مرگ در اندیشة غادة السّمان

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه تهران

2 استادیار دانشگاه پیام نور

چکیده

میرایی و مرگ به عنوان یکی از موضوعات اساسی و یک حقیقت که همگان در آن مشترکند از دیرباز تاکنون همواره مورد توجه ادیبان و اندیشمندان بوده و هست. «غادة السّمان» شاعر و نویسندة زن عرب، از یک طرف تحت تأثیر اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی و زیستن در فرانسه، مهد این مکتب و از سوی دیگر متأثر از شکست اعراب از اسرائیل و نیز حضور در لبنان در زمان جنگ‌های داخلی آن کشور و هم‌چنین برخورداری از روحیة ادیبانه و ظریف و ژرفانگر خود، متأثر از تجربة تلخ حوادث گزنده، و از جمله مرگ است. مرگ توانسته است تصویر خود را بر ذهن و زبان او مسلط کرده و در جای جای آثار وی متبلور شود، به گونه‌ای که می‌توان گفت بیشتر شخصیت‌های داستان‌های «غادة» به نوعی با مرگ در ارتباط‌اند. مرگ در اندیشة غادة السمان در زندگی مردمانی که درشعله‌های سرکش جنگ‌ها و خونریزی‌ها می‌زیند، اما روحشان دیر بازیست که مرده است و نیز در زندگی فرهیختگان و ادیبانی که به دلیل غوطه‌وری در مشکلات و مسائل زندگی از علم و ادب فاصله گرفته و با روزمرگی و مرگ تدریجی رو به رو هستند ترسیم می‌گردد. زندگی از نظر او معنایی عمیق دارد. او معتقد است مرگی که مایة نجات دیگران است مرگ نیست بلکه زندگی واقعی است. مرگِ مرگ است. او شهادت را عین بقا می داند شهید نه تنها نمی‌میرد بلکه جاودانه می‌شود. دسته‌ای دیگر نیز که در جدال مرگ و زندگی جانب زندگی را می‌گیرند و تسلیم مرگ نمی شوند در یک پارادوکس جدی و چالش برانگیز نه تنها مورد تحسین «غادة» بلکه نمایندة وی در داستان‌هایش هستند. و این نگرش همان عنصری است که ادب مقاومت را پویا و زنده می‌دارد.

کلیدواژه‌ها