نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
روش شناسی رویکردِ خوانشی نصر حامد ابوزید از اندیشه عبدالقاهر جرجانی

روش شناسی رویکردِ خوانشی نصر حامد ابوزید از اندیشه عبدالقاهر جرجانی

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 99-116

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.359080.612691

رسول دهقان ضاد، الهام بابلی بهمه

چکیده بررسی سیر تحولی اندیشه ­های اسلامی بیان­گر توجه متفکران با رویکردهای گوناگون به متون دینی است. همین امر، سبب شکل­ گیری علوم مختلف بر مبنای جهان­ بینی دینی گردیده تا اینکه علوم مشترک متأثر از آن شدند. این تأثیر و تأثر در حوزه اندیشه، به­ ویژه در زمینه علوم بلاغی بسترساز بسیاری از تحولات شد. یکی از متفکران نواندیشِ معاصر عربی، نصر حامد ابوزید (۱۹۴۳ م) است که با گزینش تئوری­ های هرمنوتیکی به تطبیق مطالعات خود در اندیشه بلاغی عبدالقاهر جرجانی (۴۷۱ هـ) پرداخت. در پرتو اهمیت مسئله که شناخت الگوی فکری جرجانی و بهره ­برداری­ های صورت گرفته از آراء ایشان توسط ابوزید با رویکردهای فکری – انتقادی جدید است، مقاله حاضر کوشیده است تا با رویکرد کیفی و به روش استقرایی به استخراج محلِ استنادهای ابوزید از آراء جرجانی، بررسی ریشه­ های فکری و نحوه خوانش این آراء در اندیشه او بپردازد. نتایج تحقیق حاکی از این است که نصر حامد با یک رویکرد انتقادی و دو روش: استناد به اندیشه متفکران و هرمنوتیک نسبی­ گرایی به تحلیل میراث اسلامی می­ پردازد. وی با خوانش و تغییر روش فکری جرجانی در فهم متن، او را در نسبی­گرایی در فرهنگ عربی پیشگام می­داند. ابوزید با انتساب مؤلفه­ هایی همچون خواننده محوری، نفیِ قصد متکلم، نفیِ معنای ظاهری و نفیِ استلزامِ معنایی در عبارت­ های دارای معنای مجازی، تعدد قرائت­، تعدد متکلم­ و برابری اعجاز با برداشتِ نواندیشانه به اندیشه جرجانی، وی را جریان­ ساز رویکردی انتقادی در حوزه فکر معاصر عربی می ­داند.

فراخوانی پیامبران الهی در شعر ممدوح عَدوان (بررسی مورد پژوهانه حضرت یوسف، نوح و موسی(ع))

فراخوانی پیامبران الهی در شعر ممدوح عَدوان (بررسی مورد پژوهانه حضرت یوسف، نوح و موسی(ع))

دوره 7، شماره 2، زمستان 1394، صفحه 101-118

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.58084

محسن سیفی، ربابه حسینی رباط

چکیده ممدوح عدوان(2004-1941م)، شاعر معاصر سوری است که در اشعار خود از سنت، بهرة فراوان برده و کوشیده است تا به صورتی نمادین و از رهگذر شخصیت‌های سنتی به ابراز اندیشه‌ها و
موضع­گیری‌های خود دربارة مسائل امروز دنیای عرب بپردازد. وی که به عنوان شاعری متعهد نسبت به وطن و مردم، شناخته می‌شود، دغدغة اصلی شعر خویش را  بیان مشکلات و بدست دادن راه حلی برای آن می­داند؛ از این روی، در بیان این مسائل و راه­های برون رفت از آن، به فراخوانی شخصیت‌های سنتی روی آورده است و از آنجا که بیشتر مخاطبان شعرش، عامۀ مردمند، مقبول‌ترین چهره‌ها در منظر وی برای به دوش کشیدن این مسؤولیت، پیامبرانند که به عنوان الگوهای شناخته شده و مورد اعتماد در شرایط سخت، بهترین پناهگاهند. حضور سه پیامبر الهی:حضرات یوسف، نوح و موسی علیهم السلام و الهام گیری از آنان در شعر ممدوح عدوان، قابل تأمل است. وی از رهگذر فراخوانی شخصیت این پیامبران، قیام و انقلاب را می‌ستاید و از سکوت در برابر ظلم، ابراز نارضایتی می­کند و برای خود رسالتی چون رسالت پیامبران، متصور است؛ تا مردم را به رهایی از طاغوت، رهنمون سازد. این مقاله بر آن است تا ضمن واکاوی فراخوانی این سه پیامبر در شعر ممدوح عدوان، به دلالت‌های این شخصیت‌ها و رویکرد شاعر در  فراخوانی آنها بپردازد.

درآمدی توصیفی- تحلیلی بر شعر دینی احمد وائلی

درآمدی توصیفی- تحلیلی بر شعر دینی احمد وائلی

دوره 5، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 105-124

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35588

کامران سلیمانی، تورج زینی وند

چکیده احمد وائلی یکی از شاعران معاصر شیعی عراق در عرصة شعر دینی است؛ وی در این گونة شعری، توانسته است میان فضیلت‌های اهل بیت (علیهم السّلام) و اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر روزگار خویش، پیوندی استوار برقرار کند. شعر دینی وی، بیانگر عاطفة نیرومند، اعتقاد قوی و عزم راسخ شاعر در کوشش برای رسیدن به هدفهای ارزشمند بوده و همراه با خرد ورزی و اعتدال است. وی، نه تنها به بیان دشواری‌ها و چالش‌های موجود در جامعة اسلامی می­پردازد، بلکه مردم را به بصیرت، آگاهی، پایداری و مبارزه علیه استبداد و استعمار نیز فرا می­خواند. اصالت اسلامی- شیعی و پرهیز از غـرب گرایی و تفرقه، مشخّصة آشکار اندیشة وائلی است. بکارگیری ساختارهای خطابی استوار، توجه به مسائل فکری، اعتقادی، نیازها و خواسته­های کنونی مسلمانان از جمله ویژگی‌های بارز شعر دینی او است.

نمود مشخصه‌های زنانه‌نویسی در رمان «الأسود یلیق بک» احلام مستغانمی بر پایه سبک‌شناسی فمینیستی سارا میلز

نمود مشخصه‌های زنانه‌نویسی در رمان «الأسود یلیق بک» احلام مستغانمی بر پایه سبک‌شناسی فمینیستی سارا میلز

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.321897.612377

فاطمه روان شاد، فرشته افضلی

چکیده اصطلاح نوشتار زنانه بیان می ­دارد که نوشته ­های زنان دارای گفتمانی ویژه خود، نسبت به مردان است. زبان­ شناسان، تفاوت سبک نوشتار زنان و مردان را تأیید کرده و برای هریک مؤلفه ­هایی ارائه داده‌اند. منتقدان فمینیست پرسشی مطرح می‌کنند که آیا زبان زنانه وجود دارد یا نه؟ در این راستا کتاب سبک‌شناسی فمینیستی سارا میلز، برای تحلیل داده‌ها مدلی ارائه می‌دهد که سه سطح واژگان، نحو و گفتمان در آن مورد کنکاش قرار می‌گیرد و با اشاره به آثار زبان‌شناسان و پژوهشگران حوزه جامعه‌شناسی زبان و نیز دیدگاه‌های فمینیست‌ها، بر تحلیل زبانی آثار زنان تأکید کرده و روش تحلیل آثار داستانی زنان را مطرح می‌کند. این پژوهش به روش تحلیلی- توصیفی و در چارچوب نظریه سبک­شناسی فمینیستی میلز به بررسی چگونگی نمود مشخصه‌های زنانه‌نویسی در رمان «الأسود یلیق بک» نوشته  احلام مستغانمی نویسنده الجزایری می پردازد. با توجه به اینکه میلز بر این باور است که نویسندگان زن در ساختار و درون‌مایه آثار خود در زمینه عواطف و ویژگی‌های زنانه، گزینه‌های متفاوت زبانی به کار می‌برند که در تحلیل زبانی باید در این سه سطح تحلیل انجام گیرد، بر آن هستیم که این مشخصه‌ها را در رمان برگزیده بررسی کنیم و مشخص کنیم که این مؤلفه‌ها به چه میزان  وجود دارد و یا از الگوی موردنظر پیروی شده  است یا نه. به همین روی مواردی را که بر پایه این چارچوب، نشانگر زنانه‌نویسی سبک نویسنده رمان است، مشخص کرده و به صورت جمله به جمله مورد کنکاش قرار می­دهیم. یافته­ های پژوهش حاکی از آن است که  مؤلفه­ های نوشتار زنانه احلام مستغانمی در این اثر با بهره‌گیری از این موارد نمایان است: در لایه واژگانی: کاربرد واژه­ های حوزه زنان، از بسامد اندکی برخوردار است؛ تکیه کلام زنانه، نفرین و واژه­ های عاطفی ملایم به چشم نمی‌خورد، ولی واژه‌های تابو وجود دارد؛ کاربرد رنگ­واژه­ها به تکرار طیف رنگ­های مشخصی چون سیاه، سفید، قرمز و... محدود است و در این میان، بیشترین بسامد، صفت «الأسود» (سیاه/مشکی) است. در لایه نحوی: شرح رویدادها به صورت جزء به جزء آمده و از بسامد بالایی برخوردار است؛ بیشتر جمله‌ها، کوتاه و پشت سرهم و با بسامد بسیار بالا است؛ جمله‌های پرسشی به شکل حدیث به شکل فراوان کاربرد دارد؛ نشانه سجاوندی سه نقطه (... (پربسامدترین نشانه را  به خود اختصاص داده و خط تیره (نشانه معترضه) از بسامد بسیار پایینی برخوردار است. و در لایه گفتمان: سوم شخص و راوی از حدیث نفس و تک‌گویی درونی بهره برده‌؛ محور، کنش و دیالوگ اصلی رمان، زن است و  اندیشه‌های فمینیستی دغدغه‌های نویسنده رمان  است.

تحلیل استعاره‌های مفهومی حوزه عشق در کتاب «أوراق الورد» از مصطفی صادق الرافعی

تحلیل استعاره‌های مفهومی حوزه عشق در کتاب «أوراق الورد» از مصطفی صادق الرافعی

دوره 15، شماره 1، بهار 1402، صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.341961.612542

فاطمه دهقان، حجت رسولی، ابوالفضل رضائی

چکیده استعارۀ مفهومی که برای اولین بار با کتاب «استعاره­ هایی که با آن زندگی می­کنیم»(1980) از لیکاف و جانسون شروع شد، استعاره را  نه ابزاری برای زیبایی‌آفرینی و ابداع هنری بلکه ابزاری برای تفکر می­ داند که به‌طور خودکار در زندگی بشر جریان دارد؛ معانی ثانوی و اغراض بلاغی متکلم همواره ورای پرده ­های ناپیدای مجاز و از جمله استعارۀ مفهومی پنهان است و تحلیل استعارۀ مفهومی در متون ادبی لایه­ های پنهان معانی و اغراض نهفته ادیب را برای مخاطب آشکار می­ سازد.  کتاب «أوراق الورد» (1931) از نظر محتوا و شکل خلاقانه ­ترین کتاب «مصطفی صادق الرافعی» (1880-1937) است که به مرحلۀ نضج کامل رسیده  است. موضوع این کتاب عشق و سرشار از تصویرسازی­ های بدیع است. اما باید دید نویسنده عشق را چگونه با استعاره­ مفهوم ­سازی کرده است. مقالۀ پیش‌رو به شیوه توصیفی - تحلیلی انجام شده است و سعی دارد که با تکیه بر نظریۀ جورج لیکاف و مارک جانسون استعاره ­های مفهومی این رمان را تحلیل کند. هدف از پژوهش حاضر شناخت انواع استعاره­ های مفهومی و تصویریِ عشق در أوراق الورد است. یافته­ ها نشان داد که رافعی مفاهیم حوزۀ عشق را در قالب استعاره­ های تصویری و ساختاری زیبا با مفاهیمی چون عطر، شیشه عطر، سِحر، نور، گُل، آتشفشان، حیوان وحشی و انسان مفهوم ­سازی کرده و  نور محوری­ ترین واژه  در مفهوم ­سازی عشق است.  رافعی در واقع با استعاره ­های تخیلی و خلاق و جدید معنای جدیدی به عشق بخشیده است و چون در مفهوم­ سازی عشق هدفی عرفانی را دنبال می­ کند همه چیز را خوب و زیبا جلوه می­ دهد و نکات منفی عشق را ورای استعاره ­های زیبا پنهان می ­سازد. همچنین او با سبک خاص خود استعاره­ های مفهومی را در یک ساختار گردآورده و تناظرها را بیان کرده است.

رئالیسم وجادو در گزاره های ذهنی حسن کمال خوانشی از ابعاد پیدا وپنهان رئالیسم جادوئی در رمان «المرحوم»

رئالیسم وجادو در گزاره های ذهنی حسن کمال خوانشی از ابعاد پیدا وپنهان رئالیسم جادوئی در رمان «المرحوم»

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.351451.612611

مالک عبدی، محمدرضا شیرخانی، سیده زینب فقیه

چکیده رئالیسم جادویی از شاخصه‌های واقع­گرایی است که با خیال در آمیخته و ساختارهای واقعیت را تغییر داده است. حسن کمال از جمله پیشگامان این سبک داستان نویسی در ادبیات داستانی معاصر مصر است که رمان «المرحوم» را به سبک رئالیسم جادویی نوشته و در آن به بیان درد و رنج دانشجویان پزشکی اتاق تشریح و جامعه انسانی پرداخته است. سبک نویسندگی وی موجب ­شد تا اثرش جنبه­های اعجاب انگیزی از جمله کاربرد موفق عناصر رئالیسم جادویی داشته باشد. لزوم شناخت درون­مایه­ و عناصر رئالیسم جادویی در «المرحوم»، ضرورت اصلی پژوهش است. در این پژوهش، با بهره­گیرى از روش توصیفی- تحلیلی به چنین نتایجی ىست می­یابیم: توصیف جزئیات یک اتاق تشریح توسط محمود سلمان، استفاده از رئالیسم جادویی برای بیان مشکلات سیاسی و اجتماعی  موجود در جامعه، دوگانگی شخصیت درعالم رئال و خیال، نشان از وجود رنگی از خیال و جادو در بستر واقعی رمان «المرحوم» دارد که به کمک مؤلفه­های ذکر شده می­توان مشکلات جامعه مصر را به شیوه­ای جدیدتر به خواننده نشان داد. اتاق تشریح نمادی از ساختار جامعه مصر است که کمال از این ژرفا به عنوان ابزاری برای نشان دادن رویدادهای پزشکی مصر بهره می‌گیرد. در این داستان مؤلفه­های رئالیسم جادویی؛ مانند دوگانگی، کشمکش، رازگونگی، سکوت اختیاری، صدا و بو (در ابعاد مختلف آن) حضوری پررنگ­تر و برجسته­تر دارد. برجسته­ترین این مؤلفه­ها در «المرحوم» به کشمکش ذهنی محمود سلمان و جسد مرحوم و رازگونگی وی برمى­گردد. تقابل جهان خیالی و واقعی در جای‌جای رمان مشاهده می‌شود. این در حالی است که دیگر مؤلفه­ها را نمی­توان نادیده انگاشت. هدف نهائی این پژوهش نیز آن است که به کُنِش­مندیِ عناصر فعال رئالیسم جادویی در پردازش طرح­واره­های داستانی رمان المرحوم پی برده و نقش این نمادهای تلفیقی را در ارائه تصویری باورپذیرتر از مشکلات جامعه مصر برای خواننده تبیین نماییم

محمَّد بن هانـی الأندلسیّ ومـمدوحوه

محمَّد بن هانـی الأندلسیّ ومـمدوحوه

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 109-126

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52026

حامد صدقی، علی رضا عنایتی

چکیده یمکن تقسیم الـحیاة التی عاشها محمد بن هانی إلى قِسمینِ: یتعلق القسم الاوّل منها بالفترة التی عاشها الشاعر فی  ظلِّ الـحکمِ الأمویّ بالأندلس طیلة ثلاثة عقود تقریبا، حیثُ یکتنفها الغموض، إذ لم تشر الدراسات التی تناولت حیاة الشاعر إلى أی أثرٍ شعریٍ أو نثریٍّ یتعلق به، وأمَّا القسم الثانی فیتعلق بالفترة التی عاشها
فی الـمغرب، حیث سَطعت شَمسُه و ذاع صیته، و هی التی نرى آثارها واضحة فی دیوانه. و یرى الباحث فی قصائد ابنِ هانی نَمطیّة خاصَّة فی النعوت والأوصافِ التی وصف بها ممدوحیه، إذ لم تکن مجاملات سطحیة وتَشبیهات مَلیئة باللَّغوِ والغُلوِّ لاکتسابِ الـمال والـجاه. یـمتاز ابن هانی عن غیره فی مدائحه بعقیدة دینیة واتِّجاهات سیاسیة قویة تَتعلَّقُ بالإمامِ الفاطمیِّ تَعلُّقاً ذاتیّاً، وتحکی ما کانَ یُنشده فی الـخَلیفةِ الفاطمیِّ وَما کان ینسب إلیه من اعتِقادِه بإمامةِ الـمُعزِّ ، إذ إنّ مدائحه کانت تعبیرا عمّا یَعتقده الإسماعیلیون مِن أفکار وآراء تجاه الـخلیفة، حیث یراه الشاعر إماماً مَفروض الطاعةِ یتمتع بامتیازات دینیةٍ مقدسة أضفاها علیه التاریخ والـحُکم والنَّسب، کما مدح ولاة الـخلیفة وقادته اعتمادا على الرؤیة نفسها.

نقد و بررسی مضامین خمریات عربی شعرای خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری

نقد و بررسی مضامین خمریات عربی شعرای خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری

دوره 6، شماره 2، زمستان 1393، صفحه 109-132

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.54202

حسن خلف، محمدباقر حسینی

چکیده یکی از مضامین شعری که تقریباً در همة دوره‌های تاریخ ادب عربی حضوری چشمگیر داشته، خمریه‌سرایی است. در طی قرن چهارم و پنجم هجری، در سرزمین خراسان بزرگ، شاعران زیادی به زبان عربی شعر می‌سرودند که با مطالعة اشعار آن‌ها به راحتی می‌توان دریافت که خمریه‌سرایی در میان آن‌ها رشد بسیار چشمگیری داشته است. آنان در خمریات خود، بسیاری از جزئیات شراب را از جمله رنگ، بو، طعم، جام شراب، ساقی، و تأثیر شراب در روح و روان باده نوش با ظرافتی خاص بیان کرده‌اند که این امر بیانگر جایگاه خاص خمر (شراب) و خمریه‌سرایی و رواج زیاد آن در میان شاعران این سرزمین است؛ اما این رشد و گسترش به لحاظ کمّیّت بوده، نه کیفیّت؛ زیرا آن‌ها در این نوع از اشعارشان، معانی جدیدی را به خمریات شاعران پیش از خود ( اعشی، اخطل و ابونواس) نیفزوده­اند؛ بلکه همان معانی را در لباسی از صنایع ادبی همچون تشبیه، استعاره، جناس و ردّ العجز‌ علی‌ الصدر عرضه ‌کرده­اند.

بررسی ارتباط اجزای سه ‌گانۀ نشانه های مربوط به مفهوم عشق در اشعارفاروق جویده با تکیه بر نظریه پیرس

بررسی ارتباط اجزای سه ‌گانۀ نشانه های مربوط به مفهوم عشق در اشعارفاروق جویده با تکیه بر نظریه پیرس

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 109-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.330358.612451

علی اسودی، پرویز خیری

چکیده نشانه‌شناسی به عنوان یکی از روش‌های نقد ادبی به تحلیل ساختار دلالتی شعر می‌پردازد. الگوی سه‌گانۀ پیرس برای نشانه به عنوان یکی از الگوهای دقیق برای شناخت رابطۀ نشانه‌های زبانی در بافت متن شعر است که منجر به کشف داده‌های پنهان در سطوح زیرین و ژرف متن می‌شود. فاروق جویده جزء شاعران رمانتیکی است که مفهوم عشق در قاموس واژگانی و چارچوب اندیشگانی او دارای بار معنایی و دلالت‌های ضمنی متعدد و متنوعی است و او کوشیده که با زبانی ادبی و غیرمستقیم و از طریق شبکه‌ای از تصاویر شعری و نشانه‌های زبانی اغراض و مضمون‌های شعری خود را بیان کند. لذا پژوهش حاضر می‌کوشد تا بر اساس شیوۀ توصیفی و تحلیلی و با تکیه بر نظریۀ پیرس به نشانه‌شناسی الفاظ دلالت‌کننده بر مفهوم عشق بپردازد و چگونگی ارتباط بخش‌های نشانه یعنی نمود، تفسیر و موضوع را در خلق نشانه‌های مربوط به عشق را واکاوی کند. بر اساس یافته‌های پژوهش جویده در قالب رمزگان‌های زیبایی‌شناسی، مکانی و زمانی و محور افقی و عمودی کلام نشانه‌های شعری مربوط به مفهوم عشق را پدید آورده و با بارگذاری معانی و دلالت‌های ضمنی متعدد برای الفاظ دلالت‌کننده بر مفهوم عشق ظرفیت معنایی واژگان شعرش را بالا برده است و با زبانی مجازی و پوشیده مقصود خود را بیان داشته است.

نگاهی به عناصر ادبی در منظومۀ حماسی کربلاء اثر سعید العُسیلی

نگاهی به عناصر ادبی در منظومۀ حماسی کربلاء اثر سعید العُسیلی

دوره 4، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 111-140

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35136

عبدالحسین فقهی، سید مهدی نوری کیذقانی

چکیده حماسه کربلاء سروده سعید العُسیلی شاعر معاصر لبنان است. شاعر در این حماسه سترگ، زندگی امام حسین(ع) را از تولد تا شهادت، در بیش از 6000 بیت و222 قصیده به نظم در آورده است. ویژگی بارز این حماسه، وجود عاطفه رقیق، اسلوب منسجم و بیان روان و دور از تکلف است. در این مقاله که سعی در بررسی عناصر ادبی این حماسه دارد، به مواردی همچون: عاطفة شاعر و تنوع آن، صور خیال (تشبیه، استعاره و کنایه)، اندیشۀ شاعر و شیوه بیان معانی و مواردی از قبیل الفاظ، عبارات و موسیقی پرداخته شده است.

تأثیر حکمت سینوی بر نظریّة شعر عربی (مطالعة موردی منهاج البلغای حازم قرطاجنی)

تأثیر حکمت سینوی بر نظریّة شعر عربی (مطالعة موردی منهاج البلغای حازم قرطاجنی)

دوره 7، شماره 1، بهار 1394، صفحه 111-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.56677

هادی رضوان

چکیده «منهاج البلغاء و سراج الأدبا»‌ی حازم قرطاجنی را می­توان یکی از تأثیرگذارترین آثار در بلاغت و نظریّة شعر عربی به شمار آورد. اگرچه حازم در محیطی متأثّر از فلسفة ابن رشد پرورش یافته و با یک واسطه شاگرد او نیز به حساب می­آید، امّا او در این کتاب - که سبکی فلسفی بلاغی دارد- در پایه گذاری و بیان نظریّة شعر عربی کاملاً متأثّر از ابن سیناست. او در کتاب خود بی آنکه نامی از ابن رشد ببرد، بارها عبارات ابن سینا را نقل می­کند و در مسائلی چون محاکات، تخییل، وزن و صدق و کذب، آرای او را مبنای کار خود قرار می­دهد. حازم در کتاب منهاج البلغاء به دنبال محقق ساختن وعدة ابن سینا در بنیان­گذاری دانش محض شعر است. این مقاله میزان تأثیر پذیری حازم از مکتب سینوی را مورد بررسی قرار می­دهد، به بیان مهمترین عناصر شعری از دیدگاه ابن سینا و حازم می‌پردازد و به تفاوت‌های موجود در آرای آن دو اشاره می‌کند.

تحلیل شخصیت در رمان «بیت القاضی- العرّاب الأخیر» بر مبنای نظریه کارن هورنای

تحلیل شخصیت در رمان «بیت القاضی- العرّاب الأخیر» بر مبنای نظریه کارن هورنای

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 111-129

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.357282.612667

فرشته جمشیدی، شهریار همتی، یحیی معروف، حامد پورحشمتی درگاه

چکیده ریاض القاضی یکی از نویسندگان معاصر عراقی است که در رمان«بیت القاضی- العرّاب الأخیر» عوامل مؤثر در شکل‌گیری شخصیت اقشار مختلف اجتماع را به تصویر کشیده است. پژوهش حاضر بر آن است، تا با شیوه توصیفی- تحلیلی و بر اساس نظریه شخصیت کارن هورنای به نقد روان‌شناسانه رمان«بیت القاضی- العرّاب الأخیر» ریاض القاضی بپردازد و تیب‌های مختلف شخصیتی رمان را مشخص کند و ویژگی‌های روان‌رنجور آن را واکاوی کند و به ریشه یابی علل مؤثر در شکل گیری شخصیت‌های رمان بپردازد و هدف نویسنده را از آفرینش این گونه‌های شخصیتی را بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است در این رمان تیب‌ شخصیتی پرخاشگر یا حرکت علیه دیگران نسبت به تیب‌های دیگر بسامد بیشتری دارد. از نیازهای روان‌رنجوری که هورنای مطرح می‌کند می‌توان به قدرت طلبی، تمایلات سادیسمی و عقدة حقارت و تلاش برای کسب مقام و موقعیت اجتماعی، کنار زدن رقیبان، بهره‌کشی از دیگران نام برد که نویسندگان تلویحاً آن‌ها را نقد می‌کند و آثار زیانبار هر کدام را به تصویر می‌کشد. از دلایلی که منجر به شکل‌گیری این نیازهای روان‌رنجور شده محیط فرهنگی و فضای نابسامان عراق است که نقش بسزایی در شکل دادن به شخصیت هر یک از افراد رمان دارد و آن‌ها را به افرادی ضد اجتماع تبدیل کرده است .

تأمّلی در شاخصه های قصه در قرآن

تأمّلی در شاخصه های قصه در قرآن

دوره 5، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 113-134

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.50260

ولی الله شجاع پوریان

چکیده قصه، در عرصة فرهنگ و انتقال مفاهیم انسانی قدمتی کهن دارد و سازگارترین فرم کلامی با ذهن بشر است. از همین روی دامنة مخاطبانش وسیع­تر و قدرت نفوذش بیشتر است. گرچه زبان اصلی قرآن، زبان دین و هدایت معنوی است، امّا در کامل‌ترین وجه خود از شیوة داستان سرایی برای ابلاغ پیام خویش بهره برده است.
این مقاله کوشیده است با استفاده از آثاری که تاکنون در زمینة قصه­های قرآن نگارش یافته است، وجوه امتیاز و تفاوت قصص قرآنی را با قصه­های بشری به اختصار بررسی کند و در عناوین چهاردهگانة: «درستی گزاره­ها، واقعی بودن داستان، فشردگی گفت­وگوها، گزینشی و انتخاب گرایانه، شکسته شدن وحدت زمانی، پردازش پایه پایه، گره افکنی و مبهم گویی، تکرار و مکرر گویی، گفت­وگوهای میان قصه­ای، داستان در داستان، تنوّع و تفنّن در داستان پردازی، طرح ناگهانی قصه، پرده پوشی و عفیف­گویی و حضور حداقلی زن در قصه­های قرآنی»، تنظیم کرده و بدست دهد. پیش از آن، نیز به تبارشناسی کوتاهی از واژة قصه و ساختار اختصاصی قصص قرآنی اشارت رفته است.

توظیف آلیة التشبیه للتعبیر عن القضایا الاجتماعیة عند أحمد عبد المعطی حجازی من منظور الإستراتیجیة التلمیحیة

توظیف آلیة التشبیه للتعبیر عن القضایا الاجتماعیة عند أحمد عبد المعطی حجازی من منظور الإستراتیجیة التلمیحیة

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 113-132

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.349783.612598

صادق عسکری، مرضیه فیروزپور، حسین کیانی، شاکر عامری

چکیده إستراتیجیة الأدیب تساعده علی التخطیط واختیار ألفاظ وعبارات مناسبة قبل إنتاج الخطاب. وتنقسم هذه الإستراتیجیات إلی المباشرة التی تعبّر عن القصد مباشرة وغیر المباشرة أو التلمیحیة التی تنحصر فی التعبیر عن القصد بصورة ضمنیة، حسب ما تستلزمه الظروف بین المتکلّم والسامع. وللإستراتیجیة التلمیحیة آلیات بلاغیة تعتبر التشبیه واحداً منها. وأحمد عبد المعطی حجازی  شاعر اجتماعی تحدّث عن القضایا الاجتماعیة فی شعره مباشرًا و غیر مباشر. وأمّا بالنسبة إلی کلامه غیر المباشر، فهو جعل الصور التشبیهیة وسیلة للتعبیر عمّا یرید نقله إلی المخاطب نقلًا غیر مباشر. وبما أنّ هذه الصور التشبیهیة تحمل معنی غیر معناها الظاهری فدراسة هذه الصور دراسة عمیقة تقتضی دراسة المؤثّرات الخارجیة إلی جانب المؤثّرات الداخلیة للخطاب، فخیر منهج یساعد البحث، هو المنهج التداولی الذی یتجاوز عن دراسة الشکل اللغوی للخطاب إلی دراسة المؤثّرات الخارجیة التی أثّرت علی الإنتاج. وتوصّلت الدراسة إلى نتائج أهمّها: هناک قرابة بین البیئة الاجتماعیة للشاعر والصور التشبیهیة التی استخدمها للتعبیر عن هذه البیئة، فلذلک عندما ینظر المخاطب فی هذه الصور یفهم الأوضاع الاجتماعیة السائدة آنذاک. وبما أن التشبیه لم یکن عند الشاعر للزینة فحسب، بل کان آلة للتعبیر عن البیئة الاجتماعیة والتواصل مع الناس، فحاول الشاعر فی خلق هذه الصور أن یتخّذ طریقاً یقتضی مشارکة المخاطب وفهمه، کاختیار الصور السهلة والصور الحجاجیة المقنعة والاهتمام بالثقافة المشترکة بین الشاعر وبین المخاطب وخلق الصور المناسبة المثیرة التی تدغدغ أفکاره وتشارکه فی فهم المقاصد الکامنة. فمن هنا یمکن القول، إنّ الإستراتیجیة التلمیحیة عند الشاعر تقترب من التصریح أکثر من التلمیح؛ إذ هو اتّخذ إستراتیجیات خاصة فی خلق الصور التشبیهیة وأراد بها التواصل مع المخاطب ونقل المعانی إلیه.

خزانة الخیال: گنجینه‌‏ای از جمال ادبی عصر صفوی

خزانة الخیال: گنجینه‌‏ای از جمال ادبی عصر صفوی

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 115-136

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.294029.612151

محمدحسن فوادیان، محمد مهدی رضائی

چکیده محمد مؤمن جزایری شیرازی هندی (1074 ق ـ زنده به سال 1130) از نویسندگان پُرکار اواخر دوره صفویه بوده است. تألیفات وى بالغ بر سى‌ونه کتاب و رساله است که بیشتر آن‌ها به صورت نسخه‌های خطی است که مورد غفلت واقع شده است. از شرح حال و زندگی او جز آنچه از آیت‌الله مرعشی برجای مانده یا خود به طور پراکنده در آثارش آورده است، کمتر منبعی یافت می‌شود. کتاب خزانة الخیال از آثار ارزشمند اوست که در موضوعات مختلف مانند ادبیات‌، حکمت، مواعظ، مناظره، مقامات، امثال، تاریخ و شرح‌حال‌ نویسی است‌. در این مقاله نوع نثر و سبک نگارش و دیگر ویژگی‏های ادبی این اثر را با توجه به ادبیات رایج در عصر صفویه مورد بررسی قرار داده‌ایم. سبک کتاب، نثر مسجع و مشحون از صنایع بدیعی اعم از لفظی و معنوی می باشد، که آن را به نثری فنی مانند نثر مقامات ادبی شبیه ساخته است. اما با وجود کثرت صنایع ادبی، دارای نثری روان و قابل فهم است؛ با تنوع موضوعات، ملال انگیز نیست و خواننده را مجذوب خود می‌سازد. از تفاوت‌های آن با مقامات امثال همدانی و حریری این است که هر بخش، دارای عناوین اصلی و فرعی می‌باشد و بعضاً خودش قهرمان مقامه است. حاج محمدمؤمن بخشی از مطالب کتاب خود را از قرآن کریم و احادیث و نوشته‌های ادیبان متقدّم و متأخّر برگرفته است؛ از این‌رو تضمین، اقتباس، تصریح و تلمیح به آیات، احادیث و اشعار و اقوال در جای‌جای کتاب او به چشم می‌آید. نسخه‌های خطی کامل و بعضاً خوش‌خطی از کتاب در داخل کشور موجود است و دو نسخه هم بصورت ناقص یا آسیب‌دیده در دسترس قرار دارد.

بررسی کلان‌استعارۀ «فوتبال به‌مثابۀ ماشین» در زبان عربی

بررسی کلان‌استعارۀ «فوتبال به‌مثابۀ ماشین» در زبان عربی

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 115-134

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.367724.612752

عبدالباسط عرب یوسف آبادی

چکیده کلان‌استعاره نوعی استعارۀ مفهومی است که در روساخت متن حضور ندارد؛ بلکه در تمام متن به شکلی مفهومی حضور پیدا می‌کند و ساختار ذهنی متن را تشکیل می‌دهد. کلان‌استعاره تمامی خُرده‌استعاره‌های مورداستفادۀ متن را انسجام می‌بخشد و آ‌ن‌ها را حول یک محور ثابت گرد می‌آورد. کاربرد فراگیر ماشین و الگوریتم‌های یادگیری ماشینی در فوتبال و تأثیر روز‌افزون آن‌ها در انتخاب بازیکن و طراحی تمرین، ارتباط فوتبال با ماشین در زبان را بیشتر نمایان ساخت و این امر سبب شد ماشین در فرایند مفهوم‌سازی بسیاری از استعاره‌های مربوط به فوتبال نمود یابد. در این پژوهش با تأکید بر روش تحلیل محتوا تلاش می‌شود سازوکار کلان‌استعارۀ «فوتبال به‌مثابۀ ماشین» در زبان عربی بررسی گردد و شیوه‌های نگاشت مفاهیم حوزۀ مبدأ بر حوزۀ مقصد در این کلان‌استعاره استخراج و تحلیل گردد. به همین جهت گزارش‌ها و سخنان شفاهی و مکتوب تحلیلگران فوتبال بررسی شد و مهم‌ترین گزاره‌هایی که به‌نوعی بیانگر ارتباط فوتبال با ماشین است جمع‌آوری شد و خُرده‌استعاره‌های آن‌ها استخراج گردید. نتایج نشان می‌دهد در زنجیرۀ استعاری زبانِ فوتبال، بخش قابل‌توجهی از آنچه با جهان فوتبال ارتباط دارد سرشتی ماشینی پیدا می‌کند. همچنین در این زنجیره، استعارۀ مفهومی «کنش‌های فوتبالی به‌مثابۀ ماشین» به‌عنوان برجسته‌ترین استعارۀ مفهومی شناخته شد

تحلیل گفتمان انتقادی رمان (حرب الکلب الثانیة) ابراهیم نصرالله با تکیه بر الگوی هاج و کرس

تحلیل گفتمان انتقادی رمان (حرب الکلب الثانیة) ابراهیم نصرالله با تکیه بر الگوی هاج و کرس

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 117-138

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.365918.612737

رحمان نوازنی، روح الله صیادی نژاد، امیرحسین رسول نیا

چکیده گفتمان به عنوان یک فرآیند کارآمد زبانی از جمله پرکاربردترین ابزارهای مورد استفادۀ نظام سلطه برای رسیدن به اغراض سیاسی اجتماعی به صورت گفتار و یا نوشتار است. تحلیل گفتمان انتقادی، رویکردی نظام­مند در راستای مطالعۀ شیوۀ استفاده از این فرآیند است. هاج و کرس از جمله زبان­شناسانی هستند که با تکیه بر همین اصل، الگویی زبان‌شناختی و روش­مند، متشکل از چهار مؤلفۀ نام­دهی، اس­ سازی، مجهول در برابر معلوم و جملات کنشی در برابر اسنادی ارائه کرده­اند. این پژوهش به‌روش تحلیل گفتمان انتقادی و با هدف تبیین جهت­گیری­های ایدئولوژیکی حاکم بر متن  در رمان حرب الکلب الثانیة به بررسی فرآیند ساختارهای گفتمان مدار بر اساس این نظریه پرداخته است. دستاورد پژوهش حاکی از آن است که نویسنده، ایدئولوژی‌های خود را در مواجهه با نظام سلطه، حاکمیت سرمایه‌داری و شرایط سیاسی اجتماعی فلسطین با نوع به کارگیری زبان و جهت­گیری­های گفتمانی در بافتار زبانی رمان تبیین کرده است. شکل جدید پرداختن به قضایای فلسطین و ساختار گفتمانی رمان مذکور، جامعه‌ای را ترسیم می‌کند که در مواجهۀ لذت‌بخش و هوسناک با رؤیاهای مدرنیته، همچنان ارزش و آزادی خود را در اشغال سلطۀ بیگانگان قرار می‌دهد و در نهایت با فراگیری شبیه‌سازی انسان‌ها، جهان را به ورطۀ نابودی می‌کشد. ویران شهر آرمانی این کنشگرهای اجتماعی، حاصل گفتمان تخریب­گرای آن­هاست که در خرده رفتارها و خرده گفتارها نمود پیدا می­کند و از آثار کارکردهای زبانی بر متون ادبی به شمار می­رود

البنیویة التکوینیة فی قصة «أعبر سکک الحارة ونایی فی جیبی» للکاتب العمانی حمد المخینی على ضوء نظریة لوسیان غولدمان

البنیویة التکوینیة فی قصة «أعبر سکک الحارة ونایی فی جیبی» للکاتب العمانی حمد المخینی على ضوء نظریة لوسیان غولدمان

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 125-146

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.347439.612577

عذرا دریس، محمد جواد پورعابد، ناصر زارع، رسول بلاوی، علی خضری

چکیده السوسیولوجیا علم یدرس المجتمعات البشریة وتأثّراتها بما یدور فیها من أحداث، وعلاقة الأدب بالمجتمع علاقة متقابلة أی یتأثر الأدب بالمجتمع وبالعکس. خضعت سوسیولوجیا الأدب للعدید من التحوّلات والتطوّرات منذ ظهورها، ومن ضمن النظریات التی أسهمت فی هذا التطوّر هی نظریة لوسیان غولدمان التی عُرفت بـ «البنیویة التکوینیة». ثمة کثیر من الأدباء الذین أقبلوا على مجتمعاتهم ووقائعها، والکاتب العمانی حمد المخینی کذلک لم یتفاد قضایا مجتمعه بل تناولها فی نصه بشتّى أنواعها. انتهجت هذه الدراسة المنهج الوصفی-التحلیلی فی بحثها عن البنیویة التکوینیة فی قصة «أعبر سکک الحارة ونایی فی جیبی»، وهی فی صدد نقد القصة على أساس مقوِّمات هذه النظریة. وأمّا أهم المحاور التی تدور حولها الدراسة فهی: البنیویة التکوینیة عند غولدمان، والنقد البنیوی التکوینی لقصة «أعبر سکک الحارة ونایی فی جیبی»، ومرحلة الفهم، ومرحلة التفسیر. وفی نهایة المطاف توصّلت الدراسة إلى بعض النتائج وهی: أنَّ رؤیة العالم فی القصة فقد تتجلّى بواسطة الوعی الممکن للراوی/الشاب، حیث یطمح للوصول إلى حلمه وتحقیق هذا الحلم وإن کان هناک من یخالفه، وأنَّ القضایا التی تطرّق إلیها الکاتب هی التقالید الاجتماعیة المؤثرة فی تصرفات الجماعات، والعنف الأسری أو الأبوی ضد الزوجة والأبناء، والمعتقدات الخرافیة.

بررسی و تحلیل طرح‌واره‌های استعاری‌ـ تصوری در حماسه «العلویة» اثر محمد عبدالمطلب بر مبنای نظریۀ لیکاف و جانسون

بررسی و تحلیل طرح‌واره‌های استعاری‌ـ تصوری در حماسه «العلویة» اثر محمد عبدالمطلب بر مبنای نظریۀ لیکاف و جانسون

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 125-148

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.376434.612827

زینب آذربو، سید مهدی نوری کیذقانی، عباس گنجعلی، حجت الله فسنقری

چکیده از نظر علمای بلاغت و زبان‌شناسان سنتی و کلاسیک، استعاره، لفظ‌محور است و محدود و منحصر به لفظ است. از نظر آن‌ها، استعاره فقط در ادبیات به کار برده می‌شود و جنبه زیباشناختی دارد؛ اما در زبان شناسی شناختی، نگاه به استعاره، بسیار گسترده است و استعاره مفهوم محور است نه لفظ محور. از منظر زبان شناسی شناختی، نه‌تنها ادبیات بلکه زبان و ازجمله زبان ادبی، نمود و تجلی‌گاه ساختارهای مفهومی مانند استعاره، مجاز و طرح‌واره‌های تصوری موجود در ذهن بشر می‌باشد. از نظر جورج لیکاف و مارک جانسون، استعاره، وسیله تفکر و اندیشه است که در رفتارهای انسان ازجمله رفتارهای زبانی وی جاری است. مقاله حاضر در صدد است با توجه به نظریه لیکاف و جانسون، به واکاوی و تحلیل طرح­واره­های تصوری در قصیدۀ بلند العلویة اثر شاعر مصری محمد عبدالمطلب (1871-1931 م) بپردازد. نتایج حاکی از آن است که شاعر با به کارگیری طرح‌واره‌های سه‌گانه (حجمی، قدرتی و حرکتی) به‌خوبی مفاهیم انتزاعی و مجرد را به وسیله مفاهیم عینی، مفهوم‌سازی کرده‌ و مفاهیم غیرقابل لمس و انتزاعی را به زیبایی به تصویر کشیده است. پس از بررسی‌های انجام گرفته، مشخص شد؛ از مجموع طرح‌واره‌های تصوری به کار رفته در این علویه، ۶۵ در صد حجمی، ۱۸ درصد حرکتی و ۱۷ در صد قدرتی هستند و این طرح­واره­ها تأثیر بسزایی در پویایی تصاویر، به ویژه تصاویر حماسی دارند

وظائف النص الدیداسکالی فی أشعار الشاعر العمانی سیف الرحبی

وظائف النص الدیداسکالی فی أشعار الشاعر العمانی سیف الرحبی

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 129-154

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.363240.612716

مینا غانمی اصل عربی، رسول بلاوی، محمدجواد پورعابد، ناصر زارع، علی خضری

چکیده إنّ النص الدیداسکالی عنصر من عناصر البنیة المسرحیة. إنّه یشیر إلى ملاحظات المؤلّف التی تحتوی على إرشادات تنضوی تحت عنوان النص الفرعی الذی یأتی فی المرتبة الثانیة بعد النص الأساسی من حیث الأهمّیّة. إنّ هذا المفهوم من المفاهیم السائدة فی الساحة المسرحیة وله وظائف عدیدة تتماشى مع الأحداث المسرحیة وتکون بمنزلة الخریطة التی تساعد الممثّل فی تأدیة الأدوار وتوضّح العناوین، والشخصیات، والحرکات، والنبرات، إلى جانب العلاقة الزمکانیة تحت عنوان وظائف النص الدیداسکالی. لقد استفاد الشاعر العمانی سیف الرحبی من هذه الوظائف ومتّع نصوصه الشعریة بقابلیّة دراستها من منظار مسرحی. تروم هذه الدراسة، وفقاً للمنهج الوصفی - التحلیلی، إلى الإشادة بشاعریة الرحبی الممیزة وتفرّد أسلوبه بواسطة التطلّع إلى نتاجاته الشعریة، بالإضافة إلى استدراک الغایة الحقیقیة من توظیف الشاعر للإرشادات المسرحیة فی مجال الشعر، وقد اهتمّت دراستنا هذه باستخراج أهمّ الإرشادات التوظیفیة الداخلیة والخارجیة والکشف عن المنظور الشعری الذی استخدم مثل هذه الآلیة فیه. تبعاً لذلک، فقد اعتنى البحث بخمس وظائف، من أبرز الوظائف التی تلعب دوراً مهماً فی تکوین بنیة النص الدیداسکالی هی الوظیفة الاسمیة، والنغمیة، والمحلّیة، والزمنیة والسینوغرافیة، فکانت حصیلة دراستنا تشیر إلى أنّ اهتمام الشاعر بملامح الفن المسرحی، ینطلق من وجهة نظره تجاه البحث عن الکیفیة التعبیریة التی تسمح له التفصیل فی سرد الأحداث، بحیث لا یؤمن بالشعر البحت ویعتقد وجود تقنیات وإمکانیات تقتحم الشعر وتتمازج معه. تطغى اللغة السردیة على هیکل نصوص الرحبی الشعریة، إذ یسرد مشاهداته الیومیة، ویعبّر عن اغترابه ویعارض التضاد الطبقی عبر توظیف الإرشادات المسرحیة بهدف کسر المألوف والابتعاد عن النمطیة

سیمیائیة الأهواء فی روایة «الحیّ اللاتینی»

سیمیائیة الأهواء فی روایة «الحیّ اللاتینی»

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.379920.612851

رقیه پوربایرام الوارس، علی اکبر نورسیده، سید رضا میراحمدی

چکیده یحاول هذا البحثُ استقراء العلامات الإشاریة فی روایة « الحیّ اللاتیتی» من أعمال الروائی اللبنانی سهیل إدریس (1924م)، وفق مقتضیات، وآلیات اتجاه سیمیائیة الأهواء، الذی استمد مادته من سیمیائیة العمل؛ فالذوات الأدبیة قبل أن تعمل و تحدث، تشعر، فللأهواء، والعواطف أهمیة کبیرة؛ إذ لا یخلو أی عمل أدبی منها وعلیه من الضروری ظهور منهج یشتمل جمیع أنساق الدلالة مما فیه الجانب العاطفی و النفسی، عبر الانفتاح علی الذات والجسد والانفعالات وهو ماتجلّی فی أبحاث غریماس وفونتانی اللذین حاولا إعادة الاعتبار لمسألة العواطف والأهواء. علی هذا الأساس، تأتی إشکالیة هذه الدراسة، بحثاً فی السؤال عن کیفیة اشتغال الأهواء التی تعیشها الذات الاستهوائیة داخل الروایة فقد افترضنا لذلک، أن الملل هو من أهم أهواء الروایة، حیث یتحقق منه المعنی الرئیسی معتمدین علی المنهج الوصفی – التحلیلی و ذلک من خلال تطبیق الخطاطة الاستهوائیة الفونتانیة علی خطاب الروایة فی ممارسة نقدیة. و تشیر نتائج البحث إلی أنّ الملل هو من أهمّ الأهواء التی انشغلت الروایة به؛ حیث جعلت بطل الروایة فی الحالة الانفعالیة أکثر من حالة العمل ولکی یتغلّب البطل، علی هذا الملل فیصبح إنساناً هارباً و یهرب من قبضة شرطة الواقع، و‌کما تبیین النتائج ،بأنّ کل محاولات الذات الاستهوائیة لاتنتج إلا اللاشیء، کونها تمشی علی أرض الانفعالات و الأهواء غیر المستقرة ما یؤدی إلی خمود مشاعرها وأحاسیسها تماماً و‌تصل إلی نقطة الصفر واللامکان الذی یستقبلها الملل بأیدیه المشدودة ویجعلها فی شبکته سواء کان فی مسرح لبنان أو فرنسا ما یدعم فرضیة البحث الأصلیة.

مطالعه‌ی مولفه‌های معنایی واژه‌ی قرآنی «حمیم» بر مبنای روابط همنشینی و جانشینی

مطالعه‌ی مولفه‌های معنایی واژه‌ی قرآنی «حمیم» بر مبنای روابط همنشینی و جانشینی

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 81-100

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.204671.611449

مرتضی قائمی، صلاح الدین عبدی، ابراهیم احمدی

چکیده معناشناسی دانشی است که به بررسی معنا می­پردازد و معناشناسی تاریخی – توصیفی از جمله مهمترین و رایج­ترین روش­های این علم به شمار می­رود. یکی از شیوه­های یافتن معانی دقیق واژه در معناشناسی تاریخی- توصیفی، استفاده از روابط همنشینی و جانشینی درون ساختار زبانی است. این روش بر نظریة ساختارگرایی استوار است. بدون شک کاربرد این روش در مطالعه­ و فهم قرآن که دارای لایه­های پیچیدة معنایی است، نقش عمده­ای ایفا می­نماید. مطالعة حاضر با هدف شناخت و معرفی معنا و مفهوم واژه حمیم در نظام معنایی قرآن کریم انجام شده و تلاش کرده است نقش واژگان همنشین و جانشین در کشف معنای «حمیم» بررسی نماید. بنابراین سوال اصلی پژوهش حاضر آن است که کدام یک ار واژگان همنشین و جانشین واژه حمیم در کشف معنای این واژه بیشتر کمک می­کنند و مهمترین مولفه­های معنایی واژه مذکور به عنوان شرایط لازم و کافی کدامند؟ نتایج این مقاله نشان داده است  که مهمترین مؤلفه­های معنایی واژة «حمیم» عبارت­اند از اختصاص به حوزة عذاب، مایع بودن، دردناک و خشن بودن، ذوب کنندگی، مهلک بودن، ازبین بردن اعضا، و حرارت زیاد. علاوه بر این لفظ «حمیم» بر محور همنشینی با ماده­های فعلی «صَبّ»، «ذاقَ»، «سَقَی»، «قطع»، «سحب»و «صهر» و با مفردات اسمی «ماء»، «غسّاق»، «سموم»، «عذاب» و بر محور جانشینی با واژه­های «عذاب» ،«آنیة» و«نار» روابط معنایی دارد و غالب آیاتی که در آن­ها واژه­ی «حمیم» به کار رفته است، به حوزه­ی معنایی کافران، منکران و خصومت گران دین اختصاص یافته است.

خوانش فمنیستی-اگزیستانسیالیستی مجموعه «أنظر إلیک» مرام المصری

خوانش فمنیستی-اگزیستانسیالیستی مجموعه «أنظر إلیک» مرام المصری

دوره 10، شماره 1، خرداد 1397، صفحه 91-107

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.223504.611615

فرهاد رجبی، فاطمه پرچگانی

چکیده شعر سال­های اخیر زبان عربی به شدت تحت تأثیر جریان­های مسلط بر حوزه­های فکری و فرهنگی است؛ شاعران با توسعه بخشیدن به آگاهی­های خود، با حفظ چارچوب­های هنری،
شعرشان را در مسیر اندیشه حرکت می­دهند. آن­ها در تلاشند تا بدین­وسیله بین هنر و آگاهی­های انسانی، ارتباط برقرار نمایند. از­جمله شاعران معاصر عربی، که نوگرایی توأم با اندیشه­ورزی در شعرش نمود می­یابد مرام المصری شاعری سوری است. او در اشعارش به ویژه در مجموعة  أنظر إلیک مقولة هستی­شناسی خویش را  با تجربه­های زیست، در هم آمیخته است و به­عنوان یک زن می­خواهد بین دغدغه­های انسانی مرتبط با مسئلة زنان و آگاهی­های فلسفی با ساختار هنری شعرش رابطه برقرار نماید. بر همین اساس مطالعه و بررسی نشان می­دهد که مجموعة حاضر، قابلیت خوانش بر مبنای دیدگاه­های فمنیستی-اگزیستانسیالیستی سیمون دوبووار را دارد؛ چرا که شاعر  توانسته است با اتخاذ زبانی ساده و حفظ چارچوب­های هنری در فضایی متفاوت، تجربه­های شرقی-غربی خویش را دربارة زن به تماشا گذارد. نتیجة این نوشته نشان می­دهد که مقوله­هایی همچون دغدغه­های حضور واقعی زن، بحران هویت، نقش­­آفرینی زنان و مسئلة خود از مهم­ترین مؤلفه­های مشترک بین شعر المصری و نگرش دوبووار است و البته ممکن است شاعر به­عنوان یک آفرینشگر خلاق، گاهی نگرش­هایش با الگوهای قبلی سازگار نباشد که از­جمله آن­ها باید به مقولة توجه شاعر به خود در پرتو حضور اجتماعی و تکیه بر عناصر هویت­بخش هستی اشاره کرد.

تشکیل البناء السردی فی قصیدة «عصا الخرنوب» للشاعر حبیب السامر

تشکیل البناء السردی فی قصیدة «عصا الخرنوب» للشاعر حبیب السامر

دوره 9، شماره 1، تابستان 1396، صفحه 93-111

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.202256.611431

رسول بلاوی

چکیده نزع الشعر الحدیث إلی السرد باعتباره عنصراً فعّالاً فی انفتاح النصّ ورفده بطاقات دلالیّة وشعوریة وفکریة، تجعله متحرکاً نحو آفاق ورؤی جدیدة. اعتمدت القصیدة النثریة علی السرد وتقنیاته للتعبیر عمّا یدور فی خلد الشاعر، ومن هؤلاء الشعراء الذین أقبلوا علی توظیف العناصر السردیّة فی نتاجاتهم الشعریة هو الشاعر العراقی حبیب السامر. تهدف هذه الدراسة إلی الوقوف علی تمحیص البناء السردی فی قصیدة «عصا الخرنوب» للشاعر حبیب السامر، وإبراز أثر هذا البناء فی تحقیق العمق الفنی للبؤرة الدلالیة. وسوف نتناول التشکیل السردی فی هذه القصیدة من خلال تسلیط الضوء علی مجموعة من العناصر التی شکّلت بنیّة النص، وذلک عبر تجلیاتها السردیّة المتمثّلة بـ: الفضاء الکرونوتوبی (وحدة الزمان والمکان)، والشخوص، والبولیفونیة (تعدّد الأصوات)، والحدث؛ وقد توصّلنا إلی نتیجة مفادها أنّ الشاعر فی هذه القصیدة یتجاوز القوالب الشعریة الجاهزة ویتّخذ لغة سردیّة تواصلیّة قائمة علی التأویل؛ فقد استثمر بعض عناصر السرد لإنجاز نصٍ منفتح علی مقومات الأجناس الأدبیّة الأخری بغیة التعبیر عن مقتضیات الفکرة والشعور؛ کما قدّم نمطاً حداثویاً بدفقات شعوریة یتناسب مع روح العصر بتحولاته الفنیّة والفکریّة.

اسم منسوب عربی و صفت نسبی فارسی (دلالت ها و مقابلۀ همسانی‌ها و ناهمسانی‌ها)

اسم منسوب عربی و صفت نسبی فارسی (دلالت ها و مقابلۀ همسانی‌ها و ناهمسانی‌ها)

دوره 9، شماره 2، اسفند 1396، صفحه 93-112

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.235028.611746

احسان اسماعیلی طاهری

چکیده یاء نسبت، پرکاربردترین و متداول‌ترین پسوند و یکی از ساده‌ترین افزارهای صفت‌ساز در هر دو زبان عربی و فارسی است که از اتصال آن به پایان اسم‌های مختلف صفت‌های دارای معانی گوناگون ایجاد می‌شود. این گفتار بر آن است در حدّ بضاعتِ خود، ضمن اشاره به آن معانیِ گونه‌گون در عربی و فارسی، پاره‌ای همسانی‌ها و ناهمسانی‌ها را در این زمینه بنمایاند.  از مهم­ترین نتایج این گفتار این است که بیشتر معانی و کارکرد­های حاصل از چسبیدن پسوند یاء نسبت به کلمۀ پایه مانند تعلق به یک اقلیم یا ملیت و نژاد، وابستگی به یک چیز، شباهت در شکل یا رنگ، بیان جنس و مادۀ یک چیز، پیشه و فروشندگی، مذهب و کیش، معنای فاعلی یا مفعولی، قابلیت و لیاقت، دارندگی و... در هر دو زبان عربی و فارسی همسان­اند، ولی در کارکرد­هایی مانند آلوده­بودن به یک چیز، اعتیاد به مصرف ماده­ای، مطابقت با یک چیز، محل خرید و فروش یک چیز و... ناهمسانند . به­طور­کلی همسانی­های این پسوند و   کارکرد­های آن در هر دو زبان بیشتر از ناهمسانی­های آنهاست .