دوره و شماره: دوره 15، شماره 2 - شماره پیاپی 36، بهار 1402، صفحه 1-156 
تعداد مقالات: 7

تحلیل رمان‌های مهاجرت بهاء طاهر بر پایۀ کاسموس/ نظم و خائوس/ آشوب (مطالعۀ موردی: رمان مهاجرت «عشق در تبعید» و مجموعه داستان «زمستان ترس»)

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.342286.612544

خلیل بیگ‌زاده، پریسا احمدی

چکیده آشوب از تقابل‌های دوگانۀ تولید معناست که امروزه درک درستی از علل روایت را مشخص می‌کند. لوتمان بر آن است که آشوب در تقابل با نظم است و رویکردی ویرانگرانه و سلبی به متن القاء می‌کند، در واقع این نوع از ویرانگری نوعی ساختارشکنی در محتوای متن است که معنا و محتوای نو را می‌آفریند. بهاء طاهر نویسنده‌ای تبعیدی است که تلاش دارد، آشوب درونی‌اش را با منعکس کردن در حالات روحی شخصیت‌های داستان به تصویر بکشد و نشان دهد که خائوسی درونی و ازلی در نگاه راوی حاکم است. پژوهش حاضر با هدف خوانش تطبیقی رمان‌ «عشق در تبعید» و مجموعه داستان «زمستان ترس» نوشتۀ بهاء طاهر بر پایۀ الگوی کاسموس و خائوس یوری لوتمان با رویکردی توصیفی- تحلیلی در گسترۀ ادبیات و فرهنگ مهاجرت عربی انجام شده‌است. دستاورد پژوهش حاکی است که نویسنده احساسات درونی خود را در برخورد با فضای تازه و فرهنگ مبتنی بر آشوبگری و نابسامانی در شخصیت‌های داستانی آثار مورد مطالعه تبیین کرده‌‌است، چنانکه آشوب ازلی و حرکت بال پروانه‌ای باعث شده تا رخدادها غیرخطی و پیشامدها مبتنی بر عدم قطعیت باشند. هر پدیدۀ پیچیده‌ای مانند ترس و نابه‌سامانی از رخدادهایی دیگر مانند: آشوب ازلی، خودهمانندی، ساحت سازگاری پویا، آشوب پیش از نظم و آشوب پس از نظم اثر‌پذیر است که آشفتگی‌ها و دگرگونی‌هایی را در شخصیت‌های داستانی آفریده و باعث ایجاد واکنش‌هایی در آن‌ها شده‌است. دستاورد نهایی چنین آشوب‌های برانگیختن حس مخاطب به محتوا و اثر است. آنچه مشخص است آشوب ازلی و خودهمانندی در این دو رمان بسیار شبیه است که ترس و سرگردانی بنیان اصلی آن است

تحلیل فرآیند هویت‌سازی کنشگر اجتماعی غالب در رمان شظایا فیروز از منظر کاستلز

صفحه 23-48

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.346964.612572

زینب قاسمی اصل، حسین الیاسی مفرد

چکیده گفتمان‌های موجود در جامعه از نظر فرهنگی بر پایه زنجیره‌ای از مفاهیم و شبکه‌های معنایی خاص خود استوار هستند. در این میان، شبکه اصلی معنایی که هویت اجتماع بر پایه آن بنیان نهاده می‌شود، متعلق به کنشگرانی است که با تکیه بر قدرت خویش بتوانند بر دیگر کنشگران موجود در جامعه بیشترین تاثیر را بگذارند. مانوئل کاستلز با تکیه بر همین اصل، انواع هویت را به سه دسته هویت برنامه‌ساز، هویت مشروعیت‌بخش و هویت مقاومت تقسیم کرده است. این پژوهش با هدف تبیین ویژگی‌های عملکردی کنشگر غالب رمان شظایا فیروز به بررسی فرآیند هویت‌سازی در این داستان پرداخته است. بدین منظور با تکیه بر نظریه جامعه شبکه‌ای کاستلز، ابتدا همه کنشگران رمان شناسایی و وضعیت آنان از جهت میزان تأثیر و تاثر بر یکدیگر بررسی شد. در این میان داعش با تکیه بر قدرت نظامی و سیاسی و اثرگذاری عمیق بر دیگر شخصیت‌های رمان به عنوان کنشگر غالب شناسایی و عملکرد آن در جهت هویت‌سازی تحلیل شد. این کنشگر در فرآیند خاصی ابتدا با جابه جایی معانی و ارزش‌ها سعی در ایجاد هویت جدید دارد و در گام بعدی به جعل هویت مشروعیت بخش می‌پردازد تا معانی هویتی مدنظر خود را مستحکم نماید. در اجرای گام‌های بالا، کنشگر غالب از تکنولوژی به شکل خاصی که منطبق بر فضای پست مدرن است استفاده کرده و سعی در ایجاد فضای آخرالزمانی دارد تا بتواند اندیشه رهایی بخش را به عنوان چشم انداز هویت جدید و راه برون رفت از فضای مورد اشاره، معرفی نماید. زنان به عنوان کنشگر مغلوب، همواره در معرض استراتژی بازتعریف هویتی داعش قرار داشته و بیشترین تمرکز کنشگر غالب نیز بر استحاله هویت کنشگران زن و ایجاد تغییرات هویتی کلان در چارچوب جامعه جدید می‌باشد

واکاوی سازوکارهای دفاعی درداستان «عیناک قدری» اثر غاده السمان

صفحه 49-67

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.347614.612579

حسین ناظری، زهرا حقایقی، سیده زهرا مکی

چکیده غاغادة السمان نویسنده نام آشنای سوری الاصل که در بیشتر آثار خویش به موضوع زن وحقوق وی می‌پردازد و عیناک قدری نخسین داستان در مجموعه‌ای باهمین نام، که از نادیده شدن حقوق زنان در جامعه سخن می‌گوید و همین امر ضرورت بررسی نگاه نویسندگان زن عرب زبان را از منظرهای مختلف می‌طلبد و نقد روان‌شناختی یکی از حوزه‌های جدید نقد ادبی به شمار می‌رود که ناقد در آن با تکیه بر اصول و مبانی روان‌شناسی، محرّک‌ها و هیجانات روحی و عوامل مؤثر بر آفرینش یک اثر ادبی را مورد بررسی قرار می‌دهد نظر به اینکه روان انسان به طور ناآگاهانه یا آگاهانه از ابزارهای مختلفی برای کنترل اضطراب و رسیدن به آرامش استفاده می‌کند که به آنها ساز و کارهای دفاعی می‌گویند. هدف از این پژوهش،بررسی جلوه های مکانیسم دفاعی نظریۀ فروید در داستان عیناک قدری است تا با واکاوی کشکمش‌های درونی، ذهنی و رفتاری شخصیت اصلی، ژرف ساختی عمیق از مشکلات دنیای زنان ارائه گردد. در این جستار با شیوه توصیف و تحلیل و با رویکرد متن محور و بر بنیان نظریه مکانیسم دفاعی فروید، این داستان مورد بررسی قرار گرفته است. دستاوردهای پژوهش نشان می‌دهد غاده السمان با شخصیت‌پردازی قوی در داستان عیناک قدری موفق شده چگونگی به کارگیری این سازوکارها را توسط طلعت به عنوان شخصیت اصلی با کاربست شیوه‌های نوین ارائۀ داستان که بر پایۀ توصیف شخصیت و حالات ذهنی او ترسیم نماید. شخصیت اصلی داستان در رویارویی با واقعیت جامعۀ مردسالارانه، جهت کاهش اضطراب‌های درونی خود از مکانیسم‌های دفاعی استفاده می‌کند و سازوکار سرکوب و انکار پررنگ ترین مکانیسم در این داستان است که شخصیت اصلی در راستای کسب فرامن به آن روی آورده است.

پدیدارشناسی در قصیده «المئذنة» آدونیس بر اساس نظریه هوسرل

صفحه 69-86

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.347764.612583

سید رضا میراحمدی، علی اکبر نورسیده، رقیه پوربایرام الوارس

چکیده نشانه - معناشناسی با پشت سرنهادن نشانه­شناسی ساخت­گرا، گر  متضمن تحولاتی مهم از­جمله پرداختن به موضوعاتی چون تن، ادراک، احساس و حضور­ گردید و به­تدریج به دورنمایی پدیدار شناختی گرایش پیدا کرد. درک و تجربۀ حسی جهان با تنی حساس که نقش ادراک و تولید معنا را بر عهده دارد از موارد مورد اهتمام این گرایش است. در این حالت  فرایند معناسازی باز و سیال است و ما را با حضوری مواجه می‌سازد که احساس، ادراک و تجربۀ زیستی او منشأ تولیدات زبانی قرار می‌گیرد. در همین راستا، شعری کوتاه از آدونیس شاعر سوری (1930) تحت عنوان «المئذنة / گلدسته» انتخاب گردید تا تجربۀ زیستۀ شاعر، استحالۀ احساسات به معنا و نقش سوژه و ابژه در تحقق معنای تجربه‌شده بررسی شود. رویکرد این پژوهش، تحلیل تجربۀ زیستی شاعر با ابزار پدیدارشناسی است و قلمرو کشف شهود شاعر، متعلق به دال­ها و نشانه­های موجود در بستر نشانه­های حسی-ادراکی گفتمان است. یافته­های پژوهش نشان می‌دهد که ما در این گفتمان با گفتمان شوشی مواجه هستیم و مسئلۀ شوش متضمن مواجهه با پدیدار­شناسی است و به نظر می‌رسد پدیدارشناسی نشانه­های قصیده آدونیس بیانگر منفک بودن معنا و تجربه به­عنوان دو فرایند مجزا­، اما درعین­حال هم­سویی آنها است. یعنی از نشانه­­ها، معنا و از معنا، تجربۀ و جهان زیستۀ شاعر آشکار می­شود که نوعی حس غربت و دلتنگی است. همچنین آنچه به معنا هویت می­دهد جهت و زاویۀ دیدی است که آدونیس به‌عنوان گفته پرداز به صحنۀ اصلی گفتمان می­دهد تا واقعۀ سرکوب سنت با محوریت گلدسته و پایان آن با دودکش محقق گردد و تصویری ممکن از صحنۀ پدیدار شناختی به وجود می‌آورد

بررسی و تحلیل رمان اعجام سنان انطون بر پایۀ نظریۀ گریماس

صفحه 87-106

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.347980.612584

محدثه مزوری، علی نجفی ایوکی، محسن سیفی

چکیده روایت‌شناسی یکی از شاخه‌های نقد ادبی است که به بررسی روایت‌های داستانی می‌پردازد. ولادیمیر پراپ و بعد از او گریماس در این زمینه بررسی‌هایی داشته‌اند؛ گریماس معتقد بود که داستان‌ها و روایت‌ها با قالب‌های مختلف خود،‍ از الگوهایی پیروی می‌کنند که با کشف این الگو‌ها می‌توان به درک بهتری از این داستان‌ها نائل شد. الگوها قابلیت انطباق با رمان‌های پیچیدۀ امروزی را دارند. به باور وی هر داستانی تابع یکی از این ساختارهای روایت است: 1- قرارداد (ممنوعیت)- نقض – مجازات 2- فقدان قرارداد (بی‌نظمی)- وجود قرارداد (نظم). بر اساس نظریۀ او، شش نقش یا کنشگر در همۀ روایت‌ها وجود دارد که عبارت‌اند از فاعل، هدف، فرستنده، گیرنده، یاریگر و بازدارنده. بنا بر نظر گریماس، در هر داستانی گزاره‌های روایی (وصفی، وجهی و متعدی) و زنجیره‌های روایی (اجرایی، پیمانی، انفصالی) قابل مشاهده است. بر‌این‌اساس، پژوهش حاضر می‌کوشد با رویکرد کیفی و روش توصیفی ـ تحلیلی رمان اعجام نوشتۀ نویسندۀ عراقی سنان انطون را بر پایۀ نظریۀ کیفی مورد ارزیابی و نقد قرار دهد. از نتایج تحقیق آن است که در این رمان یکی از ساختارهای روایت گریماس یعنی قرارداد- نقض- مجازات مشاهده می‌شود و سیر کلی داستان از مثبت به منفی است. همچنین در رمان مورد مطالعه، شش نقش یا کنشگر، گزاره‌های روایی و زنجیره‌های روایی نظریۀ گریماس به وضوح قابل شناسایی و ردیابی هستند

رئالیسم وجادو در گزاره های ذهنی حسن کمال خوانشی از ابعاد پیدا وپنهان رئالیسم جادوئی در رمان «المرحوم»

صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.351451.612611

مالک عبدی، محمدرضا شیرخانی، سیده زینب فقیه

چکیده رئالیسم جادویی از شاخصه‌های واقع­گرایی است که با خیال در آمیخته و ساختارهای واقعیت را تغییر داده است. حسن کمال از جمله پیشگامان این سبک داستان نویسی در ادبیات داستانی معاصر مصر است که رمان «المرحوم» را به سبک رئالیسم جادویی نوشته و در آن به بیان درد و رنج دانشجویان پزشکی اتاق تشریح و جامعه انسانی پرداخته است. سبک نویسندگی وی موجب ­شد تا اثرش جنبه­های اعجاب انگیزی از جمله کاربرد موفق عناصر رئالیسم جادویی داشته باشد. لزوم شناخت درون­مایه­ و عناصر رئالیسم جادویی در «المرحوم»، ضرورت اصلی پژوهش است. در این پژوهش، با بهره­گیرى از روش توصیفی- تحلیلی به چنین نتایجی ىست می­یابیم: توصیف جزئیات یک اتاق تشریح توسط محمود سلمان، استفاده از رئالیسم جادویی برای بیان مشکلات سیاسی و اجتماعی  موجود در جامعه، دوگانگی شخصیت درعالم رئال و خیال، نشان از وجود رنگی از خیال و جادو در بستر واقعی رمان «المرحوم» دارد که به کمک مؤلفه­های ذکر شده می­توان مشکلات جامعه مصر را به شیوه­ای جدیدتر به خواننده نشان داد. اتاق تشریح نمادی از ساختار جامعه مصر است که کمال از این ژرفا به عنوان ابزاری برای نشان دادن رویدادهای پزشکی مصر بهره می‌گیرد. در این داستان مؤلفه­های رئالیسم جادویی؛ مانند دوگانگی، کشمکش، رازگونگی، سکوت اختیاری، صدا و بو (در ابعاد مختلف آن) حضوری پررنگ­تر و برجسته­تر دارد. برجسته­ترین این مؤلفه­ها در «المرحوم» به کشمکش ذهنی محمود سلمان و جسد مرحوم و رازگونگی وی برمى­گردد. تقابل جهان خیالی و واقعی در جای‌جای رمان مشاهده می‌شود. این در حالی است که دیگر مؤلفه­ها را نمی­توان نادیده انگاشت. هدف نهائی این پژوهش نیز آن است که به کُنِش­مندیِ عناصر فعال رئالیسم جادویی در پردازش طرح­واره­های داستانی رمان المرحوم پی برده و نقش این نمادهای تلفیقی را در ارائه تصویری باورپذیرتر از مشکلات جامعه مصر برای خواننده تبیین نماییم

کاربست فرانقش اندیشگانی در رسالة الغفران ابوالعلاء المعری براساس الگوی مایکل هلیدی

صفحه 129-144

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.352133.612617

فؤاد عبدالله زاده، محمد یعقوبی، غلامعباس رضایی هفتادر، عبدالحمید احمدی

چکیده امروزه نظریه‌های مختلف زبان‌شناسی با رویه‌های پرکاربرد در عرصۀ تحلیل متون ادبی تأثیر بارزی دارد. ازجملۀ این نظریه­ها، نگاه اجتماعی به زبان بر پایه نظام تقش‌گرا است که توسط زبانشناس معروف مایکل هلیدی (1994 م) ارائه شده است. دستور نظام­مند-نقش­گرا رویکردی است زبان­شناسی که زبان را در بافت فرهنگی و موقعیتی مورد بررسی قرار می­دهد، این رویکرد بر نقش و معنای زبان استوار است. رسالة الغفران اثر ابوالعلاءمعری، متنی است ادبی از سفر خیالی  ابن قارح به عالم بهشت و دوزخ و توصیف حال ساکنان این دو مکان. از آن‌جا که موضوع و چارچوب این متن بر طرح مفاهیمی استوار است که نظام اندیشگانی معری به عنوان یکی از برجسته ترین شخصیت­های متفکر تمدن عربی اسلامی را بازبانی نمادین و غیر مستقیم درباره عصر عباسی و اوضاع طبقات اجتماعی و به ویژه ادبا را بازگو می­کند؛ لذا در پژوهش حاضر تلاش می‌شود بینش و تجربۀ زیستۀ ابوالعلاء از پدیده های اجتماعی و واقعی عصر او برمبنای این رویکرد زبانشناسی غیرصورت­گرایانه مورد بررسی قرار گیرد. نتایج نشان می‌دهد ارتباطی دوسویه بین نمود روساخت نقش­های زبانی و چهارچوب­های فرهنگی اجتماعی در این اثر وجود دارد وبیشترین بسامد فرآیند اندیشگانی این اثر شامل فرآیند ذهنی (%30)، کلامی (%26) و مادی (%26) است.