نویسنده = غلامعباس رضایی هفتادری
تعداد مقالات: 8
مولفه های پسااستعماری در رمان  الطریق الی الشمس شرق - غرب  نوشته ی عبدالکریم ناصیف

مولفه های پسااستعماری در رمان " الطریق الی الشمس شرق - غرب " نوشته ی عبدالکریم ناصیف

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.201467.611425

جواد اصغری، سیمین غلامی

چکیده یکی از رویکردهای ادبیات تطبیقی و مطالعات فرهنگی نقد پسااستعماری است که نتایج استعمار در متون ادبی را تحلیل و به کشف مولّفه­های پسااستعماری در ادبیات می­ پردازد.  این نقد یکی از موضوعاتی است که توجه ناقدان را در قرن بیستم به خود جلب کرده است. عبدالکریم ناصیف از نویسندگان معاصر توانمند سوری است که برای مخاطب ایرانی ناآشناست. وی با نگارش کتاب «راه خورشید» کوشیده است، موضوع مبارزه با استعمار را سر لوحة کار خویش قرار دهد. از آنجا که این نویسنده پیامدهای استعمار سوریه در زمان اشغال توسط فرانسویها را در این رمان به تصویر می­کشد. بررسی کتاب وی حائز اهمیت می­باشد. وی دیدگاههای قابل تامّلی دربارة استقلال سرزمین با حفظ ارزشهای دینی و سنّتی، بیداری جهان عرب، مبارزة یک ملّت برای آزادی به موازات ماجرایی عاشقانه مطرح می­کند. پژوهش پیش رو در حوزة این رهیافت نقدی می­کوشد تا به واکاوی مولّفه­های پسااستعماری از قبیل شرق شناسی، اروپامحوری، دیگری و فرودست با تکیه بر روش توصیفی - تحلیلی در این رمان بپردازد. نتیجة بحث نشان می­دهد که چگونه نویسنده با روی آوردن به دیدگاه ضد استعماری توانسته تاثیرات و پیامدهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی استعمار در خاورمیانه به ویژه در کشور سوریه را با بهره گیری از روایتی چند لایه توصیف کند و در حیات بخشیدن به سنّت­های فرهنگی و ملّی آنها به ایفای نقش بپردازد. می­توان گفت که مؤلّفة پسااستعماری شرق‌شناسی در این رمان نمود برجسته­ای دارد. در واقع، نویسنده با پر رنگ جلوه دادن شرق به عنوان مؤلّفة پسااستعماری و عنصر مکان در این رمان تقابل دو فرهنگ شرق و غرب را نشان می­دهد.

چندمعنایی واژگانی بر اساس دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی (تحلیل موردی رمان دروز بلغراد اثر ربیع جابر)

چندمعنایی واژگانی بر اساس دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی (تحلیل موردی رمان دروز بلغراد اثر ربیع جابر)

دوره 9، شماره 1، تابستان 1396، صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.134593.611353

جواد اصغری، فاطمه جعفری

چکیده پژوهش حاضر، چند معنایی را در سطح واژگانی رمان دروز بلغراد؛ حکایة حنا یعقوب در سایة دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی مورد بررسی قرار می‌دهد. هدف، تبیین چگونگی کارکرد این دیدگاه در تحلیل چندمعنایی، از طریق بررسی معانی برخی واژگان چندمعنای عربی است. بدین منظور ده واژه‌ که در رمان با معانی متعدد به کار رفته است، انتخاب گردید و پس از تحلیل معانی آنها بر اساس اصول نظریة لیکاف و بروگمن، مشخص شد چندمعنایی از ویژگی‌های بنیادی واژه و نتیجة بسط استعاری معنای سرنمون است و نه حاصل کاربرد واژه در بافتی خاص و همچنین بسط استعاری معنای سرنمون ریشه در ماهیت ارتباط انسان با جهان خارج داشته و دارای بنیانی تجربی است. علاوه بر آن کارآمدی توجه به عناصر این نظریه چون طرحوارة تصویری، مقولة شعاعی و سرنمون در معادل‌یابی صحیح واژگان چندمعنای عربی و نقش آنها در بهبود هرچه بیشتر کیفیت ترجمه نشان داده شد.

پژوهشی دربارۀ واژه‌های «رحمان» و «رحیم» براساس قاعدة «زیادة المبنى تدل على زیادة المعنى»

پژوهشی دربارۀ واژه‌های «رحمان» و «رحیم» براساس قاعدة «زیادة المبنى تدل على زیادة المعنى»

دوره 8، شماره 2، زمستان 1395، صفحه 113-132

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.62561

غلام عباس رضایی هفتادر، نعیم رحمانی

چکیده هرگاه حرفی به واژه­ای افزوده شود، به دنبال آن معنا هم افزون می­گردد. نحویان با قبول این قاعده، آن را بیشتر در باب فعل­های مزید، صیغۀ مبالغه، اسم اشاره و برخی حروف مانند نون تأکید ثقیله به کار گرفته­اند. یکی از مواردی که آنها براساس این قاعده به آن پرداخته­اند، بحث فرق میان دو واژۀ «رحمن» و «رحیم» است. نویسندگان مقاله، کوشیده­اند دو واژۀ رحمن و رحیم را با توجه به چارچوب و دامنۀ قاعدۀ «زیادة المبنى تدلّ علی زیادة المعنی» بررسی کنند. در این مقاله ابتدا پیشینه­ای از این قاعده بیان شده، سپس رحمن و رحیم از لحاظ صرفی مورد بررسی قرار گرفته است تا براساس آن فرق­های میان دو واژه، بهتر تعیین شود. در واقع اختلاف در دیدگاه­ها از آنجا ناشی می­شود که صیغۀ فَعلان در ابتدا برای صفت مشبهه وضع شده است و در ادامه، گروهی، در بیان تفاوت دو واژۀ رحمن نسبت به رحیم، مبالغه­بودن آن را بیان کرده­اند و همین مسئله موجب شده تا بحث تغییر کارکرد صیغۀ «فَعلان» از صفت مشبهه به صیغۀ مبالغه مطرح شود. بحث دخیل بودن واژۀ رحمن هم مزید بر علت شد تا چالش در مورد فرق دو واژۀ رحمن و رحیم بیشتر شود.

بررسی کنایه در تفسیر کشاف زمخشری

بررسی کنایه در تفسیر کشاف زمخشری

دوره 7، شماره 2، زمستان 1394، صفحه 81-100

https://doi.org/10.22059/jalit.2016.58100

غلامعباس رضایی هفتادری، سمیه برزین

چکیده کنایه، یکی از فنون بلاغی است که بیشتر از مجاز و استعاره کاربرد دارد. به همین منظور بلاغیان در تعریف و تبیین اقسام آن در طول قرن­ها - با وجود اختلاف نظرهایی که داشته­اند – تلاش­های برجسته­ای کرده و آثار ماندگاری از خود به جای گذاشته­اند.
تفسیر کَشّاف، مشهورترین منبع تفسیری بلاغی است که در فهم زیبایی­های ادبی و معانی بلند قرآنی، بدان ارجاع داده می­شود. نظر به اهمیت زیاد کنایه در تفسیر کشاف، در پژوهش حاضر به مفهوم کنایه در این تفسیر، نوآوری‌های زمخشری در باب کنایه، اسلوب­های وی برای بیان کنایات قرآنی و نحوة تأثیر مذهب زمخشری در بحث کنایه پرداخته می­شود.
از رهگذر این جستار مشخص می­گردد که زمخشری برای نخستین بار بحث مجاز از کنایه، کنایه در مفرد و تفاوت میان کنایه و تعریض را مطرح کرده و از دو اسلوب مستقیم و غیر مستقیم برای بیان کنایات قرآنی، استفاده نموده است. دیگر اینکه مذهب اعتزالی او تأثیر زیادی در بحث کنایه داشته، بدین صورت که برخی از تصاویر کنایی قرآن که در تعارض با اصول معتزله بوده، حمل بر مجاز، تمثیل و تصویر کرده است.

التوظیف الدلالی للرموز فی مسرحیة «زُوّار اللیل» لعلی عُقلة عُرسان

التوظیف الدلالی للرموز فی مسرحیة «زُوّار اللیل» لعلی عُقلة عُرسان

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52021

جواد أصغری، عبدالباسط عرب یوسف آبادی، صدیقة بزرگ نیا

چکیده قدأخذت الرمزیة الغربیة التی تـمیزت فی فرنسا فی أواخر القرن التاسع عشر تغزو الأدب العربی فی العصر الـحدیث، وکان لها أثر کبیر فی تطور أشکاله وخاصة النوع الـمسرحی. وقد برز فی العالم العربی مسرحیون أخذوا أصول الرمزیة فی إنتاجاتهم، ومن هؤلاء الکتاب علی عُقلة عُرسان الذی یعتبر فی سوریا بحقّ أستاذ الفن الـمسرحی: کتابة، وعرضا، ونقدا؛ ومن مسرحیاته الرمزیة: «الشیخ والطریق»، و«زُوّاراللیل»، و«تحولات عازف النای». ونـحن فی هذه الدراسة نـحاول تـحلیل أبعاد الرمزیة فی «زوار اللیل» بوصفها معبّرة عن الاتجاه الرمزی لباقی إنتاجات عُرسان الـمسرحیة. تتحدث هذه الـمسرحیة عن الصراع النفسی الذی یعانی منه أحمد/بطل الـمسرحیة، حیث انتهى به إلى الانتحار نتیجةً لـما ارتکبه بـحق حبیبته/هند التی أحبته ووثقت به، فترکها أحمد تواجه مصیرَها الـمؤلم. فمن هذه الوجهة استخرجنا الرموز فی عناصر الـمسرحیة ودرسنا کیفیة استلهامه لها، ابتداءً من العنوان والفکرة ثمّ الشخوص والزمان والـمکان. وفی نـهایة الـمطاف وبالاعتماد على الـمنهج الفنی للدراسة حصلنا على هذا الـمهم: أن عُرسان من خلال هذه الـمسرحیة والتوظیف الدلالی لها یسعی کی یتحدث عن الصراع النفسی الذی یعانی منه الإنسان قبال الـخطایا والـجرائم التی ارتکبها طوال حیاته وفی واقعه الـمعیش.

مضامین شعر الشکوى الذاتیة فی القرن الأول الـهجری

مضامین شعر الشکوى الذاتیة فی القرن الأول الـهجری

دوره 6، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 171-192

https://doi.org/10.22059/jalit.2014.52029

غلامعباس رضایی هفتادر، شرافت کریـمی

چکیده شعر الشکوى تعبیر ذاتی عن هموم الإنسان الناتجة عما یعرض له من مشاکل الـحیاة الـخاصة والعامة. فهذا الشعر یمثل بدایة خروج الإنسان إلى الـمواجهة الـحقیقیة مع الـجوانب السلبیة فی الـحیاة، حین لا یملک أمامه إلا رفع الصوت بالشکوى لتخفیف همومه وتصویر واقع حیاته ومعاناته النفسیة. الشکوى غرض قدیم فی الشعر العربی؛ فالـموت والدّهر والـحب والفراق والسجن والشیخوخة والـمرض والذنب ومصائب الـحیاة تعتبر من أهم بواعث الشکوى الذاتیة فی القرن الأول للهجرة. ظلّ شعر الشکوى الذاتیة فی هذا القرن امتداداً لما کان سائدا فی شعر العصر الـجاهلی من حیث الوزن والبناء والصور الشعریة، لکنه عندما أشرق الإسلام تغیرت جوانب کثیرة من الـحیاة، وأثّر هذا الأمر علی وجهة نظر الناس فیها؛ فقلّتِ الشکوى من الفقر والـموت وما یشعر به الإنسان من مشاکل الـحیاة، وصارت آلامها أخف وطأة مما کان یشعر به الشاعر الـجاهلی. وکذلک کثرت الشکوى من فراق الأبناء والأقارب الذین هاجروا  إلی البلدان الـمختلفة لنشر الإسلام فی الأقطار الـمحاذیة. ففی شعر الشکوى فی القرن الأول الهجری تتشابه الأسالیب، وتتداخل فیها الـمعانی والتجارب الذاتیة، بینما تختلف الصور الفنیة من شاعر إلی آخر. إنّ شعر الشکوى یأتی تارةً فی قصائد مستقلة، وتارةً أخری یأتی ضمن الأغراض الشعریة الأخرى، وعلی أی حال فهو یمثل غرضاً شعریاً مستقلاً من حیث الـمعنی والصور الفنیة؛ وهو لا یقلّ فی جودته، من حیث الـمعنى والتفنّن فی الأسالیب واستعمال أدوات اللغة، عن أی غرض شعری آخر.   

عبدالسمیع یزدی و منظومه نحوی «العروة الوثقی»

عبدالسمیع یزدی و منظومه نحوی «العروة الوثقی»

دوره 5، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 147-170

https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35590

مجتبی عمرانی پور، غلامعباس رضایی هفتادر

چکیده عبدالسمیع بن محمدعلی یزدی از عالمان، فقیهان و شاعران قرن سیزدهم قمری است که همانند شمار کثیری از ایرانیان خدمات ارزنده­ای به زبان و ادبیات عربی ارائه نموده است. تاکنون جز در چند کتاب تراجم، نامی از این شخصیت بزرگ ایرانی برده نشده و در گذر زمان رنگ فراموشی به خود گرفته است. بیشتر آثار وی به زبان عربی و در موضوع نحو عربی است. یکی از مهمترین نوشته­های وی منظومة نحوی «العروة الوثقی» است که در یکصد و ده بیت سروده شده است. گرچه این منظومه ناشناخته مانده است اما سه شرح از آن در میان نسخه­های خطی موجود است که نشان از اهمیت آن در زمان خود دارد. این نوشته به معرفی این دانشمند ایرانی و منظومة نحوی وی و تصحیح آن می­پردازد.

نقد کهن‌الگویی رمان «حین ترکنا الجسر»

نقد کهن‌الگویی رمان «حین ترکنا الجسر»

دوره 4، شماره 1، بهار 1391، صفحه 231-248

https://doi.org/10.22059/jalit.2012.29691

جواد اصغری، مهران نجفی حاجیور

چکیده در این مقاله پس از مقدمه، ابتدا اصطلاح کهن الگو تبیین شده و سپس نشانه‌های آن در رمان مدرنیستی «حین ترکنا الجسر» بررسی و تحلیل شده است. هدف نویسندگان این مقاله تحلیل این رمان مشهور بر اساس دیدگاه‌های روان‌شناختی کارل گوستاو یونگ است. یافتن این کهن‌الگوها ثابت می‌کند که انسان‌ها از برخی ویژگی‌های روحی- روانی و رفتاری مشترک برخوردارند. این امر در واقع، موضوع ناخودآگاه جمعی را که یونگ مطرح کرده به اثبات می‌رساند. در این مقاله، رمان یاد شده با استفاده از کهن‌الگوهای خود، پیر فرزانه، نگهبان آستانه، پیک، ملون، سایه و دلقک، نقد و تحلیل شده است. در پایان مقاله توضیحی دربارة مفهوم «پل» در این رمان آمده است.