دوره و شماره: دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 47، بهار 1405، صفحه 1-184 
تعداد مقالات: 7

تحلیل رویکرد جابری به دو مقوله «قیاس» و «نظام استدلالی» جرجانی بر پایه پارادایم های فکری – انتقادی

صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.387061.612903

عبدالاحد غیبی، الهام بابلی بهمه

چکیده نقدِ فرایند روش­ شناختی رویکردهای انتقادی جدید در رابطه با میراث فصیح بلاغی، مستلزم ‏شناخت ‏اندیشه­ های انحرافی حاکم بر بلاغت و شناسایی طرح شبه ­ها برای پیشگیری از نفوذ چنین ‏دیدگاه­ هایی به ‏بلاغت است. جابری (۱۹۳۶م) متفکر مراکشی با به ره­گیری از ‏علوم انسانی جدید، پروژه فکری «نقدِ عقل عربی» را در طیف وسیعی از ‏میراث عربی رقم زده و به ­بهانه تعامل با میراث به تحریفِ علوم زبانی از جمله بلاغت پرداخته­‏است. ایشان، با رویکردی واحد (انتقادی) و دو روش متفاوت ‏‏(اندیشه ­های واگرا و همگرا) خوانشی ‏انتقادی از آراء بلاغت­ پژوهان داشته­ است و جرجانی (۴۷۱هـ) را ذیل اندیشه واگرا ‏قرار داده تا با تصویرسازی منفی روش عقلانیت وی را برابر با نهادینه­‏ کردن تفکر قیاسی بداند که نوعی ایستایی را بر ‏بلاغت حاکم کرد. در پرتو نگاه معرفتی جابری به بلاغت، ‏پژوهش پیش­رو کوشیده ­است با رویکرد کیفی و روش ‏استقرائی به چگونگی خوانش انتقادی و روش ­شناسی جابری ‏از دو مقوله «قیاس» و «نظام استدلالی» جرجانی بر پایه ‏پارادایم ­های فکری– انتقادی به پروژه «نقد عقل ‏عربی» بپردازد. جستار کنونی، با این فرض که خوانش جابری بر پایه ‏حذف روش ‏عقلانیت جرجانی از دایره عقل بیانی پیش می­ رود، به این نتایج رسیده­ است که مخالفت جابری با مبنای ‏معرفت­ شناسی جرجانی بوده که عینیت­ گرا است تا جایی­ که «قیاس بیانی» و «نظام استدلالی» را ‏شکل ­دهنده رویکرد ‏معرفتی ایشان می­ بیند‏. جابری با تفکیک میان روش فلسفی و دینی همانندی میان جرجانی و ارسطو نمی­ بیند؛ زیرا به­ گمان ایشان، ‏روش استدلال و استنتاج­ های جرجانی با ذات بلاغت بیگانه ­است. وی در ضمن نظام استدلالی، عقل در ‏‏اندیشه عبدالقاهر را عقلی مرده در دانش بلاغت دانسته که به ­دلیل برابری با معانی ­النحو هویتی مستقل ندارد. بنابراین، صورت­ بندی استدلالی ‏جرجانی را ذهنی­ گرا توصیف­ کرده و قیاس برهانی را در مقایسه با قیاس بیانی برای تعامل با ‏بلاغت ترجیح داده­ است.‏ در ‏واقع، از نظر جابری، جرجانی براساس ظرفیت­ های درونی بلاغت به ­سراغ آن، نرفته­ است

فنون برهان ورزی در نامه سی و یکم نهج البلاغه بر اساس مؤلفه های نحو کارکردگرا

صفحه 25-49

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.390918.612934

سید مهدی مسبوق، فرشته شاهین

چکیده انسان از زبان برای ارتباط و انتقال اندیشه بهره می ­گیرد و اهداف و اغراض خود را در قالب آن ساختاربندی می­ کند. پراگماتیک یا کاربردشناسی، کاربردهای ارتباطی زبان را در درجه نخست اهمیت قرار می­ دهد. یکی از کاربردهای زبان، متقاعد کردن مخاطب است که با تکیه بر تکنیک­ های برهان­ورزی تحقق می ­یابد. این تکنیک­ ها، ساخت نحوی جمله­ ها را تحت تأثیر قرار می­ دهد. در میان نظریه ­های نوین دستوری، نحو کارکردگرای سیمون دیک و به تبعیت از او احمد المتوکل، تحت تأثیر پراگماتیک، رویکرد کاربردی به ساختار جمله­ ها دارد و نقش و اهداف کاربردشناختی آن را مد نظر قرار می­ دهد. پژوهش حاضر که با روش توصیفی­ تحلیلی سامان یافته، به دنبال آن است که کیفیت کارکرد احتجاجی مؤلفه­ های نحو کارکردگرا را مورد بررسی قرار دهد و میزان برهم­کنشی که این مؤلفه ­ها با تکنیک­ های برهان ­ورزی را مشخص کند که برای نیل به این هدف، نامۀ سی و یکم نهج ­البلاغه را به عنوان پیکره پژوهش انتخاب نموده است. برآیند پژوهش نشان داد که کانون پرسشی در این نامه با شگرد استفهام هم­پوشانی دارد و راهبردی برای نهادینه کردن باور در ذهن مخاطب است. کانون تکمیلی در سخن امام (ع) با استشهاد کلامی متناسب است و سازوکاری برای گسترش افق معنایی مخاطب و ترغیب او به عمل است. زنجیره کانونی، مشابه پیوستار کاربردشناختی است که این تکنیک، مراتب برهانی را از دیدگاه امام (ع) درجه­ بندی می ­کند. همچنین کانون مقابله از ره گذر فرآیند کانونی سازی، زمینه برهان­ ورزی کلام و تثبیت استدلال را فراهم می­ نماید. افزوده­ های وجهی در کلام امام (ع) نیز با توجه به درجه تعهد ایشان نسبت به وقوع رخداد، در تقویت یا تضعیف گزارۀ استدلالی نقش دارند

بررسی طرحواره های تصویری در اشعار اجتماعی کمال ناصر با تکیه بر نظریۀ زبان شناختی جانسون

صفحه 51-73

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.386304.612897

سیده سکینه حسینی، رقیه رستم‌پور ملکی

چکیده یکی از مفاهیم اساسی زبان­ شناسی شناختی، مفهوم طرحواره­ های تصویری است. نظریۀ طرحواره­ها نشان می­دهد که بسیاری از مفاهیم پیچیده­ تر انسانی با الگوهای سادۀ تجربی تبیین می­شوند. تحلیل طرحواره­ های تصویری به عنوان یک ابزار نقدی کمک می­کند تا ارتباط معنادارتری با جهان خارج داشته باشیم. پژوهش حاضر سعی دارد با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی مفاهیم سه گروه طرح‌واره‌های تصویری مانند طرحوارۀ حجمی، قدرتی و حرکتی در اشعار کمال ناصر با رویکرد زبان‌شناختی جانسون بپردازد و خطوط جهان­ بینی شاعر را با کمک این طرحواره ­ها تبیین سازد. یکی از مختصات شعری کمال، موقوف ماندن در مضامین اجتماعی است به همین دلیل توانست بیان­گر وضعیت جامعۀ خویش باشد. نتایج پژوهش نشان می­دهد که طرحوارۀ حجمی بر مفاهیمی چون اندوه مشترک و جمعی دلالت دارد و طرحوارۀ قدرتی بر دشمن اشغالگر، استعمار، تشکیل دولت یهود و ایستادگی اشاره دارد و طرحوارۀ حرکتی نیز حاوی مفاهیم بازگشت و حرکت فلسطینیان به وطن، پیش­روی مرگ به سوی آنان و گذر سریع زمان است و از بین این نوع طرحواره ­ها، طرحوارۀ قدرتی از نوع مانع حضور پررنگ­ تری دارد. جهان­ بینی شاعر نیز ترکیبی از مبارزه برای حقوق انسانی و اجتماعی، ایمان به توانایی مجاهدان، ظلم ­ناپذیری و عشق به جامعه است

واکاوی خوانش شاعران معاصر فلسطین از اسطوره یونانی ایکاروس

صفحه 75-102

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.384363.612880

علی نجفی ایوکی

چکیده میراث کهن یونانی و بویژه اسطوره­های آن سرزمین، حضوری فعال در شعر معاصر فلسطین دارد و یکی از عناصر مهم آن شعر به حساب می­آید. اسطوره ایکار یا ایکاروس یکی از اسطوره­های مهمی است که توجه شاعران فلسطین را به خود جلب کرده است؛ این اسطوره به علت داشتن مجموعه­ای از مفاهیمی متناقض در خود از جمله اسارت به دست دشمن، شوق پرواز، تلاش برای گذر از شرایط نامطلوب، عروج­گرایی، میل به جاودانگی از یک طرف، و خودشیفتگی، اعتماد به نفس کاذب، بی­توجهی به پندهای پیر دانا و سقوط و شکست از طرف دیگر، این زمینه را برای شاعران یادشده فراهم نمود تا با توجه به شرایط سیاسی- اجتماعی حاکم بر فلسطین، با نگاهی نو به الهام­گیری از آن تجربه کهن و ترسیم خواسته­ها و تجربه­های شخصی و غیر شخصی خود بپردازند و با تعبیری هنرمندانه­تر، مفاهیم ذهنی خویش را به مخاطبان انتقال دهند. در پرتو حضور پررنگ اسطوره ایکاروس در شعر معاصر فلسطین و نقش مهم آن شخصیت اسطوره­ای در انتقال برخی از مفاهیم، پژوهش حاضر می­کوشد با روش توصیفی- تحلیلی، از خوانش شاعران معاصر فلسطین نسبت به اسطوره ایکاروس پرده بردارد. شاعرانی که در شش سروده از اسطوره یادشده الهام گرفتند عبارتند از عزالدین مناصره، سمیح القاسم و جبرا ابراهیم جبرا. بررسی نشان از آن دارد که  ایکاروس فلسطینی، مبارزیست میهن­خواه که همچنان برای تحقق اهداف و رویاهای خود در تلاش است اما نصیبش چیزی جز شکست، تبعید و رنجوری نیست. دیگر اینکه شاعران مورد مطالعه، شخصیت اسطوره­ای ایکاروس را بیشتر در فضای تیره و دراماتیک دخالت داده­اند و عمدتاً آن شخصیت عهده­دار تجربه­های تلخ سیاسی و اجتماعی است

تحلیل سپهر نشانه های دفتر شعری «المیاه المیاه» ودیع سعاده بر پایه نظریه یوری لوتمان

صفحه 103-123

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.381086.612859

الهه ستاری، حسین شمس آبادی

چکیده بررسی نشانه‌ها به صورت منفرد و مجزا به نتایج درخور و جامعی منجر نمی‌گردد و ضرورت بررسی آن در بسترهای کلی و جهان‌شمول از نتیجه‌بخشی و کارآمدی بیشتری برخوردار است. در همین راستا نظریه سپهر نشانه‌ای «یوری لوتمان» نظریه‌پرداز روسی قابل اهتمام و بررسی است. طبق این نظریه همه نشانه‌ها به یکدیگر مرتبط هستند و در قالب یک فضای فرهنگی و انتزاعی مشخص و محدود بازتولید می‌گردد. این سپهر سبب تحلیل درست نشانه‌ها و ایجاد انسجام در خود متن ادبی می‌گردد و راهکاری مناسب برای تحلیل دقیق نوشتارهای ادبی است. طرد، تمایز و جذب، سه مؤلفه اصلی این نظریه است که طبق آن نحوه شکل‌گیری نشانه‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد و منجر به تشکیل سپهر نشانه‌ای می‌گردد. این مقاله با اتخاذ روش توصیفی - تحلیلی در صدد است چکامه «المیاه المیاه» از ودیع سعاده شاعر لبنانی را بر پایه همین نظریه بحث و بررسی کند تا سپهر نشانه‌ای که در اثر تشکیل یافته و در ایجاد گفتمان و معنای اثر سهیم است مورد واکاوی قرار گیرد. نتیجه نشان می‌دهد که شاعر عناصر انتزاعی را از سپهر نشانه‌ای خود طرد کرده و مرز میان خود و طبیعت و آب را از میان برداشته و با جذب عناصر طبیعت سعی در القاء گفتمان زیست محیطی دارد.

بررسی و تحلیل طرح‌واره‌های استعاری‌ـ تصوری در حماسه «العلویة» اثر محمد عبدالمطلب بر مبنای نظریۀ لیکاف و جانسون

صفحه 125-148

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.376434.612827

زینب آذربو، سید مهدی نوری کیذقانی، عباس گنجعلی، حجت الله فسنقری

چکیده از نظر علمای بلاغت و زبان‌شناسان سنتی و کلاسیک، استعاره، لفظ‌محور است و محدود و منحصر به لفظ است. از نظر آن‌ها، استعاره فقط در ادبیات به کار برده می‌شود و جنبه زیباشناختی دارد؛ اما در زبان شناسی شناختی، نگاه به استعاره، بسیار گسترده است و استعاره مفهوم محور است نه لفظ محور. از منظر زبان شناسی شناختی، نه‌تنها ادبیات بلکه زبان و ازجمله زبان ادبی، نمود و تجلی‌گاه ساختارهای مفهومی مانند استعاره، مجاز و طرح‌واره‌های تصوری موجود در ذهن بشر می‌باشد. از نظر جورج لیکاف و مارک جانسون، استعاره، وسیله تفکر و اندیشه است که در رفتارهای انسان ازجمله رفتارهای زبانی وی جاری است. مقاله حاضر در صدد است با توجه به نظریه لیکاف و جانسون، به واکاوی و تحلیل طرح­واره­های تصوری در قصیدۀ بلند العلویة اثر شاعر مصری محمد عبدالمطلب (1871-1931 م) بپردازد. نتایج حاکی از آن است که شاعر با به کارگیری طرح‌واره‌های سه‌گانه (حجمی، قدرتی و حرکتی) به‌خوبی مفاهیم انتزاعی و مجرد را به وسیله مفاهیم عینی، مفهوم‌سازی کرده‌ و مفاهیم غیرقابل لمس و انتزاعی را به زیبایی به تصویر کشیده است. پس از بررسی‌های انجام گرفته، مشخص شد؛ از مجموع طرح‌واره‌های تصوری به کار رفته در این علویه، ۶۵ در صد حجمی، ۱۸ درصد حرکتی و ۱۷ در صد قدرتی هستند و این طرح­واره­ها تأثیر بسزایی در پویایی تصاویر، به ویژه تصاویر حماسی دارند

بررسی اصول گرایس در ادبیات نمایشی مصر مطالعه موردی نمایشنامه «وطنی عکا» عبدالرحمن الشرقاوی

صفحه 149-172

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.384284.612879

مریم هاشمیان، ریحانه ملازاده، فاطمه اکبری زاده

چکیده فهم کامل گفتمان، مستلزم فرا رفتن از تحلیل واژگانی - دستوری صرف و بهره‌گیری از رویکردهای نوین زبان‌شناختی است. یکی از ابزارهای کارآمد در این راستا، نظریه اصول همکاری گرایس و معانی ضمنی ناشی از نقض راهبردهای چهارگانه آن (کمیت، کیفیت، رابطه، و شیوه)، است. این پژوهش می­ کوشد با تحلیل نمایشنامه «وطنی عکا» اثر شرقاوی نویسنده مصری که در آثارش در حوزه ادبیات پایداری بیشتر از جنبه ادبی، به مفاهیم مقاومت توجه دارد، به مفاهیم ضمنی اثر بپردازد. باتوجه ‌به محوریت نمایشنامه بر پایه گفتگوی شخصیت­ ها، تعامل گفتگومند میان مبارزان فلسطینی به‌عنوان «من» - صهیونیست‌ها به‌عنوان «دیگری» در موضوعات نمایشنامه مطالعه می‌شود. بررسی­ نشان می‌دهد که راهبردهای کمیت (از طریق اطناب و ایجاز) و شیوه (با استفاده از اسم ­های موصول «من» و «ما») بیشترین نقض را در هر سه نوع گفتگوی (من - من)، (من - دیگری)، (دیگری - دیگری) دارند. اطناب برای تأکید، استدلال، نقل‌قول رهبران، اقناع و ابراز احساسات و ایجاز در مواقع حساس به ‌کار رفته است. نقض راهبرد شیوه نیز برای عمومیت‌بخشی به مفاهیم دوستی یا دشمنی، اشاره تلویحی به نقش غرب و آمریکا در حمایت از صهیونیسم و مباحث زندگی، مرگ و شهادت بوده است. استفاده بیشتر کنش اظهاری برای بیان حقایق مرتبط با مسئله صهیونیسم و عملیات مبارزان و کنش ترغیبی برای امرونهی و پرسش­ های انکاری در راستای انتقال مفاهیم مقاومت و عجز صهیونیست‌ها و تأکید بر منطق مبارزان است