دوره و شماره: دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 1-160 
تعداد مقالات: 7

نقد و بررسی تکرارهای هندسی در شعر «أمل دنقل»

صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.303107.612214

سمیرا فراهانی، شهریار نیازی، ابوالحسن امین مقدسی، حسن مقیاسی

چکیده به باور صورت­گرایان تکرارهای کلامی و نحوه حضور آنها در ساختمان شعر، فرم هنری و زیبایی­ شناسیک متون شعری را به وجود می­ آورد که در برجسته ­سازی کلام تأثیر به سزایی دارد. در متون ادبی انتخاب واژگان مناسب، نوع چینش آنها در ساختمان جمله، چگونگی ارتباط واژگان با یکدیگر در ساختار کلام، توجه به آواها و موسیقی نهفته در حروف تشکیل‌دهندۀ آنها می‌تواند در ایجاد موسیقی و خلق فضای آهنگین در متون ادبی تأثیرگذار باشد. تکرار در شعر نو عربی فرم و ساختار خاص خود را داراست و در سطوح مختلف کلامی از جمله تکرار حروف، واژگان، جملات و مقاطع نمود یافته است. نحوۀ حضور و چگونگی قرار گرفتن این گونه از تکرارها در بافت قصیده اشکال مختلفی از ساختارهای تکرار موسوم به تکرار هندسی را در معماری قصیده به وجود می­آورد که ارتباط محکمی با مضمون شعر و تجربه شعری شاعر دارد و رکن مهمی در پیدایی توازن­ آوایی و نظم آهنگ کلام به حساب می­آید. در مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی انواع تکرارهای هندسی در شعر أمل دنقل پرداخته ­شده است. در شعر دنقل انواع تکرارهای کلامی آگاهانه، فنی و با اغراض مشخصی از سوی شاعر صورت گرفته به گونه ­ای که انسجام ساختاری و معنایی قصیده­ های دنقل تا حد زیادی مرهون تکرارهای هندسی است. تکرار در شعر دنقل با هدف گسترش معنا، تأکید و تثبیت پیام در ذهن مخاطب، تصویرسازی و برجسته کردن مفاهیم مورد نظر شاعر صورت گرفته است

تحلیل ساختاری رمان «حب بلا مقاومة» اثر لیلی عیتاوی بر اساس رمزگان های پنج گانه رولان بارت

صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.329664.612440

زهرا فرید، رقیه رستم پور

چکیده نقد ساختارگرا یکی از شاخه ­های نقد متون ادبی به شمار می­رود که در آن به کشف ساختارها و رابطه میان اجزاء و قوانین پرداخته می­ شود. یکی از پایه­ گذاران این مکتب «رولان بارت» (Roland Barthes) (1915-1980) اهل فرانسه است. او مدلی را تحت عنوان «رمزگان پنج­گانه» برای تحلیل  ارائه داده که به تشخیص و کشف لایه­ های کُنشی، معمایی، ضمنی، فرهنگی و نمادین متن می ­انجامد. با استفاده از این رمزگان می­توان نشانه­ها را به واحدهای معنادار تبدیل کرد و به درک ارتباط میان دال و مدلول رسید. این مقاله بر آن است که بر اساس روش توصیفی- تحلیلی رمزگان­ های پنج­گانه در رمان «حب بلامقاومة» اثر«لیلی عیتاوی» نویسنده معاصر لبنانی را استخراج و رمزگشایی کند و با بررسی آن­ها به دال مرکزی داستان دست یابد. این رمان با استفاده از هر پنج رمزگان مفهوم مقاومت و عشق را به عنوان دال مرکزی طرح کرده و قهرمانان اصلی داستان را  به­ عنوان نماد روحیه شهادت­ طلبی و مشتاق رسیدن به عشق حقیقی معرفی کرده است. همچنین داستان با هماهنگی در ساختار و محتوا، گاه به بیان ضمنی ارزش ­ها و ایدئولوژی شخصیت­ های جهادگر، در قالب گفتگوها و یا توصیف­ های غیرمـستقیم پرداخته و در این میان، دو­گانه حق و باطل را نیز از خلال وجوه خصـلت ­های متعارض میان شخصیت­ های مثبت و منفی، رقم زده است. نگاه مطلق­ گرای نویسنده به شخصیت­ ها باعث ایجاد شخصیت ­های نمادین در داستان شده و طرح معماهای کوچک و بزرگ و پاسخ دادن به آن­ها در طول داستان نیز، به پیشبرد حوادث کمک کرده است.

پدیدار شناسی سوبژکتیویته هویت و فرایند اجراگری در آثار رجاء عالم؛ بررسی موردی رمان خاتم

صفحه 43-62

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.324577.612393

شرافت کریمی

چکیده مقالۀ حاضر در حوزۀ رویکرد نظری فمینیست‌های تجددگرا و با ارجاع به برخی مبانی نظری دوبوار و باتلر و اصولی از پدیدارشناسی، به بررسی پدیدار­شناختی سوبژکتیویته هویت جنسیتی و نحوۀ شکل­ گیری و بازنمود آن در داستان­ های رجاء عالِم به ویژه در رمان خاتم می­ پردازد و به شیوۀ تحلیلی دیدگاه غیر ذات­گرایانه او را به جنبه­ هایی از هویت جنسیتی زنان بررسی می­ کند. رجاء عالم هویت جنسیتی را برساختۀ گفتمان‌های فرهنگی و اجتماعی و هنجارهای غالب پدرسالارانه و نتیجۀ اجراگری و تکرار سبکی این هنجارها توسط سوژۀ مؤنث می‌داند. آثار عالِم عرصۀ باز­نمود نوع گفتمان سوژه و ذهنیت و عملکرد اوست. در داستان خاتم شخصیت اصلی طی فرایند اجراگری و با تکرار سیاقی هنجارها، به تولید و باز­تولید آنها پرداخته و با اجرای سویۀ متعارض، آنها را به چالش می‌کشد. تکرار هنجارهایی که این شخصیت با آن شناخته‌شده؛ ضمن تولید ضد آن، باعث فعال‌سازی ظرفیت‌های بالقوه‌ای می­ شود که در ذات اجراگری نهان است. سوگیری­ های ناخودآگاه، تعارض در گرایش ­ها و گفتمان­ ها، تقلید از هنجارها و هژمونی آن باعث اجراگری­ های دوگانه می­ شود که خاتم را قادر به ساخت‌شکنی هویت برساخته از گفتمان غالب و هنجارهای فرهنگی، ایجاد گسست در تقابل‌های جنسیتی دوگانه و در مواردی به زیر سؤال بردن انگارۀ وجود هویت جنسیتی اصیل و اولیه می‌سازد. او با ورود به عرصۀ فاعلیت و عاملیت سوژه، به نوعی قدرت و توانمندی دست می­ یابد اما در نهایت مقهور سلطۀ قدرت غالب می­ شود. سوژه­ های اصلی در آثار رجاء اغلب الگویی را که در حال تقلید از آنند پس­ می­ زنند و در فرایندی اجراگرانه، با میل به فهم جامعه و تمایلات خود درگیر صیانت از فردیت و باز­تعریف هویت خود هستند. گاهی برساخت فرهنگ و اجتماع عامل هویت­زدایی از سوژه می­ شود؛ زیرا هنجارها و ضد هنجارها انجام دادن یا ندادن اموری را به او تحمیل کرده و از او هویت­زدایی می­ کند.

چالش ناکارآمدی بلاغت سنتی اسلامی از منظر بلاغت جدید عربی

صفحه 63-84

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.319888.612392

موسی خضری آذر، عیسی متقی زاده، فرامرز میرزایی، خلیل پروینی

چکیده در عصر معاصر، تلاش‌های فراوانی جهت بروزرسانی دانش بلاغت صورت گرفته است. از همین‌رو، دو اصطلاح «بلاغت جدید» و «نوسازی بلاغت» از جمله اصطلاحات فراگیر در میان پزوهشگران معاصر عرب قرار گرفته‌اند که از اواخر قرن نوزدهم میلادی تا به امروز بخش قابل توجهی از گفتمان بلاغی معاصر را به خود اختصاص داده‌اند. نوسازی بلاغت به یک‌سری تلاش‌هایی گفته می‌شود که بخشی یا تمام موضوعات بلاغت سنتی را بازخوانی کرده و پیشنهادهایی جهت بهبود آن مطرح کرده‌اند. برای نخستین بار، شیخ محمد عبده در الأزهر دعوت به بروزرسانی منابع بلاغت کرد و جبر ضومط در تألیفات خود به نوسازی در بلاغت دعوت نمود. گفتمان نوسازی بلاغت همواره با گفتمان بلاغت سنتی در چالش بوده و سرآغاز نوسازی بلاغت با نقد مبانی نظری، مسائل روش‌شناختی و رویکرد تحلیلی بلاغت سنتی همراه بوده است. از آغاز دعوت به نوسازی بلاغت تا به امروز، انتقادها به بلاغت سنتی فزونی یافته است؛ لذا با خوانش کارهای صورت گرفته در زمینه بلاغت جدید، به کمیت قابل توجهی از انتقادات مواجه می‌شویم که پژوهش علمی مستقل را می‌طلبند تا زمینه را برای دوری از افراط و تفریط در داوری و ارزش‌گذاری دستاوردهای بلاغی پیشینیان فراهم سازد. پژوهش پیش‌رو، با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی و نقد انتقادهای وارده بر بلاغت سنتی همت گذاشته است و از بررسی و نقد دیدگاه‌های انتقادی صاحب‌نظران نوسازی بلاغت، به این نتایج دست یافته‌ است: بیش‌ترین انتقادهای پزوهشگران معاصر به اثرپذیری بلاغت از اندیشه‌های فلسفی یونان و ارزش‌گذاری متون است. از جهتی مهم‌ترین نقاط ضعف آنان در هم‌سنجی نادرست بلاغت سنتی اسلامی با بلاغت سنتی یونان که از بافت اجتماعی-تاریخی متفاوتی برخوردارند و همچنین مقایسه نادرست بلاغت با مکاتب نقدی معاصر که دارای رویکرد و کارکرد عملی مختلفی هستند، خلاصه می‌شود.

تحلیل مفهوم مرگ در شعر بسام حجار با تکیه بر الگوی نشانه‌شناسی پیرس

صفحه 85-106

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.321797.612376

پرویز احمدزاده هوج، بهمن آقازاده، وحید خیری

چکیده نشانه‌شناسی به تحلیل ارتباط نشانه‌ها و دلالت‌ها و نحوۀ شکل‌گیری آنها می‌پردازد و نشانه‌شناسی ادبی در پی کشف ناشناخته‌های جهان درون متن از طریق واکاوی نشانه‌های زبانی و فهم ارتباطات معنایی میان واژگان شعر است. چارلز پیرس با الگوی سه وجهی خود برای ساختار نشانه تحول بزرگی در علم نشانه‌شناسی به وجود آورد و یک روش دقیق و علمی برای بررسی ساختار دلالتی شعر در اختیار ناقدان ادبی قرار داد. بسام حجار از شاعران نواندیشی است که مرگ یکی از مفاهیم و مضمون‌های اصلی شعر اوست و بخش اعظمی از اشعارش به مرگ و مرگ‌اندیشی اختصاص دارد. این مقاله سعی می‌کند بر پایۀ نظریۀ پیرس به بررسی فرایند ساخت نشانه‌های شعری مربوط به مفهوم مرگ در شعر بسام حجار بپردازد و پیام‌های مخفی در سطوح ژرف متن شعر او را بازگو کند. بر اساس نتایج پژوهش بسام حجار از رمزگان‌های زیبایی‌شناسی، مؤلف، زمانی، مکانی و محور همنشینی و جانشینی کلام برای تولید نشانه‌های شعری مرتبط با مفهوم مرگ استفاده کرده است و استفاده از دلالت‌های صریح واژگان شعرش مخاطب را به انتخاب دقیق دلالت ضمنی متناسب با مفهوم مرگ از میان دلالت‌های بی‌شمار کمک کرده و مقصود اصلی شاعر و دیدگاه و جهان‌بینی و احساسات متناقض او دربارۀ مرگ را که در خوانش اولیه قابل فهم نیست، نمایان ساخته است و لایه‌های ثانویۀ متن را آشکار کرده است.

نمود مشخصه‌های زنانه‌نویسی در رمان «الأسود یلیق بک» احلام مستغانمی بر پایه سبک‌شناسی فمینیستی سارا میلز

صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.321897.612377

فاطمه روان شاد، فرشته افضلی

چکیده اصطلاح نوشتار زنانه بیان می ­دارد که نوشته ­های زنان دارای گفتمانی ویژه خود، نسبت به مردان است. زبان­ شناسان، تفاوت سبک نوشتار زنان و مردان را تأیید کرده و برای هریک مؤلفه ­هایی ارائه داده‌اند. منتقدان فمینیست پرسشی مطرح می‌کنند که آیا زبان زنانه وجود دارد یا نه؟ در این راستا کتاب سبک‌شناسی فمینیستی سارا میلز، برای تحلیل داده‌ها مدلی ارائه می‌دهد که سه سطح واژگان، نحو و گفتمان در آن مورد کنکاش قرار می‌گیرد و با اشاره به آثار زبان‌شناسان و پژوهشگران حوزه جامعه‌شناسی زبان و نیز دیدگاه‌های فمینیست‌ها، بر تحلیل زبانی آثار زنان تأکید کرده و روش تحلیل آثار داستانی زنان را مطرح می‌کند. این پژوهش به روش تحلیلی- توصیفی و در چارچوب نظریه سبک­شناسی فمینیستی میلز به بررسی چگونگی نمود مشخصه‌های زنانه‌نویسی در رمان «الأسود یلیق بک» نوشته  احلام مستغانمی نویسنده الجزایری می پردازد. با توجه به اینکه میلز بر این باور است که نویسندگان زن در ساختار و درون‌مایه آثار خود در زمینه عواطف و ویژگی‌های زنانه، گزینه‌های متفاوت زبانی به کار می‌برند که در تحلیل زبانی باید در این سه سطح تحلیل انجام گیرد، بر آن هستیم که این مشخصه‌ها را در رمان برگزیده بررسی کنیم و مشخص کنیم که این مؤلفه‌ها به چه میزان  وجود دارد و یا از الگوی موردنظر پیروی شده  است یا نه. به همین روی مواردی را که بر پایه این چارچوب، نشانگر زنانه‌نویسی سبک نویسنده رمان است، مشخص کرده و به صورت جمله به جمله مورد کنکاش قرار می­دهیم. یافته­ های پژوهش حاکی از آن است که  مؤلفه­ های نوشتار زنانه احلام مستغانمی در این اثر با بهره‌گیری از این موارد نمایان است: در لایه واژگانی: کاربرد واژه­ های حوزه زنان، از بسامد اندکی برخوردار است؛ تکیه کلام زنانه، نفرین و واژه­ های عاطفی ملایم به چشم نمی‌خورد، ولی واژه‌های تابو وجود دارد؛ کاربرد رنگ­واژه­ها به تکرار طیف رنگ­های مشخصی چون سیاه، سفید، قرمز و... محدود است و در این میان، بیشترین بسامد، صفت «الأسود» (سیاه/مشکی) است. در لایه نحوی: شرح رویدادها به صورت جزء به جزء آمده و از بسامد بالایی برخوردار است؛ بیشتر جمله‌ها، کوتاه و پشت سرهم و با بسامد بسیار بالا است؛ جمله‌های پرسشی به شکل حدیث به شکل فراوان کاربرد دارد؛ نشانه سجاوندی سه نقطه (... (پربسامدترین نشانه را  به خود اختصاص داده و خط تیره (نشانه معترضه) از بسامد بسیار پایینی برخوردار است. و در لایه گفتمان: سوم شخص و راوی از حدیث نفس و تک‌گویی درونی بهره برده‌؛ محور، کنش و دیالوگ اصلی رمان، زن است و  اندیشه‌های فمینیستی دغدغه‌های نویسنده رمان  است.

دیالکتیک مکان و خود و اثر آن در ساختار رمان «الشتات» رأفت حمدونه

صفحه 129-148

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.322468.612381

عیسی زارع درنیانی

چکیده عنصر مکان به عنوان مهم ­ترین عنصر رمان، دارای اشکال گوناگونی است. این عنصر، در بعضی رمان‌ها از جمله رمان اسیران فلسطینی، دیالکتیک با خود دارد و اثر آن بر ساختارهای روایی دیگر نمایان است. از جمله این رمان‌ها می‌توان رمان «الشتات» رأفت حمدونه، نویسنده معاصر فلسطینی را نام برد که اوضاع نابسامان اسیران در زندان‌های اسرائیلی و روزگار وخیم اجتماعی خود را فریاد می‌زند. آنچه این رمان را منحصر به‌ فرد می‌کند شخصیت رأفت حمدونه است که خود اسیر بوده، زندان را درک کرده و توانسته به شکل مطلوب، آن را به تصویر بکشد. در رمان، نوعی دیالکتیک بین مکان و خود وجود دارد که بر عناصر ساختاری رمان تأثیر می‌گذارد و در شکل‌گیری ساختار رمان، نقش مهمی دارد. از این رو در این پژوهش، سعی شده است با روش توصیفی- تحلیلی، دیالکتیک مکان و خود، و اثر آن بر ساختارهای رمان «الشتات» رأفت حمدونه بررسی شود. یافته‌های پژوهش حاکی از این است که توصیف مکان در رمان «الشتات»، بیان تجربه، رنج‌ها، مشکلات راوی و شخصیت‌هایی‌ است که در مکان بسته (زندان) و در مکان‌های باز (جنگ و..)، به سر می‌بردند. نویسنده و شخصیت‌ها در رمان، پیوسته در حال کشمکش و دیالکتیک با خود هستند که علائم آن بر زبان راوی و زبان رمان نمایان است. این دیالکتیک از آغازه زمانی تا پایان زمانی رمان در جریان است و نوعی زمان‌پریشی گذشته‌نگر و آینده‌نگر ایجاد کرده و بر شخصیت‌های رمان تأثیر گذاشته است.