نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
تأملی در «المقصد الأقصی فی ترجمة المستقصی»
تألیف حسین بن حسن خوارزمی کبروی (قرن نهم)

تأملی در «المقصد الأقصی فی ترجمة المستقصی» تألیف حسین بن حسن خوارزمی کبروی (قرن نهم)

دوره 4، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 91-110

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35135

محمود فضیلت، معصومه ظفری دیزجی

چکیده در فهرست منابع و سیره پژوهی، متأسفانه نامی از کتاب «المستقصی» نگاشتۀ نیمۀ دوم قرن ششم از ابوالکرم عبدالسلام محمد بن حسن بن علی الحجی الفردوسی الاَنْدَرَسفانی ، به چشم نمی‌خورد و با آنکه جدّ و جهد نویسندگان این مقاله در دستیابی به نسخة اصلی یا نسخه بدل‌های سده‌های ششم، هفتم و هشتم هجری تا کنون به غایت مطلوب نرسیده است ، نظر  به قدمت این کتاب و جامع حدیث بودن مؤلف آن ، شناخت این اثر لازم به نظر می‌رسد . و از آن جا که تا کنون نسخه‌ای خطی از اصل آن به دست نیامده ، تصحیح «المقصد الأقصی فی ترجمة المستقصی » از حسین خوارزمی (متوفای قرن نهم) گامی موثر در شناخت بیشتر منابع سیره و شیوۀ سیره نویسی در قرن ششم هجری است. با تصحیح این نسخه ، به زوایای زندگی و آثار «اندرسفانی» پی می‌بریم. کسی که انس خالدوف با مطالعۀ نسخۀ  بی‌نام مؤلف ، از نام کتاب «المستقصی» ، پی به مؤلف آن ، یعنی اندرسفانی می‌برد. شناخت اندرسفانی نیز که در فرهنگنامه های اعلام از او یادی نشده -  اهمیت بسیار دارد. «المقصد الاقصی» علاوه بر شناسایی شخصیت والای مذکور ، ما را با شخصیت علمی و ارزش وجودی حسین خوازرمی بیشتر آشنا می‌کند و با توجه به حجم بسیار اشعار وی در این اثر ، گامی آغازین است برای تصحیح دیوان او که به اشتباه به حسین منصور حلاج منسوب است . این مقاله به بررسی ارزش نسخة « المقصد الأقصی فی ترجمة المستقصی» و لزوم نسخه‌شناسی آثار حسین خوارزمی می‌پردازد .

تحلیل سبکی واژگان دیوان سماء فی خوذة از عدنان الصائغ

تحلیل سبکی واژگان دیوان سماء فی خوذة از عدنان الصائغ

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 91-113

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.300506.612190

وحید میرزائی، نرگس انصاری، علیرضا شیخی

چکیده  بررسی واژگان شعر از جمله رویکردهایی است که به منظور متمایز ساختن نوشتار و سبک شاعر استفاده می­شود و در کنار دیگر لایه­های سبک­شناسی یعنی نحوی، بلاغی و آوایی نقش مهمی در تبیین شیوه بیان فرد، عصر یا دوره و یا جریان ادبی دارد. از آنجایی که واژه ساختار زبان را شکل می­دهد، بررسی واژگان متون ادبی، جایگاه ویژه­ای در فهم و شناخت سبک و زبان شاعرانه دارد؛ لذا واژه را باید اولین نمود و ابزاری دانست که به عواطف و احساسات شاعرانه تجسم بخشیده و ارتباط وی را با خواننده فراهم می­کند. با توجه به اهمیت این عنصر زبانی در ادبیات و قابلیت مطالعه مستقل آن پژوهش حاضر تلاش دارد با تمرکز بر آن و با روش توصیفی و تحلیلی و به کار گرفتن رویکرد آماری به بررسی لایه واژگانی در دیوان سماء فی خوذة از عدنان صائغ - شاعر معاصر عراق که به ادبیات مقاومت خود شناخته شده است - بپردازد تا با کشف ارتباط این لایه با محتوا و بافت متن، همچنین پیوند واژگان با یکدیگر، کارکرد واژگان شعری پربسامد را مشخص کند و به منظور دریافت اندیشه غالب بر دیوان شعری شاعر، سبک او را در ترکیب واژگانی و سبک نوشتاری واژگان مورد کاوش قرار دهد. بر اساس تحلیل­های انجام شده در این پژوهش، واژگان شاعر به طور کاملا هدفمند و منطبق با محیط پیرامونی وی انتخاب شده است که بخصوص در عنوان دیوان نمود برجسته­ای دارد و تقابل دو دنیای معنوی و مادی (درونی - بیرونی) با مرکزیت کلیدواژ­ه­های آسمان و کلاه­خود، دیالکتیک­های متفاوتی از وسعت و تنگنا را به وجود آورده است. از سویی ترکیب­های واژگانی نو سبب تفرد و برجسته­سازی سبکی در دیوان شعری شاعر شده است و ساختی متفاوت و سبکی متمایز به شعر وی می‌بخشد. همچنین شکل کانکریت واژه در نزدیکی و یکسان‌سازی صوت و ابعاد دیداری واژه بسیار هنرمندانه صورت گرفته است.

جدلیة الأنا والآخر فی روایة العشاق لرشاد أبوشاور

جدلیة الأنا والآخر فی روایة العشاق لرشاد أبوشاور

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 91-112

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.350755.612605

امیر فرهنگ نیا

چکیده لقد عانى الروائی الفلسطینی المقاوم رشاد أبوشاور آلام الفلسطینیین ورزح تحت نیر الاحتلال الإسرائیلی، ولم یدّخر جهداً فی النضال ضد الآخر العدوّ الإسرائیلی المحتلّ حیث ترسم راویته «العشاق» جدلیة العلاقة بین الأنا الفلسطینی والآخر الإسرائیلی بعد نکبة فلسطین وترکز على تقدیم صورة غیر المرغوبة فیها للآخر الذی قام باحتلال فلسطین وسعى للدمار والهدم وإزالة هویة الأنا وتمثل زوایا هذا الصراع الدموی العنیف بینهما والمشاهد الجنائزیة التی حدثتْ جرّاء هذه العلاقة الجدلیة. وبالمقابل ما رأی هذا الأنا حلّا للدفاع عن هویته وأرضه مهما أمکن وأینما کان، فیسعى إلى معرفة الآخر ولکن بواسطة معرفة نفسها أولاً ثمّ إماطة الثام عن الآخر وطبیعته. تتجلى الأنوات فی شخصیات فلسطینیة حرمتْ من کافة حقوقها المبدئیة وهی تناضل للخروج من نیر الآخر المحتلّ کما تبذل جهدها للحریة والاستقلال وتستشهد فی هذا السبیل، بینما یتوسّل الآخر إلى کافّة الطرق من قبیل تزییف التاریخ وقلب الحقائق وخلق دعایات لا أساس لها من الصحة وصرف أموال طائلة لإثبات حقوقه. یسعى هذا المقال إلى دراسة جدلیة الأنا والآخر فی روایة العشاق لرشاد أبوشاور وفقا للمنهج الوصفی-التحلیلی وهی علاقة صراع وصدام یدرکها المتلقی من قراءة العنوان وهو «عشاق» أرض فلسطین الذین لعبوا دور الأنا مناضلین ضدّ الآخر الذی حرمهم من حقوقهم والعنوان یحیل بصورة مباشرة إلى وقوع صدام حتمی بین الأنا والآخر. تحکی بعض النتائج عن أنّ الروائی رسم صورة سلبیة عن الآخر الإسرائیلی وکلّ من سانده وحالفه فی احتلال الوطن الفلسطینی، کما أنه رسم صورة مشرقة للأنا الفلسطینی الذی تجلّی فی بعض الشخصیات المناضلة فی الروایة وبعض قادة العرب فضلاً عن رصد صور غیر المحمودة للأنا الفلسطینی المتعاون مع الآخر المحتلّ

شیوه بازنمایی گفتمان مقاومت در سرمقاله‌های عبدالباری عطوان بر اساس مربع ایدئولوژیکی ون‌دایک

شیوه بازنمایی گفتمان مقاومت در سرمقاله‌های عبدالباری عطوان بر اساس مربع ایدئولوژیکی ون‌دایک

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 91-110

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.359824.612685

رحیم سرخی، تورج زینی وند، محمد نبی احمدی، مجید محمدی

چکیده تحلیل گفتمان انتقادی (تگفا)، یکی از گرایش‌های نوین مطالعات زبان‌شناختی است که به بررسی زبان با کارکردی اجتماعی پرداخته و بر نحوۀ بازتولید هژمونی اجتماعی و سیاسی در چارچوب متن دلالت می‌کند. سرمقاله‌های عبدالباری عطوان، روزنامه‌نگار معاصر فلسطینی (1950)، یکی از نمودهای گفتمان مقاومت است که به اعتراض و افشاگری‌های وی علیه این رژیم صهیونیستی و جبهۀ استکبار اختصاص یافته و در سطوح مختلف زبانی، سعی در بازنمایی ایدئولوژی‌های ملّت‌های مبارز و مقاومت آنها داشته است. تئون ون دایک (1998) از نظریه‏ پردازان برجستۀ‏ حوزۀ‏ تحلیل گفتمان انتقادی با تأکید بر این نکته که جهان‏ بینی گفته‏ پرداز (ایدئولوژی) قابلیت بازنمایی در زبان را دارد؛ تئوری مربع ایدئولوژیک  را برای تحلیل ابعاد زبانی یک متن در ساخت کلان بیان می‏ کند. پژوهش حاضر بر آن است تا با روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی گفتمان رسانه‌ای عبدالباری عطوان در چارچوب مدل اجتماعی- شناختی ون‌دایک (1943) بپردازد. یافته‌های پژوهش بیانگر آنست گفتمان رسانه‌ای عطوان، کنشی اجتماعی در برابر اوضاع سیاسی- اجتماعی فلسطین اشغالی و مسائل غرب آسیا است. ایدئولوژی مسلط در سرمقاله‌های عطوان، ایدئولوژی مقاومت است که با قرار گرفتن در گفتمان رسانه‌ای تثبیت می‌شود. کارکرد نهایی گزاره‌های کلامی عطوان در جهت تأکید نکات مثبت خودی (جبهۀ مقاومت) در تقابل با نقاط منفی دیگری (جبهۀ استکبار) بوده و این امر بر راهبرد عمومی تولید متد گفتمان شناختی- اجتماعی ون‌دایک منطبق شده است؛ از این‌رو رویکرد گفتمان‌کاویِ انتقادی خاص‌ترین ابزار زبانی برای بررسی گفتمان مقاومت است

تحلیل فراداستانی رمان «هنا الوردة» اثر امجد ناصر

تحلیل فراداستانی رمان «هنا الوردة» اثر امجد ناصر

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 91-113

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.362739.612710

پیمان صالحی، مسلم خزلی

چکیده فراداستان شیوۀ روایی پسامدرنی است که نویسنده در آن به اشکال مختلف می‌کوشد خیالی بودن و داستان‌وارگی آن را نمایان سازد و از اقتدار خدا‌گونۀ خود در نقل و روایت حوادث داستان بکاهد. در این شیوه روایی نویسنده از قواعد روایت‌پردازی سنتی و کلاسیک دوری کرده و تصنعی بودن داستان را با فن‌های فراداستانی برجسته می‌سازد. این شیوۀ روایی مورد توجه نویسندگان ادبیات عربی نیز واقع شد و بسیاری از نویسندگان با این شیوۀ روایی، فراداستان‌های مشهوری را خلق کردند. امجد ناصر نویسنده اردنی نیز از نویسندگانی است که در رمان «هنا الوردة» از فن‌های فراداستانی استفاده کرده است. لذا پژوهش حاضر با شیوۀ توصیفی – تحلیلی  و آماری کاربست شیوۀ روایی فراداستان را در رمان مذکور نقد و بررسی می‌کند و اهداف نویسنده از به‌کارگیری این شیوۀ روایی را بیان می‌کند. بر اساس یافته‌های پژوهش، ناصر به کمک فن‌های فراداستانی همچون اتصال کوتاه، نقد داستان و اشاره به شیوۀ نگارش داستان، تلفیق ژانرها و سبک‌ها و عدم قطعیت و چند فرجامی کردن داستان، برساخته بودن رمانش را برجسته می‌کند و با دخالت‌ها و اظهارنظرهای فراداستانی خود، جهان خیالی داستان و جهان واقعیت را به هم متصل می‌کند و به خواننده نیز در فرایند روایت، نقش فعالی می‌دهد

بررسی و تحلیل مؤلفه‌های برجستۀ دیستوپیا در رمان «حرب الکلب الثانیة» اثر ابراهیم نصرالله

بررسی و تحلیل مؤلفه‌های برجستۀ دیستوپیا در رمان «حرب الکلب الثانیة» اثر ابراهیم نصرالله

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 97-116

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.365397.612728

عاطفه بازیار، شهریار همتی، علی سلیمی قلعه ای، تورج زینی وند

چکیده دیستوپیا یا ویران­شهر، روایت جامعه­ای شوم و پلید است. این اصطلاح، در تقابل با اتوپیا یا آرمان­شهری است که شاعران و نویسندگان از دیرباز رویای آن را در سر داشتند. به باور کلی‌تر غلبۀ پلیدی‌ها در جامعۀ انسانی و افزایش معضلات اجتماعی و فرهنگی را می‌توان دیستوپیا نامید. مفهوم ویرا‌نشهر با جوامع عربی رابطۀ تنگاتنگی دارد و اخیراً تعدادی از شاعران و نویسندگان آن را در آثار خویش به تصویر کشیده ­اند. رمان «جنگ دوم سگ» (حرب الکلب الثانیة) برندۀ جایزۀ بوکر عربی، یک اثر علمی - تخیلی نوشتۀ ابراهیم نصرالله است. او در این رمان با چرخش مفاهیم و با مدد قوۀ خیال، به‌جای ترسیم کشوری که قربانی صهیونیسم شده، تیغ نقد را به سمت جامعۀ خود گرفته و دنیایی وانفسا و فاجعه­ آفرین خلق می­کند. این رمان با روایت شهرهای در حال زوال آینده، اختلاف­ های درون یک جامعۀ در حال فروپاشی و اشغال را ترسیم می­ کند که فنّاوری در آن پیشرفت­ های قابل توجهی داشته است؛ اما این پیشرفت­ها در نهایت سبب پلیدی و سقوط شده و ویرانشهری می­ آفریند که به نابودی بشر می­ انجامد. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی-توصیفی، بارزترین عناصر دیستوپیایی در این رمان را بررسی و در پی کشف دلایل ظهور آن است. در نتیجه خواهیم دید که پیشرفت دیوانه ­وار فنّاوری و ماشینی شدن انسان، زیاده­­خواهی انسان مدرن و انحطاط خصلت­ های والای انسانی از مهم‌ترین دلایل ظهور این ویرانشهر است که با به تصویر کشیدن شهری خیالی و بی­نام ونشان، ترسیم و نقد یک جامعۀ منفی، چرخش و ایستایی زمان و مکان، از هم­گسیختگی هویت و ... در رمان بازتاب یافته است

استعاره مفهومی در خوانش اگزیستانسیالیستی مفاهیم آزادی و مرگ در اشعار خلیل حاوی

استعاره مفهومی در خوانش اگزیستانسیالیستی مفاهیم آزادی و مرگ در اشعار خلیل حاوی

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 99-113

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.355636.612651

آرزو چالسری، علی اسودی، طیبه آخوندی، محمد رضا خضری

چکیده یکی از مباحث اساسی زبان‌شناسی‌شناختی استعاره مفهومی است که بر اساس آن یک حوزه مفهومی ناشناخته و انتزاعی با تطبیق با مفاهیم شناخته‌شده و ملموس در ذهن انسان قابل درک می‌گردد که این مفاهیم شناخته‌شده برخاسته از تجربیات انسان در همه ابعاد زندگی‌اش اعم از فلسفه و ادبیات است؛ از سویی دیگر اگزیستانسیالیسم مکتبی فلسفی است که ادبیات را دستاویز بیان پندارهایش قرار داده؛ روی آوردن فیلسوف اگزیستانسیالیسم به بیان ادبی موجب آمیزش فلسفه با ادبیات شد. در ادبیات اگزیستانسیالیستی به مضامینی چون تنهایی، دلهره، حزن، پوچی، آزادی و مرگ پرداخته می‌شود. در این میان ادبیات عرب و به‌ویژه شعر از مفاهیم این مکتب بی‌تأثیر نماند؛ نمونه‌ای از این اقبال را در اشعار خلیل الحاوی شاعر معاصر لبنانی می‌توان دید چراکه طنین مؤلفه‌های آزادی و مرگ در سروده‌هایش پدیدار است؛ وی مفاهیم ناامیدی، تألم، حقارت و یأس ناشی از شکست‌های پیاپی اعراب و به‌خصوص قیام 1967 م که پژواک ویژه‌ای در روح و جانش داشت را؛ که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند- با مفاهیمی ملموس و محسوس به زیبایی و هنرمندانه به تصویر می‌کشد و از اسلوب استعارۀ مفهومی مدد می‌جوید. لذا نگارندگان بر آن هستند تا با روش توصیفی - تحلیلی به انواع استعاره مفهومی در مؤلفه‌های اگزیستانسیالیستی آزادی و مرگ در سروده‌های الحاوی بپردازند؛ نتایج حاکی از آن است که شاعر برای بیان افکار انتزاعی و وجودی خود نه تنها از استعاره مفهومی سود جسته، بلکه همسویی و انطباق انواع سه‌گانه استعاره مفهومی به درک بهتر این تفکر انسجام بخشیده است

سیمیائیة الشخصیة فی روایة غایب لبتول الخضیری وفقاً لنظریة فیلیب هامون

سیمیائیة الشخصیة فی روایة غایب لبتول الخضیری وفقاً لنظریة فیلیب هامون

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 101-124

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.376700.612828

الهام جرفی، نعیم عموری

چکیده الروایة هی جنس أدبی نثری طویل یعتمد علی الخیال ویتکون من عناصر ومکونات عدة، هذه العناصر تترابط فیما بینها ضمن علاقات معینة؛ أحد هذه العناصر والمکونات هو عنصر الشخصیة personage)) الذی یُعدّ عنصراً محوریاً ومکوناً أساسیاً فی کل سرد، بحیث لا یمکن تصور روایة بدون شخصیات. ولأهمیة هذا الموضوع درسنا الشخصیات وأنماطها المختلفة فی روایة «غایب» للکاتبة العراقیة بتول الخضیری وفقا لنظریة الناقد والمنظر الفرنسی فیلیب هامون حول سیمیائیة الشخصیة التی تستند علی أربعة مبادیء: أولا: أنواع الشخصیات وقد صنفها هامون إلی ثلاث فئات، هی الشخصیات المرجعیة والشخصیات الإشاریة والشخصیات الاستذکاریة ثانیا: مدلول الشخصیة ثالثا: مستویات توصیف الشخصیة رابعا: دالّ الشخصیة. تشیر نتایج البحث الذی تمَّ وفق المنهج الوصفی- التحلیلی، إلی أنّ شخصیات هذه الروایة هی شخصیات إشاریة استخدمتها الکاتبة للتعبیر عن أفکارها؛ فقد عرضت من خلال هذه الشخصیات واقع العراق السیاسی والاقتصادی والاجتماعی فی فترة الحروب والحصار المفروض؛ وأیضا نستطیع أن نعدها شخصیات اجتماعیة لأن لکل واحد منها دوره الاجتماعی فی المجتمع العراقی آنذاک. یتمّ التعبیر عن مدلول الشخصیات ومستواها الوصفی من خلال تقدیم بطلة القصة لها. بذلت الکاتبة اهمتاماً بالغاً لتزوید القاریء بالمستوی الفکری والعقلی للشخصیات وأیضاً بخصائصها الجسدیة والنفسیة والاجتماعیة؛ لقد تمّ اختیار الکاتبة لأسماء الشخصیات عن وعی تام ولم یکن اعتباطیاً بل حقق مقروئیته علی مدار النص

تحلیل سپهر نشانه های دفتر شعری «المیاه المیاه» ودیع سعاده بر پایه نظریه یوری لوتمان

تحلیل سپهر نشانه های دفتر شعری «المیاه المیاه» ودیع سعاده بر پایه نظریه یوری لوتمان

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 103-123

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.381086.612859

الهه ستاری، حسین شمس آبادی

چکیده بررسی نشانه‌ها به صورت منفرد و مجزا به نتایج درخور و جامعی منجر نمی‌گردد و ضرورت بررسی آن در بسترهای کلی و جهان‌شمول از نتیجه‌بخشی و کارآمدی بیشتری برخوردار است. در همین راستا نظریه سپهر نشانه‌ای «یوری لوتمان» نظریه‌پرداز روسی قابل اهتمام و بررسی است. طبق این نظریه همه نشانه‌ها به یکدیگر مرتبط هستند و در قالب یک فضای فرهنگی و انتزاعی مشخص و محدود بازتولید می‌گردد. این سپهر سبب تحلیل درست نشانه‌ها و ایجاد انسجام در خود متن ادبی می‌گردد و راهکاری مناسب برای تحلیل دقیق نوشتارهای ادبی است. طرد، تمایز و جذب، سه مؤلفه اصلی این نظریه است که طبق آن نحوه شکل‌گیری نشانه‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد و منجر به تشکیل سپهر نشانه‌ای می‌گردد. این مقاله با اتخاذ روش توصیفی - تحلیلی در صدد است چکامه «المیاه المیاه» از ودیع سعاده شاعر لبنانی را بر پایه همین نظریه بحث و بررسی کند تا سپهر نشانه‌ای که در اثر تشکیل یافته و در ایجاد گفتمان و معنای اثر سهیم است مورد واکاوی قرار گیرد. نتیجه نشان می‌دهد که شاعر عناصر انتزاعی را از سپهر نشانه‌ای خود طرد کرده و مرز میان خود و طبیعت و آب را از میان برداشته و با جذب عناصر طبیعت سعی در القاء گفتمان زیست محیطی دارد.

تمظهرات الاستعارة المفهومیة فی القرآن الکریم (سورة الانسان نموذجاً)

تمظهرات الاستعارة المفهومیة فی القرآن الکریم (سورة الانسان نموذجاً)

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 105-127

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.362734.612712

طیبه سیفی، مهیا گرشاسبی

چکیده تُعدّ الاستعارة المفهومیة أداة رئیسةً للتعبیر عن المفاهیم الانتزاعیة کما تبرز مرکزیةً مهمّةً فی آلیات الکلام المتدوالة فی حیاتنا الیومیة بوعی أو بغیر وعی؛ حیث تحتوی على مجموعة منوّعة من معطیات الصورة الّتی تکون نتیجة قدرة الادراک من خلال التجسید و تصویر المفاهیم المجردة الانتزاعیة وتمکّن الانسان من فهم حقلا اعتمداً علی حقل آخر. ویزخر القرآن الکریم باستعارات مفهومیة جمیلة تأتی لغرض أساسی یکمن فی تفهیمنا شیئا لا نعرفه ویجب تخییله فی حدود ما عندنا من الطاقة الذهنیة. فهذا ما یجعل الاستعارات القرآنیة متجددة رغم توقف الوحی. یهدف هذا المقال إلى دراسة الاستعارة المفهومیة بأنواعها الثلاثة الاتجاهیة والأنطولوجیة والبنیویة فی سورة الانسان للقرآن الکریم معتمداً على المنهج الوصفی- التحلیلی لنکشف جمالیات هذه السورة من جهة و نفتح آفاق جدیدة أمام المتلقی و القاریء لفهم القرآن الکریم و إدراکه إدراکاً تاماً من جهة أخری. تدلّ نتائج البحث على أنّ مفهوم الحیاة تصوّر فی بنیة السفر والزمن تجلّى فی هیکل المکان کما أنّ المعرفة أصبحت مجالاً للرؤیة البصریة فی الاستعارة البنیویة. وفی الاستعارة الأنطولوجیة أخذت کیانات غیر بشریة بما فیها یوم القیامة والزمن سمات انسانیة وکذلک تصوّرت للذات الإلهیة وجهاً على سبیل الإستعارة وأصبح مفهوم الرحمة الانتزاعیة ظرفاً یملک حجماً محدداً وإضافة إلى هذا ظهر مفهوم اللامبالاة فی اتجاه وراء، والمکانة السامیة والفخر فی اتجاه فوق، والأهمیة القصوى فی اتجاه مرکز والانقیاد والتسخیر باستخدام اتجاه تحت.

دراسة آلیة السجل النصی فی روایات سعد محمد رحیم (مقتل بائع الکتب وغسق الکراکی أنموذجاً)

دراسة آلیة السجل النصی فی روایات سعد محمد رحیم (مقتل بائع الکتب وغسق الکراکی أنموذجاً)

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.390834.612929

کلثوم باقری، ناصر زارع، محمد جواد پور عابد، علی خضری

چکیده إنّ السجل النصی آلیة تفسح المجال لولوج عوالم النص، واستکشاف معانیه، ثم إنه ینظم عدداً من الوضعیات المتعلقة بالقارئ فی مواجهة النص الروائی من خلال فضاءاته. فالسجل النصی وطریقة ترتیبه تعتبر جزء من الاستراتیجیة النصیة، إذ لابد لقارئها من رصید لغوی وثقافی مختلف ومتنوع یتشکل من القراءة المختلفة للکتب، والإطلاع الواسع على المراجع التی لها علاقة بالنص. طرحت هذه الآلیة من قبل مفکر آلمانی فولفغانغ إیزر کآلیة واستراتیجیة التی تساعد القارئ على فهم النص الأدبی. یؤکد إیزر بأن لایوجد نص ینشأ من فراغ ولکل نص رصید وهو مجموعة الاتفاقات الضروریة لقیام علاقة تواصلیة بین کل من النص والقارئ. فالسجل النصی تنظیم وضعیات القارئ بالنسبة إلى النص وبالتالی بالنسبة إلى الفضاءات والأنساق المرجعیة المبثوثة داخله، فتسمح للقارئ بإعادة تشکیل الخلفیات المرجعیة وفق الحاضر؛ ومعنى هذا أن عملیة إنتاج النصوص لا تنطلق من عدم أو تتحرک من فراغ؛ وانما یعضدها إطار مرجعی من القیم والأعراف والمعاییر. قمنا فی هذا المقال على منهج الوصفی -التحلیلی بتحلیل ودراسة روایتین "مقتل بائع الکتب" و"غسق الکراکی" للکاتب العراقی سعد محمد رحیم الذی تمیز روایاته بمیزات خاصة وهذا ما جعلها فریدة من نوعها کونها أثراً أدبیاً وفنیاً. إن قراءتنا لهاتین الروایتین کشفت لنا أن سعد محمد رحیم فی روایاتها، قد سعى إلى توریط القارئ عبر السجل النصی، والاستراتیجیات النصیة، إذ یشترط فیه القارئ أن یُلِمَّ بالمعارف الخلفیة للنص الروائی حتى یتمکن من استیعاب دلالات النص والتفاعل معه. وقد عمد سعد محمد رحیم إلى توظیف عناصر السجل النصی من سیاقات اجتماعیة وتاریخیة وتراثیة وقرآنیة فی نص روایاته وهدفه من هذا هو تعبیر عن عشقه إلى وطنه وذکر أحداث النکبة التی مرت على العراق وشرح للقارئ معاناة التی اتحملتها الحرب على أبناء وطنه. لهذا استخدم سعد محمد رحیم بطلین لروایتیه (محمود مرزوق وکمال) رمزاّ عن نفسه ووطنه ومن خلال هذین البطلین قدّم للقارئ معلومات خاصة عن نفسه وموطنه العراق وتاریخها.

چارچوبی نظری برای داوری در باب اخذ در شعر: بر مبنای نظریه نظم عبدالقاهر جرجانی و نظریه فرمالیسم روسی

چارچوبی نظری برای داوری در باب اخذ در شعر: بر مبنای نظریه نظم عبدالقاهر جرجانی و نظریه فرمالیسم روسی

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 61-80

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.223026.611613

محمد هادی مرادی، صادق خورشا، حسام حاج مومن

چکیده این مطالعه می­کوشد چارچوبی نظری برای داوری در باب وقوع اخذ در شعر طرح کند. پرسش این است که با چه معیاری می­توان حکم به وقوع اخذ در شعر متأخر از شعر متقدّم داد و با چه روشی می­توان نحوۀ این اخذ را ارزیابی کرد؟ روش مطالعه تحلیلی – تطبیقی است. ابتدا با نگاهی انتقادی روند مطالعات سرقت شعری در سنت بلاغت عربی بازخوانی می­شود. در این بازخوانی تأکید می­شود که عبدالقاهر جرجانی در ضمن مباحث مربوط به نظریۀ نظم، در موارد پراکنده­ای به قضیۀ اخذ در شعر پرداخته و برای تحلیل وقوع اخذ در اشعار متأخر از اشعار متقدم، روشی نظام­مند را به کار بسته که پس از وی نادیده گرفته شده است. بر این مبنا، نخست روش وی در این تحلیل تبیین می­شود. سپس روش تحلیل او با روش فرمالیست­های روس برای تحلیل رابطۀ تاریخیِ اشعار مقایسه می­شود. این مقایسه نشان می­دهد نظریۀ فرمالیسم در قرن بیستم برای این تحلیل روشی مشابه با روش عبدالقاهر ارائه کرده است. سپس بر اساس مبانی مشترک میان این دو نظریه، چارچوبی نظری برای داوری در باب اخذ در شعر طرح می­شود. در این چارچوب تأکید می­شود که معیار صدور حکم در باب وقوع اخذ، فقط اشتراک دو شعر در کاربست هنرسازه­های نو است. نحوۀ وقوع اخذ نیز با این روش ارزیابی می­شود که تحلیل شود هنرسازه­های مشترک چه کارکردی در ساخت هر یک از دو شعر داشته­اند. مقایسۀ میان نحوۀ کارکرد هنرسازه­های مشترک می­تواند نحوۀ اخذ شعر متأخر از شعر متقدم را نشان دهد. سرانجام در یک مطالعۀ تطبیقی بر اساس معیار و روش مذکور، چند نوع متفاوت از نحوۀ وقوع اخذ میان اشعار عملاً تحلیل می­شود.

مضامین فمینیستی در آثار میرال الطحاوی (مطالعه مورد پژوهانه سه رمان الخباء، الباذنجانة الزرقاء و بروکلین هایتس)

مضامین فمینیستی در آثار میرال الطحاوی (مطالعه مورد پژوهانه سه رمان الخباء، الباذنجانة الزرقاء و بروکلین هایتس)

دوره 12، شماره 1، بهار 1399، صفحه 69-91

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.264123.611961

الهام مریمی، احمد رضا حیدریان شهری، بهار صدیقی

چکیده میرال الطحاوی نویسنده مهاجر مصری در رمان‌هایش، با برگزیدن قهرمانان زن و شخصیت‌های متعدد زنان که همگی در یک وضعیت مشابه به سر می‌برند، به قصه پر رنج زنان سرزمینش که در سیطره سنت‌های گذشته گرفتار آمده‌اند، اهتمام ورزیده است. از این رو  رمان‌های الطحاوی می‌تواند  از منظر مضامین  فمینیستی مورد بررسی قرار بگیرد تا درک درستی از آنان به مخاطب القا شود. سؤال اینجاست که این نویسنده تا چه حد درون‌مایة آثارش را به زنان اختصاص داده و با توجه به سیطره میراث گذشته در رمان‌ها بیشتر به کدام طیف از طبقات زنان جامعه توجه نموده است.  برای این مهم، پژوهش حاضر بر آن است که با روش توصیفی-تحلیلی و با تأکید بر نقد فمینیستی و در نظر گرفتن مضامینی همچون یأس و ناکامی زنان، فقر و محرومیت و عدم جایگاه اجتماعی، نقش جسم زن در شرایط وی و از سویی پدیده ازدواج و عشق ورزی در جامعه مردسالار و زن ستیز و در نهایت روحیه متمردانه زنان برای دستیابی به شرایط بهتر، به بررسی رمان‌های الخباء، باذنجانة الزرقاء و بروکلین هایتس بپردازد. نتایج پژوهش حاضر، نشانگر این است که الطحاوی عمدتاً نگاهی خوش‌بینانه به زنان ندارد و همواره ناکامی و یأس زن را با نارضایتی از جسمش پیوند داده است. قهرمانان این رمان‌ها که اغلب نمودی از خود نویسنده هستند، در رویارویی با جامعه مردسالار، سرکشی و سنت‌شکنی را در پیش‌گرفته و خواهان توجه و برخورداری از حقوق و جایگاه اجتماعی شایسته در جامعه می‌باشند.

خودشیفتگی (نارسیسیسم) در شعر احمد الصافی النجفی

خودشیفتگی (نارسیسیسم) در شعر احمد الصافی النجفی

دوره 9، شماره 1، تابستان 1396، صفحه 73-92

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.122118.611253

کمال باغجری، مهدی ترکشوند

چکیده مفهوم روان‌شناختی خودشیفتگی یا نارسیسیسم جلوه‌ای بسیار آشکار و پربسامد در اشعار احمد الصافی النجفی (شاعر عراقی معاصر) دارد. ظهور و گستردگی این مفهوم در شعر صافی تاحدزیادی معلول زندگی پرافت‌وخیز و مشقت‌بار وی، به‌ویژه در دوران کودکی است. این جستار تلاش می‌کند ضمن ارائة تعریفی گویا از مفهوم خودشیفتگی و تحلیل عوامل ظهور آن در شخصیّت و ادبیات صافی، سطوح متعدد این مفهوم را در اشعار وی واکاوی کند. بر این اساس، نگارندگان این پژوهش چهار سطح مختلف از مفهوم خودشیفتگی را در شعر وی رصد کرده‌ و نمونه‌های مرتبط با هر یک را مورد مطالعه قرار داده‌اند. این چهار سطح به‌ترتیب عبارت‌اند از: مفاخره یا خودشیفتگی فردی، خودشیفتگی در برابر مردم عادی، خودشیفتگی در برابر شاعران دیگر، و خودشیفتگی در برابر منتقدان. این دسته‌بندی، با هدف ارائة چارچوبی روان‌شناختی برای تحلیلِ شدت واکنش شخصیّت خودشیفتة صافی به سطوح مختلفی از ناهمگونی با جهان بیرون بوده است. براساس این دسته‌بندی، شاعر به‌موازاتِ تشدیدِ مخالفتِ مخاطب، سطح خودشیفتگیِ خود را افزایش می‌دهد.

تجزیه و تحلیل مقابله‌ای- معناشناختیِ نظام جمله در زبان عربی و فارسی

تجزیه و تحلیل مقابله‌ای- معناشناختیِ نظام جمله در زبان عربی و فارسی

دوره 9، شماره 2، اسفند 1396، صفحه 73-91

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.244632.611809

سعدالله همایونی، هدی یزدان

چکیده تجزیه و تحلیل مقابله­ای زبان­ها یکی از مهم ترین راه­های شناخت آنها و زمینه ساز پیدایش الگوهایی منسجم به منظور آموزش سطوح مختلف واژگانی، دستوری، معناشناختی و کاربردشناختی به شمار می­آید. در این راستا بررسی مقابله­ای دستوری زبان فارسی و عربی در سطح نظام جمله مسئلة پژوهش حاضر است. نگارندگان در صدد هستند تا با روش توصیفی – تحلیلی و رویکرد مقابله­ای دو زبان عربی و فارسی را در سطح نحوی(نظام جمله) از منظر معناشناختی مورد واکاوی قرار دهند. برای تحقق تقابل نحوی، معیاری مشترک بین دو زبان معرفی شده که مباحث نحوی را در سه حوزة گروه، جمله­واره و جمله بررسی می­کند، این معیار مبتنی بر معنا است. بر این اساس هر کلام معناداری یا به صورت جملة ساده بیان می­شود و یا به صورت جملة مرکبی است که خود حداقل از دو جمله‌واره تشکیل می­شود. با این شیوة دسته­بندی، تغییرات ساختاری نظام جمله به هنگام انتقال معنا در دو زبان مورد واکاوی قرار گرفته است تا راهگشای مترجمان و زبان­آموزان باشد.

تجلی فرهنگ و ادب جاهلی در شعر عبدالوهّاب البیاتی

تجلی فرهنگ و ادب جاهلی در شعر عبدالوهّاب البیاتی

دوره 10، شماره 1، خرداد 1397، صفحه 73-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.200361.611419

محمود حیدری

چکیده طرح مجدد متون ادبی قدیم و اشاره به فرهنگ و تاریخ گذشته در شعر معاصر و به کارگیری امروزین آن یکی از شگردهای شاعران معاصر عرب است. عبدالوهاب البیاتی یکی از شاعرانی است که از فرهنگ و ادب دورة جاهلی عرب در شعر خود سود جسته است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی به تجلی فرهنگ و ادب جاهلی در شعر البیاتی پرداخته است که مراد از فرهنگ و ادب آنان شعر، اسطوره، تفکّرات، آداب و رسوم و ضرب­المثل­هایی است که در شعرشان نمایان است. از یافته­های پژوهش حاضر این است که برخی از خلق و خوی عرب جاهلی چون سخا و بخشش، برخی از تفکّرات آنها چون «غراب البین»، برخی از شیوه­های شعری چون «وقوف بر اطلال»، برخی از ضرب المثل­ها و اشعار جاهلی در شعر بیاتی تجلی پیدا کرده و شاعر در بیشتر موارد در پیوند تجربة شعری خود با ادب جاهلی و به کارگیری آن موفّق بوده است. بارزترین وجه این پیوند، سرگردانی شاعر جاهلی در صحراها و جدایی از معشوق است که با تجربیات زندگی بیاتی به­عنوان شاعری آواره و به دور از معشوق (وطن اصلی) تعامل برقرار کرده است.

همسنجی خوانش سمیح القاسم و ادونیس با اسطوره یونانی اولیس

همسنجی خوانش سمیح القاسم و ادونیس با اسطوره یونانی اولیس

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 81-100

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.277019.612038

علی نجفی ایوکی، بهرعلی رضایی

چکیده یکی از مشخصه­های اصلی شعر معاصر عربی این است که در بیان مفاهیم جمعی و در ترسیم ناهمگونی­های سیاسی و اجتماعی از اسطوره بهره می­گیرد. اساطیر یونانی، یکی از اجتماع‌پذیرترین اسطوره­هاست؛ از همین رو از سوی شاعران معاصر مورد اقبال فراوان قرار گرفته است. یکی از این اسطوره­ها، اسطورة اولیس است که در نزد شاعران برجسته شعر معاصر عربی جایگاه ویژه­ای یافته است. از جملة این شاعران می­توان به سمیح القاسم شاعر معاصر فلسطین (1939-2014) و ادونیس شاعر معاصر سوریه (1930) اشاره نمود. در پرتو توجه ویژه دو شاعر یاد شده به اسطورة اولیس و نقش محوری آن اسطوره در شیوة القای مفاهیم مورد نظر، پژوهش حاضر بر آن است تا به شیوة توصیفی-تحلیلی در گام اول، خوانش سمیح القاسم و در گام دوم، خوانش ادونیس از اسطورة اولیس را به صورت جداگانه با بُعد کهن آن مورد تحلیل و همسنجی قرار دهد و رویکرد هریک از شاعران را با اصل اسطورة یونانی اولیس بسنجد. در بخش نتیجه نیز ضمن توجه به اصل اسطوره، خوانش دو شاعر از اسطورة یادشده نسبت به یکدیگر مورد همسنجی قرار گرفته است. اهمیت و ضرورت تحقیق در این امر نهفته است که انجام چنین پژوهش­هایی به کشف دغدغه­های شاعران می­انجامد و در پی آن می­توان به فهم دقیق­تر و مناسب­تری از شعر معاصر عربی دست یافت. از همسنجی و تحلیل متن اسطوره­ای دو شاعر چنین استنباط می­شود که هریک از این شاعران توانسته­اند با الهام­گیری از این روایت اسطوره­ای، به اسطوره‌سازی روی آورند و از رهگذر آشنایی­زدایی و حمل تجربه جدید بر آن، ادیبانه­تر اوضاع نابه‌سامان و ناهمگون زندگی فردی و اجتماعی خود را به تصویر بکشند و آن را فرادید مخاطب قرار دهند. تلاش برای دستیابی به هویت از دست رفته، ابراز وفاداری به پنه­لوپه معاصر، امید به رستاخیزی نوین و تاکید بر ضرورت تغییر و تحول در جامعة عربی از مهم­ترین محورهای مورد بحث این دو شاعر بوده است.

خوانش پسااستعماری سه‌گانۀ الجزائر (الدار الکبیره، الحریق و النّول) اثر محمد دیب

خوانش پسااستعماری سه‌گانۀ الجزائر (الدار الکبیره، الحریق و النّول) اثر محمد دیب

دوره 12، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 85-107

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.277064.612039

کمال باغجری

چکیده سه‌گانۀ الجزائر (شامل سه رمان الدار الکبیرة، الحریق و النول) اثر محمد دیب، نویسندۀ مشهور الجزایری، یکی از شاخص‌ترین آثار ادبیات معاصر الجزایر است که تصویری عینی و متکثر از وضعیت این کشور در سال‌های منتهی به استقلال ارائه داده است. محمد دیب در هر یک از این سه رمان بر یکی از ابعاد زندگی مردم الجزایر انگشت نهاده و پیامدهای استعمار را به ترتیب در زندگی روزمرۀ شهری، روستایی و بخش صنعت به تصویر کشیده است. پژوهش پیش‌رو، برمبنای مفروضات و محورهای اصلی نظریه و نقد پسااستعماری، مهم‌ترین سازمایه‌های پسااستعماری این سه رمان را استخراج و واکاوی کرده و درصدد پاسخ به این پرسش برآمده که مؤلفه‌های پسااستعماری در این سه رمان چگونه و با چه سازوکارهای ادبی تبلور یافته است. این سازمایه‌ها عبارت‌اند از: گسست روایت و تأثیر آن بر بازنمایی فضای استعماری و پسااستعماری، تقویت رابطۀ ارباب/برده در سایۀ استعمار فرانسه، ترسیم پیامدهای سیاست‌های دوگانۀ استعماری بر جامعۀ الجزایری، مقاومت و نژادپرستی درونی‌شده. دستاورد اصلی این پژوهش این است که رمان‌های سه‌گانه مزبور با روایتی گسسته و منقطع و با ارائۀ تصویری عینی از بخش‌های مختلف جامعۀ الجزایر در آخرین سال‌های حضور فرانسه در این کشور، رسالت پوشالی استعمار مبنی بر اهدای تمدن و نوزایی به الجزایر را به چالش‌‌ گرفته، و ماهیت حقیقی استعمار را برای خوانندگان فاش کرده است.

تجلی خواننده ضمنی در ساز موسیقی و تسمیه ی شراب؛ مورد کاوی باده سرایی ابن فارض و اعشی

تجلی خواننده ضمنی در ساز موسیقی و تسمیه ی شراب؛ مورد کاوی باده سرایی ابن فارض و اعشی

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 87-107

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.213487.611525

عباس طالب زاده شوشتری، سعیده ممیزی

چکیده نظریه­های خواننده‌محور به مثابه نگاه نقدیِ نو، افق­های جدیدی از زیبایی­شناسی متون ادبی را به روی ما می­گشایند. این نظریات ضمن تأکید بر نقش و اهمیت مخاطب، به بررسی چند و چون ارتباط متن ادبی و خوانندة متن می­پردازد. یکی از فاکتورهایی که در ذیل این نظریه مطرح شده «خوانندة ضمنی» است. این خواننده به عنوان حلقة واصل متن و خواننده­های اصلی، زمینة تحلیلِ تعامل آن دو را فراهم می­کند. در این نوشتار چارچوب ظهور «خوانندة ضمنی» در دو لوحِ «نامِ شراب» و «موسیقی شعر» و در دو نوع شعرِ باده بررسی شده است. اول خمریة روحی و رمزی ابن­فارض و دوم خمریات مادی أعشی. در این پژوهش مشخص گردید نام شراب در شعر ابن­فارض، نقطة ثقل سرودة اوست و خوانندة ضمنی‌اش نیز محو این نام است؛ درحالی که مخاطبِ ضمنیِ شعرِ أعشی مرکزیت شعر را نه خود شراب بلکه از آنِ تأثیر آن و تلذذات خود می­داند. از دیگر سو مخاطب ضمنیِ هر دو اثر علاقه­مند موسیقی­اند؛ لیکن موسیقی خاص خودشان، موسیقی شعر بیش از هر چیزی انعکاس جان، روح و حالی است که شاعر شعر خود را برای آن مهیا کرده است و باید جزء جزء آن به عنوان یکی از تماثیل شعری، با ماتریس کلیِ اثر هماهنگ و متناسب باشد، موسیقیِ باده­سراییِ این به نرمی و لطافت متمایل است و دیگری رو به سوی یک شب عیاشی دارد، هرچند گاهی تماثیل موسیقایی مشترکی بین آن دو می­بینیم ولی در نگاه کلی و در کنار جمع تماثیل دیگر، روشن می­شود که با وجود اشتراک جزئی هر یک گویای هندسة متفاوتی هستند و تمام تفاوت­ها و شباهت­های آنها، نشانگر ضعف یا نقص یکی از آنها نیست بلکه بیانگر یک نظام منحصر به­فرد موسیقیایی در شعر هرکدام هست که نمایی از طلب خواننده­ی ضمنی هر کدام به نمایش می­گذارد.

فرآیند فراروایت در رمان عین‌الفرس از میلودی شغموم

فرآیند فراروایت در رمان عین‌الفرس از میلودی شغموم

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 87-104

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.313467.612307

شهرام دلشاد، جعفر طهماسبی

چکیده در هم شکستن مرز میان جهان واقعیت با خیال، شکستن مرز میان نویسنده و خواننده و در مجموع شکست و گسست روایی که ادبیات پست مدرن به ارمغان آورد، سبب شکل­گیری شکل خاصی از روایت­پردازی در رمان پسامدرن شد که به آن فراروایت می­گویند. نویسنده در این شیوه از روش­های رایج و مرسوم در رمان کلاسیک فاصله می­گیرید و اثری نوآورانه و هنجارشکنانه پدید می­آورد که با تعاریف شناخته شده رمان در تضاد است. در این نوع گرایش از رمان نویسی نحوه تعامل نویسنده با راوی، شخصیت، متن داستانی و جنبه زبانی کاملاً متفاوت است و همه عناصر رمان شرایط و تحولات عمیق اجتماعی را تداعی می­کند. آنچه در این میان جلب توجه می­کند روی آوردن رمان­نویسان عربی به این شویه در سال­های اولیه پیدایش و رواج این شیوه در رمان اروپایی است. با توجه به سرعت مدرنیته در دهه­های پایانی قرن بیستم در کشورهای عربی و همچنین همخوانی این شیوه داستانی با ادبیات کلاسیک عربی که در آن رابطه­ای زنده میان راوی و روایت­شنو برقرار است و معمولاً راوی تمایل به پنهان­کاری در داستان ندارد، این شیوه مورد توجه گرفت. با بررسی بیشتر تاریخ تطور رمان­نویسی عربی در دهه­‌های پایانی قرن بیستم شاهد استفاده این شیوه از جانب نویسندگان گمنامی هستیم که جایگاه ادبی آنها در پژوهش­های دانشگاهی و روایت­شناسی مغفول مانده است که از جمله آنها میلودی شغموم نویسنده اهل مغرب در رمان عین الفرس از این شیوه به گونه نوآورانه و نظام­مند است. در این مقاله، با استفاده از مهم‌ترین منابع نظری در خصوص شیوۀ فراروایت، تلاش می­شود به بررسی مهم‌ترین مؤلفه­های فراروایت و چگونگی کاربرد آن در این رمان پرداخته شود. نتیجه نشان می­دهد که شغموم در این رمان کوتاه، با ایجاد سازوکارهایی چون ورود نویسنده یا راوی در اثر، ارتباط با روایت‌شنو و بروز آمیختگی واقعیت و خیال یا داستان­وارگی و همچنین استفاده از صناعات داستان­نویسی، به خلق فرآیند فراروایت اهتمام ورزیده است.

عصیان و هنجارگریزی درشعر فروغ فرخزاد و غادة السمان

عصیان و هنجارگریزی درشعر فروغ فرخزاد و غادة السمان

دوره 8، شماره 2، زمستان 1395، صفحه 93-112

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.62560

فریده داودی مقدم، طاهره اختری

چکیده فروغ فرخزاد و غادة السّمان، دو تن از شاعران زن معاصر شعر فارسی و عربی هستند که در عرصة ساختار و مضمون در شعر زمان خویش، خارج از کلیشه­ها و هنجارهای روزگارشان، طبع­آزمایی کرده­اند و در این حوزه به تشخّص سبکی نیز دست یافته­اند. در عین حال، با اشعار هنجارگریزانه و افکار عصیانگرانة خود، روایتگر و نمایان­کنندة بسیاری از ویژگی­ها ومقتضیات جامعة عصر خویش نیز هستند. این پژوهش به شیوة تحلیل محتوای مضمون، به تفسیر و تبیین و تطبیق برخی  مؤلّفه­های شاخص در شعر این دو می­پردازد. از آنجا که این مقایسه، بیشتر در سطح تحلیل متن و بر اساس مضامین مشترک اشعار، بدون درنظر گرفتن ملاحظات تاریخی است، می­توان گفت روش تطبیق براساس مکتب آمریکایی ادبیّات تطبیقی است.  یافته­های پژوهش نشان می­دهد که فروغ و غاده، با زبانی زنانه و نمادپردازی­های شاعرانه، بسیاری از سنت­های خرافی و کلیشه­های رایج روزگار خویش را به چالش می­کشند و گاه نیز با صراحتی شجاعانه و فارغ از گفتمان مردانة مسلط عصر خویش، برخی نابسامانی­های سیاسی و اجتماعی را در شعر خود طرح می­کنند و از مناسبات قدرت در جامعة عصر خویش در موضوعات مربوط به زن شرقی و روزمرگی­های آنان، سخن می­گویند.

طرق التکنیة أو العلاقة الدلالیة بین الکنیة والمکنّى

طرق التکنیة أو العلاقة الدلالیة بین الکنیة والمکنّى

دوره 11، شماره 1، تیر 1398، صفحه 93-109

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.273248.612015

علی اکبر فراتی

چکیده الکنیة من الظواهر اللغویة والثقافیة المتمیزة بها العرب بین غیرها من الأقوام، ولا غرو أن هذه الظاهرة قدیمة ومهما کان أصلها فهی من رسوم العرب التی أبقاها الإسلام ووجّهها، وموضوعها فی الاستعمال تجاوز الإنسان ووسع جمیع أنحاء الحیاة وأطراف الکون، بما فیها الإنسان والحیوان والنبات والجماد والمعانی. هناک دراسات قد تطرقت إلى هذه الظاهرة من جوانب مختلفة بعضها لغویة دلالیة وبعضها دینیة ثقافیة. أما هذه الدراسة فتبحث عن الکنیة فی إطار ثقافی لغوی من أجل أن تکشف عما للتکنیة من جذور ثقافیة وتأریخیة عبر دراسة دلالات الکنى. والغایة الثانیة المنشودة فی هذه المقالة تکمن فی التوصل إلى طرق وأسباب استخدمها العرب ـ عن وعی کان أم لا ـ فی التکنیة بغیة نیل ما فی التکنیة من الأغراض. فتدرس هذه المقالة هذه الطرق وفقا للعلاقة الدلالیة بین ما للکنیة من المضاف والمضاف إلیه وبین المکنّى. فالأسلوب المتبّع فی هذه المقالة وصفی تحلیلی فی المکتبة العربیة، فقد استخرجنا الکنى التی تضمنتها المصادر القدیمة وتناولناها بالدراسة التحلیلیة واستنبطنا حسب الغایة المنشودة أنّ من طرق التکنیة، التکنیةَ بالولد فی الإنسان وغیره وهذه الطریقة هی الغالبة التی نجدها فی الکنى، ولفظ الکنیة هنا أب وأم، أو بالوالد والوالدة وهی عکس ما مضى فالمضاف هنا ابن وابنة، أو بالمکان أو الزمان فلا یتقید هنا لفظ التکنیة بشیء، أو بالضد والنقیض وهذا مثل ما نرى فی التسمیة، أو بصفة خاصة یعرف بها المکنّى، أو بالمنشأ والأصل، أو بالـمُنتَج والمولود، أو بالموضع والظرف، کما ونخلص إلى أن لیست التکنیة عفویة دون رویّة وإنما کانت أمرا ممنهجا لها أسباب وطرق کما أن لها أغراضا.

دراسة ظاهرة «البولیفونیة» فی القصیدة السردیة-الدرامیة الحدیثة حسب نظریة باختین الحواریة

دراسة ظاهرة «البولیفونیة» فی القصیدة السردیة-الدرامیة الحدیثة حسب نظریة باختین الحواریة

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 93-116

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.319852.612366

مصطفی پارسایی پور، عبدالعلی آل بویه، راضیه صدری خانلو

چکیده فی فترة الحداثة، اکتسب الشعر العربی نوعاً من الموضوعیة التی خلّصته من الغنائیة البحتة، باستیحاء تقنیاته من صمیم فنّی الدراما والسرد الذین ترتفع فیهما درجة الکثافة نتیجة للسمة الحواریة وغلبة التوتّر والمستویات اللغویة العدّة وصراع النظرات؛ فإذا به تنسّم النظریة الحواریة لباختین، والتی شکّلت منعرجاً حاسماً لصنع رؤیة­جدیدة للعالم  زعزعت أسس الرؤیة الأحادیة والمهیمنة الذاتیة­‌التوجّه. ظاهرة البولیفونیة، کفرع رئیس لها، وطّدت لتعددیة المنظورات والرؤى وبشّرت بتضارب الآراء والمواقف وتحاور الإیدیولوجیات فی فضاء دیمقراطی فسیح، إذ یمکن لکل صوت ووعی­ذاتی التعبیر عن نفسه بحریة فی ظل حوارات ثنائیة وقبول الآخر. رغم أنّ باختین، وبتغلیبه السردی على الشعری، طبّق تحلیله على الروایة، فإن الأنواع تلاحمت تدریجیاً بفعل فکرة التهجین الأجناسی واستفاد الشاعر من إنجازات الظاهرة التعددیة إثراء لتجربته، فتبنّى رؤیة متکثرة للتخلص نهائیاً من ترسّبات مبدأ "المؤلف أولاً" ولخلق حلبة متعددة الأقطاب، حیث یدلی ممثّلوها بآرائهم فی مساحة الحریة الرحبة. نزولاً عند ضرورة دراسة کیفیة تخصیب الشعر بتقانات وافدة، قمنا بإجراء بحث من خلال الترکیز على المکونات التقنیة للظاهرة مثل تعدد الإیدیولوجیات متمثـلة فی تعدد الشخصیات، تعدد اللغات وأنماطها، المحاکاة الساخرة، الأجناس المتخلّلة، والتناص، فی نطاق للشعر توسعنا فیه لإعطاء رؤیة شبه عامة عن انتشار الظاهرة ومنهجنا فی البحث منهج وصفی-تحلیلی وفق معطیات الظاهرة وتفسیرات النقاد لها. واستنتج أنّ تعدد الأصوات یجری فی الشعر الحداثی على قدم وساق والعبرة على تعددیة الخطاب ولا نلقی بالاً أهو شعری أم نثری، وأن الشاعر یجهد مخلصاً لجعل الفضاءات الحواریة مهداً لتوفیر دیموقراطیة رؤیویة أمینة ولیست زائفة، ثم إنّ الأنا المسیطر انکسر إلى ذوات متصارعة فی حوارات حرة محتدمة خلصت الشعر من الذاتیة والمباشرة.

ارتباط صوت و معنی در قرآن کریم (پژوهشی در سورة نبأ)

ارتباط صوت و معنی در قرآن کریم (پژوهشی در سورة نبأ)

دوره 8، شماره 1، بهار 1395، صفحه 95-116

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.60179

انسیه خزعلی، نرگس شکوریان، رسول دهقان ضاد

چکیده یکی از جنبه‌های اعجاز بیانی قرآن کریم، ارتباط صوت و موسیقی آیات کریمه با معنای آنهاست؛ امری که موجب تأثیر‌گذاری صوت قرآن بر کسانی شده که حتی معنای عمیق آیات را در نمی‌یابند. چینش حروف از لحاظ قرب و بعد مخارج، تقارب و تضاد صفات، تعدد و توالی حرکات و تأثیر آن بر صوت و موسیقی کلمات در آیات قرآنی، از جمله مواردی است که باعث ایجاد موسیقی تند و هراس‌انگیز، در آیات انذار و موسیقی نرم و آرامش آفرین، در آیات تبشیر می‌شود. این جستار به بررسی تاثیر صوت و آهنگ بر معنا در آیات انذار و تبشیر سورة مبارکه «نبأ» اهتمام دارد. در این پژوهش تلاش شده، با بهره‌گیری از ظرفیت علم­الأصوات در تبیین ویژگی‌های خاص حروف، شناخت آثار موسیقیایی، ترکیب حروف و حرکات و بازخورد قرار گرفتن صفات و مخارج خاص در کنار یکدیگر، پیام صوتی آن‌ها در دو گونة متفاوت از آیات، مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. شیوة پژوهش در این مقاله توصیفی – تحلیلی بوده و از داده‌های صوتی در این آیات با شیوة بسامدشماریِ مقایسه‌ای بهره برده است. در این راستا، بسامدیابیِ میزانِ بهره‌مندی هر دو قسم، مورد توجه قرارگرفته و در چند جدول، مقایسه و تحلیل شده است.

الأفعال الکلامیة التوجیهیة فی روایة رأیت رام الله لمرید البرغوثی (الاستراتیجیة الاستفهامیة أنموذجا)

الأفعال الکلامیة التوجیهیة فی روایة رأیت رام الله لمرید البرغوثی (الاستراتیجیة الاستفهامیة أنموذجا)

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 95-118

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.306262.612233

رقیه رستم پور، زهرا آقاجانی

چکیده رأیت رام الله روایة سردیة ذاتیة لمرید البرغوثی الأدیب الفلسطینی، تدور أحداثها فیما یرتبط بعودته إلى رام الله ودیر غسانة بعد ثلاثین عاما من النفی والتشبث فی البلاد الأوروبیة والعربیة. إذا ما أمعن القارئ النظر فی الروایة، لاحظ تکثّف الاستراتیجیة الاستفهامیة فیها. ومن هذا المنطلق جاء البحث؛ لیعمل على المقاربة التداولیة من خلال الترکیز على الأفعال الکلامیة التوجیهیة الإستفهامیة ومعرفة غایات الخطاب ومقاصده التی ترمی إلیها الروایة. وأهمیة البحث وضرورته تتجلى فی أن الروایة تحمل فی بنائها أفعالا کلامیة تعبیریة تتمثل فی الاستراتیجیة الاستفهامیة التی یتوخاها الکاتب؛ للتعبیر عن مأساة الشعب الفلسطینی وصراعهم مع الاحتلال الصهیونی. ومن خلال المنهج الوصفی- التحلیلی والإحصائی توصل البحث إلى نتائج: توفرت فی الروایة الاستراتیجیتان: المباشرة والتلمیحیة. والأولى تتجلى قوتها الإنجازیة الحرفیة فی الاستخبار والبحث عن معلومات حقیقیة، یتوخّاها الکاتب فی حوارات تجری بین المرسل والمرسل إلیه، والثانیة تندرج قوتها الإنجازیة المستلزمة من المقام والسیاق فی الإنکار والنفی، والغضب، والتوبیخ، والتهکم والسخریة، والتحقیر، والحزن والأسى، والحیرة والاستغراب. تتبوأ هذه الاستراتیجیة فی الروایة مکانة مهمة بوصفها هی الطریقة التی تُظهر قوة إنجازیة وتأثیریة أکثر من غیرها؛ مما تشیر إلى قصدیة الکاتب، والجانب الاستعمالی والتواصلی للغة الذی یهدف إلى إقناع المتلقی واستمالته والتأثیر فیه. فالکاتب ینوی بها إنجاز أفعال تعبیریة تفصح عن مکنوناته النفسیة والسایکولوجیة فیما یتعلق بالغربة والنفی والتشبث، ومدى شعوره بالذل والهوان تأثیرا فی المتلقی وإثارة مشاعره واستصراخ الأمة العربیة والإسلامیة؛ لیدرکوا تماما متاعب الشعب الفلسطینی والحق المستلَب منهم بأیدی الاحتلال الصهیونی.