دوره و شماره: دوره 15، شماره 1 - شماره پیاپی 35، بهار 1402، صفحه 1-160 
تعداد مقالات: 7

تحلیل محتوایی شاخصه های پیکارسک در سه گانه محمد شکری

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.332414.612461

بهروز سالمی مغانلو، حسین میرزایی نیا، حسین شمس آبادی، عباس گنجعلی

چکیده پیکارسک یک سبک مهم در ادبیات داستانی معاصر به شمار می­ رود و نویسندگان برای بیان دیدگاه ­های خود در باره جامعه و مشکلات موجود در آن و نقد اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی در آثار خود از آن استفاده می­ کنند. داستان­ های پیکارسکی؛ داستان ماجراجویی­ های کلاشان و رنج و غم و مخاطراتشان است به همین دلیل اغلب به شکل داستان زندگی نامه خود نوشت واقعی و از زاویه دید اول شخص یا سوم شخص نوشته می‌شوند. این‌گونه داستانی برای نخستین بار در اسپانیای قرن 16 م ظهور کرد و پس از آن به ادبیات سایر جهان منتقل شد. محمد شکری نیز این سبک داستانی را جهت انعکاس اوضاع وخامت بار جامعه وقت مراکش و جهان عرب، از این سبک داستانی در آثار خود استفاده کرده است. هدف اصلی این جستار که به روش توصیفی تحلیلی انجام‌شده است، تحلیل محتوایی شاخصه­ های پیکارسک در رمان­ های «الخبز الحافی، الشطار و وجوه» معروف به سه­ گانه شکری است. این سه­ گانه، ماجرای زندگی محمد -پیکاروی داستان- را از آغاز تا پایان روایت می­ کند و نویسنده، مشکلات طبقه محروم جامعه وقت مراکش را در لابه‌لای آن، به تصویر می­ کشد. یافته ­های جستار، حاکی از آن است که برخی از شاخصه ­های محتوایی که سه ­گانه شکری را در زمره رمان پیکارسکی قرار می­دهد، عبارت‌اند از واقع ­گرایی انتقادی، سفر، فقر و نیازمندی قهرمان داستان، بیکاری، آوارگی و ماجراجویی­ های پوچ­ گرایانه و دیوان ه­وار و همنشینی با حیله­ گران و کلاشان، طغیان و سرکشی بر ضد قوانین و آداب و رسوم اجتماعی، هجو جامعه و مردم، بیان نابسامانی­ های اجتماعی و مفاسد اخلاقی و طنز سیاه. از آنجا که آثار ادبی عموماً برخاسته از شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه و تأثیر عمیق آن­ها در زندگی افراد است و سه­ گانه شکری نیز به همین اساس نگاشته شده است؛ بنابراین پرداختن به این موضوع می­تواند بسیاری از جوانب جامعه وقت مراکش را برای خواننده آشکار سازد

بررسی بازنمود ایدئولوژی در گفتمان شعری «الأرض و الجرح الذی لا‌ینفتح» أمل دنقل بر اساس مربع ایدئولوژیک ون‌دایک

صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.333611.612473

آزاده قادری، سیدحسین سیدی، بهار صدیقی

چکیده زبان در تمام عرصه‌های زندگی جوامع بشری نمود دارد و از دیرباز در تمام سطوح زندگی بشر سامان دهندۀ روابط میان انسان ­ها و زیربنای شکل‌گیری مناسبات، منعکس‌کنندۀ باور، دیدگاه و تجربیات میان انسان ­ها بوده است. تحلیل انتقادی گفتمان که در بستر اندیشه­ های جامعه­ شناسی تکوین یافته، رویکردی اجتماعی به زبان دارد و به بررسی سازوکارهای آن از خلال بافت سیاسی و اجتماعی می­پردازد و در پی آشکارسازی روابط پنهان اجتماعی است. جستار پیش‌رو با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و در نظر گرفتن نظریۀ اجتماعی- شناختی ون‌دایک به گفتمان­ کاوی قصیدۀ «الأرض والجرح الذی لاینفتح» أمل دنقل- شاعر ملتزم به جامعۀ عرب -پرداخته لذا این پژوهش با کاربست ارکان مربع ایدئولوژیک، قصیده را گفتمانی سیاسی- اجتماعی در نظر می­گیرد و آن را سازه­ای اجتماعی می­پندارد و به دنبال کشف نابرابر اجتماعی و ویژگی­ های منفی گفتمان مسلط در راستای بازتعریف معانی و اقناع مخاطب و تبیین ایدئولوژی شاعر است. از این‌رو گفتمان شعری را نوعی کنش می­داند که به‌طور اجتماعی شکل‌گرفته است و به جای آنکه آن را نوعی هماهنگی آرمانی و زیبایی‌شناختی بداند آن را نمونه ­ای از نهاد ادبی متغیری پنداشته که به‌واسطه واژگان نشان‌دار، شاخص گذاری، ساخت ­های نحوی، کاربردهای بلاغی اعم از استعاره و مجاز و...به قطبیت سازی دست‌زده و هژمونی گفتمان مسلط را درهم می­شکند و با این کار توزیع نابرابر قدرت در جامعه کنونی را بازمی‌تاباند و به چالش می­کشد و در نتیجه مشخص گردید که شاعر در این قصیده، بیشتر تکیه‌بر غیریت‌سازی می‌کند تا چهرۀ اسرائیل و سایر استعمار‌گران و دشمنان داخلی (حاکم عربی) را به مردم جامعه‌اش بنمایاند و ایدئولوژی مبارزه را در ذهن مخاطب نهادینه کند و در تلاش است مخاطب را معطوف به واقعیت و جهانی که هست کند نه دنیایی که شاعر می‌خواهد بسازد پس این سروده همزاد یا معادل رمزآلودی است برای حوادثی که در این زمان رخ‌داده است

واکاوی معناشناختی مفهوم عدالت اجتماعی در قرآن کریم با تکیه بر مبحث هم‌نشین های معنایی

صفحه 43-60

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.284140.612095

ابوالحسن امین مقدسی، نفیسه افصحی

چکیده هم‌نشینی یکی از ابزارهای معنی‌شناسی است که می‌تواند برای بررسی دقیق معنا توسط تحلیل گران کلام مورد استفاده قرار گیرد. در فرایند هم‌نشینی، ارتباط واژه‌ها با یکدیگر درون جمله و متن مورد توجه قرار می‌گیرد و معنای هر واژه از طریق واژه‌های هم‌نشین آن یافت می‌شود که به این ترتیب معنای دقیق‌تری از واژه‌ها و در نتیجه جمله و متن به دست می‌آید. یکی از موضوعات مهم در قرآن کریم، مسئلۀ «عدالت» است که سزاست با توجه به جایگاه و اهمیت آن در جامعۀ انسانی، به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرد. هر چند تاکنون پژوهش‌های زیادی در این زمینه انجام گرفته؛ اما برای رسیدن به معنایی دقیق‌تر از عدالت در قرآن، بهتر است از ابزارهای موجود در علم معنی‌شناسی بهره ببریم؛ لذا بر آن شدیم تا با استفاده از ابزار «هم‌نشینی» به بررسی چند آیه در حوزۀ عدالت در قرآن کریم بپردازیم. نتایج حاصل از پژوهش نشان می‌دهد که عدالت یکی از موضوعات مهم در جامعه و مورد تأکید خداوند است و خواستۀ خداوند این است که مؤمنان، متصف به این صفت بوده و در برپایی آن کوشا باشند و نیز اینکه اجرای عدالت در جامعه منوط به پایبندی به یک سری از رفتارها مانند پایبندی به حق، عدم باندبازی و... و دوری از بعضی از رفتارهای مانند پایمال کردن حق دیگران و ... است. در چهار آیۀ معرفی‌شده در این مقاله، به منظور معرفی اجمالی آیه، ابتدا معنای آیه و معنای معجمی واژگان ذکر می‌گردد، سپس هم‌نشین‌های معنادار و مرتبط با هدف آیه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

کاربست معنامند نما در ترکیب‌بندی‌های سینمایی رمان «أقُودُکَ إلی غَیری» از عائشة ارناؤوط

صفحه 61-84

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.339781.612519

مهین حاجی زاده، عبدالاحد غیبی، امیر فرهنگ دوست

چکیده از دوره‌ای که تصاویر پردۀ سینما سیری دراماتیک به خود گرفت، داستان و ادبیات تا حد زیادی فیلم‌نامه‌ها را تحت تأثیر قرارداد، اما از دهۀ هشتاد به بعد، سینما بر داستان‌نویسی تأثیر گذارد و آن را به سوی تصویری شدن کشاند. نویسندگان بعد از این دوران، جنبه‌های تصویری داستان‌هایشان قوی‌تر از نویسنده‌های پیش از پیدایش سینما شد؛ چراکه میل به دیده شدن روایت‌های داستانی در ابعادی وسیع­تر و هیجان‌انگیزتر، آن‌ها را به فیلم‌نامه‌ای نوشتنِ داستان ترغیب نمود. در این میان، از جمله ظرفیت‌هایی که در داستان‌نویسی مدرن به عنوان الگویی فنّی در تصویرسازی، مطمع نظر داستان‌نویسان قرار گرفت، ترکیب‌بندی‌‌ سینمایی نما بود. ترکیب‌بندی، فرمی با کارکرد‌های معنامند در روایت‌پردازی‌ است که به نما پرداز این امکان را می‌دهد تا موضوع تصویر را انتخاب، تفکیک و محدود کند تا آنچه از لحاظ ادراکی و احساسی از اهمیت بیشتری برای مخاطب برخوردار است را به نمایش درآورد. عائشة ارناؤوط، شاعر و نویسنده سوری-آلبانیایی با سابقۀ بازیگری در سینما و تئاتر، از روایت‌پردازانی است که در رمان «أقودک إلی غیری» رویکرد آگاهانه‌ای به این فن سینمایی داشته است؛ از این ‌رو، جستار حاضر می‌کوشد تا به شیوۀ توصیفی-تحلیلی، بازتاب‌های معنابخش ترکیب‌بندی نما را در روایت او مورد کاوش قرار دهد. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که أرناؤوط با جلوه‌های متعددی از کادربندی نظیر قاب‌بندی در عمق، شیوۀ پرده عریض، قاب در قاب، قاب‌بندی خارج از کادر و کادربندی متحرّک، کوشیده تا جوانب بسیاری از داستان را از رهگذر قاب و به روایت تصویر به نمایش بگذارد تا از این رهگذر، مخاطب به صورت همه‌جانبه‌تری با جزئیات داستان روبه‌رو شود

بررسی جلوه‌های ادبیات کارناوال گرای باختینی در رمان لعبة النسیان

صفحه 85-105

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.340342.612524

راضیه صدری خانلو، شهریار نیازی، عبدالعلی آل بویه لنگرودی، مصطفی پارسایی پور

چکیده کارناوال، کانون پویای روحیه جدال گری شادمانه و آزادیخواهی هنجار­شکن مردمی، همواره در رویارویی با مطلق ­اندیشی­ های اقتدارگران و هرگونه موقعیت­ محدودیت آفرین، خودنمایی می­کند. بازنمود ادبیاتیِ مؤلفه­های سنت کارناوالی و روحیه ممنوعیت ستیز جشنواره­ های مردمی، بعدها در ادبیاتِ کارناوال گرا -به­ مثابه شاخه­ ای از نظریه گفتگومندی باختین- در قالب فنون چندی چون پارودی، نسبیت و تقابل­های دوگانی، تاج­گذاری و تاج برداری، زبان کوچه‌بازاری، مضامین مرگ، نقاب و دیوانگی و انگاره ضیافت متجلی گشت که هر یک پاسخ کارناوالی­­ شده­ای در مقابل روحیه تک­سویه ­نگری و خودبسنده انگاری بود. پروژه روایت پژوهی باختین، کارناوال گرایی را با تأکید بر شیوه تفحصگرانه­ این اندیشه در باورهای بر سازنده کارناوال، کلیدواژه تحولات رمان مدرن برمی ­شمرد که قابلیت بازشناسی راهبردهای آثار کارناوال گرا در عینیت ­بخشی به گرایش آزادی­خواهی جزمیت ستیز را فراهم می­آورد. از این‌رو با تکیه بر روش تحلیل محتوای کیفی با رویکرد توصیفی- تحلیلی و با داده­کاوی کتابخانه­ ای، با رصد نمونه­ های کارناوال گرایی رمان «لعبة النسیان» در قالب مؤلفه­ های مذکور، می­کوشیم دستاوردهای «محمد برادة» نویسنده مراکشی (1938) را در گفتگومندسازی و ترویج روح دموکراسی چندآوایی در رمان­نویسی نوین عرب بازکاویم. مطالعه این رمان از منظر کارناوال گرایی حاکی است: براده، با شیوه­ های متناسب هر یک از مؤلفه‌ها همچون: قدسیت­زدایی، منحط­ سازی مفاهیم متعالی ­شمرده، وارونگی و جایگزینی نوسانگرانه دوگانی­ ها، گستاخی اقتدارستیز، ابطال پندارِ کمال و مبناهای از پیش­ رسمیت­یافته حاکمان و الغاء موقتی عرف­ ها، نگاه ­ها، باورها و مرزهای ازپیش ­خوانده؛ هنجارهای سلسله­ مراتبی برساخته و مناسبات پایگاهی، قوانین و تابوهای ظاهراً نقض ­ناپذیر را باژگونه کرده و با تاکید بر چندقطبی­ گرایی، به ایده تکثرگرایی مرکزیت­زدوده و مصادیق آن چون گفتمان ­های طردشده و اندیشه­ طبقات به ­حاشیه­ رانده، دگربار مرکزیت­ بخشیده و مخاطب را در سایه فرهنگ آزادی­خواهی، به مقام سوژگی و درک چندآوابودگی هستی رسانده و نهایتا لعبة النسیان را به نمونه موفق ادبیات کارناوال­گرای جهانی با نکهتی محلی بدل کرده است

تحلیل استعاره‌های مفهومی حوزه عشق در کتاب «أوراق الورد» از مصطفی صادق الرافعی

صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.341961.612542

فاطمه دهقان، حجت رسولی، ابوالفضل رضائی

چکیده استعارۀ مفهومی که برای اولین بار با کتاب «استعاره­ هایی که با آن زندگی می­کنیم»(1980) از لیکاف و جانسون شروع شد، استعاره را  نه ابزاری برای زیبایی‌آفرینی و ابداع هنری بلکه ابزاری برای تفکر می­ داند که به‌طور خودکار در زندگی بشر جریان دارد؛ معانی ثانوی و اغراض بلاغی متکلم همواره ورای پرده ­های ناپیدای مجاز و از جمله استعارۀ مفهومی پنهان است و تحلیل استعارۀ مفهومی در متون ادبی لایه­ های پنهان معانی و اغراض نهفته ادیب را برای مخاطب آشکار می­ سازد.  کتاب «أوراق الورد» (1931) از نظر محتوا و شکل خلاقانه ­ترین کتاب «مصطفی صادق الرافعی» (1880-1937) است که به مرحلۀ نضج کامل رسیده  است. موضوع این کتاب عشق و سرشار از تصویرسازی­ های بدیع است. اما باید دید نویسنده عشق را چگونه با استعاره­ مفهوم ­سازی کرده است. مقالۀ پیش‌رو به شیوه توصیفی - تحلیلی انجام شده است و سعی دارد که با تکیه بر نظریۀ جورج لیکاف و مارک جانسون استعاره ­های مفهومی این رمان را تحلیل کند. هدف از پژوهش حاضر شناخت انواع استعاره­ های مفهومی و تصویریِ عشق در أوراق الورد است. یافته­ ها نشان داد که رافعی مفاهیم حوزۀ عشق را در قالب استعاره­ های تصویری و ساختاری زیبا با مفاهیمی چون عطر، شیشه عطر، سِحر، نور، گُل، آتشفشان، حیوان وحشی و انسان مفهوم ­سازی کرده و  نور محوری­ ترین واژه  در مفهوم ­سازی عشق است.  رافعی در واقع با استعاره ­های تخیلی و خلاق و جدید معنای جدیدی به عشق بخشیده است و چون در مفهوم­ سازی عشق هدفی عرفانی را دنبال می­ کند همه چیز را خوب و زیبا جلوه می­ دهد و نکات منفی عشق را ورای استعاره ­های زیبا پنهان می ­سازد. همچنین او با سبک خاص خود استعاره­ های مفهومی را در یک ساختار گردآورده و تناظرها را بیان کرده است.

بررسی کهن‌الگوهای یونگ در نمایشنامه عاشورایی معاصر(مورد پژوهی نمایشنامه الحر الریاحی)

صفحه 129-148

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.345214.612560

زهرا سلیمی، نرگس انصاری

چکیده نقد آثار ادبی مبتنی بر نقد کهن‌الگویی، یکی از انواع نقد روان‌شناختی است که بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ مطرح‌شده است. وی فراورده‌های ناخودآگاه جمعی را نمونه‌های کهن‌الگو می‌داند که در مواردی چون خویشتن، سایه، آنیما، آنیموس و. ظهور می‌یابد؛ نمود جنبه‌های روحی و روانی شخصیت‌های نمایشنامه و جایگاه ناخودآگاه درونی در نمایشنامه الحر الریاحی سبب شد، نوشتار حاضر با هدف تحلیل کهن‌الگوهای موجود در این اثر مبتنی بر نظریات یونگ و با بهره‌گیری از روش توصیفی- تحلیلی با نگرشی جدید این اثر عاشورایی را مورد مطالعه قرار دهد. کهن‌الگوی خویشتن، سایه، عنصر مادینه (آنیما) و کاربست رنگ‌های متفاوت از جمله کهن‌الگوهای موجود در این نمایشنامه است. تحلیل نمایشنامه الحر الریاحی بر اساس نظریه یونگ یکی از راه‌های نفوذ و درک عمیق محتوای نمایشنامه است و آگاهی از ناخودآگاه شخصیت‌های نمایشنامه سبب شناخت اسرار نهفته و مفاهیم عمیق این نوع آثار می‌شود. از میان کهن‌الگوهای به کار رفته در این نمایشنامه می‌توان به خویشتن و سایه اشاره نمود که تقابل دو حالت روانی در این نمایشنامه بیانگر تقابل این دو کهن‌الگوست. حر ریاحی نمادی از خودآگاهی و بیداری (خویشتن) است و شمر بن ذی‌الجوشن نمادی از غفلت و تسلیم‌شدگی (سایه) در برابر نفس است، یعنی تقابل خوبی و بدی یعنی آنچه در تمام جهان مورد توجه مذاهب متعدد بوده است. کهن‌الگوی رنگ نیز در این نمایشنامه جلوه‌گر درون شخصیت‌های نمایشنامه است. بهره‌گیری از رنگ سیاه برای بیان مفاهیم خاصی چون کدورت و دشمنی به کار گرفته شده است  که کهن‌الگوی سایه  با آن مکرر درگیر است و رنگ سفید القاگر مفهوم پاکی و معصومیتی است که در  بیان حالات مرتبط با کهن‌الگوی خویشتن  مشاهده گردیده و در نهایت رنگ سرخ تجلی حیاتی همیشگی و جاودانی وصف ناپذیر است که در خون پاک امام حسین علیه‌السلام معنا می‌یابد