دوره و شماره: دوره 12، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 1-201 
تعداد مقالات: 9

تحلیل نشانه‌شناسی انتقادی قصیدة «العشاء الأخیر» با تکیه بر روش متنی و فرامتنی فرکلاف و روش کنش تحلیل تئو ون لیون

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.242075.611788

علی باقر طاهری نیا، عزت ملا ابراهیمی، حسین الیاسی

چکیده نشانه‌شناسی شاخه گسترده و فراگیر و متشکل از مکاتب واگرا و هم‌گرا است که به تحلیل نشانه‌های تولید معنا می‌پردازد. از مهم‌ترین شاخه‌های نشانه‌شناسی، نشانه‌شناسی انتقادی است که بر پایه زبانشناسی نقش گرای هالیدی بناشده و بر بافت محیطی متن تأکید دارد. پژوهش حاضر می‌کوشد تا سروده «العشاء الأخیر» از امل دنقل را بر اساس اصول نشانه‌شناختی اجتماعی با بررسی الفاظ و تراکیب متنی و ویژگی‌های ساختاری متن و تحلیل بافت محیطی و بینامتنی متن بازخوانی کند. قصیدة «العشاء الأخیر» حاصل سال‌های بعد از شکست 67 است که نابسامانی و تلخی های شکست و پیامدهای آن و انحرافات سلطه حاکم بر مصر و یا کشورهای عربی را به تصویر می‌کشد. شاعر در این چکامه با بازخوانی گذشته تاریخی و اسطوری و با محکوم کردن اوضاع کنونی،  فریاد تغیر سر می‌دهد و با هدف القای در این قصیده نقاب گذشته را بر سر کشیده و شخصیت‌های تاریخی، دینی و اسطوری را به خدمت گرفته تا تصویری شفاف از اوضاع مصر و ایدئولوژی های خویش ترسیم کند. وی با استفاده از تکنیک های زبانی و قدرت تأثیر گذاری آن، نظام گفتمان انتقادی یکپارچه ای را در برابر سلطه استبداد خلق کرده است با پرداختن به برخی آفات اجتماعی چون فقر و واپسگرایی و نبودن فضای آزادی در فضای جامعه، بر نقش مهم روشن‌فکر در ایجاد تغییرات در ساختار جامعه تأکید می‌کند، شاعر برای این منظور براستراتژی بینامتنیت و ریشخند و ناسازواری تکیه کرده تا علاوه بر پویایی شعر خویش، به ایدئولوژی‌های گفتمان خویش یک نوع عینیت بخشد و همواره در گفتمانش در کنار بازتاب اوضاع نابسامان مصر و جامعه عرب به مشروعیت زدایی از سلطه حاکم می‌پردازد.

تحلیل گفتمان انتقادی بازنمایی ایران در روزنامه الشرق الأوسط با تکیه بر الگوی ون لیوون

صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.231455.611696

زینب قاسمی اصل، شهریار نیازی

چکیده پژوهش حاضر تلاش دارد با تکیه بر اصول جامعه‌شناختی–معناییِ گفتمان، محتوای رسانه‌ای عربی را مورد تحلیل قرار دهد. اهمیت این کار در تبیین و آشکارسازی تکنیک‌هایی است که خبرنگاران با استفاده از آنها جنگ رسانه‌ای را علیه گفتمان مخالف با استفاده از ترفندهای معنایی و مطبوعاتی به انجام می‌رسانند. از آنجا که ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای در خاورمیانه مطرح است، روزنامة الشرق الاوسط از کشوری با گفتمان مخالف یعنی عربستان سعودی انتخاب شد تا بتوان شکل‌های مختلف کاربرد ایدئولوژی را در زبان مطبوعاتی نشان داد. بدین منظور از الگوی تحلیل گفتمان انتقادی «تئو ون لیوون» که نمودهای متنی بازنمایی را در متون سیاسی به بحث می‌گذارد، استفاده و متون انتخابی از نظر کیفی مورد بررسی قرار گرفت. در دو شاخة اصلی این الگو یعنی ارجاع‌دهی و واگذاری نقش، مؤلفه‌های متعدد، دخالت ایدئولوژیک نویسندگان روزنامة الشرق‌ الأوسط در ساخت‌های گفتمانی متن را به صراحت نشان می‌دهد. در این روزنامه، ایران به عنوان کنشگر فعال با عملکرد منفی با استراتژی‌های مختلف متنی و زبان‌شناختی مانند ارزش‌دهی منفی، هویت‌دهی، طبقه‌بندی، تفکیک، پیوند، تقابل و... بازنمایی شده است. استراتژی کلان متن که ساخت‌های گفتمانی بر اساس آن شکل گرفته‌اند، ترسیم نقش منفی و مداخله‌گر برای ایران به عنوان کنشگر تأثیرگذاری است که در تقابل با کنشگری مثبت عربستان قرار دارد. در موارد متعدد که بازنمایی‌های منفی علیه ایران انجام شده، نویسندگان به همان اندازه و بلکه بیشتر بازنمایی مثبت از عربستان انجام داده‌اند.

تحلیل انواع زمان‌پریشی در داستان کوتاه «حریق ذلک الصیف» غاده السمان بر اساس نظریة زمان ژرار ژنت

صفحه 43-62

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.266412.611974

سمیره خسروی، وحید سبزیان پور

چکیده ژرار ژنت، نظریه‌پرداز ساختارگرای فرانسوی، جامع‌ترین بررسی را در باب مبحث زمان خصوصا ناهمخوانی میان زمان روایت و زمان داستان ارائه داده است. پژوهش حاضر سعی دارد داستان کوتاه «حریق ذلک الصیف» غاده السمان را بر مبنای ترتیب زمانی ژرار ژنت مورد بررسی قرار داده، و میزان به کارگیری تکنیک زمان‌پریشی‌ در دو حالت گذشته‌نگر و  آینده‌نگر را در این داستان ترسیم کند. فرضیة اصلی این پژوهش این است که داستان السمان، با تداخل زمان‌های سه‌گانه درگیر بوده، با توجه به گسست‌های متعدد زمانی در آن، قابلیت انطباق‌پذیری بر نظریة زمان روایی ژراژ ژنت را دارد. روش پژوهش تحلیلی–توصیفی و بر مبنای واکاوی حرکت زمان و آشفتگی‌های میان زمان داستان و متن استوار است. در پایان مشخص می‌شود نویسنده، با استفاده از تکنیک زمان‌پریشی در دو حالت گذشته‌نگر (درون‌داستانی، برون‌داستانی و مرکب) و آینده‌نگر (درون‌داستانی و برون‌داستانی)، نظام خطی داستان را در هم شکسته است. داستان­ السمان در لحظه­ای از زمان حاضر آغاز می­شود که درگیری­های درونی و ذهنی شخصیت اصلی به شکل بسیار پررنگی به نمایش درآمده است. در این حالت، وی با نمایش دنیای درونی و آشفتة شخصیت، مخاطب را برای بازخوانی یک داستان پرتحرک، پیچیده و گاه به شدت درگیرانه فرا می­خواند. در این میان، زمان‌پریشی گذشته‌نگر ِدرون‌داستانی را برای ترسیم خاطرات تلخ قهرمان داستان، در باب سقوط کرانة باختری به کار گرفته است، در حالی‌که زمان‌پریشی برون‌داستانی، برای نشان‌دادن غفلت جامعة عرب در برابر رنج آوارگی و تنهایی انسان فلسطینی است و زمان‌پریشی آینده‌نگر (درون‌داستانی و برون‌داستانی) نیز برای به تصویر کشیدن پیش‌بینی‌های قهرمان داستان، نسبت به آیندة جوامع عربی به کار گرفته شده است. با این توضیح که چون داستان حاضر، بر بیان و نمایش خاطرات شخصیت اصلی (راوی) استوار است، استفاده از تکنیک‌گذشته‌نگر درونی بسیار پررنگ‌تر است.

تحلیل گفتمان نامه دهم نهج البلاغه بر اساس الگوی فرکلاف

صفحه 63-83

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.257787.611906

عبدالحسین ذکایی، روح‌الله صیادی‌نژاد، عباس اقبالی

چکیده تحلیل گفتمان به عنوان رویکردی نوین و میان‌رشته‌ای، کوشیده است به متن با دیدی فرای کلمه، جمله و متن بنگرد و بافت را نیز در شناخت فرایند معناسازی و معناشناسی تبیین نماید؛ با این هدف که ساختارهای قدرت، سلطه و نابرابری‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی حاصل از آن را از طریق بلاغت، نحو، کاربردشناسی زبان و بینامتنی از دریچه‌ای انتقادی مورد مداقه قرار دهد. نگارندگان در این جستار برآنند که نامة دهم نهج البلاغه به معاویه را که خطاب به معاویه است بر مبنای الگوی گفتمان انتقادی فرکلاف مورد بررسی قرار دهند. آنچه در این نامه رخ می‫دهد، تراوش همان انگیزه‌هایی است که اسلام و جاهلیت را از نخستین پیکار تا جنگ صفین درگیر خود نموده است. نگاه انتقادی نشان می‌دهد که این اختلافات ایدئولوژیک چگونه گاه در استعاره و جمله و دیگر بار در ضمیر و موسیقی رخ نموده است. باری، انگیزة علی بن ابی‌طالب (ع) در نامة دهم نهجالبلاغه، به عنوان حاکم شرعی و مشروع جهان اسلام آن است که چگونگی سلطه و نابرابری در ساختار قبیله‌گرایی بنی‌امیه را درهم بشکند چرا که در چنین امتدادی مسلمانان در ورطه خواهند افتاد.

خوانش پسااستعماری سه‌گانۀ الجزائر (الدار الکبیره، الحریق و النّول) اثر محمد دیب

صفحه 85-107

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.277064.612039

کمال باغجری

چکیده سه‌گانۀ الجزائر (شامل سه رمان الدار الکبیرة، الحریق و النول) اثر محمد دیب، نویسندۀ مشهور الجزایری، یکی از شاخص‌ترین آثار ادبیات معاصر الجزایر است که تصویری عینی و متکثر از وضعیت این کشور در سال‌های منتهی به استقلال ارائه داده است. محمد دیب در هر یک از این سه رمان بر یکی از ابعاد زندگی مردم الجزایر انگشت نهاده و پیامدهای استعمار را به ترتیب در زندگی روزمرۀ شهری، روستایی و بخش صنعت به تصویر کشیده است. پژوهش پیش‌رو، برمبنای مفروضات و محورهای اصلی نظریه و نقد پسااستعماری، مهم‌ترین سازمایه‌های پسااستعماری این سه رمان را استخراج و واکاوی کرده و درصدد پاسخ به این پرسش برآمده که مؤلفه‌های پسااستعماری در این سه رمان چگونه و با چه سازوکارهای ادبی تبلور یافته است. این سازمایه‌ها عبارت‌اند از: گسست روایت و تأثیر آن بر بازنمایی فضای استعماری و پسااستعماری، تقویت رابطۀ ارباب/برده در سایۀ استعمار فرانسه، ترسیم پیامدهای سیاست‌های دوگانۀ استعماری بر جامعۀ الجزایری، مقاومت و نژادپرستی درونی‌شده. دستاورد اصلی این پژوهش این است که رمان‌های سه‌گانه مزبور با روایتی گسسته و منقطع و با ارائۀ تصویری عینی از بخش‌های مختلف جامعۀ الجزایر در آخرین سال‌های حضور فرانسه در این کشور، رسالت پوشالی استعمار مبنی بر اهدای تمدن و نوزایی به الجزایر را به چالش‌‌ گرفته، و ماهیت حقیقی استعمار را برای خوانندگان فاش کرده است.

تحلیل اجتماعی-شناختی گفتمان نقایض جریر و اخطل بر اساس الگوی ون‌دایک

صفحه 109-132

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.275833.612031

حسن اعظمی خویرد، عبدالباسط عرب یوسف‌آبادی

چکیده گفتمان متون ادبی از منظرهای مختلفی قابل بررسی است و سطوح گوناگون آن در ابعاد کلان و خُرد مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. تحلیل گفتمان امکان دستیابی به برداشتی عمیق از متن را فراهم می‌آورد. این شاخه از تحلیل می‌تواند جایگاه ویژه‌ای در برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی‌های گفتمان شاعران داشته باشد و تعاملات زبانی آن‌ها را با ساختارهای ایدئولوژیک کشف نماید. ازجمله پدیده‌های ادبی زبان عربی که بر پایة برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی بنا شده‌است، نقایض جریر و اخطل است. این دو شاعر در بیشتر نقایضشان با استفاده از ابزارهای گفتمانی خاص، در پی برجسته‌سازی هویت خود و حاشیه‌رانی هویت رقیب هستند. در پژوهش حاضر تلاش بر آن است تا با تکیه‌بر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به مربع ایدئولوژیک ون‌دایک، سطوح گفتمانی نقیضة «اِنعَقْ بِضَأنِکَ یا جَریرُ» از اخطل و «قَبَحَ الإِلَهُ وُجوهَ تَغْلِبَ» از جریر بررسی شود. ون‌دایک در الگوی پیشنهادی‌اش به مطالعة استراتژی‌های متن و گفتار می‌پردازد و رابطة آن‌ها را با بافتار اجتماعی و سیاسی مورد مطالعه قرار می‌دهد. برداشت نهایی نشان می‌دهد که برجسته‌سازی نکات منفیِ دیگری در هر دو نقیضه از بسامد بسیار بالایی (66% اخطل و 71% جریر) برخوردار است، با این تفاوت که جریر به نسبت اخطل در استفاده از سطوح گفتمانی معنی، ساخت‌های صوری، دستور زبان و صورت‌های گفتمان، موفق‌تر عمل کرده است.

بینامتنیت واژگانی و شخصیتی «رائیّه» ابن عرندس با قرآن کریم

صفحه 133-156

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.245409.611812

علی شیخ‌الرئیس، محمّدابراهیم خلیفه‌شوشتری

چکیده تناص یا بینامتنی یکی از اصطلاحات مطرح در حوزه پژوهش‌ها و مطالعات زبان و ادبیات است. طبق این نظریه، هیچ متنی مستقل نیست و هر متن، ترکیبی است از متون گوناگون که آگاهانه یا ناخودآگاه از سرچشمه‌های ادبی و فکری یکدیگر بهره جسته‌اند. در این میان قرآن کریم ارزشمندترین و تأثیرگذارترین اثری است که شاعران و ادیبان در آثار خود از آن استفاده نموده‌اند. إبن عرندس حلّی از شاعران و ادیبان قرن نهم هجری قمری است. وی دلباخته و شیفته کلام الهی و خاندان وحی بوده و اشعارش پر است از آیات و مضامین قرآنی و مفاهیم والای آن، به‌خصوص قصیده «رائیّه» معروفش که در رثای أباعبدالله الحسین می‌باشد. در این مقاله سعی شده است بینامتنی موجود در «رائیّه» این شاعر با قرآن کریم در دو جنبة بینامتنی - واژگانی (لفظی) و شخصیّتی (فراخوانی شخصیّت‌های قرآنی) - مورد توجّه قرار گیرد. در پژوهش حاضر پس از ارائة مباحث نظری، عملیات بینامتنی این قصیده با کلام وحی تحلیل و بررسی شده است. یافته‌های این پژوهش حکایت از آن دارد که شکل عملیّات بینامتنی از نوع بینامتنیّت مستقیم و آشکار و روابط میان آن بیشتر به صورت نفی جزئی (اجترار) و در اندک مواردی نفی متوازی (امتصاص) و نفی کلّی (حوار) بوده است.

واکاوی معناشناسی در‌زمانی واژه «یقین» در قرآن کریم

صفحه 157-180

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.222854.611612

هاله بادینده، حامد صدقی، سیدابراهیم دیباجی

چکیده معناشناسی درزمانی به بررسی تغییر و تحولات واژگان در طی زمان می‌پردازد. یافتن تغییر و تحولات واژگان قرآنی در دوران پیشاقرآنی و پساقرآنی، قرآن­پژوهان را در بازخوانی معنای اساسی و نسبی یاری می‌کند. یکی از واژگان محوری قرآن کریم «یقین» است که در دایرة معنایی خدا، انسان‌ و جهان غیب و شهود مطرح است. این مقاله درصدد است تغییرات یقین را از زبان‌های سامی قدیم تا پایان عصر عباسی پی‌جویی کند تا به معنای دقیق آن در نظام معنایی قرآن کریم دست یابد. نویسندگان در این مقاله به این نتیجه رسیده‌اند که یقین واژه­ای دخیل است که با میانجی آرامی از زبان یونانی به زبان‌های سامی وارد شده است. این واژه در فرهنگ زبان‌های سامی کاربردی وسیع داشته و بعد از ورود به زبان عربی از یک­ سو تخصیص معنایی و از سوی دیگر توسعة معنایی پیدا کرده است، سپس با ورود به متن قرآن صبغة دینی یافته و به ابعاد فکری و عقیدتی انسان وارد شده است.

بررسی تطبیقی اغراض مدح در شعر انوری و متنبی

صفحه 181-201

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.207841.611471

امیرعباس عزیزی‌فر، مجید محمدی

چکیده در این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی مبتنی بر مطالعۀ کتابخانه­ای انجام گرفته است، در پی آنیم تا موارد تشابه یا تفاوت دو شاعر شهیر مدیحه­گو در ادب فارسی و عربی یعنی انوری و متنبی را در زمینۀ مدح و اغراض آن بکاویم تا ضمن تحلیل گونه­ها و دسته­بندی­های اغراض مدح، زبان و بلاغت این دو شاعر را نیز بنا به روش تطبیقی بسنجیم. در شعر انوری تأکید بر جلد اول قصاید و در شعر متنبی تأکید بر قصایدی است که در مدح سیف­الدوله سروده شده است. پس از بررسی دریافتیم که ویژگی‌هایی همچون طلب دهش، کیاست، دلاوری و بخشندگی از وجوه تشابه و مواردی همچون انجام اعمال صالحه، دادگری، حُب ذات، فروتنی، حکمت­ورزی و ستایش کوشک ممدوح از موارد تفاوت دو شاعر است. یکی از وجوه تفاوت عمدۀ هر دو شاعر در این است که متنبی از بلندهمتی و مناعت طبع بالاتری برخوردار است و در قسمت اعظم مدایح خود، به خودستایی پرداخته است. تحلیل این مشترکات و افتراقات از اهداف این پژوهش تطبیقی است که چارچوب نظری آن بر مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی استوار است.