نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
نگاه رمانتیک در تصویر‌پردازی کلاسیک؛ پژوهشی در غزل‌های ابن زیدون

نگاه رمانتیک در تصویر‌پردازی کلاسیک؛ پژوهشی در غزل‌های ابن زیدون

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 45-65

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.296336.612172

خداداد بحری

چکیده مکتب رمانتیسم از معروف‌ترین مکاتب ادبی معاصر است که بر آثار شاعران و نویسندگان کشورهای مختلف جهان تأثیر فراوانی داشته است. بارزترین ویژگی‌های این مکتب ادبی عبارت‌اند از: تعبیر صادقانه از عواطف شخصی و احساساتی که در ضمیر انسان خطور می‌کند؛ ذاتی‌بودن یا فردگرایی؛ همدلی و یگانگی با طبیعت؛ توجه فراوان به مناظر، به‌خصوص مناظر بکر و وحشی؛ پایبندی به خیال و تصورات؛ تعبیر با استفاده از رمزهای جدید و الهام‌بخش؛ رهایی از وزن و قافیه در حد متعادل؛ بازگشت به آغاز و دوران کودکی؛ حسرت بر ایام گذشته؛ رؤیا، عشق، نومیدی، مرگ‌اندیشی و... . این مکتب هرچند نوظهور است؛ اما به نظر می‌رسد بتوان مضامین مورد تأکید آن را در شعر دوره‌های ادبی پیش از آن نیز یافت. نویسنده در این مقاله قصد دارد با بررسی غزل‌های ابن زیدون که از برجسته‌ترین شاعران اندلس است، به این پرسش‌ها پاسخ گوید: کدام‌یک از مضامینی که امروزه مضامین رمانتیک خوانده می‌شوند، در غزل‌های ابن زیدون وجود دارد؟  تصویرهایی که شاعر برای بیان این مضامین ابداع کرده است، تا چه میزان به ویژگی‌های تصویر‌پردازی‌های مکتب رمانتیسم نزدیک است؟ روش نویسنده برای پاسخ به این پرسش‌ها، روش توصیفی-تحلیلی است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که هرچند مکتب رمانتیسم، مکتبی جدید است؛ اما این مضامین را می‌توان از مصادیق مضامین رمانتیک در شعر ابن زیدون دانست: اندوه فردی ناشی از عشق بدفرجام به ولادۀ دختر مستکفی که علاوه بر رسیدن به هجران، سبب به زندان افتادن وی شد؛ اشتیاق به وطن که گاه در اشعار، آمیخته به یاد محبوب و گاه در اشعار مستقلِ نمودار شده است؛ بازگشت به دوران گذشته، به‌خصوص دورانی که خوشی‌های شاعر در آن رقم خورده است. این پژوهش همچنین نشان می‌دهد که تصویر‌پردازی‌های شاعر، به‌ویژه توصیف‌های او، در محور عمودی شعر از انسجام کمی برخوردار است؛ اما وی در بسیاری موارد، برای بیان اغراض و احساسات درونی خویش، زبان استعاری را که از ویژگی‌های شعر رمانتیک است، برگزیده است.

المرأة الجاهلیة والحروب القبلیة

المرأة الجاهلیة والحروب القبلیة

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 47-68

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.211947.611507

مصطفی شیروی خوزانی، مهدی ناصری، توفیق باوی

چکیده إنّ کثرة الحروب القبلیة هی حقیقة لا تُنکر، والآثار التی تُخلّفها هذه الحروب علی المجتمع الإنسانی عامّة، والمرأة خاصة، لا یمکن إغفالها. فلم تحبُّ المرأةُ الجاهلیة - ککل إنسان آخر- الحربَ فطرةً، ولکنّها کانت مُکرهةً علیها، وکانت تعلم أنّها الضحیة الأولی، والمستهدفة الرئیسیة، فهی الّتی ستُسبی، أو تُرمّل إن قُتلَ زوجُها، وهی الّتی علیها البکاء، واللّطم، والنّیاح، والحِداد بسبب فقدان الأحبّة. المرأةُ الجاهلیة کانت تَرَی نفسها ضحیةً لحروبٍ یبعثُها الرّجال، ومن یتضررُ منها، هی وأولادها، ولیس لها إلّا الصبرُ علی مصائب یجلِبونها لها. فأما المجتمع الجاهلی فکان بحدّ ذاته ظالماً للمرأة بأشکال مختلفة، وأهمها هی الحروب القبلیة الکارثیة التی لا تجرّ معها للمرأة إلّا المصائب. ومع أنّ المرأة کانت مکرهة للحرب، إلا أنها کانت ملحّة، ولجوجةً فی الحثّ علیها، وبالنظرة الأولی یتبادرُ للأذهان أنّ المرأة کانت تحبُّ الحربَ وتحثُّ علیها، ولکنّ هُناک أسباباً عِدّة تجُرُّ المرأةَ إلی هذا العناد، واللّجاج، منها؛ فقدان الأعزة، ولا سیّما الزوج، والإخوة، والأولاد، ولکی لا تُسبی، ودوافع أخری التی نذکرها فی هذا المقال. علی کل حال بما أنّ الحروب کانت تضرّ بجمیع جوانب الحیاة الإنسانیة، والمرأة خاصة، فالتعرّف علی آثار تلک الحروب القدیمة علی المرأة شئٌ یستحقّ الدراسة والبحث. فانطلاقا من ذلک تعرّضت هذه المقالة، علی أساس المنهج الوصفی- التحلیلی، لحالة المرأة الجاهلیة فی الحروب القبلیة فتناولت الدواوین الشعریة الجاهلیة، والکتب الأدبیة التی حملت فی طیّاتها أبیاتاً عن المرأة فی ثلاث مراحل: أ. قبل الحرب (ومنها: کراهیة الحرب عند المرأة، ودوافع المرأة للحث علی الحرب، وأخذ الثأر و...) ب. أثناء الحرب (ومنها: الخوف من السبی، والخطابة الحربیة، وإطعام الخیل و...). ج. بعد الحرب والآثار التی تُخلِّفُها هذه الحروب علی حیاتها المعیشیة، والنفسیة، والعقلانیة، حیث تمّ استنتاج هذه الآثار من الوقائع، والحوادث التی ذکرها الشعراء فی أشعارهم. وَأخیرا تَبیَّنَ أنَّ علی الرّغم مِن کراهیة المرأة للحرب، إلا أنها کانت عنیدةً، ولجوجةً فی الحثّ علیها، فَمِن أبرَز دوافع عناد المرأة، وحثّها الرّجال علی الحرب: أخذ الثأر والانتقام، وفقدان الأعزة، ولا سیّما الزوج، والإخوة، والأولاد، وأحیاناً من أجل اکتسابِ الغنائم.

مرایا البولیفونیة فی روایة الزمن الموحش علی ضوء نظریة باختین السردیة

مرایا البولیفونیة فی روایة الزمن الموحش علی ضوء نظریة باختین السردیة

دوره 11، شماره 1، تیر 1398، صفحه 49-70

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.278308.612050

رضا آنسته، علی اصغر قهرمانی مقبل، رسول بلاوی، ناصر زارع

چکیده تقنیة السرد البولیفونی أو تعدّدیة الأصوات، ظهرت بقوّة فی السرد الحداثی وما بعد الحداثی، لأنّها خلافاً للروایة الکلاسیکیة، تعتمد علی تعدّد وتنوّع الرؤى السردیة وتکسر هیمنة الروائی والراوی العلیم، وتسمح لوجهات نظر الشخصیات الروائیة المختلفة بالظهور، لتعبّر عن مکنوناتها الفکریة والعاطفیة بحرّیة ورحابة أکثر، وتعکس أنماط الوعی والأیدولوجیات المتباینة، بصورة دیمقراطیة، تناسب تعقیدات العصر الحدیث، مخلّفة تأثیرها على البنیة السردیة للروایة الحدیثة، وسائر عناصرها الفنیة. فتعدّد الضمائر السردیة، یؤدّی إلى تعدّد مستویات النص وحرکیة وحیویّة الشخصیات وتبادل الأدوار، وتثویر دلالات الخطاب الروائی، وتمنح الروائی الحریة والقدرة، للتماهی والتخفّی خلف أقنعة الشخصیات، وبذلک تنکسر رتابة وجمود النص. ولقد کان الناقد الروسی میخائیل باختین هو أوّل من نظّر وأشار إلى «البولیفونیة السردیة» فی دراساته، من خلال دراسته لأعمال دوستویفسکی، التی تحتفل بأبعاد الإنسان المعاصر النفسیة والاجتماعیة المعقّدة والمتنوعة. لذا حاول هذا البحث تحلیلها وإبراز أهمّ خصائصها من خلال دراسته لروایة الزمن الموحش، للروائی السوری «حیدر حیدر» فی ضوء نظریة «باختین». وقد توصّل البحث إلى نتائج، أهمّها؛ أنّ الروایة حقّقت مبدأ البولیفونیة من خلال حواریّة وجدلیّة شخصیاتها ذات الأصوات المغایرة عبر تقانات وآلیات من أهمّها: تعدّد الأیدیولوجیات، والمنظورات السردیة، وأسالیب فنیة، مثل: التنضید، والتهجین، والبارودیا، والأسلبة الروائیة، والأجناس التعبیریة المتخللة، عاکسة الفضاء المتأزم الخارجی والداخلی للشخصیات، التی ترمز إلى المجتمع العربی.

المونتاج السینمائی فی روایات سنان أنطون علی ضوء آراء سرجی ایزنشتاین (روایة إعجام نموذجاً)

المونتاج السینمائی فی روایات سنان أنطون علی ضوء آراء سرجی ایزنشتاین (روایة إعجام نموذجاً)

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 49-71

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.286842.612123

احمد عادل ساکی، محمد جواد پورعابد، رسول بلاوی، علی خضری

چکیده یُعتبر المونتاج من ضمن ما استلهمته الروایة الحدیثة من السینما وهی تقنیة تقدّم لقطات ومشاهد متتابعة فی العمل الروائی، تهدف إلى وضع المشاهد المصوّرة فی تسلسل معیّن، بغیة التأثیر فی نفسیة المتلقّی وتوضیح تداخل الأفکار أو تداعیها عبر الانتقال من لقطة إلى أخری. رصدنا عند دراستنا لروایة إعجام لسنان أنطون والتی شیّدها فوق الکثیر من سمات وعناصر تیّار الوعی، وجود نماذج کثیرة لأقسام المونتاج السینمائی الأربع حسب المخرج الروسی ایزنشتاین. هذه الدراسة محاولة لإلقاء الضوء علی المونتاج السینمائی فی روایة إعجام وتحلیلها وفقاً للمنهج الوصفی-التحلیلی، عبر التعریف بآراء هذه الشخصیة وأفکارها ثمَّ معالجة أقسام المونتاج الطولی والإیقاعی والنغمی والذهنی الموظّف فیها علی ضوء نظریة ایزنشتاین والذی کان یری أنَّ المشهد یجب أن یُبنی علی مجموعة من الصدمات وأنَّ کلَّ قطع یجب أن یُثیر خلافاً بین لقطتین حتّی یُنتج قفزة جدلیة تُولد ردّة فعل عنیفة فی ذهن المتفرّج، لیتسنّی لنا من خلالها الترکیز علی توظیف الکاتب الجانب الفلمی المرئی فی روایته. تؤکد النتائج أنَّ سنان أنطون وظَّف المونتاج السینمائی لقدرته علی تقدیم أفکار وصور جدیدة، تمکّن القارئ من فهم أفضل لأحداث الروایة، کما أنَّ الکاتب استخدم المونتاجات الأربع للتعبیر عن الصراع النفسی للشخصیات وذلک عبر آلیات مونتاجیة مثل القطع والانتقال واللقطة القریبة لمرونتها العالیة وقدرتها الهائلة لتتیح للشخصیات قدرة الاستبطان الداخلی للکشف عن تلک الصراعات.

رفض الحرب و العنف و إدانة نظام البعث عند الروائیة العراقیة هدیة حسین

رفض الحرب و العنف و إدانة نظام البعث عند الروائیة العراقیة هدیة حسین

دوره 8، شماره 2، زمستان 1395، صفحه 55-74

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.62558

نهاد بازگیر، شهریار نیازی

چکیده واجهت العراق أبشع الحوادث و أشدّها فی مرحلة سیطرة حزب البعث علیها، و ذلک نتیجة لسیاسة رؤسآئه الهوجاء، و لکن بسبب القمع  و الکبت فی هذه الفترة لم تظهر الحقائق فیها کما هی. و بعد سقوط حزب البعث فی عام 2003م، انبرت الأقلام لتکشف عن هذه المعاناة و المصائب و عبّرت عنها بفنون أدبیة مختلفة و ظهرت روائیات کثیرة قاسمن الساحة الأدبیة مع‌الرجل فی مجال کتابة الحقائق الملطخة بالدماء، و صوّرن تلک الحقبة السوداء من‌التاریخ بدقة متناهیة؛ و کانت هدیة حسین من اللّواتی أخذن علی کاهلهن هذه المهمة النبیلة، فاستطاعت الولوج فی العالم المظلم الذی کان مفروضاً علی الشعب العراقی، و صاغت مشاهد الألم و العذاب و جسدتّها فی روایاتها بوصف حزین. یسعی هذا البحث معتمداً علی المنهج الموضوعی- التحلیلی إلی تبیان فکرة رفض الحرب و العنف عند الروائیة هدیة حسین من خلال شخصیاتها الروائیة، و مواقفهن التی تتمثل فی نزعة الغضب و الاحتجاج ضد النظام السابق و أذنابه، و تسلیط الضوء علی آثار الحرب الاجتماعیة و النفسیة فی المجتمع العراقی، مروراً بحرب العراق ضد ایران 1980-1988 م، و الکویت 1991م، و الانتفاضة الشعبانیة، و الحرب الثالثة (سقوط النظام و الاحتلال) 2003م، و انتهاءً بالحرب الأهلیة (الطائفیة) التی شهدها العراق بعد السقوط بسبب الاحتلال و الأوضاع المتدهورة.

نگاه وحی به شاعر، با تکیه بر سوره شعراء

نگاه وحی به شاعر، با تکیه بر سوره شعراء

دوره 5، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 57-84

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35586

حسن رضایی، علی تمسکی بیدگلی

چکیده آیات 224-226 سورة شعراء به شاعرانی پرداخته که پیروی گمراهان از آنان، سرگردانی در هر کوی و برزن و سخن بدون عمل را از ویژگی­های آنان برشمرده است. این آیات شریفه برای برخی، این شبهه را به وجود آورده است که در قرآن شاعران نکوهش شده­اند و با شعر و شاعری مخالفت شده است. این پژوهش، به بررسی و نقد این شبهه و پاسخ به این سؤال می­پردازد که نظر صحیح قرآن در مورد شاعران چیست؟ توجه به تخصیص آیة پایانی سورة شعراء، فضای سیاه شعر در زمان نزول، شعر به عنوان گونه­ای از کلام، بزرگداشت شاعران در احادیث پیامبر (ص) و امامان معصوم علیهم­السلام و همچنین بدست دادن تفسیر صحیح از آیات مورد بحث، مؤلفه­هایی هستند که نگارندگان به منظور روشن شدن بحث به آنها پرداخته­اند. حاصل کلام اینکه قرآن نه تنها شاعران را به صورت موجبة کلیه نکوهش نمی­کند، بلکه رسالت­های مهمی نیز برای آنها قرار داده که از جملة آنها سرودن اشعار با درون­مایه­های توحیدی، موعظه و دعوت مردم به حق است.

روش‌شناسی ترجمۀ مقولات فرهنگی در خطبه قاصعه - مقایسۀ ترجمه‌های آیتی و شهیدی با تکیه‌بر چارچوب نظری نیومارک

روش‌شناسی ترجمۀ مقولات فرهنگی در خطبه قاصعه - مقایسۀ ترجمه‌های آیتی و شهیدی با تکیه‌بر چارچوب نظری نیومارک

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 57-79

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.341395.612540

عزت ملاابراهیمی، زهرا رضائی

چکیده در نظریه‌پردازی‌های نوین در حیطۀ مطالعات ترجمه، به عناصر فرهنگی و بومی متن مبدا توجه ویژ‌های می‌گردد. یکی از مدل‌های ارزیابی ترجمۀ مقولات فرهنگی، الگوی پیشنهادی پیتر نیومارک (1988) می‌باشد. این جستار با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر اساس نظریه نیومارک به بررسی و نقد شیوۀ ترجمۀ مفاهیم فرهنگی موجود در خطبۀ صد و نود و دوم نهج‌البلاغه (خطبه قاصعه) ترجمه‌های آیتی و شهیدی می‌پردازد. هدف از پژوهش حاضر بررسی میزان ترجمۀ‌پذیری عناصر فرهنگی از زبان مبدأ (عربی) به زبان مقصد (فارسی) و بازتاب آن در ترجمه‌های مورد نظر است. نتایج این جستار گویای آن است که در این خطبه، بیشترین فراوانی مقولات فرهنگی از نوع «نهادها، آداب و رسوم» و پس از آن «بوم‌شناسی» و «بعد مادی فرهنگی» بوده‌است و پربسامدترین روش‌ها در ترجمۀ مفاهیم فرهنگی، به ترتیب «انتقال»، «معادل فرهنگی» می‌باشد. شایان ذکر است شهیدی در ترجمۀ خود از راهکار فرآیندهای تلفیقی –که ناشی از تعلیقات پایانی کتاب است- بهرۀ زیادی برده، راهکاری که در ترجمه آیتی مغفول مانده است

بررسی ساخت های گوناگون «کان»ی ناقصه در قرآن و نقد دیدگاه مترجمان در برابریابی فارسی آن

بررسی ساخت های گوناگون «کان»ی ناقصه در قرآن و نقد دیدگاه مترجمان در برابریابی فارسی آن

دوره 8، شماره 1، بهار 1395، صفحه 59-76

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.60176

محمدرضا حاجی اسماعیلی، رضا شکرانی، زهره کیانی

چکیده فعل ناقص «کان» و مشتقات آن با ساخت­های مختلف، هزار و چهار صد و پنجاه بار در قرآن ذکر شده؛ از این­ رو بایسته است تا مترجمان قرآن با عنایت به سیاق این فعل و ویژگی­های آن، ترجمه­ای که نزدیک به مدلول متن عربی قرآن باشد، ارائه دهند. از ساخت­های پرکاربرد این واژه در قرآن، می­توان به «کان» در سیاق جملة شرطیه و جملة صله و مواردی که خبر «کان»، صفت مشبهه یا صیغه مبالغه است، اشاره نمود که باعث شده مترجمان قرآن از فعل «کان» ترجمه­های گوناگونی ارائه داده، نحویان نیز در تحلیل نحوی این ساخت­ها، متفاوت سخن بگویند. این پژوهش با تحلیل نحوی این ساخت­ها و تحلیل برابرهای آن­ها در فارسی، برخی از ترجمه­های قرآن را وارسی و به ارائة ترجمه‏ای یکدست و مبتنی بر تحلیل‏های انجام یافته از آن­ها همت گمارده است. نتیجه آن که ترجمة جمله­هایی که فعل «کان» در آن با «لو» شرطیه همراه است با جمله­هایی که همین فعل با «إن» شرطیه آمده، متفاوت است و در ساختاری که قبل از کان و اسم و خبر آن، «ما» آمده، باید آن را موصوله ترجمه کرد نه مصدریه.

اسرار بلاغی استفهام در قرآن کریم

اسرار بلاغی استفهام در قرآن کریم

دوره 7، شماره 2، زمستان 1394، صفحه 61-80

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.58082

حسن رضایی هفتادر، روح الله شهیدی، سیده راضیه توسل، زینب روستایی

چکیده بلاغت، به معنای مطابقت کلام با مقتضای حال مخاطب، هماره به عنوان یکی از جلوه­های اعجاز و هماورد ناپذیری قرآن، مطرح بوده است. علم معانی، در جهت شناخت دقیق ابعاد مختلف بلاغت کلام به صورت عام و کلام الهی به صورت خاص، پدید آمده است. این علم، کلام را به لحاظ افادۀ معانی ثانوی و تبعی، موضوع خود قرار داده و برای این هدف، انواع مختلف کلام، چه خبر و چه انشاء را بررسی می‌کند. در این میان، انشاء بر این اساس که آیا برای یافتن مطلوبی القا می‌شود یا نه، به انشای طلبی و غیر طلبی تقسیم می‌گردد. انشاءهای طلبی، به دلیل افادۀ معانی ثانوی، در علم معانی از اهمیت بالایی برخوردارند. استفهام یکی از اقسام پرکاربرد این انشاء است که در قرآن نیز فراوان یافت می‌شود و بررسی معانی ثانوی آن بی شک در آشکار نمودن بلاغت و اعجاز قرآن اثرگذار است. بررسی
مهم­ترین جمله­های استفهامی قرآن، روشن می‌سازد که تنها نوزده مورد از استفهام‌های قرآن در معنای حقیقی، یعنی طلب علم، به کار رفته و بیشتر آن‌ها در معانی مجازیی چون انکار ابطالی، انکار توبیخی، تقریر، نفی، تعجب، ترغیب و تسویه کاربرد داشته‌اند.

کاربست معنامند نما در ترکیب‌بندی‌های سینمایی رمان «أقُودُکَ إلی غَیری» از عائشة ارناؤوط

کاربست معنامند نما در ترکیب‌بندی‌های سینمایی رمان «أقُودُکَ إلی غَیری» از عائشة ارناؤوط

دوره 15، شماره 1، بهار 1402، صفحه 61-84

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.339781.612519

مهین حاجی زاده، عبدالاحد غیبی، امیر فرهنگ دوست

چکیده از دوره‌ای که تصاویر پردۀ سینما سیری دراماتیک به خود گرفت، داستان و ادبیات تا حد زیادی فیلم‌نامه‌ها را تحت تأثیر قرارداد، اما از دهۀ هشتاد به بعد، سینما بر داستان‌نویسی تأثیر گذارد و آن را به سوی تصویری شدن کشاند. نویسندگان بعد از این دوران، جنبه‌های تصویری داستان‌هایشان قوی‌تر از نویسنده‌های پیش از پیدایش سینما شد؛ چراکه میل به دیده شدن روایت‌های داستانی در ابعادی وسیع­تر و هیجان‌انگیزتر، آن‌ها را به فیلم‌نامه‌ای نوشتنِ داستان ترغیب نمود. در این میان، از جمله ظرفیت‌هایی که در داستان‌نویسی مدرن به عنوان الگویی فنّی در تصویرسازی، مطمع نظر داستان‌نویسان قرار گرفت، ترکیب‌بندی‌‌ سینمایی نما بود. ترکیب‌بندی، فرمی با کارکرد‌های معنامند در روایت‌پردازی‌ است که به نما پرداز این امکان را می‌دهد تا موضوع تصویر را انتخاب، تفکیک و محدود کند تا آنچه از لحاظ ادراکی و احساسی از اهمیت بیشتری برای مخاطب برخوردار است را به نمایش درآورد. عائشة ارناؤوط، شاعر و نویسنده سوری-آلبانیایی با سابقۀ بازیگری در سینما و تئاتر، از روایت‌پردازانی است که در رمان «أقودک إلی غیری» رویکرد آگاهانه‌ای به این فن سینمایی داشته است؛ از این ‌رو، جستار حاضر می‌کوشد تا به شیوۀ توصیفی-تحلیلی، بازتاب‌های معنابخش ترکیب‌بندی نما را در روایت او مورد کاوش قرار دهد. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که أرناؤوط با جلوه‌های متعددی از کادربندی نظیر قاب‌بندی در عمق، شیوۀ پرده عریض، قاب در قاب، قاب‌بندی خارج از کادر و کادربندی متحرّک، کوشیده تا جوانب بسیاری از داستان را از رهگذر قاب و به روایت تصویر به نمایش بگذارد تا از این رهگذر، مخاطب به صورت همه‌جانبه‌تری با جزئیات داستان روبه‌رو شود

چالش ناکارآمدی بلاغت سنتی اسلامی از منظر بلاغت جدید عربی

چالش ناکارآمدی بلاغت سنتی اسلامی از منظر بلاغت جدید عربی

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 63-84

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.319888.612392

موسی خضری آذر، عیسی متقی زاده، فرامرز میرزایی، خلیل پروینی

چکیده در عصر معاصر، تلاش‌های فراوانی جهت بروزرسانی دانش بلاغت صورت گرفته است. از همین‌رو، دو اصطلاح «بلاغت جدید» و «نوسازی بلاغت» از جمله اصطلاحات فراگیر در میان پزوهشگران معاصر عرب قرار گرفته‌اند که از اواخر قرن نوزدهم میلادی تا به امروز بخش قابل توجهی از گفتمان بلاغی معاصر را به خود اختصاص داده‌اند. نوسازی بلاغت به یک‌سری تلاش‌هایی گفته می‌شود که بخشی یا تمام موضوعات بلاغت سنتی را بازخوانی کرده و پیشنهادهایی جهت بهبود آن مطرح کرده‌اند. برای نخستین بار، شیخ محمد عبده در الأزهر دعوت به بروزرسانی منابع بلاغت کرد و جبر ضومط در تألیفات خود به نوسازی در بلاغت دعوت نمود. گفتمان نوسازی بلاغت همواره با گفتمان بلاغت سنتی در چالش بوده و سرآغاز نوسازی بلاغت با نقد مبانی نظری، مسائل روش‌شناختی و رویکرد تحلیلی بلاغت سنتی همراه بوده است. از آغاز دعوت به نوسازی بلاغت تا به امروز، انتقادها به بلاغت سنتی فزونی یافته است؛ لذا با خوانش کارهای صورت گرفته در زمینه بلاغت جدید، به کمیت قابل توجهی از انتقادات مواجه می‌شویم که پژوهش علمی مستقل را می‌طلبند تا زمینه را برای دوری از افراط و تفریط در داوری و ارزش‌گذاری دستاوردهای بلاغی پیشینیان فراهم سازد. پژوهش پیش‌رو، با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی و نقد انتقادهای وارده بر بلاغت سنتی همت گذاشته است و از بررسی و نقد دیدگاه‌های انتقادی صاحب‌نظران نوسازی بلاغت، به این نتایج دست یافته‌ است: بیش‌ترین انتقادهای پزوهشگران معاصر به اثرپذیری بلاغت از اندیشه‌های فلسفی یونان و ارزش‌گذاری متون است. از جهتی مهم‌ترین نقاط ضعف آنان در هم‌سنجی نادرست بلاغت سنتی اسلامی با بلاغت سنتی یونان که از بافت اجتماعی-تاریخی متفاوتی برخوردارند و همچنین مقایسه نادرست بلاغت با مکاتب نقدی معاصر که دارای رویکرد و کارکرد عملی مختلفی هستند، خلاصه می‌شود.

تحلیل وجوه پنهان معنا در نفرین های نهج البلاغه از منظر کاربردشناسی (با تمرکز بر ترجمۀ موسوی گرمارودی)

تحلیل وجوه پنهان معنا در نفرین های نهج البلاغه از منظر کاربردشناسی (با تمرکز بر ترجمۀ موسوی گرمارودی)

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 65-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.358284.612673

علی اصغر شهبازی

چکیده بازتاب فرهنگ اجتماعی زندگی عرب­ ها را می ­توان در بسیاری از بخش­ های نهج ­البلاغه ملاحظه کرد. گزاره ­های نفرین در نهج­ البلاغه یکی از عناصر زبانی گویای فرهنگ آن روزگاران است که از ابعاد مختلف زبانی، روان­شناسی و جامعه ­شناسی اهمیت دارد. کاربرد این گزاره ­ها از زبان امام علی (ع)، گاه برای مخاطب ناآشنا با فضای سخن، غریب و نامأنوس بوده و انتقال آن به فرهنگ دیگر از بستر ترجمه، به دلیل وجوه پنهان معنا و افتراق فرهنگی، چالشی برجسته به نظر می­آید. این پاره­ گفت­ ها، همانند بسیاری از ترکیب­ های مستقل چون امثال، از نظر معنا در پیوند با اجزای دیگر متن قرار دارد و گویای بخشی از ساختار اجتماعی دوره امام علی (ع) است. در پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و از منظر کاربردشناسی، تلاش می­ شود دلالت­ های ضمنی شماری از این تعابیر در ترجمۀ­ موسوی گرمارودی از نهج ­البلاغه مورد ارزیابی قرار گیرد. بررسی بافت موقعیتی و زبانی کاربست کنش­ های گفتاری نفرین در نهج­ البلاغه، حاکی از ترسیم انگیزه ­هایی چون هشدار، غفلت­ زدایی، تحقیر و توبیخ، ترغیب و اظهار شگفتی، همراه با مخاطب­ سنجی است. مخاطبان این گزاره ­ها گاه نزدیکان، یاران و مردم شهرهای تحت فرمانروایی امام بوده و گاه دشمنان وی بوده­ اند که اغلب امام در هنگام گلایه از آن­ها به کار برده است. گرمارودی در حاشیه ترجمۀ خود ضمن معناشناسی اغلب این تعابیر، به وجوه معانی آن­ها اشاره کرده است و تلاش داشته با در نظر گرفتن دلالت­ های ثانویه­ این تعابیر، چون تحقیر، اظهار شگفتی، هشدار، توبیخ و غیره، مفهومی درست از این گونه تعابیر در ترجمه بیان دارد.

تحلیل نقش تصاویر ارجاع‌دهنده در فرایند تمرکززدایی داستان‌های کودکانه یعقوب شارونی

تحلیل نقش تصاویر ارجاع‌دهنده در فرایند تمرکززدایی داستان‌های کودکانه یعقوب شارونی

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 67-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.279670.612055

مژگان بیات کشکولی، علی اصغر حبیبی، عبدالباسط عرب یوسف آبادی

چکیده تمرکززدایی در تصاویر ارجاع‌دهنده گونه­ای از تمرکززدایی تصویری است که در آن کودک با مراجعه به تصاویر بعد یا قبل از تصویر فعلی، دست به مقایسه می‌زند و این مقایسه باعث می‌شود وی از تمرکز بر تصویر فعلی خارج شود و به اجزاء و ابعادی دیگر از تصاویر یا متن داستان، مراجعه نماید. استفاده از شگردهای تمرکززدایی تصویری سبب می‌شود کودک هرچه بیشتر به مرحلة تمرکززدایی نزدیک شود. در پژوهش حاضر، با هدف واکاوی و کشف نقش تصاویر ارجاع دهنده در تمرکززدایی ذهنی مخاطب کودک، شگردهای تمرکززدایی ارجاع‌دهندة تصویری بکار رفته در ده داستان منتخب از یعقوب شارونی مورد بررسی قرار می گیرد. این داستان‌ها بر اساس میزان و چگونگی استفاده از شگردها، مورد بحث قرار می­گیرند. در راستای تحقق هدف پژوهش و دستیابی به نتیجه مناسب، ابتدا شگردهای به کار رفته در جامعة آماری به 7 دستة هم‌ترازی متن و تصویر، خودارجاعی، تصاویر دوتکه، پیش‌آگهی، همانندی، نمای دور و نزدیک، سطحی‌نگری و ژرف‌نگری تقسیم بندی شده و در ادامه، تمام تصاویر این داستان­ها که در راستای موضوع، اهداف و پرسش­های پژوهش قرار می­گیرد، گردآوری شده است. نظام و بنیان جستار پیش روی بر اساس پاسخگویی به دو سوال بنا شده است: 1- کدام یک از انواع تمرکززدایی تصویری ارجاع‌دهنده در داستان‌های منتخب شارونی بیشترین بسامد را داشته‌است؟ 2- هدف شارونی از کاربرد شگردهای تمرکززدایی ارجاع دهنده تصویری در داستان‌هایش چه بوده‌است؟ برداشت و نتیجه نهایی این پژوهش حاکی از آن است که شگردهای تمرکززدایی ارجاع دهنده در داستان­های مورد بررسی با 232 مورد و فراوانی تقریبی 30 شگرد در هر داستان، از بسامد بسیار بالایی برخوردار است. از میان شگردهای بکار رفته، هم­ترازی متن و تصویر با بسامد 93 (40%) و خودارجاعی با بسامد 64 (28%) بیشترین فراوانی را در داستان­ها داشته اند. علت اصلی کاربرد بیشتر شگرد هم­ترارزی متن و تصویر، آن است که این شگرد مناسب­ترین و قابل درک­ترین شگرد تمرکززدایی برای کودک است که موجب درگیر نمودن، پویایی و رشد خلاقیت ذهنی کودک می­شود. همچنین مشخص شد که ایجاد خلاقیت و پویایی ذهنی کودک، جذاب نمودن داستان­ها با خروج از شکل رایج  آن، همراهی کودک با نویسنده و خروج  ذهن او از برداشت سطحی و کشف سطوح زیرین و پیچیده داستان، اصلی­ترین اهداف یعقوب شارونی از کاربست تصاویر تمرکززدای ارجاع دهنده است.

آشنایی زدایی و نقش آن در خلق شعر

آشنایی زدایی و نقش آن در خلق شعر

دوره 5، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 69-88

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.50258

غلامعباس رضایی هفتادر، ابراهیم نامداری، علی اکبر احمدی

چکیده آشنایی­زدایی خروج از مألوف و آشناست، خروجی که در پی آن برای خواننده یا شنوندة سخن، شگفتی حاصل شود، یعنی شاعر یا ادیب با زدودن تکرار از صورت زبان، سخنی زیبا و تأثیرگذار خلق کند، شگرد شاعر و ادیب در این است که عادت را از زبان می‌زداید و زبانی نو می­آفریند؛ زبانی که مهم­ترین هدفش برجسته­سازی گفتار عادی است و این همان زبان شعر است. شاعر یا ادیب برای رسیدن به این مقصود، ابزارهای زبانی می‌خواهد که مهم‌ترین آن‌ها استعاره است، آشنایی زدایی دو نوع است: 1- جایگزینی (که محور اصلی آن استعاره است) 2- ترکیبی یا ساختاری (که در تقدیم و تأخیر، التفات، حذف و اضافه پیش می‌آید). البته هر عدولی، آشنایی­زدایی به شمار نمی­آید، مگر آن که جنبة رسانگی زبان نیز در نظر گرفته شود و صرف این که در زبان، استعاره بیاوریم، شعر به وجود نمی‌آید بلکه باید آن عدول، در مخاطب تأثیر بگذارد و نیز زیبا باشد تا مخاطب از آن لذت ببرد. آشنایی­زدایی هدف شعر نیست، بلکه به عنوان یکی از شگردهایی است که فضای شعر را ابهام آمیز می‌کند تا خواننده برای دریافت معنی به زحمت بیفتد و در نتیجه با درک معنی هیجان زده شود و از آن لذت ببرد.

پدیدارشناسی در قصیده «المئذنة» آدونیس بر اساس نظریه هوسرل

پدیدارشناسی در قصیده «المئذنة» آدونیس بر اساس نظریه هوسرل

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 69-86

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.347764.612583

سید رضا میراحمدی، علی اکبر نورسیده، رقیه پوربایرام الوارس

چکیده نشانه - معناشناسی با پشت سرنهادن نشانه­شناسی ساخت­گرا، گر  متضمن تحولاتی مهم از­جمله پرداختن به موضوعاتی چون تن، ادراک، احساس و حضور­ گردید و به­تدریج به دورنمایی پدیدار شناختی گرایش پیدا کرد. درک و تجربۀ حسی جهان با تنی حساس که نقش ادراک و تولید معنا را بر عهده دارد از موارد مورد اهتمام این گرایش است. در این حالت  فرایند معناسازی باز و سیال است و ما را با حضوری مواجه می‌سازد که احساس، ادراک و تجربۀ زیستی او منشأ تولیدات زبانی قرار می‌گیرد. در همین راستا، شعری کوتاه از آدونیس شاعر سوری (1930) تحت عنوان «المئذنة / گلدسته» انتخاب گردید تا تجربۀ زیستۀ شاعر، استحالۀ احساسات به معنا و نقش سوژه و ابژه در تحقق معنای تجربه‌شده بررسی شود. رویکرد این پژوهش، تحلیل تجربۀ زیستی شاعر با ابزار پدیدارشناسی است و قلمرو کشف شهود شاعر، متعلق به دال­ها و نشانه­های موجود در بستر نشانه­های حسی-ادراکی گفتمان است. یافته­های پژوهش نشان می‌دهد که ما در این گفتمان با گفتمان شوشی مواجه هستیم و مسئلۀ شوش متضمن مواجهه با پدیدار­شناسی است و به نظر می‌رسد پدیدارشناسی نشانه­های قصیده آدونیس بیانگر منفک بودن معنا و تجربه به­عنوان دو فرایند مجزا­، اما درعین­حال هم­سویی آنها است. یعنی از نشانه­­ها، معنا و از معنا، تجربۀ و جهان زیستۀ شاعر آشکار می­شود که نوعی حس غربت و دلتنگی است. همچنین آنچه به معنا هویت می­دهد جهت و زاویۀ دیدی است که آدونیس به‌عنوان گفته پرداز به صحنۀ اصلی گفتمان می­دهد تا واقعۀ سرکوب سنت با محوریت گلدسته و پایان آن با دودکش محقق گردد و تصویری ممکن از صحنۀ پدیدار شناختی به وجود می‌آورد

واکاوی جامعه شناختی رمان «أولاد الغیتو اسمی آدم» از الیاس خوری بر پایه نظریۀ لوسین گلدمن

واکاوی جامعه شناختی رمان «أولاد الغیتو اسمی آدم» از الیاس خوری بر پایه نظریۀ لوسین گلدمن

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 69-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353050.612629

زهرا حقایقی، بهار صدیقی، احمد رضا حیدریان شهری

چکیده نقد جامعه‌شناختی رمان، یکی از انواع پرکاربرد نقد ادبیات داستانی است که بر اساس پیوند میان ساختار اجتماعی و ساختار ادبی، خوانشی جامعه‌شناختی از متن ادبی ارائه می‌دهد. در این روش وضعیت طبقات مختلف جامعه، رفتارها و کنش‌های مختلف ساختارهای اجتماعی در دورۀ معینی از تاریخ، مورد واکاوی قرار می‌گیرد و چگونگی بازنمایی هنرمندانۀ جامعه در جهان تخیلی اثر ادبی، نقد و تحلیل می‌شود. الیاس خوری در رمان أولاد الغیتو اسمی آدم تحت‌تأثیر ساختارهای اجتماعی که در آن زندگی کرده است، دست به آفرینش اثر ادبی زده‌ است که ضمن نشان دادن نگرش و چالش‌های مهاجر در کشور مهاجرپذیر، با نگاه واقع‌گرایانه اجتماعی به موضوع فلسطین و مقاومت پرداخته است. با توجه به مطرح‌شدن ادبیات مقاومت و مسئلۀ مهاجرت در این رمان، انجام پژوهشی جامعه‌شناختی در راستای روشن ساختن پیوندهای متن ادبی و جامعه ضروری به نظر می‌رسد. پژوهش حاضر به روش توصیفی–تحلیلی، بر بنیان نظریۀ ساخت‌گرایی گلدمن به بررسی این رمان پرداخته است. این جستار با هدف بررسی بسترهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی با نگرشی انتقادی در پی تبیین لایه‌های درونی رمان از دیدگاه نقد جامعه‌شناختی گلدمن است که در دو مرحلۀ دریافت و تشریح، رهیافت این پژوهش نشان می‌دهد: اجزای رمان أولاد الغیتو دارای پیوند نظام‌مند در سه بخش است که کلیت رمان با پرداختن به بسترهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی به بیان علت و شرایط مهاجرت راوی می‌پردازد. در مرحله دریافت با اشاره به واقعیت‌های تاریخی در قالب شخصیت‌های فرعی تماتیک و نمادگونه و متمرکز بر مکان قهرمان به مسئلۀ فلسطین و سکوت جهان در برابر آن پرداخته است، ضمن آنکه راویان (الیاس خوری، آدم دنون، مراد) به‌عنوان قهرمان مسئله‌دار که با انتقاد از جامعه فاقد ارزش‌های راستین به حاشیه رانده شده است سعی در تغییر سطح آگاهی فعلی به ممکن را دارند. در سطح تشریح، نویسنده به ترسیم حوادث تاریخی با رمز سکوت پرداخته است و با گزینش قالب مهاجر آواره و با هدف ایجاد آگاهی، ساختارهای معنادار را ارائه نموده است و جهان‌بینی حاکم بر اثر بازتاب طبقۀ آوارگان فلسطینی و بیان نگرش انتقادی نویسنده به سکوت جهان دربارۀ این فاجعۀ انسانی است.

شیوه‌های بازنمایی کنشگران اجتماعی در رمان «سیّدات زحل» اثر لُطفیة الدُلیمی بر اساس رویکرد گفتمان انتقادی ون‌لیوون

شیوه‌های بازنمایی کنشگران اجتماعی در رمان «سیّدات زحل» اثر لُطفیة الدُلیمی بر اساس رویکرد گفتمان انتقادی ون‌لیوون

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 69-96

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.367098.612747

سپیده باقری اوزان، علی صیادانی، پرویز احمدزاده هوج، عبدالاحد غیبی

چکیده تحلیل گفتمان انتقادی رویکردی میان رشته ای است که از طریق تجزیه و تحلیل زبان و تمرکز بر ساختارهای فراتر از جمله، می کوشد روابط پنهان قدرت، سلطه، نابرابری اجتماعی و فرایندهای ایدئولوژیک را آشکار سازد. الگوی ون لیوون (2008) یکی از مهمترین رویکردها در زمینۀ تحلیل گفتمان انتقادی است که با تاکید بر نقش کنشگران اجتماعی، روابط زیرین گفتمان را نمایان می سازد. این رویکرد متشکل از دو مؤلفۀ اصلی حذف و اظهار است که هر کدام زیرشاخه های متعددی را دربرمی گیرد. رمان «سیدات زحل» از مشهورترین آثار لطفیة الدلیمی نویسندۀ معاصر عراقی است که در آن مسائل سیاسی و اجتماعی عراق در دهه‌های اخیر را مورد بحث قرار داده است. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس مؤلفه‌های جامعه‌شناختی و معنایی الگوی ون‌لیوون به بررسی رمان مذکور پرداخته است تا نشان دهد نویسنده به وسیلۀ معرفی شخصیت های این رمان چگونه ایدئولوژی خود را مطرح کرده است. بر اساس نتایج این پژوهش، نحوۀ بازنمایی کنشگران اجتماعی در رمان سیدات زحل متأثر از دیدگاه‌های فکری و اجتماعی دلیمی است. در این رمان زنان به عنوان کنشگرانی فعال و پویا بازنمایی شده اند و در مقابل، کنشگران مرد به عنوان چهره هایی منفعل و با ارزش دهی منفی به تصویر کشیده شده اند که این امر حاصل تفکرات فمینیستی دلیمی است. همچنین رژیم بعث، نیروهای آمریکایی و گروه‌های تکفیری به دلیل جنایات گسترده علیه مردم عراق و به عنوان عاملان اصلی فضای پرآشوب عراق فعال نمایی شده اند.

بازتاب مصادیق فقر فرهنگی و سلطۀ سنت در پهنۀ داستان‌های کوتاه صادق هدایت و زکریا تامر
(با محوریت زن در اجتماع)

بازتاب مصادیق فقر فرهنگی و سلطۀ سنت در پهنۀ داستان‌های کوتاه صادق هدایت و زکریا تامر (با محوریت زن در اجتماع)

دوره 4، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 71-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35134

صلاح‌الدین عبدی، مریم مرادی

چکیده هدایت و تامر در داستان­های خود به جنبه­های گوناگونی از معضلات اجتماع عصر خود توجه نشان داده‌اند و بر مسائلی همچون فضای خانوادگی غیر­منطقی و خشن مرد­سالار، ضعف مناسبات انسانی، پیامد­های تجدد و وجود فضای نا­امن اجتماعی- اقتصادی برای زنان، در قالب داستان کوتاه و در جهت انتقاد از قوانین اجتماعی تاکید نموده­اند. خاستگاه فکری این دو، متأثر از افکار و فضای کافکایی است و در عین حال که تفاوت­هایی در سبک ورود به داستان و چگونگی بیان دغدغه­های اجتماعی، میان­شان وجود دارد، دارای مشابهت­هایی نیز در زمینۀ مفاهیم و موضوعات مورد نظر هستند؛ زیرا هر دو دغدغۀ اصلاح نظامی بیمار را در سر می­پرورانند که بر رنج مردمان می­افزاید. بر همین اساس، تفاوت در نگرش دو نویسنده نسبت به زن، مانع نمی­شود تا نگرشی مشابه نسبت به بحرانی که زنِ جامعة روایی­شان را گرفتار نموده است، بروز ندهند.این پژوهش با استفاده از مکتب تطبیقی آمریکایی و به روش تحلیل محتوا به بررسی آثار­شان پرداخته است.

صورة الفخر الأدبی عند ابن ‌نباتة الـمصری

صورة الفخر الأدبی عند ابن ‌نباتة الـمصری

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 71-88

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52024

حسن سرباز، سُعدى أسعدی، حسام الدین خاکپور

چکیده الفخر من الفنون الشعریّة الشائعة یتغنَّی فیه الشّاعر بخصاله أو بخلال قومه، وقد تطرّق إلیه معظم الشّعراء فی العصور الـمختلفة من تاریخ الأدب العربی. وللفخر أنواع مـختلفة: منها الفخر الفردی، والأدبی، والسیاسی، والدّینی و...إلـخ. کان الفخر فی العصور الـماضیة کثیراً للغایة، وذلک بسبب کثرة دواعیه: من النوازع النفسیّة، والافتخار بالـحسب والنسب، والتفاخر بالقوم والقبیلة. ولکن کلّما تقدّم الزمان من العصر الـجاهلیّ إلی العصر الإسلامی ومن العصر الأموی إلی العصر العبّاسی، أصبح حجمه طفیفاً ضئیلاً. فقد تقلَّصت هذه الظاهرة فی العصرالـمملوکی، وأصبح معبِّراً عن ذات الشّاعر وهمومه، وراج نوع خاصّ من الفخر الذاتی سمَّی الفخر الأدبی. کان جمال الدّین ابن نباتة الـمصری من فحول شعراء هذا العصر، فقد تناول فی شعره إلی جانب بقیّة الفنون الشعریّة موضوع الفخر دون أن یختصّ به باباً خاصّاً، حیث تطرّق إلیه فی خاتمة مدائحه ومقطوعاته الشِّعریة. ویدور معظم فخریاته حول الفخر الأدبی، فیفتخر بشعره وقریضه کما یفتخر بشاعریّته ومواهبه الشعریّة. یهدف هذا البحث بالاستفادة من الـمنهج الوصفی_التحلیلی إلی دراسة صورة الفخر الأدبی فی شعر ابن نباتة الـمصری. فیصل الباحث مستفیداً من هذا الـمنهج إلی بعض النتائج: فالشاعر
لم یترک موضوعا من مواضیع مدحه للکبراء إلّا أشاد بشعره، وقارن بین نفسه وبینهم، وکان من أکثر شعراء عصره اعتزازً بـمآثره الأدبیة، فَیفضِّل نفسه علی أساطین الشعر العربی فی العصور الـمنصرمة کحسّان والبحتری وأبی تمّام.

صفات خداوند بین حقیقت و مجاز از منظر تفسیر کلامی

صفات خداوند بین حقیقت و مجاز از منظر تفسیر کلامی

دوره 6، شماره 2، زمستان 1393، صفحه 71-88

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.54197

وریا حفیدی

چکیده سرآغاز دین، معرفت خداوند است که اوصافش به کامل‌ترین شیوه در قرآن بیان شده است. قرآن نیز به عنوان اصلی‌ترین منبع معرفت‌شناختی دینی، مورد قبول همة مسلمانان است. تلاش برای
بدست ­دادن قواعد و ضوابط تفسیر کلام خداوند، سبب تدوین علوم ادبی در زبان عربی گردید؛ و مفسران،  این علوم را اساس و مبنای تفسیر آیات قرآن قرار دادند. مکاتب کلامی و متکلمان، در مقام اثبات آراء گوناگون، به اصول ادبی استناد کرده و از آیات واحد، عقاید مختلفی را استنباط می‌کنند، به گونه‌ای که با مبانی فکری آنها سازگار باشد. در تحلیل ادبی آیاتِ صفات خداوند، دیدگاه‌های مختلفی همچون حمل بر حقیقت یا مجاز،‌ کنایه، مشاکله،‌ حذف و ... وجود دارد که مقایسة تحلیل‌های ادبی مفسران با گرایش‌های فکری آنان، می‌تواند بیانگر میزان پایبندی آنها به مبانی فکریشان باشد. مقالة حاضر به بررسی تأثیر پیش‌فرض‌های کلامی مفسّران در تحلیل ادبی آیاتِ صفات پرداخته است.

نقش انگارۀ روان شناختی بریدگی و گسست در شکل گیری مشکلات نخستین شخصیت رمان «برید اللیل»

نقش انگارۀ روان شناختی بریدگی و گسست در شکل گیری مشکلات نخستین شخصیت رمان «برید اللیل»

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 71-88

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.329694.612442

طاهره جهانتاب، احمدرضا حیدریان شهری، بهار صدیقی، سیدحسین سیدی

چکیده برید اللیل روایت جامه برکشیدن از نشخوارهای فکری کاراکترهایی است که شرایط نابسامان اجتماعی و فرهنگی محیط پیرامونی­شان، زمینه­ساز پدیدآیی روان­ پریشی­ های متعددی در آن­ها گشته است. دقت و نکته ­سنجی فراوان نویسندۀ رمان، هدی برکات، در پرداخت افکار شخصیت ­ها و نیز کنش­ های فردی و بین­فردی آن­ها، ضرورت انجام پژوهشی با رویکرد روان­شناسی را آشکار می­کند. در پژوهش پیش‌رو که به شیوۀ تحلیل محتوا نگاشته شده است، بر آنیم تا با رویکردی این‌چنینی، از مجموعه عوامل دخیل در شکل­ گیری حوزه طرح­وارۀ طرد و بریدگی در وجود نخستین شخصـیت پرداخته‌شده در این رمان پرده برداشـته و طرح­واره­ های شکل­ گرفته در ذهن او و سبک­ های مقابله ­ای به کار گرفته‌شده برای رویارویی با این طرح­واره ­ها را بررسی کنیم و مشکلاتی که از برخورد این طرح­واره ­ها و سبک­ های مقابله ­ای رخ نموده را تحلیل و واکاوی نماییم. نتایج پژوهش حاکی از آن است که: نویسندۀ رمان برای به تصویر کشیدن نحوۀ پدیدآیی حوزۀ طرح­وارۀ طرد و بریدگی، سوژۀ مناسبی را برگزیده است، شخصیتی با عواطف و احساسات سرکوب‌شده که در کودکی رهاشده و در تنهایی به گذران زندگی پرداخته است. این شرایط سبب شده که طرح­وارۀ رهاشدگی بیشترین بخش از فضای ذهنی او را اشغال کند. الگوبرداری از رفتار مادر نیز، او را ترغیب کرده که جهت مقابله با طرح­واره­ هایش، بیشتر از سبک مقابله­ ای جبران افراطی بهره بجوید. مجموعۀ این طرح­واره­ ها و سبک­ های مقابله­ای، منجر به بروز مشکلاتی در حیطه ­های شناختی، عاطفی و بین- فردی وی شده است.

ملتقى أدب المقاومة والأدب التنبّؤی دراسة مقارنة فی شعر سمیح القاسم وعبدالله بَشیو

ملتقى أدب المقاومة والأدب التنبّؤی دراسة مقارنة فی شعر سمیح القاسم وعبدالله بَشیو

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 71-89

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.349698.612594

سید مهدی مسبوق، ناصح ملایی، صلاح الدین عبدی

چکیده الأدب التنبّؤی أو ما یسمى بأدب آخرالزمان ونهایة العالم أو الأدب الأبوکالیبسی یتناول النصوص الأدبیة التی تتنبأ بحدوث أمور مختلفة فی المستقبل سواء أ کانت مفرحة أم محزنة. قد اختصت هذه النصوص التنبؤیة فی بادئ الأمر بالطقوس الدینیة، لکنها وجدت المجال فی الأدب ولاسیما أدب المقاومة. یوظّف أدب المقاومة أسالیب مختلفة وینشد طرقا تقرّبه إلى أهدافه المنشودة خطوة أو خطوات، ومن هذه الأسالیب والطرق هی الاستشراف والتنبؤ بمستقبل زاهر للمقاومة والحرکات الانتفاضیة ضد الأعداء. للشاعرین سمیح القاسم العربی وعبدالله بَشیو الکردی باعتبارهما من رکائز أدب المقاومة فی الأدبین العربی والکردی أشعار تنبؤیة. لقد خاب الشاعران من الأجیال السابقة بسبب ظروف مؤسفة وویلات مخزیة حلّت بوطنهما وشعبهما فوجدا ضالتهما فی أجیال قادمة تأمل فی أیام جمیلة تتحقّق فیها آمالهما. اختیر فی هذه الدراسة ثلاثة دفاتر من أعمال کلا الشاعرین وهی «أغانی الدروب»، و«اِرَم»، و «فی انتظار طائر الرعد» لسمیح القاسم و «  12 وانه بو منالان»، و«برووسکه جاندن»، و«براکوجی» لعبدالله بَشیو، فأجریت مقارنة مواطن الائتلاف فی رؤیتهما الخیالیة عن هذا الموضوع بالاعتماد علی المنهج الوصفی-التحلیلی. توصلت الدراسة إلی أن الشاعرین یتنبّآن فی مضامین مشترکة بغد مشرق یحقّق فیه الأجیال القادمة آمال الشعب، ویستعرضان مقدراتهما الأدبیة والفنیّة بهذه الطریقة، فیصبح هذا التنبّؤ والتبصّر بالمستقبل أسلوبا شعریا فی أدبهما المقاوم حیث یلتقی مع أدب المقاومة فیمتزج به. تأثر الشاعران بأسلوب القرآن التنبؤیّ کثیرا فی طریقتهما الشعریة هذه

فضاء الزمن الشعری فی شعر فاضل إبراهیم الحمدانی على أساس نظریة جیرار جینیت

فضاء الزمن الشعری فی شعر فاضل إبراهیم الحمدانی على أساس نظریة جیرار جینیت

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 75-99

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.389017.612914

صکر احمد خلف، حسن سرباز، هادی رضوان

چکیده إن «الفضاء الشعری»، أی العالم الذی یبنیه الشاعر، یتکون من عناصر متعددة ومتشابکة، یحتل فیها الزمن مکانة مرموقة، إذ یتجسد فیه الماضی والحاضر والمستقبل فی تداخل فرید وله بُعد فنی یمکّن الشاعر من استکشاف أعماق النفس البشریة، والتعبیر عن رؤاه. عندما یبدأ الشاعر بصیاغة قصیدته، فإنه یرسم لوحة زمنیة خاصة به، مستحضرًا ذکریات الماضی، أو معایشًا لحظة الحاضر بتفاصیلها الحسیة والوجدانیة، أو متطلعًا إلى المستقبل بتوجس أو أمل. هذه الأبعاد الزمنیة المتعددة، بتفاعلها وتداخلها، تمنح الشعر عمقًا وغنىً، وتتیح للقارئ أن یعیش تجربة شعریة متکاملة الأبعاد. ویهدف هذا البحث مستفیدا من المنهج الوصفی - التحلیلی إلى دراسة فضاء الزمن الشعری فی شعر فاضل ابراهیم الحمدانی علی أساس نظریة جیرار جینیت السردیة. وتشیر نتائج البحث إلى أن البنیة الزمنیة فی شعر الحمدانی تتمیز بطابعها الخطی (التتابعی) والتفاعلی (غیر الخطی)، حیث یتقاطع الزمن الخارجی، المرتبط بالوقائع الملموسة والأحداث التاریخیة، مع الزمن الداخلی، المرتبط بالوعی الذاتی للشاعر وانفعالاته وتأملاته. لتحقیق هذه البنیة الزمنیة المرکبة، یوظف الحمدانی بمهارة مجموعة من التقنیات السردیة. یستخدم تقنیة الاسترجاع لتوثیق التجارب الإنسانیة، واستحضار أحداث الماضی، وإبراز تأثیرها فی الحاضر. کما یستخدم تقنیة الاستباق للتعبیر عن مکنونات ذاته، والتلمیح إلى ما قد یحمله المستقبل من آمال أو مخاوف. بالإضافة إلى ذلک، یوظف الحمدانی الوقفات الوصفیة والحوار لإبطاء وتیرة السرد، ولتسلیط الضوء على التفاصیل الدقیقة، وإبراز الصراعات النفسیة والعاطفیة. ومن ناحیة أخرى، یستخدم تقنیتی الحذف والتلخیص لتسریع وتیرة السرد، وتکثیف فترات زمنیة طویلة، مما یساعد فی تقدیم أفکار مرکزة ومؤثرة فی حیز لغوی محدود. تتجلى هذه التقنیات الزمنیة بوضوح فی شعر الحمدانی من خلال استعادته لذکریاته مع الحبیبة، والأحداث التی شاهدها فی وطنه إبان فترة الاحتلال الأمریکی للعراق، مبرزًا العلاقة العضویة بین الزمن والشعور بالانتماء والهویة

واکاوی خوانش شاعران معاصر فلسطین از اسطوره یونانی ایکاروس

واکاوی خوانش شاعران معاصر فلسطین از اسطوره یونانی ایکاروس

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 75-102

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.384363.612880

علی نجفی ایوکی

چکیده میراث کهن یونانی و بویژه اسطوره­های آن سرزمین، حضوری فعال در شعر معاصر فلسطین دارد و یکی از عناصر مهم آن شعر به حساب می­آید. اسطوره ایکار یا ایکاروس یکی از اسطوره­های مهمی است که توجه شاعران فلسطین را به خود جلب کرده است؛ این اسطوره به علت داشتن مجموعه­ای از مفاهیمی متناقض در خود از جمله اسارت به دست دشمن، شوق پرواز، تلاش برای گذر از شرایط نامطلوب، عروج­گرایی، میل به جاودانگی از یک طرف، و خودشیفتگی، اعتماد به نفس کاذب، بی­توجهی به پندهای پیر دانا و سقوط و شکست از طرف دیگر، این زمینه را برای شاعران یادشده فراهم نمود تا با توجه به شرایط سیاسی- اجتماعی حاکم بر فلسطین، با نگاهی نو به الهام­گیری از آن تجربه کهن و ترسیم خواسته­ها و تجربه­های شخصی و غیر شخصی خود بپردازند و با تعبیری هنرمندانه­تر، مفاهیم ذهنی خویش را به مخاطبان انتقال دهند. در پرتو حضور پررنگ اسطوره ایکاروس در شعر معاصر فلسطین و نقش مهم آن شخصیت اسطوره­ای در انتقال برخی از مفاهیم، پژوهش حاضر می­کوشد با روش توصیفی- تحلیلی، از خوانش شاعران معاصر فلسطین نسبت به اسطوره ایکاروس پرده بردارد. شاعرانی که در شش سروده از اسطوره یادشده الهام گرفتند عبارتند از عزالدین مناصره، سمیح القاسم و جبرا ابراهیم جبرا. بررسی نشان از آن دارد که  ایکاروس فلسطینی، مبارزیست میهن­خواه که همچنان برای تحقق اهداف و رویاهای خود در تلاش است اما نصیبش چیزی جز شکست، تبعید و رنجوری نیست. دیگر اینکه شاعران مورد مطالعه، شخصیت اسطوره­ای ایکاروس را بیشتر در فضای تیره و دراماتیک دخالت داده­اند و عمدتاً آن شخصیت عهده­دار تجربه­های تلخ سیاسی و اجتماعی است

ثنائیة اللفظ والمعنى فی الخطاب الشعری لدیوان «حرف من ماء، قصیدة حب طویلة» للشاعر أدیب کمال الدین، مقاربة سیمیائیة بناء على نظریة جوزیف کورتیس

ثنائیة اللفظ والمعنى فی الخطاب الشعری لدیوان «حرف من ماء، قصیدة حب طویلة» للشاعر أدیب کمال الدین، مقاربة سیمیائیة بناء على نظریة جوزیف کورتیس

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 81-103

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.366752.612744

شهلا حیدری، پرویز احمدزاده هوج، علی صیادانی، حمید ولی زاده

چکیده ثنایة اللفظ والمعنى هی من ضمن التقنیات التی تناولتها مدرسة باریس السیمیائیة، وطوّر أسالیب فحصها المنظر الفرنسی جوزیف کورتیس، لاستنطاق الجانب المسکوت والعمیق فی النص الخطابی السردی، من خلال العبور عن أجزاء التلفظ والملفوظ فیه. لذلک من ضمن أسباب اختیار دیوان «حرف من ماء، قصیدة حب طویلة»، للشاعر الحروفی العراقی أدیب کمال الدین، لتلفظیة کورتیس فی هذه الدراسة، هو التشبع المعنوی المتنکر خلف حروفیاته، والأصداء التی حاک خیوط نبراتها بأفیون العرفان، حتى یهدأ بها حنینه ومواجع المأسی القاسیة التی عاناها من کثرة الصداح الشجی. تمت دراسة هذا الدیوان حسب المنهج الوصفی التحلیلی، ومن خلال تقطیع بعض الأشطر والأبیات من قصائده عشوائیاً، بغیة التفحص فی جوانب أشعاره، مع تطبیق التقسیمات الثلاثة التی قدمها کورتیس، وهی «الزمن، الفضاء، القائمون بالفعل»، فی مباحث دراسة النص السردی الخطابی، وتفرعاتها التلفظیة والملفوظیة، والمستوى السطحی والعمیق. توصلت الدراسة إلى أن غالبیة أشعار أدیب کمال الدین تمتلک طاقة الترکیبة الخطابیة، التی یمکنها أن تکمن المستوى العمیق فی طیاتها حتى ولو اختصرت بحرف واحد، أو سطر أو سطرین فی کل شطر من قصائده. ورغم هذا الرحیق الحروفی العبق المفعم بالسلاسة والبساطة، إلا أنه لم تفقد أشعاره تلک الجوانب الثلاثة الکورتیسیة للوصول إلى ذلک العمق الدلالی والمکتظ بالتعابیر الجمیلة التی تزداد جمالاً کلما تقشّرت عنها ورقة استکشافیة أثناء التورق الفاحص. وتوصل البحث للصفات المتکاملة التی تطرق إلیها کورتیس فی قسم الحقل المعجمی، فی الأبیات المختارة کنموذج تحلیلی، حیث توارت مقتضیاتها المعنویة أثناء التقطیع. ومن هنا تعینت الأزمان والقائمون بالفعل والفضاءات المتمثلة فیها الأدوار، سطحیة ومعنائیة. وهکذا ترکت حروفیات أدیب کمال الدین بصمة المعنى بواسطة الإیماءات الناطقة والصامتة بنفس الوقت.