نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 407
تیپ شناسی اختلال شخصیت خودشیفته در داستان های هزارو یک شب با تاکید بر نظریه تئودور میلون

تیپ شناسی اختلال شخصیت خودشیفته در داستان های هزارو یک شب با تاکید بر نظریه تئودور میلون

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 تیر 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.392775.612944

شهلا شکیبایی فر

چکیده داستان‌های عامیانه و افسانه‌ای هزارویک‌شب، آرزوهای پنهان و حالات شناختی‌رفتاری توده‌های مردم را تصویر می‌کنند؛ از این رهگذر با ضمیر ناهشیار ارتباط تنگاتنگی دارند، محتویات آن را نمایان می‌سازند و منبع ارزشمندی برای مطالعات روان‌شناختی به شمار می‌روند. خودشیفتگی از مهم‌ترین اختلالات روانی است که در جای‌جای داستان‌ها نمود یافته‌است. این اختلال که در طبقۀ B آسیب‌های روانی ده‌گانه قرار دارد با سه ویژگی‌ اصلی خودبرتربینی، فقدان همدلی و نیاز به تحسین شناخته می‌شود. در خصوص تبیین خودشیفتگی و سطوح متعدد آن، الگوی تیپ‌شناسی میلون از جامع‌ترین و کامل‌ترین نظریات است. نظر به آنکه این الگو در شناخت بهتر شخصیت‌ها وحالات روانی آن‌ها راه‌گشا خواهد بود در این جستار بدان استناد شده‌است؛ براین‌اساس هدف از انجام پژوهش حاضر آن است که در اثر یاد شده با تکیه بر روش توصیفی‌تحلیلی و بر مبنای آراء میلون، لایه‌های گوناگون خودشیفتگی، کارکرد این لایه‌ها و میزان هم‌گرایی رفتار شخصیت‌های خودشیفته با یافته‌های نظریۀ مورد بحث تبیین گردد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این اختلال در داستان‌های هزارو یک‌شب دارای چهار سطح است؛ جبرانی، غیراخلاقمند، عاشق‌نما و نخبه‌گرا. سطوح یاد شده در تبیین امیال ناهشیار شخصیت‌ها، پیشبرد عناصر روایی و بازنمایی ارتباط میان ادبیات و جامعه نقش بسزایی دارند؛ براین‌اساس از کارکرد ادبی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی برخوردار هستند. حالات روانی شخصیت‌های خودشیفته با دو اصل اساسی نظریۀ میلون یعنی، چندلایگی و امتزاج با سایر آسیب‌های روانی، همگرایی داشته و این اصول را اثبات می‌کند.

بررسی تطبیقی نظریۀ داغ ننگ در چهار رمان «أصابع بلا ید»،«الکافرة»، «الخطیئة» و «إمرأة سریعة العطب»

بررسی تطبیقی نظریۀ داغ ننگ در چهار رمان «أصابع بلا ید»،«الکافرة»، «الخطیئة» و «إمرأة سریعة العطب»

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.406416.613045

ملیکا افروز، محسن سیفی

چکیده داغ ننگ پدیده‌ای اجتماعی است که افراد را در معرض قضاوت و تبعیض قرار می‌دهد و بر شکل‌گیری هویت فردی و اجتماعی انسان تأثیر می‌گذارد.پژوهش حاضر با رویکرد نقد اجتماعی و با تکیه بر نظریۀ داغ ننگ اروینگ گافمن، به بررسی بازنمایی داغ ننگ در شکل‌گیری و بحران هویت زنان و مردان در چهار رمان عربی معاصر «أصابع بلا ید» اثر إحسان عبدالقدوس از مصر، «الکافرة» اثر علی بدر از عراق، «الخطیئة» اثر نسرین بلوط از لبنان و «إمرأة سریعة العطب» اثر واسینی الأعرج از الجزایر می‌پردازد؛ رمان‌هایی که در بافت‌های تاریخی و اجتماعی متفاوتی چون جوامع جنگ‌زده (عراق و لبنان) و جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته (مصر و الجزایر) شکل گرفته‌اند و واکنش شخصیت‌ها به داغ ننگ را در قالب تسلیم، مقاومت یا بازتعریف هویت به تصویر می‌کشند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که داغ ننگ پدیده‌ای جنسیتی صرف نیست و شخصیت‌های زن و مرد هر دو در معرض آن قرار دارند. در رمان‌های «أصابع بلا ید» از مصر و «إمرأة سریعة العطب» از الجزایر که در بستر جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته شکل گرفته‌اند، شخصیت‌های داغ‌خورده واکنش‌هایی متفاوت از عقب‌نشینی تا مقاومت و بازتعریف هویت نشان می‌دهند. در مقابل، در رمان‌های «الکافرة» از عراق و «الخطیئة» از لبنان که در زمینه جنگ و بحران اجتماعی روایت می‌شوند، داغ ننگ به مسیرهایی متفاوت می‌انجامد و در «الکافرة» به شکل‌گیری هویتی فردی و مستقل و در «الخطیئة» به پناه بردن به هویتی جمعی و اجتماعی منجر می‌شود.

سازوکار ژئوکریتیک در رمان «رأیت رام اللّه» اثر مرید البرغوثی براساس نظریه برتراند وستفال

سازوکار ژئوکریتیک در رمان «رأیت رام اللّه» اثر مرید البرغوثی براساس نظریه برتراند وستفال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.404871.613034

علی خالقی، جمال طالبی قره قشلاقی

چکیده ژئوکریتیک یک رویکرد نقد ادبی میان‌رشته‌ای و نوین است که پیوند پیچیده میان ادبیات و فضا را با تأکید بر تکثرگرایی و دیدگاه‌های متغیر مطالعه می‌کند. همچنین، خواستار رویکردی انسانی برای شکل‌دهی فضاهای شهری و فرهنگ‌سازی برای زیستن همدلانه و اخلاقی شهروندان است. جستار حاضر با رویکرد توصیفی و تحلیلی به دنبال بررسی و تحلیل سازوکارهای ژئوکریتیک در رمان زندگی‌نامه‌ای «رأیت رام الله» اثر مرید البرغوثی، بر اساس نظریه برتراند وستفال ست. جستار حاضر تلاش می‌کند تا نشان دهد که چگونه فضای شهری رام‌الله در این رمان، از یک پس‌زمینه صرف فراتر رفته و به بستری فعّال برای بازنمایی هویت، حافظه و تبعید تبدیل می‌شود. یافته‌ها حاکی از آن است که البرغوثی از اصول بنیادین وستفال بهره می‌برد: اولاً، «فضا ـ زمانیت» (کرونوتوپ) با تلاقی زمان حالِ بازگشت و گذشته‌ی خاطرات در مکان‌های واحد (مانند پل النبی)، حس جابه‌جایی دائمی و «ازخودبیگانگی وجودی» را تشدید می‌کند. ثانیاً، مفهوم «مرزشکنی» از طریق نمایش سختی‌های عبور از چک‌پوینت‌ها و مرزهای اشغال‌شده، و همچنین شکستن مرزهای ژانری (ترکیب خاطره، سفرنامه و شعر)، بازتاب داده می‌شود. ثالثاً، «ارجاعیت» از طریق کنش متقابل میان واقعیت تلخ اشغال و تخیلات نویسنده از وطن از دست رفته، تقویت می‌شود. همچنین، سازوکارهای تکمیلی چون «چندکانونی» (به‌ویژه دیدگاه «مهاجر» یا «فضای سوم») و «لایه‌نگاری»، رام‌الله را به مثابه یک «شهر چند صدایی و زخم‌خورده» به تصویر می‌کشند که در آن لایه‌های تاریخی اشغال، با لایه‌های نوستالژیک فردی در هم تنیده شده‌اند. در نهایت، تحلیل ژئوکریتیکی نشان می‌دهد که رمان رأیت رام الله نه تنها سندی ادبی در باب ادبیات تبعید است، بلکه نمونه‌ای بارز از «نوشتن شهر» در بستر بحران و مقاومت محسوب می‌شود که فضای شهری را به یک شخصیت مرکزی و زمینه‌ای برای بازسازی سوژه آواره تبدیل می‌کند.

تحلیل سروده‌های کودکانه سلیمان عیسی براساس نظریه خواننده نهفته ایدن چمبرز

تحلیل سروده‌های کودکانه سلیمان عیسی براساس نظریه خواننده نهفته ایدن چمبرز

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.405191.613037

مهین حاجیزاده، عبدالاحد غیبی، قادر احمدی

چکیده ادبیات کودک، از مهمترین عناصر ارتباط صحیح با کودک؛ به ویژه در جامعه ستم‌دیده است که به گفته-خوانان کمک می‌کند تا با چالش‌های جنگ آشنا شده و با کمترین فشار روحی واقعیت جنگ را پذیرا باشند؛ سلیمان عیسی به عنوان شاعر کودک برای ایجاد پل ارتباطی میان خود و خواننده؛ در آفرینش اثر در ذهن خویش خواننده‌ای را به عنوان خواننده نهفته تصور کرده و اندیشه‌هایش را متناسب با تصویری که در ذهن خود از شنونده ساخته سازماندهی می‌کند. ایدن چمبرز نویسنده و نظریه‌پرداز بریتانیایی(1934) دوران معاصر دیدگاهی جامع نسبت به خواننده نهفته دارد که در نظریه وی خواننده نهفته از چهار بُعد سبک، طرفداری، شکاف گویا و زاویه دید بررسی می‌شود. پژوهش حاضر با شیوه توصیفی-تحلیلی به بررسی سروده‌های سلیمان عیسی براساس الگوی چمبرز پرداخته تا میزان موفقیّت نویسنده را در ارتباط با خواننده نهفته بسنجد. دستاورد پژوهش گویای آن است که شاعر با به کارگیری صحیح سبک و واژگان متناسب با فهم کودکان ارتباطی صمیمی با خواننده نهفته داشته و با در مرکزیت قرار دادن کودک از او طرفداری کرده و با کاربست این روش به ترغیب انگیزه مقاومت در کودکان سرزمینش می‌پردازد؛ ذکر خاطرات دوران کودکی خودِ شاعر از ترفندهای طرفداری او از خواننده نهفته است. شاعر با ایجاد شکاف‌های گویا به خواننده فرصت تأمل داده و به پایداری دعوت می‌کند و از منظر زاویه دید غالباً یا سوم شخص جمع است و یا مفرد؛ که از این طریق به خواننده اطمینان حضور در نوشته‌هایش را می‌دهد.

تحلیل فضای روایی، هستی‌شناختی و نمادین در رمان «کهوف هایدراهوداهوس» اثر سلیم برکات

تحلیل فضای روایی، هستی‌شناختی و نمادین در رمان «کهوف هایدراهوداهوس» اثر سلیم برکات

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.406384.613046

محمد طاهری، ناصر قره خانی

چکیده سلیم برکات، شاعر و رمان‌نویس کُرد سوری، در رمان «کهوف هایدراهوداهوس» (۲۰۰۴) با رادیکالیسم روایی، تمام جغرافیای داستانی خود را به جهانی زیرزمینی و محصور در غار منتقل می‌کند. این پژوهش با هدف واکاوی کارکردهای چندگانه این فضا، به این پرسش اصلی می‌پردازد که غار چگونه از یک مکان فیزیکی به یک ساختار پیچیده روایی، هستی‌شناختی و نمادین تبدیل می‌شود. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر چارچوب نظری تلفیقی «شاعرانگی فضا»ی گاستون باشلار، «زمان-مکان» (کرونوتوپ) میخائیل باختین و «هتروتوپیا»ی میشل فوکو است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که «غار» در این رمان در سطوح مختلفی عمل می‌کند. در مقام «کرونوتوپ» باختینی، زمان تاریخی را منجمد و زمان اساطیری-چرخه‌ای را جایگزین آن می‌سازد و انسان را از فاعل تاریخی به مفسر زبانی بدل می‌کند. از منظر «پدیدارشناسی باشلاری»، غار کارکردی دوگانه دارد: هم به مثابه «رحم/پناهگاه» امنیت‌بخش عمل می‌کند و هم در جایگاه «گور/هزارتو»، اضطراب وجودی ناشی از حبس را برمی‌انگیزد. در نهایت، به عنوان «هتروتوپیا»ی فوکویی، این فضا به یک «مکان دیگر» و «ضد-فضا» بدل می‌شود که هم آینه واژگون‌ساز جهان بیرون است و هم آزمایشگاهی برای خلق یک «وطن زبانی» در غیاب سرزمین واقعی. نتیجه‌گیری کلی آن است که غار در این رمان، استعاره‌ای چندوجهی از حافظه قومی، تاریخ گسسته و وضعیت وجودی «بی‌مکان» انسان معاصر، به‌ویژه در چارچوب تجربه تاریخی کُردها است.

تبدیل یک فرایند ذهنی به سفری شبه عینی در شعر روایی (مطالعه موردی: شعر «الشعاع الخابئ» سید قطب)

تبدیل یک فرایند ذهنی به سفری شبه عینی در شعر روایی (مطالعه موردی: شعر «الشعاع الخابئ» سید قطب)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 28 شهریور 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.414468.613079

علی سلیمی، سیروان بابا ویسی

چکیده قصیده‌ی «الشعاع الخابئ» (پرتو پنهان) یکی از نمونه‌های شعر روایی سید قطب است. این اثر شعری، یک سروده‌ شبه فلسفی است که با ساختاری روایی و منسجم، تصویری از تحول درونی و روحی شاعر را باز تولید کرده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی این سروده را بازخوانی نموده و در صدد پاسخ به این پرسش است که شاعر چگونه با درهم تنیدن دو عنصرکنشگری و روایتگری، یک فرایند ذهنی را در قالب شعری روایی، به یک سفر شبه عینی تبدیل کرده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که سیر حوادث در این شعر روایی، بر خلاف ظاهر آن، بر اساس کنش‌های خارجی رخ نمی‌دهد، بلکه بر پایه تغییر وضعیت روحی و احساس درونی شاعر به وقوع می پیوندد. یعنی راوی همزمان دو نقش؛ تجربه‌گری و روایتگری را با هم ایفا می کند؛ راوی در عین حال، خود عین روایت هم هست. شاعر با به کارگیری تکنیک‌های روایی کلاسیک مانند حضور راوی، عنصر زمان و مکان و تحول کنش‌ها، تصویری از یک درام هستی شناختی با آمیخته‌ای از یأس خیامی، ارائه نموده است که در آن، عینیت به گونه‌ای با ذهنیت در هم‌ تنیده و یکی شده که خواننده تصور می‌کند سفری واقعی و در عالم خارج رخ داده است.

نقد و بررسی گفتمان فرهنگی در رمان «المایسترو» سعد القرش با محوریت ادبیات کارناوالیسمِ میخائیل باختین

نقد و بررسی گفتمان فرهنگی در رمان «المایسترو» سعد القرش با محوریت ادبیات کارناوالیسمِ میخائیل باختین

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 مهر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.409096.613058

اسرا فیروزی، جهانگیر امیری، علی سلیمی، یحیی معروف

چکیده ادبیات داستانی عامیانه از رهگذر عناصر و زبان فرهنگ مردمی، تجربه‌ها، باورها و ارزش‌های جمعی را به زبان ساده و ملموس بازتاب می‌دهد. این آثار هر چند ظاهری ساده و بی‌پیرایه‌ دارند، عرصه نمایش الگوها، ایدئولوژی‌ها و سبک‌های فرهنگی‌ عمیقی هستند که با تکیه بر زبانی رسا و تصاویر آشنا برآمده از زندگی روزمره مخاطب را به سوی خود جذب می‌کنند. نظریه‌ی «کارناوالیسم» میخائیل باختین با تأکید بر ادبیات عامیانه، خنده‌ی رهایی‌بخش، وارونگی ارزش‌های رسمی و گفتمان‌های چندآوایی، یکی از رهیافت‌های مهم برای تحلیل متون روایی معاصر است. رمان المایسترو اثر سعد القرش با بهره‌گیری از طنز، هجو و نمایش جهان معکوس، به شکلی پویا و زنده بستری مناسب برای واکاوی جلوه‌های کارناوالی در بافت اجتماعی و فرهنگی مصر معاصر فراهم می‌آورد. این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با تکیه بر مؤلفه‌های نظری باختین، به بررسی نمودهای اصلی کارناوالیسم ـ شامل تاج‌گذاری و خلع تاج، نقاب و تغییر هویت، خنده‌ی گروتسک و هم‌زیستی اضداد و ماهیت پارودویک ـ در ساختار و درون‌مایه‌ی رمان می‌پردازد. نتایج حاکی از آن است که المایسترو با خلق فضای چندآوایی، فروپاشی مرزهای طبقاتی و به چالش کشیدن نظم رسمی از طریق طنز و وارونگی، نوعی گفتمان فرهنگی بدیل را سامان می‌دهد که در آن «خنده» به ابزار نقد قدرت و رهایی اجتماعی بدل می‌شود. این امر نشان‌دهنده‌ی ظرفیت بالای ادبیات معاصر عربی برای بازآفرینی مفاهیم کارناوالی در زمینه‌ای بومی است. بنابراین رمان «المایستر» بهترین گزینه برای نمایش ادبیات کارناوالی میخائیل باختین است که در آن اساسی‌ترین عناصر کارناوالی باختین به وضوح دیده می‌شود.