلک الصیف» غاده السمان را بر مبنای ترتیب زمانی ژرار ژنت مورد بررسی قرار داده، و میزان به کارگیری تکنیک زمان‌پریشی‌ در دو حالت گذشته‌نگر و  آینده‌نگر را در این داستان ترسیم کند. فرضیة اصلی این پژوهش این است که داستان السمان، با تداخل زمان‌های سه‌گانه درگیر بوده، با توجه به گسست‌های متعدد زمانی در آن، قابلیت انطباق‌پذیری بر نظریة زمان روایی ژراژ ژنت را دارد. روش پژوهش تحلیلی–توصیفی و بر مبنای واکاوی حرکت زمان و آشفتگی‌های میان زمان داستان و متن استوار است. در پایان مشخص می‌شود نویسنده، با استفاده از تکنیک زمان‌پریشی در دو حالت گذشته‌نگر (درون‌داستانی، برون‌داستانی و مرکب) و آینده‌نگر (درون‌داستانی و برون‌داستانی)، نظام خطی داستان را در هم شکسته است. داستان­ السمان در لحظه­ای از زمان حاضر آغاز می­شود که درگیری­های درونی و ذهنی شخصیت اصلی به شکل بسیار پررنگی به نمایش درآمده است. در این حالت، وی با نمایش دنیای درونی و آشفتة شخصیت، مخاطب را برای بازخوانی یک داستان پرتحرک، پیچیده و گاه به شدت درگیرانه فرا می­خواند. در این میان، زمان‌پریشی گذشته‌نگر ِدرون‌داستانی را برای ترسیم خاطرات تلخ قهرمان داستان، در باب سقوط کرانة باختری به کار گرفته است، در حالی‌که زمان‌پریشی برون‌داستانی، برای نشان‌دادن غفلت جامعة عرب در برابر رنج آوارگی و تنهایی انسان فلسطینی است و زمان‌پریشی آینده‌نگر (درون‌داستانی و برون‌داستانی) نیز برای به تصویر کشیدن پیش‌بینی‌های قهرمان داستان، نسبت به آیندة جوامع عربی به کار گرفته شده است. با این توضیح که چون داستان حاضر، بر بیان و نمایش خاطرات شخصیت اصلی (راوی) استوار است، استفاده از تکنیک‌گذشته‌نگر درونی بسیار پررنگ‌تر است.

بررسی و تحلیل قصیده «النازلون علی الریح» از محمد علی شمس الدین؛با تکیه بر محور جانشینی و هم‌نشینی

بررسی و تحلیل قصیده «النازلون علی الریح» از محمد علی شمس الدین؛با تکیه بر محور جانشینی و هم‌نشینی

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 45-65

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.266857.611977

ابوالفضل رضائی، زهرا صدریان

چکیده نظریة محورهای جانشینی وهم­نشینی یکی از ابزارهای مهم مطرح در دانش معناشناسی و نقد فرمالیستی است که کارکردی ویژه­ در کشف معانی درونی در ساختارهای زبانی، به ویژه بررسی ادبیات معاصر و نوگرایی­های ادبی مؤلفان آن دارد. محمد­علی شمس­الدین یکی از شاعران نوگرای معاصر در عرصة ادبیات مقاومت لبنان است که با خلق شیوه­های نوین ارتباط میان عناصر کلام، دست به تصویر­آفرینی­های زیبا زده است. با توجه به پیچیدگی­ها و تناسب­های چند لایه در شعر شمس­الدین، مقالة حاضر سعی دارد عناصر زیباشناختی در قصیدة «النازلون علی الریح» را با تکیه بر دو محور جانشینی و هم­نشینی استخراج نماید تا با کشف روابط معنایی نهفته در این اثر ادبی، نمادهای ابتکاری شمس­الدین را کشف و میزان ارتباط آن با تاریخ ایران از یک سو، و فرهنگ اسلامی ـ شیعی از سوی دیگر مورد واکاوی قرار دهد. نتیجة بحث نشان می­دهد که شمس‌الدین با انتخاب واژگان و ترکیب و تلفیق آن­ها در محورهای جانشینی و هم­نشینی، تناسب­های پیچیده و دلپذیری را با استفاده از ایهام تناسب، مراعات نظیر، استعاره و کنایه به وجود آورده است و برای نخستین بار و با استفاده از نمادهای تاریخ ایران، همچون زنوبیا، در کنار نمادهای ابتکاری برگرفته از فرهنگ قرآنی و حماسة کربلا، همچون ریح و ذبح، اوج در هم­تنیدگی فرهنگ عربی ـ ایرانی ـ اسلامی را به نمایش گذاشته است.