نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
چیستی معنا و زیبایی در اندیشه و شعر ادونیس از منظر مبانی هرمنوتیک فلسفی

چیستی معنا و زیبایی در اندیشه و شعر ادونیس از منظر مبانی هرمنوتیک فلسفی

دوره 12، شماره 1، بهار 1399، صفحه 93-110

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.292664.612145

مرتضی امیری نژاد، فرشید ترکاشوند

چکیده چیستی معنا و زیبایی از مقوله های چالش برانگیز پس از پیدایش شعر نو عربی است که بخش قابل توجهی از پژوهش های ادبی را به خود اختصاص داده است. در گسترة شعر و نقد معاصر عربی، ادونیس یکی از نام آورترین شخصیت های ادبی معاصر عرب به شمار می‌آید که به نظریه‌پردازی در این زمینه پرداخته است. وی معنا و زیبایی را ضمن موضوعاتی چون مفهوم شعر، تعهد، پیچیدگی، سنت و نوآوری در نوشته­های خود مطرح نموده است و در این راه معنا را با خاصیتی هرمنوتیکی و بر محور پویایی دنبال نموده است. این نوشتار در پی آن است تا چیستی معنا را از دیدگاه این شخصیت اثرگذار تحلیل نماید تا از این منظر بخشی از گفتمان حاکم بر چالش معنا در عرصه شعر نو عربی آشکار گردد. ادونیس در باب معنا و زیبایی و پیوند آن با تعهد بر فردیت شاعر تأکید دارد و ماهیت  شعر در اندیشه او با نوعی ابهام و پیچیدگی همراه شده است و در نتیجه چیستی شعر و مفهوم آن در نگاه ادونیس بیشتر جنبه فلسفی به خود گرفته است. در این راه با به‌کارگیری رویکرد هرمنوتیک فلسفی مواردی چون تاریخمندی، اطلاق، پویایی و معناداری در اندیشه و شعر او حضور پویا دارند و عناصری چون وزن و قافیه و صور بیانی معیار کارآمدی برای تحلیل در اندیشه و شعر او نیستند. رویکرد هرمنوتیک فلسفی می تواند عیاری باشد برای سنجش زیبایی در معنا که از جمله مباحث مهم در بلاغت جدید است و از این منظر باید گفت زیبایی در اندیشه و شعر ادونیس را باید در معنا و هویت معنایی اشعار او جستجو نمود.

مؤلفه‌های پسانوگرایی در داستان یوم قتل الزعیم اثر نجیب محفوظ

مؤلفه‌های پسانوگرایی در داستان یوم قتل الزعیم اثر نجیب محفوظ

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 101-120

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.275786.612030

صادق عسکری، ناهید خدادادیان، پرویز جهانشاهلو

چکیده پست­‌مدرنیسم به مجموعة آرا و نظریات مختلف و گسترده‌ای اطلاق می‌گردد که از نیمه دوم قرن بیستم پا به عرصه ظهور گذاشت. داستان یوم قتل الزعیم (روز قتل رئیس جمهور) نوشتة نجیب محفوظ داستان­نویس معاصر مصری، نمونه­ای از یک داستان پست­مدرنیسم و فراداستان است که در صدد گشودن عرصۀ داستانِ خود بر فضای تاریخی مصر می‌باشد. هدف این پژوهش بررسی داستان یاد شده، در پرتو تکنیک فراداستان با ماهیتی پسانوگرایی می‌باشد. این داستان با وجود اینکه جلوه‌هایی از واقعیت و رئالیسم را در خود گنجانده، اما داستانی است که ماهیتی تخیلی دارد و حاوی برخی از واقعیتهای معاصر مصر نیز می­باشد. یافته های پژوهش بیانگر آن است که نجیب محفوظ در این اثر با تأثیر­پذیری از مکتب پست­مدرنیسم، به دنبال توصیف اضطراب‌ها، سرگردانی‌های انسان معاصر و مبارزۀ منفی بر ضد شرایط بوده است. از بین مؤلفه­های متعدّد پست‌مدرنیسم، از تناقض، اتصال کوتاه، عدم قطعیت و بینامتنیت بیش از سایر مؤلفه­ها استفاده نموده است. بازتاب بینامتنیت بویژه در صحبت­های محتشمی زاید به دلیل ایمان مثال­زدنی او بیشتر آشکار شده است. اتصال کوتاه، مؤلفۀ قابل‌توجه دیگری است که محفوظ در حین بیان وقایع تاریخی از آن مدد جسته است. عدم انسجام و قطعیت از دیگر پیامدهای این نظریه است که در جای‌جای داستان «یوم قتل الزعیم» بیان شده است. آثار نجیب محفوظ آیینۀ جامعۀ مصر است به‌گونه‌ای که زمان و مکان و شخصیت­های تاریخی در داستان وی پررنگ­تر از سایر شخصیت­های داستانی دیده می­شوند. وی با بهره گرفتن از مؤلفه‌های متعدد پسامدرن، در پی آن است تا به­ طور غیرمستقیم شرایط نامناسب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعۀ مصر را توصیف و نقد نماید و در نتیجه پیوند انداموار ادبیات با جامعه و تبلور نابسامانی­های اجتماعی را در این نوع داستان­ها به تصویر کشد. وی با گزینش مؤلفه­های پست‌مدرن توانسته تا حدودی بی­کفایتی فرمانروایان و شرایط نامناسب اقتصادی-سیاسی کشور مصر و به‌ویژه مسئلۀ فقر را به تصویر بکشد.

نشانه‌شناسی الفاظ حاوی مفهوم وطن در اشعار سلیمان العیسی بر اساس دیدگاه چارلز پیرس

نشانه‌شناسی الفاظ حاوی مفهوم وطن در اشعار سلیمان العیسی بر اساس دیدگاه چارلز پیرس

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 105-126

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.308779.612263

ربیع امیری، تورج زینی وند، جهانگیر امیری

چکیده نشانه‌شناسی ادبی از شیوه‌های نقد جدید ادبی است که به بررسی نقش نشانه‌های زبانی در خلق مضمون‌های شعری می‌پردازد و با کاوش در لایه‌های ثانویۀ متن، کنش‌های درونی آن را کشف و مدلول و مقصود اصلی شاعر را بازنمایی می‌کند. پیرس یکی از مشهورترین نظریه‌پردازان نشانه‌شناسی است که با ارائۀ الگوی سه‌وجهی برای نشانه، تحول عظیمی در این علم پدید آورد و زمینه را برای نقد ساختار دلالتی آثار ادیی فراهم آورد. مفهوم نشانه در این الگو از ارتباط، میان سه جزء آن، یعنی بازنمون، تفسیر و موضوع پدید می‌آید. نشانه‌ها در نظریۀ پیرس  از زنجیره‌ای از دال‌ها و مدلول‌ها تشکیل می‌شوند که نوعی رابطۀ علی و معلولی بر آنها حاکم است. شعر جدید از لحاظ ساختار و محتوا با شعر قدیم کاملاً تفاوت دارد و شاعر به جای بیان صریح مضمون‌های شعری‌اش از زبان مجازی و نشانه‌های زبانی کمک می‌گیرد و به شکلی غیر مستقیم اغراض شعری‌اش را بیان می‌کند. سلیمان العیسی، شاعر مشهور سوری، یکی از شاعران نوگرایی است که به‌خاطر گرایش متعهدانه­اش به ادبیات و تفکرات ملی‌گرایی، میهن‌پرستی و وطن‌گرایی مهم‌ترین و پربسامدترین مضمون شعرش است. با توجه به اینکه سلیمان العیسی نیز برای بیان پیام‌های ادبی خود از زبانی پوشیده و غیر مستقیم  و از نشانه‌های زبانی بهره می‌برد،  پژوهش حاضر می‌کوشد بر اساس نظریۀ چالز پیرس به تحلیل نشانه‌های مربوط به مفهوم وطن پردازد و نقش رمزگان‌ها را در ساخت نشانه‌ها نقد کند. از نتایج این پژوهش می‌توان اشاره کرد به اینکه نشانه‌های وطن‌دوستی در اشعار سلیمان العیسی در قالب ساختار رمزگان‌های خالق اثر، زیبایی‌شناسی، مکانی، زمانی و بینامتنی تولید شده‌اند. وی  از طریق چینش صحیح دلالت‌های صریح در کنار هم و در درون بافت متن، دلالت‌های ضمنی مفهوم وطن را با زبانی خیال‌انگیز بیان داشته و با این کار ذهن خواننده و مخاطب خود را از سطح ظاهری کلام به عمیق‌ترین لایه‌های متن هدایت کرده و اغراض ثانویۀ نهفته در ورای واژگان و عبارت‌های شعرش را بازگو ساخته است.

بررسی سه مؤلفه سوررئالیسم در شعر محمدعلی شمس‌الدین

بررسی سه مؤلفه سوررئالیسم در شعر محمدعلی شمس‌الدین

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 109-127

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.237321.611753

فهیمه میرزایی جابری، سردار اصلانی، سید رضا سلیمانزاده نجفی، حسین آقا حسینی

چکیده محمدعلی شمس‌الدین ازجمله شاعران نوپرداز معاصر لبنان است. اشعار او به سبب آشنایی با ادبیات و مکاتب غربی و همچنین علاقه به عرفان شرقی، سبکی ویژه دارد. شمس‌الدین در زندگی شعری خود به شعر سوررئالیستی رؤیاورد؛ به‌گونه‌ای‌که بیشتر اشعار او بر پایة سبکِ مبتنی ‌بر ناخودآگاه شکل گرفته ‌است. او خود را شاعری ماورایی می‌داند که چکامه‌هایش در عالم غیب ریشه دارند. در این پژوهش با بررسی شناسه‌های سوررئالیسم در شعر  محمد علی شمس‌الدین چنین می‌توان دریافت که سه مؤلفة «نگارش خودکار» و «جنون» و «رؤیا» در اشعار این شاعر نمود درخور توجهی دارد.  تاکنون پژوهشی دربارة سوررئالیسم و نقش آن در اشعار این شاعر ارائه نشده‌است؛ به همین سبب پژوهشگران در این پژوهش کوشیده‌اند تا افزون‌بر نشان‌دادن تأثیرپذیری این شاعر از عرفان ایرانی ـ اسلامی، سه مؤلفة سوررئالیسم را در اشعار او بررسی و تبیین کنند. معاصر بودن محمد علی شمس‌الدین با پیدایش مکتب سوررئالیسم همراه با تمایلات عرفانی، بر شاعر بسیار تأثیر گذاشته ‌است؛ به‌گونه‌ای‌که گویا اشعارش را در حالت ناخودآگاه و بی‌خویشی می‌سراید. با آشکارکردن نمودهای مختلف از سه مؤلفة سوررئالیسم (جنون، رؤیا، نگارش خودکار) در اشعار محمد علی شمس‌الدین، افزون‌بر معرفی اندیشه و نگرش شاعر، به شناخت گوشه‌ای از سبک شعری این شاعر نیز کمک خواهد شد.

تحلیل اجتماعی-شناختی گفتمان نقایض جریر و اخطل بر اساس الگوی ون‌دایک

تحلیل اجتماعی-شناختی گفتمان نقایض جریر و اخطل بر اساس الگوی ون‌دایک

دوره 12، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 109-132

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.275833.612031

حسن اعظمی خویرد، عبدالباسط عرب یوسف‌آبادی

چکیده گفتمان متون ادبی از منظرهای مختلفی قابل بررسی است و سطوح گوناگون آن در ابعاد کلان و خُرد مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. تحلیل گفتمان امکان دستیابی به برداشتی عمیق از متن را فراهم می‌آورد. این شاخه از تحلیل می‌تواند جایگاه ویژه‌ای در برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی‌های گفتمان شاعران داشته باشد و تعاملات زبانی آن‌ها را با ساختارهای ایدئولوژیک کشف نماید. ازجمله پدیده‌های ادبی زبان عربی که بر پایة برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی بنا شده‌است، نقایض جریر و اخطل است. این دو شاعر در بیشتر نقایضشان با استفاده از ابزارهای گفتمانی خاص، در پی برجسته‌سازی هویت خود و حاشیه‌رانی هویت رقیب هستند. در پژوهش حاضر تلاش بر آن است تا با تکیه‌بر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به مربع ایدئولوژیک ون‌دایک، سطوح گفتمانی نقیضة «اِنعَقْ بِضَأنِکَ یا جَریرُ» از اخطل و «قَبَحَ الإِلَهُ وُجوهَ تَغْلِبَ» از جریر بررسی شود. ون‌دایک در الگوی پیشنهادی‌اش به مطالعة استراتژی‌های متن و گفتار می‌پردازد و رابطة آن‌ها را با بافتار اجتماعی و سیاسی مورد مطالعه قرار می‌دهد. برداشت نهایی نشان می‌دهد که برجسته‌سازی نکات منفیِ دیگری در هر دو نقیضه از بسامد بسیار بالایی (66% اخطل و 71% جریر) برخوردار است، با این تفاوت که جریر به نسبت اخطل در استفاده از سطوح گفتمانی معنی، ساخت‌های صوری، دستور زبان و صورت‌های گفتمان، موفق‌تر عمل کرده است.

سیمیائیة الشخصیة فی روایة یطالبنی بالرقصة کاملة لمنى الشافعی

سیمیائیة الشخصیة فی روایة یطالبنی بالرقصة کاملة لمنى الشافعی

دوره 11، شماره 1، تیر 1398، صفحه 111-132

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.257565.611905

رجاء أبوعلی، اکرم حبیبی بردبری

چکیده تحتل الشخصیة مکانة بارزة فی الفن الروائی، وتعتبر مادة خصبة لدراسة حیاة الشخصیات الواقعیة، وتضطلع بمهمة الأفعال السردیة وتدفقها نحو نهایتها المعینة، حیث تعد عنصرا مهما لتصور الواقع من خلال حرکتها وأعمالها وعواطفهاالتی تخترق سیاق الروایة وتؤطرها منذ بدایتها إلى آخر عبارة فیها، کما أنه لابد من طرح تفاصیل الشخصیة الجسمانیة  وسماتها التأریخیة والثقافیة والعرقیة والاجتماعیة التی ترسم الانطباع العام حول الشخصیة المراد نوطینها فی النص الروائی؛ لأن الروایة تهدف إلى تجسید النعانی الإنسانیة، لذلک تطرقت هذه المقالة إلى دراسة الشخصیة سیمیائیاً فی روایة (یطالبنی بالرقصة کاملة) للأدیبة الکویتیة منى الشافعی، اتبعت المقالة المنهج الوصفی التحلیلی على ضوء نموذج غریماس العاملی الذی یجعل الشخصیات الروائیة ذوات لها أهداف، بحیث تقودها حوافزها المتحرکة نحو أهدافها ویمکن أن تواجه فی الوصول إلى هذه الأهداف عوامل مساعدة أو معیقة. فی نهایة المطاف توصلت المقالة إلى أنّه: أعطت الروایة الشخصیة أهمیة فائقة مبرزة أبعادها الظاهریة والنفسانیة والاجتماعیة بوضوح وإفاضة، حیث تم تقدیم الشخصیة عبر أسالیب عدّة، منها: الأسلوب التقریری والأسلوب الإستبطانی والأسلوب التصویری. أکدّت تسمیة الشخصیات أنّ أسماءها لیست اعتباطیة، وإنّما رتّب علیها اختیار سردی یحدد موقع کل شخصیة فی النص الروائی، کما أن الشخصیات رفلت بوظائف متعددة، منها: الوظیفة الفاعلیة والوظیفة النیابیة والوظیفة المجازیة، والوظیفة الجمالیة، بینما حضرت من خلال وظائفها هذه بشکل ملفت.

پژوهشی دربارۀ واژه‌های «رحمان» و «رحیم» براساس قاعدة «زیادة المبنى تدل على زیادة المعنى»

پژوهشی دربارۀ واژه‌های «رحمان» و «رحیم» براساس قاعدة «زیادة المبنى تدل على زیادة المعنى»

دوره 8، شماره 2، زمستان 1395، صفحه 113-132

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.62561

غلام عباس رضایی هفتادر، نعیم رحمانی

چکیده هرگاه حرفی به واژه­ای افزوده شود، به دنبال آن معنا هم افزون می­گردد. نحویان با قبول این قاعده، آن را بیشتر در باب فعل­های مزید، صیغۀ مبالغه، اسم اشاره و برخی حروف مانند نون تأکید ثقیله به کار گرفته­اند. یکی از مواردی که آنها براساس این قاعده به آن پرداخته­اند، بحث فرق میان دو واژۀ «رحمن» و «رحیم» است. نویسندگان مقاله، کوشیده­اند دو واژۀ رحمن و رحیم را با توجه به چارچوب و دامنۀ قاعدۀ «زیادة المبنى تدلّ علی زیادة المعنی» بررسی کنند. در این مقاله ابتدا پیشینه­ای از این قاعده بیان شده، سپس رحمن و رحیم از لحاظ صرفی مورد بررسی قرار گرفته است تا براساس آن فرق­های میان دو واژه، بهتر تعیین شود. در واقع اختلاف در دیدگاه­ها از آنجا ناشی می­شود که صیغۀ فَعلان در ابتدا برای صفت مشبهه وضع شده است و در ادامه، گروهی، در بیان تفاوت دو واژۀ رحمن نسبت به رحیم، مبالغه­بودن آن را بیان کرده­اند و همین مسئله موجب شده تا بحث تغییر کارکرد صیغۀ «فَعلان» از صفت مشبهه به صیغۀ مبالغه مطرح شود. بحث دخیل بودن واژۀ رحمن هم مزید بر علت شد تا چالش در مورد فرق دو واژۀ رحمن و رحیم بیشتر شود.

بررسی دیدگاه روایی در رمان «یا مریم» اثر سنان انطون بر مبنای الگوی آسپنسکی و فاولر

بررسی دیدگاه روایی در رمان «یا مریم» اثر سنان انطون بر مبنای الگوی آسپنسکی و فاولر

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 115-139

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.355945.612661

علی صیادانی، پرویز احمدزاده هوج، سپیده باقری اوزان

چکیده دیدگاه روایی به معنای چشم ­اندازی است که داستان از طریق آن روایت می­ شود و از موضوعات مهمی است که در تحلیل متون روایی مورد بررسی قرار می­ گیرد. یکی از مهم‌ترین و نخستین رویکردهای تحلیلی در این حوزه، الگوی جامع و نظام­مندی است که بوریس آسپنسکی و راجر فاولر برای بررسی زاویۀ دید پیشنهاد کرده ­اند. این الگو که از چهار بخش دیدگاه زمانی، مکانی، روان­ شناختی و ایدئولوژیک تشکیل یافته است، با تکیه بر روش­ های زبانی به بررسی نقش راوی در جریان روایت می­ پردازد. مقالۀ حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و بر پایۀ رویکرد مذکور به تحلیل رمان «یا مریم» اثر سنان انطون، از نویسندگان معاصر عراق پرداخته و دیدگاه راوی را در سطوح چهارگانۀ فوق بررسی کرده است. بر اساس نتایج این پژوهش، رمان یا مریم دارای روایت چندگانه است و در همۀ این روایت­ ها اعم از زاویه دید اول شخص و سوم شخص دانای کل از دیدگاه درونی استفاده شده است که افکار و احساسات شخصیت ­ها را شرح می­ دهد. همچنین بررسی­ ها در سطح دیدگاه ایدئولوژیک نشان می­ دهد که انطون در پی تبیین حقوق مسیحیت و انتقاد از وضع کنونی مسیحیان است و در قالب شخصیت ­های محوری روایت، در حقیقت سیمای مسیحیان عراق را ترسیم می­ کند که به دلیل ناامنی و بی­عدالتی به مهاجرت روی آورده ­اند.

دلالة المکان فی مقامات الحریری

دلالة المکان فی مقامات الحریری

دوره 8، شماره 1، بهار 1395، صفحه 117-136

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.60350

محمد رضا خضری

چکیده تـهدف هذه الدراسة إلى استعراض ومناقشة أنـماط الأماکن فی مقامات الـحریری، وبیان أهمیتها وعلاقتها بالإنسان، من حیث حیاته الدینیة والاجتماعیة والاقتصادیة والأدبیة، ونظرته إلى الـمکان، التی ینبغی أن تکون على وجه صحیح ومثال سلیم. وقد حاولت من خلال هذه الدراسة کشف النقاب عن الـخطوط العریضة لنظریة الـحریری، ودلالاتها فی الـمکان، وما لها من تأثیر وتأثر عند الإنسان، والتی نـجح الـحریری فی سردها وسرد ما لها من رمزیة ووضوح فی مقاماته، مشبعاً ذلک بأصول فن الکلام البلاغی من ألفاظ وعبارات وجمل فی غایة الروعة والـجمال، مرسخاً لها مکانة ممیزة فی الأدب.

الصورة الفنیة قدیما وحدیثا بین عبد القاهر الجرجانی و«جابر عصفور»، الاستعارة نموذجا

الصورة الفنیة قدیما وحدیثا بین عبد القاهر الجرجانی و«جابر عصفور»، الاستعارة نموذجا

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 117-139

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.276891.612037

عبدالحسین فقهی، محمد رضا غفاری

چکیده إن هذ المقال قد اختار لموضوعه بحثا نقدیا بلاغیا بین القدیم والحدیث وهو «الاستعارة» من منظور عبد القاهر الجرجانی وجابر عصفور. إن الصورة الفنیة والکشف عن طبیعتها وبیان خصائصها وتطورها ودراستها بشکل جذری من خلال علاقتها وتعاملها وتفاعلها وتمازجها بمعارف أخرى ودور هذه المعارف فی تأصیل المفهوم هو أهم مشروع تبنّاه جابر عصفور فی عدد من مؤلفاته ومنها «الصورة الفنیة فی التراث النقدی والبلاغی عند العرب». إن هذا البحث یهدف الى التغلغل فی أعماق ما قام به جابر عصفور فی مشروعه عن تأصیل الصُوَر الفنیة، والکشف عن خبایاها وزوایاها، ترکیزاً على الاستعارة فحسب. ولتحقیق هذا المنشود، رکّزنا على کتابه المذکور آنفاً، کمصدر رئیسی؛ ثمّ نقدها وتحلیلها وذلک من خلال التمحیص وتفحیص الکتب کـ«دلائل الاعجاز» و«أسرار البلاغة». النتائج أظهرت أن قراءة جابر عصفور للاستعارة هی قراءة نسقیة شمولیة معاصرة درسها بوعی معرفی وعمق فی البحث مهتمّا بالخطابات المهیمنة على بلورة المفهوم، حیث وصل الى أن القدماء (کالجرجانی) کانوا یفکرون فی التشبیه (الذی أساس الاستعارة)، بمصطلحات منطقیة وکلامیة وعلى هذا الأساس، یهتمون بمدى التناسب العقلی بین العناصر المقارنة فی الاستعارة، فمن الطبیعی أن تکون الاستعارة نوعاً من أنواع الادّعاء «المنطقی والکلامی» فلا یهمهم التفاعل فی الاستعارة؛ هذا وما ذهب الیه أن الجرجانی کان لایقبل فکرة «التشخیص» للدوافع الدینیة إلّا أننا ذکرنا نصوصا عن «دلائل الاعجاز وأسرار البلاغة» تضعف هذین الإدّعائین أو تجعلنا أن ننظر إلیهما نظرة شک وریبة على أقل تقدیر.

پدیده اشتراک لفظی و چند معنایی در زبان عربی

پدیده اشتراک لفظی و چند معنایی در زبان عربی

دوره 7، شماره 2، زمستان 1394، صفحه 119-136

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.58091

محمود شهبازی

چکیده اشتراک لفظی در کنار ترادف و اضداد، از جمله مباحث معناشناسی است که زبان‌شناسان پیشین بدان پرداخته­اند و تعریف­هایی نیز از آن ارائه داده­اند. زبان­شناسان معاصر بر این باورند که در بررسی اشتراک لفظی، باید میان دو اصطلاح «چند معنایی» (Polysemy) و «اشتراک لفظی» (Homonymy) تفاوت گذاشت. در اشتراک لفظی، دو واژه از روی تصادف، ساختار صرفی واحدی پیدا می­کنند و هر یک با حفظ معنای خود، هم­آوا و هم نویس می‌شوند و میان آنها رابطة معنایی، وجود ندارد؛ مانند: «الخال» به معنای خال روی چهره، برادر مادر و تپه. همچنان که میان آنها ارتباط ریشه­ای نیز وجود ندارد؛ مانند قانع به معنای راضی و سائل که در معنای نخست از «قنَِعَ یَقنَعُ قَنَعاًو قَنعاناً» و در معنای دوم از«قَنَعَ یَقنَعُ قنوعاً» است، ولی در پدیدة چند معنایی، یک واحد زبانی پس از انتقال و تغییر معنایی در گذر زمان، از چند معنا برخوردار می­شود مانند «سیاره» که در قدیم به معنای کاروان و امروزه به معنای ماشین به کار می­رود. این مقاله در صدد است ضمن تحلیل و بررسی این دو پدیده، با آوردن نمونه­هایی عینی از زبان عربی به تفاوت و تشخیص این دو پدیده و چگونگی پیدایش آنها در زبان بپردازد.

أنماط سردیّة الزمن فی شعر محمّد عفیفی مطر؛ قصیدة «خطوات مقتلعة» نموذجاً

أنماط سردیّة الزمن فی شعر محمّد عفیفی مطر؛ قصیدة «خطوات مقتلعة» نموذجاً

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 119-142

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.254687.611878

حامد پورحشمتی، شهریار همتی

چکیده تمیّز الشعر العربیّ المعاصر بخرق جدران نظام القصیدة التقلیدیّ واتّسعت آفاقه الدلالیّة عن طریق تطعیم الخطاب الأدبیّ ببنیً سردیّة تنیر أقصی مبلغ من إبداع الشاعر فی تجسید الخیال والرؤیة الجمالیّة لمواضیع أرجائه المثیرة. یعدّ الزمن بین أهمّ العناصر المکوّنة للسرد تقنیةً زاهرةً أتت العنایة بها انطلاقاً من التتابع المنطقیّ للأحداث، بینما لا یخضع الزمن السردیّ له الیوم، بل یمکن السارد أن یتلاعب ببنیته ویوظّف أنماط عدوله عن الخطّیّة عبر تمازج وتفاعل یقیمهما بین مستویات زمنیّة شتّی. لقد اهتمّ محمّد عفیفی مطر فی قصیدة «خطوات مقتلعة» بأنماط زمن السرد اهتماماً بالغاً بحیث یلمس بغزارة أنّ الزمن فیها یتحوّل دوماً ویتحقّق التداخل الزمنیّ ببناء جسر دلالیّ من أحداث الحال إلی الحدث الماضی والمستقبل. تعتمد هذه الدراسة علی المنهج الوصفیّ-التحلیلیّ وتهدف أیضاً بمتابعة عنصر الزمن فی هذه القصیدة إلی تسلیط الضوء علی حوافزه ووظائفه السردیّة. لقد وصل البحث إلی أنّ القصیدة تتّسم بالنسیج الزمنیّ المتماوج فی حنایا أحداث اللحظة الآنیة الّتی تستطیع أن تشمل الماضی فی وحدة شعریّة ثمّ تبغی رؤیة الآتی فی أخری؛ فیتلاعب الشاعر بالنسق الزمنیّ للسرد ویخرج مراراً عن رتابة الأزمنة مستمدّاً من المفارقات الزمنیّة لسدّ الفجوات الجذریّة فی الماضی أو إخباره العاجل بالأحداث اللاحقة وقد یتدخّل فی مدی حرکة الزمن.

شخصیت نمادین امام حسین (ع) در شعر شریف مرتضی

شخصیت نمادین امام حسین (ع) در شعر شریف مرتضی

دوره 5، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 125-146

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35589

صابره سیاوشی، مولا شکاری میر

چکیده واقعۀ عاشورا حماسه ای بی نظیر در تاریخ بشری است که نام آن یادآور آزادگی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) است. شخصیت امام حسین(ع) فراتر از مذهب تشیع و اسلام است. در ادوار مختلف شاعران شیعه در رثای امام حسین اشعار عربی فراوانی سروده­اند. شریف مرتضی فقیه والا مقام شیعی  از جمله افرادی است که بیشتر اشعار رثائی خود را به امام حسین(ع) اختصاص داده است. شعر شریف مرتضی در رثای امام(ع) خالی از تکلف و آکنده  از عاطفۀ صادقانه و عشق ناب او به اهل بیت(ع) است. در این جستار به آن دسته از اشعاری که شریف مرتضی دربارۀ واقعۀ عاشورا و صفات و ویژگیهای فردی و اجتماعی امام حسین (ع) سروده پرداخته شده است  و در پایان نتایج پژوهش با عنوان نمادهای فردی و اجتماعی شخصیت امام (ع) در نگاه شریف مرتضی و تصویر عاطفی شخصیت وی در این اشعار در قالب نمودارهای دایره­ای و ستونی و با تکیه بر آمار تحلیلی و توصیفی در اختیار خوانندگان محترم قرار گرفته است.

ابن بابک الشاعر، واتصاله بالـحرکة الأدبیة فی عصره

ابن بابک الشاعر، واتصاله بالـحرکة الأدبیة فی عصره

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 127-152

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52027

محمد علی آذرشب، محمد حسن فؤادیان، علی أکبر فراتـی

چکیده إن ابن بابک شاعر لم یعرّف کما یلیق به، فلا نجد فی الـحدیث عنه وعما له من الـمواقف الأدبیة إلا عبارات تقلیدیة مکررة. وقد تطرقنا فی هذه العجالة، بعد وقفة قصیرة عند حیاته وشعره وعقیدته ونسبه، إلى مسألة علاقة الشاعر بالأدباء والشعراء المعاصرین له، واتصاله بالـحرکة الأدبیة، ودوره فی حیویتها عبر ما نقل عنه فی الـمصادر، وما لدینا من دیوانه باحثین عن مظاهر من هذا الاتصال، فرأینا نشاطاته الأدبیة والشعریة الـمتصلة بالتیار الأدبی فی عصره أو الـمرتبطة بمعاصریه من الأدباء تتمثل فی أمور، منها: روایة الشعر، وأخبار الشعراء، وإخراج الأبیات الـمعمّاة علیه، وما عمّی هو على غیره، مثل: ابن الـمنجم، والـمکاتبات والـمساجلات الأدبیة والشعریة، مثل: ما جرى بینه وبین ابن فارس، ومدح نظرائه أو هجوهم مما یظهر لنا بعض دوره وأثره فی الـمجتمع الأدبی آنذاک.

تحلیل ویژگی‌های جریان سیال ذهن در مُعَلَّقات سَبع بر اساس شگردهای روایی

تحلیل ویژگی‌های جریان سیال ذهن در مُعَلَّقات سَبع بر اساس شگردهای روایی

دوره 7، شماره 1، بهار 1394، صفحه 129-154

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.56680

محمد صالح شریف عسکری، مرتضی زارع برمی

چکیده روایت، ابزاری شناختی برای فهم تجربه است و نظریة جریان سیال ذهن یکی از شیوه­های نوین و رایج روایتی در تحلیل آثار ادبی به شمار می­رود. محتوای اندیشه، در شیوة جریان سیال ذهن به­جهت توصیف دقیق و لحظه­ای؛ کارکردی بنیادین می­یابد و در قالب شگردها و تکنیک­­های روایی همچون تک­گویی درونی، نمایشی، خودگویی و دانای کل به شیوة اول، دوم یا سوم شخص ظاهر می­شود.
پژوهش حاضر برآن است پس از اشاره­ای کوتاه به ویژگی‌ها و مؤلفه­های جریان سیال ذهن، با انتخاب هفت قصیدة عربی پیش از اسلام(معلقات سبع) و طرح هویت داستانی این قصیده­ها، آن­ها را در چارچوب تکنیک­های روایتی جریان سیال ذهن تحلیل کند. به عبارت دیگر، درصدد پاسخ گفتن به این پرسش هستیم که آیا می­توان بخشی از میراث شعری ادبیات عربی را در چارچوب جریان سیال ذهن جای داد؟ ذکر این نکته ضروری است که صفت جریان سیال ذهن به آن بخش از آفرینش­های ادبی اطلاق می­شود که همه یا بخشی از مشخصه­های این جریان را دارا باشند. با این توضیح، کاویدن معلقات سبع به معنای انتساب آن­ها به شیوة مورد نظر نیست؛ بلکه کوششی است تا کاربرد تکنیک­های مدرن روایتی را در آثاری از این دست نشان دهد. یافته­های پژوهش نشان می­دهد شاعران معلقات براساس انگیزه و اغراض شعری از یک تکنیک روایی غالب در کنار دیگر شگردهای روایی
استفاده کرده­اند؛ تعداد این شگردها بین دو تا سه شکل متغیر است.

دیالکتیک مکان و خود و اثر آن در ساختار رمان «الشتات» رأفت حمدونه

دیالکتیک مکان و خود و اثر آن در ساختار رمان «الشتات» رأفت حمدونه

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 129-148

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.322468.612381

عیسی زارع درنیانی

چکیده عنصر مکان به عنوان مهم ­ترین عنصر رمان، دارای اشکال گوناگونی است. این عنصر، در بعضی رمان‌ها از جمله رمان اسیران فلسطینی، دیالکتیک با خود دارد و اثر آن بر ساختارهای روایی دیگر نمایان است. از جمله این رمان‌ها می‌توان رمان «الشتات» رأفت حمدونه، نویسنده معاصر فلسطینی را نام برد که اوضاع نابسامان اسیران در زندان‌های اسرائیلی و روزگار وخیم اجتماعی خود را فریاد می‌زند. آنچه این رمان را منحصر به‌ فرد می‌کند شخصیت رأفت حمدونه است که خود اسیر بوده، زندان را درک کرده و توانسته به شکل مطلوب، آن را به تصویر بکشد. در رمان، نوعی دیالکتیک بین مکان و خود وجود دارد که بر عناصر ساختاری رمان تأثیر می‌گذارد و در شکل‌گیری ساختار رمان، نقش مهمی دارد. از این رو در این پژوهش، سعی شده است با روش توصیفی- تحلیلی، دیالکتیک مکان و خود، و اثر آن بر ساختارهای رمان «الشتات» رأفت حمدونه بررسی شود. یافته‌های پژوهش حاکی از این است که توصیف مکان در رمان «الشتات»، بیان تجربه، رنج‌ها، مشکلات راوی و شخصیت‌هایی‌ است که در مکان بسته (زندان) و در مکان‌های باز (جنگ و..)، به سر می‌بردند. نویسنده و شخصیت‌ها در رمان، پیوسته در حال کشمکش و دیالکتیک با خود هستند که علائم آن بر زبان راوی و زبان رمان نمایان است. این دیالکتیک از آغازه زمانی تا پایان زمانی رمان در جریان است و نوعی زمان‌پریشی گذشته‌نگر و آینده‌نگر ایجاد کرده و بر شخصیت‌های رمان تأثیر گذاشته است.

زیست قدرت در ادبیات علمی تخیلی عربی، خوانشی فوکویی از رمان «السید من حقل السبانخ» اثر صبری موسی

زیست قدرت در ادبیات علمی تخیلی عربی، خوانشی فوکویی از رمان «السید من حقل السبانخ» اثر صبری موسی

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 129-149

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.341612.612539

زهره ناعمی، فرهنگ مفاخری

چکیده ادبیات علمی- تخیلی یکی از انواع ادبی است که پس از جنگ جهانی دوم و صنعتی شدن جوامع در ادبیات داستانی مطرح شده است. یکی از مهم‌ترین درون‌مایه‌های این نوعِ ادبی، پرداختن به مسائل اجتماعی و انسانی است که در ادبیات عربی جلوه ویژه‌تری یافته است. ادبیات علمی- تخیلیِ عربی پیرامون موضوع قدرت مفهوم‌سازی می‌کند که به نظر می‌رسد تا حدی نزدیک به تئوری «زیست­قدرت» در اندیشۀ میشل فوکو است. رمان «السید من حقل السبانخ» اثر صبری موسی یکی از برجسته‌ترین آثار علمی- تخیلی عربی است که این تحقیق در تلاش است با تکیه بر تئوری «زیست ­قدرت»، به خوانش جدیدی از این رمان بپردازد تا مشخص شود که چگونه یک اثر علمی- تخیلی عربی دربارۀ «قدرت» مفهوم‌سازی می‌کند. این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- نقدی به بررسی این رمان پرداخته و نتایج به‌دست‌آمده حاکی از آن است که این رمان تا حد زیادی منطبق با تئوری زیست­قدرت است؛ نویسنده در این رمان قدرتی را به نمایش می‌گذارد که نه‌تنها در یک قالب نرم اعمال می‌شود بلکه همانند هوایی که تنفس می‌شود و در تمامی روابط اجتماعی جاری و ساری است و بر تمام جنبه‌های زندگی شهروندان تأثیر می‌گذارد و اعمال قدرت نه بر کشتن بلکه بر زندگی بخشیدن تکیه دارد و رژیم حاکم تضمین‌کننده زندگی سالم و امن برای تمامی شهروندان است. این نوع از قدرت در بطن جامعه بروز پیدا کرده است که همه شهروندان را هم به شکل فردی نظارت می‌کند و هم جمعیت را به‌مثابۀ یک موجود زنده تحت نظارت خود دارد.

بررسی کهن‌الگوهای یونگ در نمایشنامه عاشورایی معاصر(مورد پژوهی نمایشنامه الحر الریاحی)

بررسی کهن‌الگوهای یونگ در نمایشنامه عاشورایی معاصر(مورد پژوهی نمایشنامه الحر الریاحی)

دوره 15، شماره 1، بهار 1402، صفحه 129-148

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.345214.612560

زهرا سلیمی، نرگس انصاری

چکیده نقد آثار ادبی مبتنی بر نقد کهن‌الگویی، یکی از انواع نقد روان‌شناختی است که بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ مطرح‌شده است. وی فراورده‌های ناخودآگاه جمعی را نمونه‌های کهن‌الگو می‌داند که در مواردی چون خویشتن، سایه، آنیما، آنیموس و. ظهور می‌یابد؛ نمود جنبه‌های روحی و روانی شخصیت‌های نمایشنامه و جایگاه ناخودآگاه درونی در نمایشنامه الحر الریاحی سبب شد، نوشتار حاضر با هدف تحلیل کهن‌الگوهای موجود در این اثر مبتنی بر نظریات یونگ و با بهره‌گیری از روش توصیفی- تحلیلی با نگرشی جدید این اثر عاشورایی را مورد مطالعه قرار دهد. کهن‌الگوی خویشتن، سایه، عنصر مادینه (آنیما) و کاربست رنگ‌های متفاوت از جمله کهن‌الگوهای موجود در این نمایشنامه است. تحلیل نمایشنامه الحر الریاحی بر اساس نظریه یونگ یکی از راه‌های نفوذ و درک عمیق محتوای نمایشنامه است و آگاهی از ناخودآگاه شخصیت‌های نمایشنامه سبب شناخت اسرار نهفته و مفاهیم عمیق این نوع آثار می‌شود. از میان کهن‌الگوهای به کار رفته در این نمایشنامه می‌توان به خویشتن و سایه اشاره نمود که تقابل دو حالت روانی در این نمایشنامه بیانگر تقابل این دو کهن‌الگوست. حر ریاحی نمادی از خودآگاهی و بیداری (خویشتن) است و شمر بن ذی‌الجوشن نمادی از غفلت و تسلیم‌شدگی (سایه) در برابر نفس است، یعنی تقابل خوبی و بدی یعنی آنچه در تمام جهان مورد توجه مذاهب متعدد بوده است. کهن‌الگوی رنگ نیز در این نمایشنامه جلوه‌گر درون شخصیت‌های نمایشنامه است. بهره‌گیری از رنگ سیاه برای بیان مفاهیم خاصی چون کدورت و دشمنی به کار گرفته شده است  که کهن‌الگوی سایه  با آن مکرر درگیر است و رنگ سفید القاگر مفهوم پاکی و معصومیتی است که در  بیان حالات مرتبط با کهن‌الگوی خویشتن  مشاهده گردیده و در نهایت رنگ سرخ تجلی حیاتی همیشگی و جاودانی وصف ناپذیر است که در خون پاک امام حسین علیه‌السلام معنا می‌یابد

کاربست فرانقش اندیشگانی در رسالة الغفران ابوالعلاء المعری براساس الگوی مایکل هلیدی

کاربست فرانقش اندیشگانی در رسالة الغفران ابوالعلاء المعری براساس الگوی مایکل هلیدی

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 129-144

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.352133.612617

فؤاد عبدالله زاده، محمد یعقوبی، غلامعباس رضایی هفتادر، عبدالحمید احمدی

چکیده امروزه نظریه‌های مختلف زبان‌شناسی با رویه‌های پرکاربرد در عرصۀ تحلیل متون ادبی تأثیر بارزی دارد. ازجملۀ این نظریه­ها، نگاه اجتماعی به زبان بر پایه نظام تقش‌گرا است که توسط زبانشناس معروف مایکل هلیدی (1994 م) ارائه شده است. دستور نظام­مند-نقش­گرا رویکردی است زبان­شناسی که زبان را در بافت فرهنگی و موقعیتی مورد بررسی قرار می­دهد، این رویکرد بر نقش و معنای زبان استوار است. رسالة الغفران اثر ابوالعلاءمعری، متنی است ادبی از سفر خیالی  ابن قارح به عالم بهشت و دوزخ و توصیف حال ساکنان این دو مکان. از آن‌جا که موضوع و چارچوب این متن بر طرح مفاهیمی استوار است که نظام اندیشگانی معری به عنوان یکی از برجسته ترین شخصیت­های متفکر تمدن عربی اسلامی را بازبانی نمادین و غیر مستقیم درباره عصر عباسی و اوضاع طبقات اجتماعی و به ویژه ادبا را بازگو می­کند؛ لذا در پژوهش حاضر تلاش می‌شود بینش و تجربۀ زیستۀ ابوالعلاء از پدیده های اجتماعی و واقعی عصر او برمبنای این رویکرد زبانشناسی غیرصورت­گرایانه مورد بررسی قرار گیرد. نتایج نشان می‌دهد ارتباطی دوسویه بین نمود روساخت نقش­های زبانی و چهارچوب­های فرهنگی اجتماعی در این اثر وجود دارد وبیشترین بسامد فرآیند اندیشگانی این اثر شامل فرآیند ذهنی (%30)، کلامی (%26) و مادی (%26) است.

نقد اعراب منصوبات در کتب اعراب الفیه با تکیه بر آراء ازهری، مکّودی، و عبدالحمید

نقد اعراب منصوبات در کتب اعراب الفیه با تکیه بر آراء ازهری، مکّودی، و عبدالحمید

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 131-146

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.349729.612597

یاسر حیدری، غلامعباس رضائی هفتادر، محمد حسن فؤادیان، علی اکبر فراتی

چکیده مباحث نحوی و اعراب های چهارگانۀ (رفع، نصب، جر وجزم) تشخیص نقش مرفوعات، مجرورات و مجزومات تا اندازه ای آسان است، ولی در برخی موارد، تشخیص نقش واژۀ منصوب دشوار است؛ زیرا به سبب سبک بودن فتحه و اعراب نصب، شمار منصوبات در زبان عربی بیشتر است و شاید همین مسأله باعث اختلاف مُعربان در تعیین نقش پاره ای از منصوبات شده است. وظیفۀ علم نحو این است که با پیدا کردن نقش درست واژگان در کلام، معنای درستِ کلام را به دست دهد و شکی نیست که اگر نتواند در برخی جاها این وظیفه را به نحو احسن انجام دهد، معنای مراد به دست نمی آید. شوربختانه بعضی از نحویان، به سبب کم‌توجهی به معنا، در تعیین نقش برخی از منصوبات دچار اشتباه شده اند. برای نمونه، وقتی ما به ترکیب بیت های الفیۀ ابن مالک مراجعه می کنیم، مشاهده می کنیم که بعضی از مُعربان، واژه ای را که خبر برای یکی از افعال ناقصه، یا صفت برای مفعول مطلق محذوف است، حال گرفته اند، یا در مواردی در تشخیص مفعول اول و دومِ فعل دو مفعولی دچار اشتباه شده اند. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر وجوه دهگانۀ نقد ابن هشام بر معربان در باب پنجم مغنی، می‌کوشد اشتباهات معربان را شناسایی کرده و در صدد اصلاح آنها گام بردارد

سبک‌شناسی سروده های محمود درویش

سبک‌شناسی سروده های محمود درویش

دوره 6، شماره 2، زمستان 1393، صفحه 133-156

https://doi.org/10.22059/jalit.2015.54203

حسن رحمانى راد، مرضیه آباد، میثم ایمانیان بیدگلی

چکیده محمود درویش، سرایندة معاصر شعر مقاومت فلسطین، بسان سرایندگان شعر سپید و آزاد فارسی، با رهایی از پایبندی به وزن و قافیة شعر سنتی، سخن رانده است؛ او که دفاع از مردم ستمدیده و دشمنی با رژیم صهیونیستی بر قصایدش سایه افکنده، به اشعارش روح حماسی و مقاومت بخشیده است. در این مقاله، سروده­های درویش، از نگاه سبک­شناسی سیروس شمیسا و بر اساس سطوح سه گانة زبانی، فکری، و ادبی مورد بررسی قرار می­گیرند؛ موسیقی برخاسته از تکرار به جای واژگان، واج آرایی و توجه به اصوات حروف، دقت در وزن و تفعیلة درخور، آوردن کلمات آهنگین و گاه هم‌قافیه، آرایه‌های لفظی، نوآوری در ترکیبات دلنشین، به کارگیری الفاظ غیرعربی، وفور افعال در جهت فضای پرتکاپوی شعری، ژرف‌نگری در تداعی معانی و اصوات برخاسته از واژگان، بازی هنرمندانه با ضمایر، تنوع در موضوعات شعری با محوریت دفاع و مقاومت، رمزگرایی، گرایش به استعاره و تشبیه در آفرینش فضای خیال­پردازی، دقت نظر در طبیعت و بهره‌­گیری از عناصر آن، از جمله مهم‌ترین
شناسه­های سبک او هستند که به آنها اشاره می­گردد.

فانتازیا فی أدب الطفل الفلسطینی؛ دراسة فی أنماطه وسیاقه (روایات «أنا وجمانة»، «کلام مریم»، «أحلام الفتى النحیل» لمحمود شقیر نموذجا)

فانتازیا فی أدب الطفل الفلسطینی؛ دراسة فی أنماطه وسیاقه (روایات «أنا وجمانة»، «کلام مریم»، «أحلام الفتى النحیل» لمحمود شقیر نموذجا)

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 133-151

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.354569.612641

عزت ملاابراهیمی، زهرا فاضلی

چکیده شهد أدب الطفل الفلسطینی المعاصر تطورات کثیرة، وتغیّرات عدیدة، نالت الشکل والمضمون، وانقلبت علی أنماط السرد التقلیدیة، وأطره الثابتة القائمة علی أحادیة الصوت، والوصفیة الزائدة، وقد وصل إلی تبنّی بنیة سردیة جدیدة، تنقلب علی الأطر الثابتة، وتکسّر منطقها السکونی الرتیب. ومن الظواهر اللافتة والمضامین المستبدّة بأغلب فضاءات الروایة الطفلیة الفلسطینیة، تأتی ظاهرة الفانتازیا لتشغل الحیز الأکبر من تلک الفضاءات، حیث لم یکتف الراوی بتجاوز الواقع عن طریق خلق عالم آخر موازٍ له، بل ینقلب علی هذا الواقع بتصویر کلّ ما لایمکن أن یقع فیه، من أحداث عجائبیة مثیرة. ویعد محمود شقیر من أبرز الأدباء المنتمین بالواقعیة، خاصة عندما نضجت الظروف المحلّیة فی المجتمع الفلسطینی مما أدّى إلى سیطرة الاتجاه الواقعی فی الروایة الفلسطینیة. أصبحت کتابته امتدادا موضوعیا لتأصیل القصة الواقعیة، فی اتصالها بهموم الطفل الفلسطینی ومعاناته، فکانت بعض روایاته واقعاً مفعماً بالإبداع مثل روایات "أنا وجمانة" و"کلام مریم" و"أحلام الفتى النحیل". أمّا الشکل الآخر فی القصص الواقعیة، فهو "الفانتازیا" التی تتمثّل فی الطریقة التی یسعى بها الکاتب إلى تحفیز وإثارة الخیال لدى الطفل ویتجسد فی حلم الطفل فی تخطّی الحدود الزمنیة والمکانیة، لیحلّق إلى واقع جدید. فتعتمد هذه الدراسة علی المنهج الوصفی- التحلیلی للکشف عن أهم مظاهر "الفانتازیا" فی أعمال محمود شقیر، وقد وصلنا إلى أنّ نتاجه القصصی یصوّر الواقع، وینقله بأمانة، لیعریه ومن ثمّ لتغییره بوسائله الجدیدة مثل الفانتازیا وهذا هو ما تمیز به شقیر فی بنائه القصصی، وتلمّسنا حلولاً وطروحات تدعو إلى تغییر الواقع، وهذا فی حدّ ذاته إیجابی فی البناء القصصی، ویتناغم مع مواقف الواقعیین وقیمهم ودعواتهم لنقد الواقع وتغییره.

گذار محمود تیمور از سنّت به تجدّد

گذار محمود تیمور از سنّت به تجدّد

دوره 5، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 135-154

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.50288

حبیب‌الله عبّاسی، شهره معرفت

چکیده عصر نهضت، روزگار تجدید زندگی عرب بود. تحوّل و دگردیسی در ساختار زندگی سیاسی- اجتماعی عرب، پس از عصر نهضت، دگرگونی در عرصة ادبیّات را نیز در پی داشت. با دگرگونی‌های ادبی، داستان در معنای امروز آن به عنوان یک نوع ادبی جدید وارد ادبیّات شد و گونه‌های مختلفی را آفرید که پیش از آن یا وجود نداشت یا شکلی متفاوت داشت. یکی از گونه‌های نو آفریدة این نوعِ ادبی، داستان کوتاه بود. محمود تیمور، از پیشگامان داستان کوتاه در مصر، در این گونة داستانی خوش درخشید و به عنوان پدر داستان کوتاه عرب شناخته شد. در این پژوهش پس از بیان زمینه‌های سیاسی-‌ اجتماعی- ادبی عصر نهضت، با روش ساختاری به بررسی و تحلیل دگرگونی‌های ذهن، زبان، شکل و ساختار دو داستان «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی»، از نخستین داستان‌های تیمور پرداخته می‌شود. داستان اوّل «الشیخ جمعه» با تعلّق به گونة داستان کوتاه واقع‎گرا، در شکل و محتوا ویژگی‌های یک قصّة رمانتیک کهن را نیز در خود دارد و جلوه‌های سنّت در آن بیشتر است، حال آن‌که در داستان دوم، «عم‌متولی»، به داستان‌های کوتاه واقع‎گرای جدید، نزدیک‌تر است.

خوانش قصیده ذکراکَ فُوَّهَةُ الثّورات بر اساس رویکرد نشانه‌شناسی مایکل ریفاتر

خوانش قصیده ذکراکَ فُوَّهَةُ الثّورات بر اساس رویکرد نشانه‌شناسی مایکل ریفاتر

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 135-158

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.367458.612749

عزت ملاابراهیمی، مونا نادعلی

چکیده رهیافت نشانه‌شناسی ریفاتر یکی از رویکردهای نقد ادبی معاصر است که چارچوب منسجمی را برای نقد و تحلیل شعر فراهم می‌آورد. اساس این نظریه را کشف شبکه معنایی شعر بر پایه تفسیر، توانش ادبی خواننده و ارائه شیوه‌ای نظام‌مند از خوانش متن تشکیل می‌دهد تا خاستگاه متن یا همان مفهوم اصلی شعر از طریق عبور از خوانش اکتشافی به خوانش پس‌کنشانه به دست آید. پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد نشانه‌شناختی ریفاتر درصدد است تا به بررسی فرآیندهای نشانه‌پردازی در اندیشه‌های آیینی جاسم الصحیح بپردازد. چه، از این طریق می‌توان به مهم‌ترین ایدئولوژی و موضع‌گیری شاعر دست یافت و خوانشی دقیق و ژرف از لایه‌های پنهان شعر ارائه داد. از یافته‌های تحقیق استنباط می‌شود که نشانه‌های فرهنگ عاشورایی به وفور در این قصیده یافت می‌شود؛ اما از آنجا که ماهیت شعر دستورگریزی است، این نشانه‌ها را باید طی چندین خوانش و با کشف دلالت‌های موجود میان نشانه‌ها درک کرد. از جمله نشانه‌های فرهنگ عاشورایی که در قصیده ذکراکَ فُوَّهَةُ الثَّورات یافت شده است، می‌توان به ماندگاری یاد امام حسین (ع)، شهادت غم‌انگیز ایشان و بیان آموزه‌های انسان‌ساز فرهنگ عاشورا اشاره کرد

بررسی زبان‌شناختی آیات ارث از نگاه محمد شحرور

بررسی زبان‌شناختی آیات ارث از نگاه محمد شحرور

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 137-153

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.220431.611587

محمّدنبی احمدی، مهدی پورآذر

چکیده طرح قرآن­پژوهی محمّد شحرور می‌کوشد میان متن قرآنی، معرفت و ذهنیّت انسانی تعاملی سازنده و فعّال برقرار کند و فهم قرآنی را از حدّ و مرز خوانش‌ها و تفسیرهای گذشته که گاهی هاله‌ای از قداست و نقدگریزی را به خود گرفته‌اند، جدا سازد. موضوع ارث و تقسیم ترکه متوفّی در آیة یازده سورة نساء بیان شده است. فهم و برداشت مفسّران قرآنی و مسلمانان از این آیه - که البته جزء بدیهیّات تلقّی می‌شود - بر این پایه استوار شده که سهم الإرث پسر دو برابر سهم الإرث دختر است؛ ولی در روش قرآن‌پژوهی محمّد شحرور که به طور کلّی شالودۀ آن به واکاوی نشانه­های زبانی در چارچوب تفسیر قرآن به قرآن مبتنی است، پرده از فهمی نوین و متفاوت از این آیه برمی­دارد که از آن در دانش ریاضیّات به نظام مجموعه­ها و معادله یک مجهولی یاد می­شود که متغیّر X تعداد گروه زنان است. طبق این فهم، نخست کاربرد آیه در جایی است که فرزندان متوفّی ترکیبی از دختر و پسر باشند و دوم این که فرمول تقسیم ترکه از سه حالت خارج نیست و تنها در یک حالت سهم الإرث مجموعه مردان دو برابر سهم الإرث مجموعه زنان است. این سخن بدان معناست که اوّلاً ما در تقسیم ارث دو مجموعه به نام مجموعۀ مردان و مجموعۀ زنان داریم، نه یک مجموعه و اگر فرزندان متوفا همه دختر یا همه پسر باشند، در این صورت ارث به صورت مساوی میان آن‌ها تقسیم می‌شود؛ ثانیاً میزان سهم افراد در ارث به تعداد اعضای مجموعۀ زنان و نسبت آن با مجموعۀ مردان بستگی دارد که متن قرآنی برای این مورد سه حدّ معین کرده است . نگرش شحرور در عرصۀ مطالعات قرآنی، از یک سو، تفکّر سنّتی و موروثی را در این زمینه در هم می‌نوردد و از دیگر سو، راهکارهای سازنده‌ای را برای حل و رفع مشکلات و چالش‌های پیش‌روی فهم قرآنی بیان می‌دارد.