صفحه 1-18
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.242402.611791
شهریار باقرآبادی، علی سلیمی، تورج زینی وند
چکیده زبان به عنوان مهمترین کنش انسانی برای انتقال مفاهیم ذهنی محسوب میشود. تحلیل این مجموعة بیمنتها از نمادها که در قالب واژگان نمود پیدا میکنند یکی از دغدغههای قابل اعتنا در ادبیات و زبانشناسی محسوب میشود. معناشناسی شناختی، یکی از شیوههای مطالعة زبان است که به کمک آن میتوان رابطهای قابل استناد میان زبان، تجربیات بیرونی، اندیشهها و تجارب اجتماعی برقرار نمود. فهم و تعلیل کاربست گونههای مختلف طرحوارههای تصویری، یکی از مباحث پایهای در این اسلوب تحلیل زبانی به شمار میآید. با چنین رویکردی میتوان، به تعبیری روشمند از مفاهیم انتزاعی نهفتة زبان و ساخت اندیشگی صاحب اثر دست یافت. پژوهش حاضر، به شیوهای توصیفی-تحلیلی، به مقایسة کاربرد و بسامد انواعی از طرحوارههای تصویری در سرودههای سهراب سپهری و خلیل حاوی پرداخته است. اغلب سرودههای سهراب سپهری تلفیقی از باورهای متنوّع عرفان اسلامی و باورهای شرقی مانند بودیسم است که بی هیچ تزاحمی در کنار هم گرد آمدهاند. سرودههای این شاعر را میتوان شکل خاصّی از شعر عرفانی جهانشمول با زبانی امروزی دانست. سرودههای خلیل حاوی نیز، تجلیگاه عرصههای متفاوتی از باورهای دو خاستگاه فلسفة شرقی و غربی بودهاست. شعر او علاوه بر موضوعات و دغدغههای میهنی جولانگاه مفاهیم ذهنی خاصّی است که فهم همة آنها در پارهای موارد ساده نیست. این پژوهش تلاشی است برای پاسخ به این پرسشها که سهم هر یک از طرحوارهها، در شعر دو شاعر به چه میزانی بودهاست و نیز مبانی فکری سرایشگران چه تأثیری در بهرهگیری از نوع طرحوارهها و بسامد آنها داشته است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که هنر نقاشی سپهری، درونمایة عرفانی سرودهها و نیز عزلت شاعرانة وی، موجب شدهاست تا «طرحوارههای حجمی» بسامد بیشتری در اشعارش داشته باشد. از سوی دیگر، به دلیل پارهای از نابسامانیهای اندیشگی و اندوه حاکم بر قصاید خلیل حاوی، بیشترین فراوانی «طرحوارههای قدرتی» که بیانگر شکست در مسیر فعّالیّتهای اجتماعی هستند، در قصاید این شاعر به چشم میخورد.
صفحه 19-38
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.262952.611949
آزاده قادری، سیدحسین سیدی، بهار صدیقی
چکیده زبان به مثابة فرایندی اجتماعی در خدمت تولید معنا و در سطوح مختلفش دارای بار ایدئولوژیکی است و در تعامل با روابط قدرت به کار گرفته میشود. زبان شعری و آفرینش ادبی بستری مناسب جهت تحلیلهای زبانی و سبکی به شمار میآید و فردیت، تجربیات و ارزشآفرینی در این حوزه از زبان به خوبی قابل اجرا است. از آنجایی که سبکشناسی، مطالعۀ روشهای آفرینش معنا در ادبیات و دیگر متون از طریق زبان میباشد، کارکرد الگوهای زبانشناختی با رویکرد لایهای روشی کارآمد در تحلیل سبکی به شمار میآید. این پژوهش با تکیه بر ابزارهای تحلیل انتقادی گفتمان، نشانهشناسی گفتمانی و مبانی نظریۀ نقشگرایی به بررسی سبکشناختی قصیدۀ «مقابلة خاصة مع ابن نوح» امل دنقل می پردازد تا بیانگر این مهم باشد که شاعر این گفتمان شعری را ابزاری اجتماعی در نظر گرفته و خردلایههای واژگانی، نحوی و بلاغی را در ارتباط با کلانلایههای ایدئولوژی، قدرت و بافت موقعیت گزینش کرده و به زیرساختها نیز هویت بخشیده است تا به بحران سیاسی-اقتصادی حاصل از قرارداد کمپ دیوید بپردازد. شاخصهای سبکی شعر وی (گزینشهای واژگانی، ساختارهای نحوی نشاندار، شگردهای بلاغی معنامند) سازههای گفتمانمداری هستند که دارای بار ایدئولوژیکیاند و بر اساس مناسبات قدرت به برجستهسازی گفتمان خودی و حاشیهرانی گفتمان رقیب منجر میشوند. مؤلفههای سبکی دنقل بیانگر نگرش خاص وی به مسائل سیاسی-اجتماعی کشورش است که از طریق گزینش واژگان بهمثابة نشانههایی اجتماعی، شاخصگذاری گفتمانی، وجهیت در ساختارهای نحوی، صدای دستوری متن و فرایندهای بلاغی مثل استعاره، مجاز، نماد، سخریه و تکرار نمود مییابد تا بیانگر ایدئولوژی مقاومت در برابر دشمنان و عدم پذیرش شرایط کنونی کشور مصر و مبازره علیه سیاستهای حاکم وقت (انورالسادات) باشد. لذا این قصیده خوانشی سیاسی و اجتماعی است که زبان شعریاش کنشی اجتماعی میباشد و متن قصیده، هم سازنده و هم ساخته شده از روابط اجتماعی است که شاعر با توجه به ایدئولوژی خودش و قدرت مسلط، به واسطه گزینش سبکهای بیانی متفاوت به بیان باورها و عقایدش پرداخته است.
صفحه 39-58
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.233517.611721
حدیث شیخ اسدی، صادق سیاحی، حسن دادخواه تهرانی
چکیده باورها یکی از مهمترین عناصر تصویرسازی و مضمونآفرینیهای شاعرانه است. ادبیات عامه چون آیینهای است که از رهگذر ضرب المثلها، قصهها، اساطیر، ترانهها و آداب و رسوم آن میتوان ویژگیهای روحی یک ملت و پیشینة آنها را شناخت. گاه شاعران، این باورها را چنان زیبا و ظریف به تصویر میکشند تا بتوانند به یاری آنها در هویتبخشی به شعرشان بهره جویند. در این میان شاعران عصر عباسی همچون متنبی، شریف رضی و مهیار دیلمی توانستهاند در پرتو دانشهای رایج زمانه و آمیختگی آنها با باورهای عامیانه شعر خویش را بارور و زیبا نمایند. احاطة شاعران عصر سوم عباسی به فرهنگ خود و کثرت اشارات آنان به امثال و لغات و اصطلاح عامیانه و بهرهگیری از فرهنگ اساطیری کهن، باورها و اعتقادات، آداب و رسوم و... زمینه را برای ورود فرهنگ عامه در آثارشان مساعد ساخته است. وجود نمونههای بیشمار باورها در شعر شاعران عصر عباسی، نشانگر دید واقعگرایانة آنان به زندگی و بیانگر ارتباط تنگاتنگ شاعران با مخاطبینشان در حوزة مسائل اجتماعی است. این مقاله با تکیه بر شیوة وصفی-تحلیلی در صدد آن است که باورهای عامیانهای چون اعتقاد به چشم زخم، اشک خونین، اعتقاد مفرط به بخت و سرنوشت و پرداخت فدیه و خونبها را دراشعار متنبی بررسی نماید. با درک صحیح باورها، فهم اشعار متنبی بسیار راحت میشود و به گوشهای از باورها و اعتقادات مردمی عصر وی نزدیک میشویم. نتایج این پژوهش نشان میدهد که متنبی با بهکارگیری بسیاری از این باورهای عامیانه، در غنابخشی به شعر خود موفق بوده است. همچنین، نشان میدهد که بهرهگیری وی ازاین باورها نه تنها از شکوه شخصیت وی نکاسته بلکه زیبایی بلاغی اشعار او را دوچندان نموده است. افزون بر این، بازتاب این باورها در گسترة شعر او بعد جمعگرایی و تودهاندیشی او را نیز نمایان میسازد.
صفحه 59-79
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.257558.611904
نعیم عموری، زهرا احمدیان، عباس یداللهی فارسانی، یدالله زرگر
چکیده بیش از یک سده است که تحلیل روانشناسی به عنوان یکی از دانشهای نوین مورد توجه قرار گرفته است. فروید بنیانگذار مکتب روانکاوی، پایههای این علم را بنا نهاد و شاگردانش این دانش را به رشد و بالندگی رساندند. با توجه به ظرفیت والای ادبیات، پیوند این دانش با روانشناسی شایان توجه است. رمانهای عبدالرحمن منیف از آثار ارزشمند و برجستة ادبیات عرب هستند که میتوان آنها را با استفاده از شیوههای تحلیلی و نقادانة نوین مورد بررسی قرار داد و بدین ترتیب جوانب پنهان آنها را آشکار، شرح و تفسیر کرد. بدین منظور در پژوهش حاضر با انتخاب رمان النهایات عبدالرحمن منیف تلاش شده با توجه به نقش شخصیتها و باورها، به روانکاوی فردی و جمعی و مفاهیم برجستة روانی موجود در آنها پرداخته شود. رمان النهایات از رمانهای شناختهشده و اثرگذار در کشورهای عربی بوده که وی در تألیف آن به نقد اوضاع جامعهاش پرداخته است. در این پژوهش، شخصیتها با توجه به جنبههای روانی و آسیبهایی چون ترس، اضطراب، مرگاندیشی، ماتم، مالیخولیا و جنون و دیوانگی تحلیل شدهاند. همچنین باورها و کنشهای عامیانه مانند مادر زمین، توتم، تابو، نوستالژی و مکانیزمهای دفاعی مورد واکاوی قرار گرفتهاند. امّا جنبههای روانی شخصیتهایی چون عساف و مردم طیبه و انسانگرایی آنها، برجستگی بیشتری داشتهاند. شخصیت عساف فضای ناگوار اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی روستای طیبه را به نمایش میگذارد. در واقع او مشکلاتی را که مردم این جامعه با آن درگیر هستند به خواننده منتقل میکند و بازتاب این شرایط نامساعد را میدهد. این پژوهش به شیوة توصیفی-تحلیلی به بررسی حوادث داستان پرداخته است. نتایج حاصل از بررسی رمان النهایات مُنیف از منظر روانی نشان میدهد که کشمکش درونی و نبرد دائمی میان مرگ و زندگی از جمله مهمترین مواردی هستند که منیف به آنها پرداخته است. او در رمان خود سعی میکند بینظمی، آشفتگی جامعه و فقر و بدبختی مردم را به نمایش درآورد و مرگ عساف را عامل تغییر وضع موجود شمرد.
صفحه 81-100
https://doi.org/10.22059/jalit.2020.277019.612038
علی نجفی ایوکی، بهرعلی رضایی
چکیده یکی از مشخصههای اصلی شعر معاصر عربی این است که در بیان مفاهیم جمعی و در ترسیم ناهمگونیهای سیاسی و اجتماعی از اسطوره بهره میگیرد. اساطیر یونانی، یکی از اجتماعپذیرترین اسطورههاست؛ از همین رو از سوی شاعران معاصر مورد اقبال فراوان قرار گرفته است. یکی از این اسطورهها، اسطورة اولیس است که در نزد شاعران برجسته شعر معاصر عربی جایگاه ویژهای یافته است. از جملة این شاعران میتوان به سمیح القاسم شاعر معاصر فلسطین (1939-2014) و ادونیس شاعر معاصر سوریه (1930) اشاره نمود. در پرتو توجه ویژه دو شاعر یاد شده به اسطورة اولیس و نقش محوری آن اسطوره در شیوة القای مفاهیم مورد نظر، پژوهش حاضر بر آن است تا به شیوة توصیفی-تحلیلی در گام اول، خوانش سمیح القاسم و در گام دوم، خوانش ادونیس از اسطورة اولیس را به صورت جداگانه با بُعد کهن آن مورد تحلیل و همسنجی قرار دهد و رویکرد هریک از شاعران را با اصل اسطورة یونانی اولیس بسنجد. در بخش نتیجه نیز ضمن توجه به اصل اسطوره، خوانش دو شاعر از اسطورة یادشده نسبت به یکدیگر مورد همسنجی قرار گرفته است. اهمیت و ضرورت تحقیق در این امر نهفته است که انجام چنین پژوهشهایی به کشف دغدغههای شاعران میانجامد و در پی آن میتوان به فهم دقیقتر و مناسبتری از شعر معاصر عربی دست یافت. از همسنجی و تحلیل متن اسطورهای دو شاعر چنین استنباط میشود که هریک از این شاعران توانستهاند با الهامگیری از این روایت اسطورهای، به اسطورهسازی روی آورند و از رهگذر آشناییزدایی و حمل تجربه جدید بر آن، ادیبانهتر اوضاع نابهسامان و ناهمگون زندگی فردی و اجتماعی خود را به تصویر بکشند و آن را فرادید مخاطب قرار دهند. تلاش برای دستیابی به هویت از دست رفته، ابراز وفاداری به پنهلوپه معاصر، امید به رستاخیزی نوین و تاکید بر ضرورت تغییر و تحول در جامعة عربی از مهمترین محورهای مورد بحث این دو شاعر بوده است.
صفحه 101-120
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.275786.612030
صادق عسکری، ناهید خدادادیان، پرویز جهانشاهلو
چکیده پستمدرنیسم به مجموعة آرا و نظریات مختلف و گستردهای اطلاق میگردد که از نیمه دوم قرن بیستم پا به عرصه ظهور گذاشت. داستان یوم قتل الزعیم (روز قتل رئیس جمهور) نوشتة نجیب محفوظ داستاننویس معاصر مصری، نمونهای از یک داستان پستمدرنیسم و فراداستان است که در صدد گشودن عرصۀ داستانِ خود بر فضای تاریخی مصر میباشد. هدف این پژوهش بررسی داستان یاد شده، در پرتو تکنیک فراداستان با ماهیتی پسانوگرایی میباشد. این داستان با وجود اینکه جلوههایی از واقعیت و رئالیسم را در خود گنجانده، اما داستانی است که ماهیتی تخیلی دارد و حاوی برخی از واقعیتهای معاصر مصر نیز میباشد. یافته های پژوهش بیانگر آن است که نجیب محفوظ در این اثر با تأثیرپذیری از مکتب پستمدرنیسم، به دنبال توصیف اضطرابها، سرگردانیهای انسان معاصر و مبارزۀ منفی بر ضد شرایط بوده است. از بین مؤلفههای متعدّد پستمدرنیسم، از تناقض، اتصال کوتاه، عدم قطعیت و بینامتنیت بیش از سایر مؤلفهها استفاده نموده است. بازتاب بینامتنیت بویژه در صحبتهای محتشمی زاید به دلیل ایمان مثالزدنی او بیشتر آشکار شده است. اتصال کوتاه، مؤلفۀ قابلتوجه دیگری است که محفوظ در حین بیان وقایع تاریخی از آن مدد جسته است. عدم انسجام و قطعیت از دیگر پیامدهای این نظریه است که در جایجای داستان «یوم قتل الزعیم» بیان شده است. آثار نجیب محفوظ آیینۀ جامعۀ مصر است بهگونهای که زمان و مکان و شخصیتهای تاریخی در داستان وی پررنگتر از سایر شخصیتهای داستانی دیده میشوند. وی با بهره گرفتن از مؤلفههای متعدد پسامدرن، در پی آن است تا به طور غیرمستقیم شرایط نامناسب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعۀ مصر را توصیف و نقد نماید و در نتیجه پیوند انداموار ادبیات با جامعه و تبلور نابسامانیهای اجتماعی را در این نوع داستانها به تصویر کشد. وی با گزینش مؤلفههای پستمدرن توانسته تا حدودی بیکفایتی فرمانروایان و شرایط نامناسب اقتصادی-سیاسی کشور مصر و بهویژه مسئلۀ فقر را به تصویر بکشد.
صفحه 121-142
https://doi.org/10.22059/jalit.2020.263664.611956
مهدی شاهرخ، حمیده فقیه عبداللهی
چکیده مکان یکی از مهمترین عناصر کلی شعر است که عناصر دیگر شعر در آن نهفته و نزد بسیاری از شاعران حضوری قوی دارد، بهطوری که بخشی از زندگی آنها را تحتتأثیر خود قرار داده است. شاعران مقاومت با توجه به این عنصر، علاقه زیادی به بهرهگیری از آن در اشعار خود نشان دادهاند که این امر، تا حدود زیادی به عواطف و احساساتشان نسبت به آن مکان خاص و یا شناخت آنها نسبت به هویّت ملیشان ارتباط دارد. زیرا شعر شاعران مقاومت بازتاب حوادث واقعی زندگی و جامعه آنها بوده و چون خودشان دشواریهای ناشی از مقاومت در برابر ظلم و استبداد را از عمق جان درک کرده و با دشواریهای تبعید و تعقیب و جایجایی مداوم روبرو بودهاند، عنصر مکان در شعرشان جایگاه برجستهای دارد، یحیی سماوی شاعر معاصر عراقی، از پیشگامان شعر عربی و یکی از رزمندههای انتفاضه مردم جنوب عراق علیه نظام بعثی در سال 1991م بود که از آن زمان تاکنون درنتیجه موضع سیاسی خود، سالها در تبعید و به دور از میهن خود زیسته است، از همین جهت مکان در شعر وی از اهمیت بالایی برخوردار است. این پژوهش با تکیه بر روش وصفی- تحلیلی، به بررسی مکان و کارکردهای معنایی آن در شعر شاعر مقاوم عراقی، یحیی سماوی میپردازد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که یحیی سماوی که از بارزترین شاعران معاصر عربی است، اهتمام ویژهای به مکان داشته و این عنصر مجموعههای شعری سماوی را از وجوه مختلفی تحتتأثیر قرار داده است. حضور شاعر در دوران حکومت بعث عراق در میهنش و مهاجرت از آن و سپس اشغال عراق توسط آمریکاییها، سبب گردید سماوی توجه ویژهای به عراق و شهرهای آن داشته باشد. هدف یحیی سماوی در اشاره به این مکانها، کارکردهای مختلفی چون ابراز عشق، دلتنگی، نفرت و مرثیهسرایی برای آنها، بوده و تلاش کرده است تا از این طریق هویت ملی و عواطف و احساسات شخصیاش را به تصویر بکشد.
صفحه 143-165
https://doi.org/10.22059/jalit.2020.141126.611404
محمدحسن امرائی
چکیده فراخوانی اسطورة ایران باستان، زردشت و پیامدهای این حضور ادبی در شعر جدید و قدیم فارس و عرب، غالباً به سبب فضای ادبی متفاوت و نیز سلایق شخصی شاعران رویکردهای متفاوتی یافته است، تا جایی که میتوان با رویکرد مقایسهای و تطبیقی بدان پرداخت و جایگاه این اسطوره را در شعر هر دو شاعران قدیم و جدید فارس و عرب به طور همگام تبیین نمود. اسطورة زردشت اگرچه در شعر شاعران قدیم عرب غالباً وجود ندارد و شاعران قدیم فارس و عرب غالباً از مفاهیم اسطورهای برای اغراضی همانند تفاضل و تفاخر علمی، بیان تجربههای صوفیانه و دینی، مبالغه در مدح ممدوحان و تقریر اندیشه یا آرایش کلام استفاده کرده و قدرت معنایی آنها را محدود نمودهاند، امّا برخی شاعران معاصر عرب، با الهام از فریدریش نیچه (1844-1900)، شاعر و فیلسوف آلمانی، در چهارچوب «نقابِ» اسطورة «زردشت» در پی دستیابی به عنصری برای مبارزات سیاسی-اجتماعی و بیداری ملتهایشان با شعار اَبَرانسان بوده تا بدین وسیله، خیزشی مردمی در برابر اهریمن ظلم و فساد مستکبران معاصر به پا دارند. شاعران معاصر عرب گسترة معنایی وسیعی را در قالب اسطورهها خلق نموده و تجربههای امروزین را با تجربههای کهن باستانی میلیونها انسان پیوند زدهاند؛ در مقابل، آنچه در خاطرة شاعران فارسیزبان از این اسطوره بر جای مانده، متفاوت بوده و زردشت گاه در جایگاهی آسمانی با ابراهیم پیامبر برابری نموده و گاه در جایگاهی زمینی همانند حقّهبازی چابکدست یا کافری آتشپرست مینشیند. هدف این مقاله بررسی تطبیقی اسطورة زرتشت در شعر شاعران فارس و عرب، با تکیه بر مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی است تا نشان دهد که اندیشة نمادین و سمبولیک شاعران فارس و عرب دربارة این اسطوره چه بوده و اصولاً هر یک از این شاعران به چه منظور یا منظورهایی از این اسطوره در شعر خود بهره بردهاند.
صفحه 167-184
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.229287.611675
وحید سبزیانپور، وجیهه سروش
چکیده جاحظ از جمله نویسندگان عرب است که در آثار خود توجه ویژهای به ایرانیان، آیین و رسوم ایرانی، پادشاهان ساسانی و سخنان حکیمانة آنها داشته است، به گونهای که به سهولت میتوان دریافت که فرهنگ ایرانی از نظر او قابل احترام و گاه برتر از فرهنگ عربی است. جاحظ به وضوح اعتراف میکند که عربها آیین کشورداری و سیاست را از ایرانیان آموختند. میزان و معیار درستی و صحت هر موضوع را خواست و ارادة شاهان میداند و به همین سبب در ابتدای بسیاری از موضاعات خود میگوید: از اخلاق شاهان این است که... بر شاهان جایز نیست که... از حقوق شاهان این است که... در این نوشتار به دیدگاههای مختلف وی درباره ایرانیان و پادشاهان ساسانی، آداب و رسوم، آداب پوشاک، خوراک، مجالس خوشگذرانی، حکمتها و... پرداخته شده است. چنانکه وی در آغاز هر باب از کتابش که به موضوعی خاص اشاره دارد، ابتدا به توضیحی کلی دربارة آن میپردازد و سپس به ذکر دیدگاههای ایرانیان و پادشاهان ساسانی در آن موضوع خاص میپردازد و آنگاه به میان خلفای عرب میآید و دیدگاههای آنان را که درواقع تکرار همان آیین و آداب و رسوم شاهان ساسانی است بیان میکند. این شیوة نگارش به وضوح تأثیرپذیری فرهنگ عربی از فرهنگ ایرانی را نشان میدهد بهویژه در اموری که از سنتهای ایرانی است از جمله جشن مهرگان و نوروز و نیز آیین پردهداری و تشریفات دربار که در خلافت اسلامی پیشینهای نداشته است. میتوان گفت که گسترة نفوذ فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی در میان خلفای عرب به حدی بوده است که جزئی جداییناپذیر از زندگی آنها شده و با فرهنگشان عجین شده است و میتوان بسیاری از آداب و رسوم ناشناختة دولت ساسانی را از آیین و رسوم رایج در خلافت عباسی شناخت و این کتاب جای خالی متون پهلوی را که غالبا از میان رفتهاند پر میکند.