دوره و شماره: دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 1-193 
تعداد مقالات: 9

کاربست نظریه نشانه‌شناسی مایکل ریفاتر در تحلیل قصیده «خُذ وردةَ الثَّلج خُذ القیروانیة» سعدی یوسف

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.301462.612200

فاطمه تنها، مهین حاجی زاده، ابوالحسن امین مقدسی، عبدالاحد غیبی

چکیده رهیافت نشانه­شناسی مایکل ریفاتر یکی از رویکردهای نقد ادبی دوران معاصر است که بر ساختارگرایی و واکنش خواننده متکی است و در پیِ بررسی ارجاع نشانه­ها به یکدیگر در درونِ متن برای ایجاد شبکه­ای به­هم پیوسته از نشانه­هاست و چهار­چوب منسجمی را برای نقد و تحلیل شعر ارائه می­کند. اساس این نظریه کشف شبکه­ معنایی شعر بر پایه تفسیر بر اساس توانش ادبی خواننده است و می­کوشد خاستگاه متن را از طریق زیر­­انگاشت­هایی که در متن گسترده­اند، شناسایی کرده و بر انسجام درونی متن علی­رغم وجود دگر­سانی­های زبانی که از طریق عبور از خوانش اکتشافی به خوانش پس­کنشانه نمودار می­شوند دست یابد. پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد نشانه­شناختی در صدد است فرآیند­های نشانه­پردازی قصیده «خُذ وردةَ الثَّلج خُذ القیروانیة» سعدی یوسف، شاعر معاصر عراقی را بر اساس نظریه ریفاتر تحلیل و بررسی نماید تا به لایه­های پنهان متن، ایدۀ محوری و رابطۀ بینامتنی آن با دیگر متون دست یابد. خوانش اکتشافی این قصیده بیانگر روایتی دراماتیک از روح رنجیدة شاعر و سفر با قطار به دور دست­ها و سرزمین‌هایی است که مقصدی نهایی ندارند و او را از وطنش دورتر می­کند. اما خوانش پس­کنشانه نشان می­دهد شعر دارای پنج انباشت و منظومه­ی توصیفی است که بیانگر فضای فکری مسلط و حاکم بر قصیده است. نگارندگان با گذر از سطح محاکاتی به سطحی بالاتر، با یافتن رمزگان­های موجود در آن و نیز عناصر غیر­دستوری و نشانه­پردازیِ هر یک از آن‌ها، به تبیین موضوع اصلی (هیپوگرام) و اثر ساختار معنایی متن (ماتریس) دست یافته­اند. تحلیل این قصیده نشان می­دهد که محصول بسط ماتریس­های متعددی چون یأس و اندوه، تبعید و غربت، عشق به وطن، اختناق و خفقان، سلطه یافتن بیگانگان بر وطن شاعر، دعوت به مبارزه و رستاخیزی، ترسیم چهرة به غارت رفتة عراق و مأیوس شدن از اوضاع حاکم است.

بوطیقای روایت در چکامه «سمفونی کولی» اثر عبدالوهاب بیاتی

صفحه 23-42

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.307925.612254

داود نجاتی، سید فضل الله میر قادری

چکیده به کارگیری تمهیدات داستانی در شعر، غالباً در راستای تقویت سطحِ شکلی و فرم اشعار و با هدف انتقال لایه­های ژرف دلالت­های معنایی از طریق عادت­زدایی در نگاه و ذهن خواننده صورت می­گیرد. این ترفند، از مهمترین مؤلفه­های عینی در اندام­وارگی متن و ساختمان سروده­های عبدالوهاب بیاتی، شاعر پرآوازة معاصر عربی است. بهره­گیری از شگردهای روایت و به کار بستن خلاقانة تمهیدات داستان­پردازی، ساختاری مبتکرانه و پیچیدگی ابهام­آفرینی را به بافت روایی و ساخت زبانی چکامة «سمفونی کولی» اثر عبدالوهاب بیاتی بخشیده که پتانسیل تفسیر و تأویل­پذیری شعر را افزون­تر کرده است. ترکیب­بندی روایت سمفونی کولی در دو بخش طراحی و مهندسی شده، به گونه­ای که بخش دوم، چرایی رخدادها و ابهامات بخش نخست را پاسخگو و روشنگر است. این پژوهش کوششی در بررسی و بازشناسی عناصر روایت، در بافتار داستانیِ چکامة سمفونی کولی، به هدف دستیابی به زیباشناختی عناصر روایی شعر و چگونگی استفادة شاعر از ابزارها و فضاهای تکنیکی و هنری روایت در این سروده است. نتایج برآمده از پژوهش حاضر نشان می­دهد که هرچند تمام سازه­های بوطیقای روایت با چکامة سمفونی کولی هم­پوشانی ندارد، روایت­مندی این سروده، به شکلی درست، کارآمد و بسیار هنرمندانه صورت پذیرفته است. بیاتی در سمفونی کولی، به کمک عناصرِ زیبایی­سازِ بوطیقای روایت مانند پیرنگ، شخصیت، صحنه­پردازی، گفتگو، زاویة دید و درون­مایه کوشیده است با درهم آمیختن عین و ذهن و گذشته و حال در سطحی گسترده، از تصویر سرگردان و آشنای کولی، سمبلی غریب برای بازنمودِ سیمای انسان رنج­دیده در درازنای تاریخ و بازخوانی هویت گم­گشتة او بسازد و پیام حضوری باژگونه را در پهنة حیات برای انسانیت آواز دهد. بیاتی با فراخوانی اسطوره­ها و کهن­الگوها و به یاری شخصیت­های سمبلیک موجود در شعرش (کولی، باکره و کف­بین)، به روایت خود کیفیت رازآلودتر و شمول­پذیرتر می­بخشد و اندوه کولی را به اندوه همگانی تعمیم می­دهد.

نقش تصویرسازی در انتقال عنصر عاطفه در سروده‌های فلسطینی أدونیس (نمونه‌های موردی: «الرأس و‌النهر»، «اسماعیل» و «الوقت»)

صفحه 43-65

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.295350.612162

حجت رسولى، شلیر احمدی

چکیده عاطفه از عناصر مهم سازندۀ شعر است که دیگر عناصر باید در خدمت آن باشد، از جمله تصویر که ارزش آن در بار عاطفی آن است. أدونیس، شاعر بزرگ نوپرداز معاصر عرب، دائم دغدغة مسائل انسانی را دارد که تجربه‌ها و روابط عاطفی از مهم‌ترین مقوله‌های آن است، بنابراین نوع‌دوستی از جایگاه والایی در اشعار وی به‌ویژه اشعار فلسطینی‌اش برخوردار است. از طرفی دیگر اشعارش مشحون از تصاویر شاعرانه است؛ تصاویری که علی‌القاعده در انتقال عواطف شعری ایفای نقش می‌کند. حال این مقاله در پی پاسخ به این سؤال است که اشعار فلسطینی أدونیس - به‌عنوان نمونه‌ای بارز از کل اشعار وی - تا چه میزان از عاطفه بهره‌مند است و تصاویر تا چه میزان در انتقال آن نقش داشته است. بررسی این مسئله از آنجا اهمیت می‌یابد که برخی ناقدان، عاطفه در شعر أدونیس را کم‌رنگ ارزیابی کرده‌اند و از طرفی در مورد تصویرپردازی‌های شاعرانة أدونیس اتفاق‌نظر وجود دارد. به این منظور عواطف یأس، امید، عشق، غم و اندوه در این اشعار بررسی و در خلال آن‌ها تصاویر استخراج شد تا میزان هم‌سویی عاطفه با تصویر تبیین شود. بررسی‌ها نشان داد که اشعار فلسطینی أدونیس مانند بسیاری از اشعار نویِ دیگر برخوردار از عواطف ژرف و اصیل است و از آن‌جا‌ که احساس و تفکر شاعر در‌هم آمیخته است و مانند دیگر اشعار رمانتیک و کلاسیک مبالغه‌آمیز نیست، کم‌رنگ و مبهم به‌نظر می‌رسد، در حالی‌که شاعر به‌مدد تصاویر، به‌ویژه تصاویر نمادین چون رمز و اسطوره که نیازمند واکاوی‌های بیش‌تر است، تجربه‌های عاطفی انسانی را که سرچشمة تمام آن‌ها عشق به وطن و هم‌نوعانش است، در ورای خود منتقل می‌کند و بیدار‌سازی وجدان ملت عرب و کاشتن امید به تحول را در دل آنان در پی دارد.

تحلیل نقش تصاویر ارجاع‌دهنده در فرایند تمرکززدایی داستان‌های کودکانه یعقوب شارونی

صفحه 67-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.279670.612055

مژگان بیات کشکولی، علی اصغر حبیبی، عبدالباسط عرب یوسف آبادی

چکیده تمرکززدایی در تصاویر ارجاع‌دهنده گونه­ای از تمرکززدایی تصویری است که در آن کودک با مراجعه به تصاویر بعد یا قبل از تصویر فعلی، دست به مقایسه می‌زند و این مقایسه باعث می‌شود وی از تمرکز بر تصویر فعلی خارج شود و به اجزاء و ابعادی دیگر از تصاویر یا متن داستان، مراجعه نماید. استفاده از شگردهای تمرکززدایی تصویری سبب می‌شود کودک هرچه بیشتر به مرحلة تمرکززدایی نزدیک شود. در پژوهش حاضر، با هدف واکاوی و کشف نقش تصاویر ارجاع دهنده در تمرکززدایی ذهنی مخاطب کودک، شگردهای تمرکززدایی ارجاع‌دهندة تصویری بکار رفته در ده داستان منتخب از یعقوب شارونی مورد بررسی قرار می گیرد. این داستان‌ها بر اساس میزان و چگونگی استفاده از شگردها، مورد بحث قرار می­گیرند. در راستای تحقق هدف پژوهش و دستیابی به نتیجه مناسب، ابتدا شگردهای به کار رفته در جامعة آماری به 7 دستة هم‌ترازی متن و تصویر، خودارجاعی، تصاویر دوتکه، پیش‌آگهی، همانندی، نمای دور و نزدیک، سطحی‌نگری و ژرف‌نگری تقسیم بندی شده و در ادامه، تمام تصاویر این داستان­ها که در راستای موضوع، اهداف و پرسش­های پژوهش قرار می­گیرد، گردآوری شده است. نظام و بنیان جستار پیش روی بر اساس پاسخگویی به دو سوال بنا شده است: 1- کدام یک از انواع تمرکززدایی تصویری ارجاع‌دهنده در داستان‌های منتخب شارونی بیشترین بسامد را داشته‌است؟ 2- هدف شارونی از کاربرد شگردهای تمرکززدایی ارجاع دهنده تصویری در داستان‌هایش چه بوده‌است؟ برداشت و نتیجه نهایی این پژوهش حاکی از آن است که شگردهای تمرکززدایی ارجاع دهنده در داستان­های مورد بررسی با 232 مورد و فراوانی تقریبی 30 شگرد در هر داستان، از بسامد بسیار بالایی برخوردار است. از میان شگردهای بکار رفته، هم­ترازی متن و تصویر با بسامد 93 (40%) و خودارجاعی با بسامد 64 (28%) بیشترین فراوانی را در داستان­ها داشته اند. علت اصلی کاربرد بیشتر شگرد هم­ترارزی متن و تصویر، آن است که این شگرد مناسب­ترین و قابل درک­ترین شگرد تمرکززدایی برای کودک است که موجب درگیر نمودن، پویایی و رشد خلاقیت ذهنی کودک می­شود. همچنین مشخص شد که ایجاد خلاقیت و پویایی ذهنی کودک، جذاب نمودن داستان­ها با خروج از شکل رایج  آن، همراهی کودک با نویسنده و خروج  ذهن او از برداشت سطحی و کشف سطوح زیرین و پیچیده داستان، اصلی­ترین اهداف یعقوب شارونی از کاربست تصاویر تمرکززدای ارجاع دهنده است.

تحلیل سبکی واژگان دیوان سماء فی خوذة از عدنان الصائغ

صفحه 91-113

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.300506.612190

وحید میرزائی، نرگس انصاری، علیرضا شیخی

چکیده  بررسی واژگان شعر از جمله رویکردهایی است که به منظور متمایز ساختن نوشتار و سبک شاعر استفاده می­شود و در کنار دیگر لایه­های سبک­شناسی یعنی نحوی، بلاغی و آوایی نقش مهمی در تبیین شیوه بیان فرد، عصر یا دوره و یا جریان ادبی دارد. از آنجایی که واژه ساختار زبان را شکل می­دهد، بررسی واژگان متون ادبی، جایگاه ویژه­ای در فهم و شناخت سبک و زبان شاعرانه دارد؛ لذا واژه را باید اولین نمود و ابزاری دانست که به عواطف و احساسات شاعرانه تجسم بخشیده و ارتباط وی را با خواننده فراهم می­کند. با توجه به اهمیت این عنصر زبانی در ادبیات و قابلیت مطالعه مستقل آن پژوهش حاضر تلاش دارد با تمرکز بر آن و با روش توصیفی و تحلیلی و به کار گرفتن رویکرد آماری به بررسی لایه واژگانی در دیوان سماء فی خوذة از عدنان صائغ - شاعر معاصر عراق که به ادبیات مقاومت خود شناخته شده است - بپردازد تا با کشف ارتباط این لایه با محتوا و بافت متن، همچنین پیوند واژگان با یکدیگر، کارکرد واژگان شعری پربسامد را مشخص کند و به منظور دریافت اندیشه غالب بر دیوان شعری شاعر، سبک او را در ترکیب واژگانی و سبک نوشتاری واژگان مورد کاوش قرار دهد. بر اساس تحلیل­های انجام شده در این پژوهش، واژگان شاعر به طور کاملا هدفمند و منطبق با محیط پیرامونی وی انتخاب شده است که بخصوص در عنوان دیوان نمود برجسته­ای دارد و تقابل دو دنیای معنوی و مادی (درونی - بیرونی) با مرکزیت کلیدواژ­ه­های آسمان و کلاه­خود، دیالکتیک­های متفاوتی از وسعت و تنگنا را به وجود آورده است. از سویی ترکیب­های واژگانی نو سبب تفرد و برجسته­سازی سبکی در دیوان شعری شاعر شده است و ساختی متفاوت و سبکی متمایز به شعر وی می‌بخشد. همچنین شکل کانکریت واژه در نزدیکی و یکسان‌سازی صوت و ابعاد دیداری واژه بسیار هنرمندانه صورت گرفته است.

خزانة الخیال: گنجینه‌‏ای از جمال ادبی عصر صفوی

صفحه 115-136

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.294029.612151

محمدحسن فوادیان، محمد مهدی رضائی

چکیده محمد مؤمن جزایری شیرازی هندی (1074 ق ـ زنده به سال 1130) از نویسندگان پُرکار اواخر دوره صفویه بوده است. تألیفات وى بالغ بر سى‌ونه کتاب و رساله است که بیشتر آن‌ها به صورت نسخه‌های خطی است که مورد غفلت واقع شده است. از شرح حال و زندگی او جز آنچه از آیت‌الله مرعشی برجای مانده یا خود به طور پراکنده در آثارش آورده است، کمتر منبعی یافت می‌شود. کتاب خزانة الخیال از آثار ارزشمند اوست که در موضوعات مختلف مانند ادبیات‌، حکمت، مواعظ، مناظره، مقامات، امثال، تاریخ و شرح‌حال‌ نویسی است‌. در این مقاله نوع نثر و سبک نگارش و دیگر ویژگی‏های ادبی این اثر را با توجه به ادبیات رایج در عصر صفویه مورد بررسی قرار داده‌ایم. سبک کتاب، نثر مسجع و مشحون از صنایع بدیعی اعم از لفظی و معنوی می باشد، که آن را به نثری فنی مانند نثر مقامات ادبی شبیه ساخته است. اما با وجود کثرت صنایع ادبی، دارای نثری روان و قابل فهم است؛ با تنوع موضوعات، ملال انگیز نیست و خواننده را مجذوب خود می‌سازد. از تفاوت‌های آن با مقامات امثال همدانی و حریری این است که هر بخش، دارای عناوین اصلی و فرعی می‌باشد و بعضاً خودش قهرمان مقامه است. حاج محمدمؤمن بخشی از مطالب کتاب خود را از قرآن کریم و احادیث و نوشته‌های ادیبان متقدّم و متأخّر برگرفته است؛ از این‌رو تضمین، اقتباس، تصریح و تلمیح به آیات، احادیث و اشعار و اقوال در جای‌جای کتاب او به چشم می‌آید. نسخه‌های خطی کامل و بعضاً خوش‌خطی از کتاب در داخل کشور موجود است و دو نسخه هم بصورت ناقص یا آسیب‌دیده در دسترس قرار دارد.

بررسی زبان‌شناختی آیات ارث از نگاه محمد شحرور

صفحه 137-153

https://doi.org/10.22059/jalit.2018.220431.611587

محمّدنبی احمدی، مهدی پورآذر

چکیده طرح قرآن­پژوهی محمّد شحرور می‌کوشد میان متن قرآنی، معرفت و ذهنیّت انسانی تعاملی سازنده و فعّال برقرار کند و فهم قرآنی را از حدّ و مرز خوانش‌ها و تفسیرهای گذشته که گاهی هاله‌ای از قداست و نقدگریزی را به خود گرفته‌اند، جدا سازد. موضوع ارث و تقسیم ترکه متوفّی در آیة یازده سورة نساء بیان شده است. فهم و برداشت مفسّران قرآنی و مسلمانان از این آیه - که البته جزء بدیهیّات تلقّی می‌شود - بر این پایه استوار شده که سهم الإرث پسر دو برابر سهم الإرث دختر است؛ ولی در روش قرآن‌پژوهی محمّد شحرور که به طور کلّی شالودۀ آن به واکاوی نشانه­های زبانی در چارچوب تفسیر قرآن به قرآن مبتنی است، پرده از فهمی نوین و متفاوت از این آیه برمی­دارد که از آن در دانش ریاضیّات به نظام مجموعه­ها و معادله یک مجهولی یاد می­شود که متغیّر X تعداد گروه زنان است. طبق این فهم، نخست کاربرد آیه در جایی است که فرزندان متوفّی ترکیبی از دختر و پسر باشند و دوم این که فرمول تقسیم ترکه از سه حالت خارج نیست و تنها در یک حالت سهم الإرث مجموعه مردان دو برابر سهم الإرث مجموعه زنان است. این سخن بدان معناست که اوّلاً ما در تقسیم ارث دو مجموعه به نام مجموعۀ مردان و مجموعۀ زنان داریم، نه یک مجموعه و اگر فرزندان متوفا همه دختر یا همه پسر باشند، در این صورت ارث به صورت مساوی میان آن‌ها تقسیم می‌شود؛ ثانیاً میزان سهم افراد در ارث به تعداد اعضای مجموعۀ زنان و نسبت آن با مجموعۀ مردان بستگی دارد که متن قرآنی برای این مورد سه حدّ معین کرده است . نگرش شحرور در عرصۀ مطالعات قرآنی، از یک سو، تفکّر سنّتی و موروثی را در این زمینه در هم می‌نوردد و از دیگر سو، راهکارهای سازنده‌ای را برای حل و رفع مشکلات و چالش‌های پیش‌روی فهم قرآنی بیان می‌دارد.

رابطه زبان و واقعیت در تحلیل مفهوم تبعیدگاه در زبان شعری عزالدین المناصرة

صفحه 155-175

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.313996.612314

محمد یعقوبی، رسول زارع

چکیده تبعیدگاه مفهومی است که پدیداری آن در ذهن و زبان شاعر، پس از تجربة زیستن و احساس فقدان آزادی و نداشتن ارتباط فیزیکی با وطن حاصل می‌شود. مناصرة شاعری است که تبعید به زبان شعری‌اش ساختاری ویژه داد؛ تجربه پناهندگی نشانی بر پیشانی شعر اوست. هستة اصلی این مقاله آن است که تبعیدگاه در دیالکتیکی نامرئی زبان شاعر را حدّت می‌بخشد و امر واقع است که منجر به تولید زبانی خاص می‌شود. گسترة مقاله چند سروده مناصرة با بار محتوایی تبعید است که در جدول آماری کمیت آن ذکر شده است. داده‌ها و نمودارهای آماریِ بسامد تبعیدگاه ثابت کردند که اوج درهم تنیدگی تبعیدگاه با زبان شاعر زمانی است که ژینوساید و کشتار آوارگان فلسطینی در تل زعتر و الکرنتینا اتفاق می‌افتد که در اینجا رابطة معناداری بین زبان شعری و واقعیت اثبات می‌شود. متافیزیک فلسطین در تبعیدگاه جایگزین فیزیک آن و مکان زیست ذهنی-روحی شاعر شده است. وطن فقط یک مفهوم یا فیزیک نیست، متافیزیکی سهمگین از اندیشه‌ها و مفاهیم است که بر ذهن شاعر تسلط تام دارد. تبعید برای شاعر تنها تبعیدی مکانی نیست، این ذات شاعر و اندیشة او هم هست که به تبعیدی ناخواسته رفته است. بخشی از حیات شاعران فلسطین پناهندگی و تبعید است و این مفهوم در شعر مناصرة در تصاویر و با تابلوهای رنگین شعری نمایانده می‌شود. تبیین این مفهوم و چگونگی جلوه یافتگی‌اش در زبان شعری، ضرورتی عقلانی است که فهم شعر شاعر فلسطینی آن را ایجاب می‌کند. طغیان در برابر اشغالگری و حرمت ذاتی برای حیاتی شرافتمندانه، از عوامل تبعید شاعر هستند. در تعامل مقاومت، آزادی‌خواهی، به مصاف اشغالگران رفتن با شعر، در وطن پدری تبعیدوارانه زیستن و در تبعید با حب درونی و غم‌های وطن سر کردن، زایشی در زبان شعری پدید می آورد که طفل مولودش، ادبیات شعری تبعید است.

اهمیت ترجمه صحیح واژگان در یافتن مرجع ضمیر (با محوریت آیه 35 سورة واقعه)

صفحه 177-193

https://doi.org/10.22059/jalit.2019.234020.611727

اباذر کافی‌موسوی

چکیده ترجمه و تفسیر صحیح آیات قرآن، وابستگی شدیدی به رعایت اصول و قواعد ادبیات عرب دارد. یکی از این اصول، نکاتی است که جهت تشخیص مرجع ضمایر غایب، باید در نظر گرفته شود. ضرورت این مسأله آنگاه آشکار می­شود که با تغییر مرجع یک ضمیر، مفهوم و مقصود یک آیه کاملاً تغییر کرده و مخاطب از فهم و درک پیام صحیح و هدف آیه فاصله می­گیرد. عدم توجه به معنای صحیح واژگان، مهمترین عاملی است که باعث این خطا می­شود. بر این اساس، به نظر می­رسد ضمیر جمع مؤنث «هُنّ» در آیة 35 سورة واقع دچار چنین خطایی شده و مرجع مناسبی برای این ضمیر، انتخاب نشده است و بیشتر مفسران و مترجمان قرآن کریم، با استناد به روایات ضعیف ذیل آیه، مرجع این ضمیر را «زنان و همسران بهشتی» می­دانند. بر اساس این دیدگاه، لازم است واژگان «فُرُش»، «أبکار»، «أتراب» و «عُرُب» را بدون وجود قرینه­ای در کلام، بر معانی کنایی و مجازی حمل نماییم. حال آنکه با توجه به دو اصل «ضرورت وجود قرائن واضح و آشکار برای حذف مرجع ضمیر» و «تقدم مرجع ذکری بر مرجع معنوی و حکمی»، نمی­توان این ارجاع ضمیر را صحیح دانست. نوشتار حاضر با هدف یافتن مرجع مناسب برای ضمیر جمع مؤنث «هنّ» در آیة محل بحث، به نقد مستندات و شواهد دیدگاه مشهور پرداخته و سپس با بهره­گیری از منابع لغوی به تبیین معنای حقیقی واژگان «فُرُش»، «أبکار»، «إنشاء»، «أتراب» و «عُرُب» می­پردازد. در نهایت، با روش گردآوری اطلاعات کتابخانه­ای و روش انتقادی و با بهره‌گیری از منابع تفسیری و ادبی به این نتیجه می‌رسد که برای ایجاد تناسب معنایی صحیح بین آیات محل بحث و هم­راستا شدن با هدف و محور اصلی سوره، بهتر است این واژگان را بر همان معانی حقیقی و اولیه این واژگان حمل نماییم؛ همچنین لازم است نعمت­های مذکور در آیات پیشین؛ یعنی میوه‌ها، آب­های جاری و فرش­های گسترده شده را به عنوان مرجع ضمیر «هُنّ» در نظر بگیریم.