دوره و شماره: دوره 15، شماره 3 - شماره پیاپی 37، پاییز 1402، صفحه 1-160 
تعداد مقالات: 7

تحلیل نشانه‌شناختی قصیدة الحزن صلاح عبد‌الصبور بر اساس دیدگاه مایکل ریفاتر

صفحه 1-16

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.352697.612622

زینه عرفت پور

چکیده در نشانه ­شناسی معاصر در حوزۀ مطالعات روایت‌شناسی اگر نام­ هایی چون پراپ، گریماس، تودوروف، ژنت و بارت وجود دارد، در عرصۀ شعر باید مایکل ریفاتر را یکی از نظریه‌پردازان روشمند دانست. ریفاتر در سیر اندیشه­ ها و نظریه ­هایش از «سبک‌شناسی ساختاری» به‌سوی نشانه‌شناسی شعر و تولید متن روی­ می­آورد و در این راستا نشانه­ ها و عناصر ایجادکنندۀ ادبیت متن شعری را ارائه می­ دهد. در نظریۀ ریفاتر دو شیوۀ خوانش مطرح است: خوانش اکتشافی یا خطی و خوانش نشانه ­شناختی یا پس‌نگر که خواننده از طریق آن ها، پس از بررسی عناصر ادبیت متن یعنی نادستوری­ ها (دستورگریزی)، منظومه‌های توصیفی، انباشت­ ها (ترادف­ها) و هیپوگرام (تصویر کلیشه­ ای که از طریق کل شعر در ذهن خواننده القا می ­شود)، به ماتریس یا شبکۀ شعر دست می یابد که همان گزارۀ بنیادی شعر است و اسباب وحدت را فراهم می‌کند. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، پس از خوانش اکتشافی و خوانش نشانه ­شناختی قصیدة الحزن به این نتیجه رسیدیم که عناصر نشانه‌شناختی بر مبنای دیدگاه ریفاتر، در خوانش سطح نشانه‌شناختی قصیدة الحزن عبدالصبور به‌خوبی می‌تواند ایفای نقش‌کند؛ قصیدة الحزن از ‌لحاظ واژگانی و نحوی نا‌دستوری‌های اندکی دارد، ولی ازلحاظ معنایی نادستوری های زیادی دارد که از‌طریق تشبیه، استعاره و کنایه خود‌نمایی می‌کنند. از سوی دیگر منظومه‌های توصیفی، انباشت­ ها، هیپوگرام و نهایتاً ماتریس متن، همگی در کنار هم موضوعات کلیدی شعر را به‌تصویر می‌کشند و وحدت شعری را محقق‌می‌سازند

نقدتخیلی معلقه طرفة بن العبد براساس نظریۀ گاستون باشلار

صفحه 19-39

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353014.612628

صغری فلاحتی، زهرا ایزدی

چکیده نقد تخیّلی شیوه‌ای نوین و متفاوت در نقدادبی محسوب می‌شود که از قابلیّت بالایی در تشخیص جوهرۀ تخیل شعراء  و نویسندگان برخوردار است و گاستون باشلار فیزیکدان و فیلسوف فرانسوی آن را پایه‌گذاری کرده‌ است. در این نظریه، درک بشر از جهان پدیدار با چهار مادۀ اصلی آفرینش یعنی آب، آتش، هوا و خاک پیوند برقرار می‌کند. از نظر باشلار هر شاعر اصیل یا هنرمند بزرگ با عنصری از عناصر چهارگانه ارتباط نزدیک‌تری دارد و آن عنصر را در آثار خود به شکل عنصر غالب آشکار می‌سازد. پدیدار شدن این عنصر در فرآیندی رخ می‌دهد که با روان شاعر مرتبط است به طوری که مطالعۀ این تصاویر، علاوه بر تولید زیبایی، می‌­تواند برای آنچه بر روان شاعر گذشته، تبیین قابل قبولی ارائه دهد. از آنجا که پدیدارشناسی تخیل، تصاویر دوگانه را هدف قرار می‌دهد و آنها را با مفاهیم روان­شناسی واکاوی می‌کند، این جستار تصاویر مادی مربوط به طرفة را واجد این ویژگی تشخیص داده و با رویکرد پدیدارشناسی و به روش تحلیل محتوا، به تبیین شرایط پدیدارشدن این تصاویر و تأثیر آنها در روان شاعر پرداخته ‌است. نتایج نشان داده‌‌ که توجه به دوگانۀ مرگ و زندگی در اندیشۀ طرفة، ایماژ‌های خاک‌گون و آب‌گون را در اشعار او برجسته ساخته به طوری که تخیل شاعر را ابتدا به عنصر خاک رسانده و سپس با اضافه کردن عنصر آب، او را به سمت اصلی‌ترین دغدغه‌اش یعنی مرگ سوق داده ‌است. بنابراین پدیدارشناسی ‌تخیل، با ایجاد نوعی عملیات تصعید و والایش در روان طرفة در قالب مکان‌نگاری، تبدیل تصاویر و تغییر اندازه‌های آنها، در نهایت به تسکین شاعر انجامیده ‌است

مردم سالاری روایت در مجموعه داستانی «المکافاة» اثر «ابن‌الدایة»

صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.352369.612618

سیده اکرم رخشنده نیا، شهرام دلشاد

چکیده با توجه به پیچیدگی و جدید بودن مقوله مردم سالاری، طبیعی است که شمار زیادی از آثار کلاسیک ادبیات عربی که پایبند سنت­ ها و اصول مشخص و قواعدی دگماتیسم­اند، از آن محروم­ باشد؛ اما در پاره­ای از آثار، نویسنده با تبدیل روایت به بستری برای بازتاب صداها، فرهنگ ­ها و اندیشه­ های مختلف، در تلاش است مسائل مردم عادی و طبقات مختلف جامعه را با رویکردی مردمی بیان کند. این فرایند، زمینه را برای رهایی داستان از بند جزمیت و یکجانبه ­نگری فراهم کرده و به ادغام افکار و فرهنگ­ ها و القاء خوانش­ های بیشتر انجامیده است. ابن­الدایة در کتاب داستانی المکافأة، با تبعیت از واقع­ گرایی، اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر طولونیان در مصر را بازتاب داده است و به عنوان نویسنده­ ای با اندیشه مردمی سعی در به هنجارسازی فرهنگ و آشتی دادن میان عقاید و افکار و سلایق می ­نماید. موضوعی که فعالیت ­ابن­الدایة در دربار و مرکز سیاسی قاهره عصر آل­طولون که با اصلاحات گسترده­ ای همراه بوده، در اتخاذ این رویکرد، بی­­ تأثیر نبود. با توجه به ضرورت کاوش این قضیه در آثار کلاسـیک عربی، این مقاله درصدد بررسی روایت مردمی و ویژگی­ های اصلی آن، در کتاب مکافات ابن­الدایه است. نتیجه نشان می­ دهد که مجموعه داستانی مذکور، از ویژگی ­هایی چون تعدد صدا و لحن، شمولیت و همه­ جانبه­ گری، کثرت­ گرایی و آشتی دادن فرهنگ ­ها و افکار و ادغام آنها، بازتاب فرهنگ عامه و کاربرد زبان شفاهی برخوردار است و اثری است با رویکرد مردمی که با تکیه بر مفهوم آزاداندیشی و پرهیز از جزمیت روایت شده است

روش‌شناسی ترجمۀ مقولات فرهنگی در خطبه قاصعه - مقایسۀ ترجمه‌های آیتی و شهیدی با تکیه‌بر چارچوب نظری نیومارک

صفحه 57-79

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.341395.612540

عزت ملاابراهیمی، زهرا رضائی

چکیده در نظریه‌پردازی‌های نوین در حیطۀ مطالعات ترجمه، به عناصر فرهنگی و بومی متن مبدا توجه ویژ‌های می‌گردد. یکی از مدل‌های ارزیابی ترجمۀ مقولات فرهنگی، الگوی پیشنهادی پیتر نیومارک (1988) می‌باشد. این جستار با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر اساس نظریه نیومارک به بررسی و نقد شیوۀ ترجمۀ مفاهیم فرهنگی موجود در خطبۀ صد و نود و دوم نهج‌البلاغه (خطبه قاصعه) ترجمه‌های آیتی و شهیدی می‌پردازد. هدف از پژوهش حاضر بررسی میزان ترجمۀ‌پذیری عناصر فرهنگی از زبان مبدأ (عربی) به زبان مقصد (فارسی) و بازتاب آن در ترجمه‌های مورد نظر است. نتایج این جستار گویای آن است که در این خطبه، بیشترین فراوانی مقولات فرهنگی از نوع «نهادها، آداب و رسوم» و پس از آن «بوم‌شناسی» و «بعد مادی فرهنگی» بوده‌است و پربسامدترین روش‌ها در ترجمۀ مفاهیم فرهنگی، به ترتیب «انتقال»، «معادل فرهنگی» می‌باشد. شایان ذکر است شهیدی در ترجمۀ خود از راهکار فرآیندهای تلفیقی –که ناشی از تعلیقات پایانی کتاب است- بهرۀ زیادی برده، راهکاری که در ترجمه آیتی مغفول مانده است

استعاره مفهومی در خوانش اگزیستانسیالیستی مفاهیم آزادی و مرگ در اشعار خلیل حاوی

صفحه 99-113

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.355636.612651

آرزو چالسری، علی اسودی، طیبه آخوندی، محمد رضا خضری

چکیده یکی از مباحث اساسی زبان‌شناسی‌شناختی استعاره مفهومی است که بر اساس آن یک حوزه مفهومی ناشناخته و انتزاعی با تطبیق با مفاهیم شناخته‌شده و ملموس در ذهن انسان قابل درک می‌گردد که این مفاهیم شناخته‌شده برخاسته از تجربیات انسان در همه ابعاد زندگی‌اش اعم از فلسفه و ادبیات است؛ از سویی دیگر اگزیستانسیالیسم مکتبی فلسفی است که ادبیات را دستاویز بیان پندارهایش قرار داده؛ روی آوردن فیلسوف اگزیستانسیالیسم به بیان ادبی موجب آمیزش فلسفه با ادبیات شد. در ادبیات اگزیستانسیالیستی به مضامینی چون تنهایی، دلهره، حزن، پوچی، آزادی و مرگ پرداخته می‌شود. در این میان ادبیات عرب و به‌ویژه شعر از مفاهیم این مکتب بی‌تأثیر نماند؛ نمونه‌ای از این اقبال را در اشعار خلیل الحاوی شاعر معاصر لبنانی می‌توان دید چراکه طنین مؤلفه‌های آزادی و مرگ در سروده‌هایش پدیدار است؛ وی مفاهیم ناامیدی، تألم، حقارت و یأس ناشی از شکست‌های پیاپی اعراب و به‌خصوص قیام 1967 م که پژواک ویژه‌ای در روح و جانش داشت را؛ که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند- با مفاهیمی ملموس و محسوس به زیبایی و هنرمندانه به تصویر می‌کشد و از اسلوب استعارۀ مفهومی مدد می‌جوید. لذا نگارندگان بر آن هستند تا با روش توصیفی - تحلیلی به انواع استعاره مفهومی در مؤلفه‌های اگزیستانسیالیستی آزادی و مرگ در سروده‌های الحاوی بپردازند؛ نتایج حاکی از آن است که شاعر برای بیان افکار انتزاعی و وجودی خود نه تنها از استعاره مفهومی سود جسته، بلکه همسویی و انطباق انواع سه‌گانه استعاره مفهومی به درک بهتر این تفکر انسجام بخشیده است

روش شناسی رویکردِ خوانشی نصر حامد ابوزید از اندیشه عبدالقاهر جرجانی

صفحه 99-116

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.359080.612691

رسول دهقان ضاد، الهام بابلی بهمه

چکیده بررسی سیر تحولی اندیشه ­های اسلامی بیان­گر توجه متفکران با رویکردهای گوناگون به متون دینی است. همین امر، سبب شکل­ گیری علوم مختلف بر مبنای جهان­ بینی دینی گردیده تا اینکه علوم مشترک متأثر از آن شدند. این تأثیر و تأثر در حوزه اندیشه، به­ ویژه در زمینه علوم بلاغی بسترساز بسیاری از تحولات شد. یکی از متفکران نواندیشِ معاصر عربی، نصر حامد ابوزید (۱۹۴۳ م) است که با گزینش تئوری­ های هرمنوتیکی به تطبیق مطالعات خود در اندیشه بلاغی عبدالقاهر جرجانی (۴۷۱ هـ) پرداخت. در پرتو اهمیت مسئله که شناخت الگوی فکری جرجانی و بهره ­برداری­ های صورت گرفته از آراء ایشان توسط ابوزید با رویکردهای فکری – انتقادی جدید است، مقاله حاضر کوشیده است تا با رویکرد کیفی و به روش استقرایی به استخراج محلِ استنادهای ابوزید از آراء جرجانی، بررسی ریشه­ های فکری و نحوه خوانش این آراء در اندیشه او بپردازد. نتایج تحقیق حاکی از این است که نصر حامد با یک رویکرد انتقادی و دو روش: استناد به اندیشه متفکران و هرمنوتیک نسبی­ گرایی به تحلیل میراث اسلامی می­ پردازد. وی با خوانش و تغییر روش فکری جرجانی در فهم متن، او را در نسبی­گرایی در فرهنگ عربی پیشگام می­داند. ابوزید با انتساب مؤلفه­ هایی همچون خواننده محوری، نفیِ قصد متکلم، نفیِ معنای ظاهری و نفیِ استلزامِ معنایی در عبارت­ های دارای معنای مجازی، تعدد قرائت­، تعدد متکلم­ و برابری اعجاز با برداشتِ نواندیشانه به اندیشه جرجانی، وی را جریان­ ساز رویکردی انتقادی در حوزه فکر معاصر عربی می ­داند.

بررسی دیدگاه روایی در رمان «یا مریم» اثر سنان انطون بر مبنای الگوی آسپنسکی و فاولر

صفحه 115-139

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.355945.612661

علی صیادانی، پرویز احمدزاده هوج، سپیده باقری اوزان

چکیده دیدگاه روایی به معنای چشم ­اندازی است که داستان از طریق آن روایت می­ شود و از موضوعات مهمی است که در تحلیل متون روایی مورد بررسی قرار می­ گیرد. یکی از مهم‌ترین و نخستین رویکردهای تحلیلی در این حوزه، الگوی جامع و نظام­مندی است که بوریس آسپنسکی و راجر فاولر برای بررسی زاویۀ دید پیشنهاد کرده ­اند. این الگو که از چهار بخش دیدگاه زمانی، مکانی، روان­ شناختی و ایدئولوژیک تشکیل یافته است، با تکیه بر روش­ های زبانی به بررسی نقش راوی در جریان روایت می­ پردازد. مقالۀ حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و بر پایۀ رویکرد مذکور به تحلیل رمان «یا مریم» اثر سنان انطون، از نویسندگان معاصر عراق پرداخته و دیدگاه راوی را در سطوح چهارگانۀ فوق بررسی کرده است. بر اساس نتایج این پژوهش، رمان یا مریم دارای روایت چندگانه است و در همۀ این روایت­ ها اعم از زاویه دید اول شخص و سوم شخص دانای کل از دیدگاه درونی استفاده شده است که افکار و احساسات شخصیت ­ها را شرح می­ دهد. همچنین بررسی­ ها در سطح دیدگاه ایدئولوژیک نشان می­ دهد که انطون در پی تبیین حقوق مسیحیت و انتقاد از وضع کنونی مسیحیان است و در قالب شخصیت ­های محوری روایت، در حقیقت سیمای مسیحیان عراق را ترسیم می­ کند که به دلیل ناامنی و بی­عدالتی به مهاجرت روی آورده ­اند.