دوره و شماره: دوره 16، شماره 1 - شماره پیاپی 39، بهار 1403، صفحه 1-160 
تعداد مقالات: 7

تحلیل «گفتمان داعش» در رمان «وشم الطائر» بر مبنای نظریۀ تحلیل گفتمانی لاکلا و موف

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2022.346172.612567

نرگس انصاری، لیلا صادقی نقدعلی

چکیده حدود یک دهه از بازیگری دولت به ظاهر اسلامی عراق و شام موسوم به «داعش» در عراق می‌گذرد. این گروه با تشکیل دولت به دنبال بازسازی جامعه و ترویج گفتمان ویژۀ خود بوده است. هدف اصلی پژوهش‌ حاضر، شناسایی عناصر گفتمانی گروه داعش، مشخص ساختن دال مرکزی، دال شناور، دال خالی، برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی و تعیین مفصل‌بندی حاکم بر گفتمان آن در رمان «وشم الطائر» اثر «دنیا میخائیل» با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی و بر مبنای الگوی تحلیل گفتمانی لاکلا و موف است. این روش واجد قابلیت بسیاری در تبیین پدیده‌های سیاسی- اجتماعی است. نتایج حاکی از آن است که مبنای سیاسی داعش که بر پذیرش «خود»(برجسته سازی) و نفی «دیگری» (حاشیه رانی مسیحیان، یهودیان و ایزدی‌های عراق) استوار است هر فرد، گروه یا سازمانی را که در راستای ایدئولوژی ایشان نباشد به حاشیه رانده و متهم به تمرد و عصیان می‌کند. سازمان داعش، سازمانی عقیدتی بنا شده بر اندیشه و اعتقادات تکفیری است که برای مواجهه با این سازمان در کنار جنگ رو در رو باید به مقابله با نظام اندیشگانی آنان پرداخت. به منظور تحقق یافتن دال مرکزی گفتمان داعش که برقراری «خلافت اسلامی» است دال‌های شناور (جهاد، تکفیر «دیگری»، شریعت، هجرت) به مفصل‌بندی آن کمک کرده تا دال خالی این گفتمان (برقراری عدالت، مساوات و کرامت و سلطه بر جهان) که وجه استعاری و اسطوره سازی آن نیز است تحقق یابد

خوانش اکوفمنیستی اشعار سوزان علیوان و گلرخسار صفی آوا با تکیه بر نظریه ژانت هنشال

صفحه 23-45

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353574.612633

جعفر طهماسبی، مهین حاجی زاده، عبدالاحد غیبی، حمید ولی زاده

چکیده اصطلاح نقد بوم­گرا یا نقد اکولوژیک در سال 1978 میلادی توسط ویلیام روکرت(William Rueckert) منتقد امریکایی ابداع شد. این جریان نقدی و بینا رشته­ ای، واکنش دیرهنگامی بود که ادبیات در مقابل بحران محیط زیست از خود نشان داد و به‌سرعت در محافل ادبی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. بوم­گرایی از شاخه­ها و رویکردهای مختلفی تشکیل یافته که مهم ­ترین آنها «اکوفمنیسم» است که تلفیقی از مفهوم اکولوژی و فمینیسم می­ باشد و به بررسی طبیعت از نگاه فمنیستی نظر دارد، زیرا طبیعت را هم بنابر یک اصل اسطوره ­ای، ذاتی مونث تلقی می ­کند که مظهر قدرت­ های مولّد و محل رویش و زایش است و با توجه به اشتراکات سرشتی با زن، می­ بایست از حقوق آن دفاع کرد و در مقابل آسیب­ ها از آن محافظت نمود. پژوهش حاضر به روش تطبیقی و با تکیه بر محورهای ژانت هنشال (Jeanette Henshall)، (روابط زنان با طبیعت، ارتباط بین سلطه بر زن وطبیعت، نقش زنان در حل مشکلات اکولوژیکی و هم­انگاری با طبیعت)، به بررسی اشعار گلرخسار صفی­آوا و سوزان علیوان از دیدگاه نقد اکوفمنیستی می­ پردازد؛ چرا که هر دو شاعر، از طبیعت برای بیان دغدغه­­ های زنانه، تصویرسازی­، هم ذات­ پنداری، مواضع اکولوژیکی و فمینیستی بهره برده­ اند. دستاورد پژوهش مبیّن آن است که نگاه صفی­ آوا و علیوان به طبیعت به مانند نگاهشان به زن ترحمانه است و هر دو را تحت سلطه دیگران می ­دانند و تنها راه فرار از بحران محیط زیست را برقراری مجدد رابطه اولیه زنان با محیط زیست و ترویج بازگشت به طبیعت می ­دانند

روان‌شناسی گفتمانی خشونت زبانی در رمان «زینه» اثر نوال سعداوی

صفحه 47-59

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353880.612635

روح الله صیادی نژاد، معصومه بخشعلی زاده، محسن سیفی

چکیده روان‌شناسی گفتمانی، رویکرد تازه‌ای در تحلیل گفتمان است که راه‌های مختلفی را برای فهم پدیده‌های روان‌شناختی مانند شناخت، عاطفه، باورها، هویت، ادراکات و انگیزه‌ها فراهم ساخته است. در حقیقت این رویکرد تازه رویداد‌های روان‌شناختی را از منظر و چشم‌انداز رویدادی اجتماعی و فرهنگی برآمده از زبان مورد بررسی قرار داده است و تحلیل گفتمان را به عنوان روش مطالعۀ زبان‌شناسانه انتخاب کرده است. خشونت زبانی از موضوعاتی است که در روان‌شناسی گفتمانی بدان پرداخته می‌شود. مقالۀ حاضر با هدف گفتمان‌کاوی مفهوم خشونت زبانی که شامل خشونت کلامی و خشونت غیرکلامی است در رمان «زینه» بر اساس رهیافت مالکین (۲۰۰۰) به نگارش درآمده است و با بهره‌گیری از روش تحلیل انتقادی گفتمان به بررسی سطوح واژگانی، دستوری و بلاغی در رمان مذکور پرداخته است. بر این اساس، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که «خشونت زبانی» گفتمان اصلی در این رمان است و در ارتباط تنگاتنگی با سطوح زبانی از جمله  ضمایر، صفات، استفهام و استعاره است که در هنگام قوع آن، بار روانی اجتماعی خاصی می‌گیرند و  به واسطۀ آن، شخصیت‌های محوری داستان، تبدیل به نوع تهاجمی می‌شوند که شخصیت‌های فرعی داستان را به صورت کاراکتری فرودست و قربانی قرار می‌دهند. در حقیقت، زبان قدرت، نیروی مستقلی دارد که چارچوب عمل و تفکر گوینده را در داستان معین می‌کند

واکاوی جامعه شناختی رمان «أولاد الغیتو اسمی آدم» از الیاس خوری بر پایه نظریۀ لوسین گلدمن

صفحه 69-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.353050.612629

زهرا حقایقی، بهار صدیقی، احمد رضا حیدریان شهری

چکیده نقد جامعه‌شناختی رمان، یکی از انواع پرکاربرد نقد ادبیات داستانی است که بر اساس پیوند میان ساختار اجتماعی و ساختار ادبی، خوانشی جامعه‌شناختی از متن ادبی ارائه می‌دهد. در این روش وضعیت طبقات مختلف جامعه، رفتارها و کنش‌های مختلف ساختارهای اجتماعی در دورۀ معینی از تاریخ، مورد واکاوی قرار می‌گیرد و چگونگی بازنمایی هنرمندانۀ جامعه در جهان تخیلی اثر ادبی، نقد و تحلیل می‌شود. الیاس خوری در رمان أولاد الغیتو اسمی آدم تحت‌تأثیر ساختارهای اجتماعی که در آن زندگی کرده است، دست به آفرینش اثر ادبی زده‌ است که ضمن نشان دادن نگرش و چالش‌های مهاجر در کشور مهاجرپذیر، با نگاه واقع‌گرایانه اجتماعی به موضوع فلسطین و مقاومت پرداخته است. با توجه به مطرح‌شدن ادبیات مقاومت و مسئلۀ مهاجرت در این رمان، انجام پژوهشی جامعه‌شناختی در راستای روشن ساختن پیوندهای متن ادبی و جامعه ضروری به نظر می‌رسد. پژوهش حاضر به روش توصیفی–تحلیلی، بر بنیان نظریۀ ساخت‌گرایی گلدمن به بررسی این رمان پرداخته است. این جستار با هدف بررسی بسترهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی با نگرشی انتقادی در پی تبیین لایه‌های درونی رمان از دیدگاه نقد جامعه‌شناختی گلدمن است که در دو مرحلۀ دریافت و تشریح، رهیافت این پژوهش نشان می‌دهد: اجزای رمان أولاد الغیتو دارای پیوند نظام‌مند در سه بخش است که کلیت رمان با پرداختن به بسترهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی به بیان علت و شرایط مهاجرت راوی می‌پردازد. در مرحله دریافت با اشاره به واقعیت‌های تاریخی در قالب شخصیت‌های فرعی تماتیک و نمادگونه و متمرکز بر مکان قهرمان به مسئلۀ فلسطین و سکوت جهان در برابر آن پرداخته است، ضمن آنکه راویان (الیاس خوری، آدم دنون، مراد) به‌عنوان قهرمان مسئله‌دار که با انتقاد از جامعه فاقد ارزش‌های راستین به حاشیه رانده شده است سعی در تغییر سطح آگاهی فعلی به ممکن را دارند. در سطح تشریح، نویسنده به ترسیم حوادث تاریخی با رمز سکوت پرداخته است و با گزینش قالب مهاجر آواره و با هدف ایجاد آگاهی، ساختارهای معنادار را ارائه نموده است و جهان‌بینی حاکم بر اثر بازتاب طبقۀ آوارگان فلسطینی و بیان نگرش انتقادی نویسنده به سکوت جهان دربارۀ این فاجعۀ انسانی است.

شیوه بازنمایی گفتمان مقاومت در سرمقاله‌های عبدالباری عطوان بر اساس مربع ایدئولوژیکی ون‌دایک

صفحه 91-110

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.359824.612685

رحیم سرخی، تورج زینی وند، محمد نبی احمدی، مجید محمدی

چکیده تحلیل گفتمان انتقادی (تگفا)، یکی از گرایش‌های نوین مطالعات زبان‌شناختی است که به بررسی زبان با کارکردی اجتماعی پرداخته و بر نحوۀ بازتولید هژمونی اجتماعی و سیاسی در چارچوب متن دلالت می‌کند. سرمقاله‌های عبدالباری عطوان، روزنامه‌نگار معاصر فلسطینی (1950)، یکی از نمودهای گفتمان مقاومت است که به اعتراض و افشاگری‌های وی علیه این رژیم صهیونیستی و جبهۀ استکبار اختصاص یافته و در سطوح مختلف زبانی، سعی در بازنمایی ایدئولوژی‌های ملّت‌های مبارز و مقاومت آنها داشته است. تئون ون دایک (1998) از نظریه‏ پردازان برجستۀ‏ حوزۀ‏ تحلیل گفتمان انتقادی با تأکید بر این نکته که جهان‏ بینی گفته‏ پرداز (ایدئولوژی) قابلیت بازنمایی در زبان را دارد؛ تئوری مربع ایدئولوژیک  را برای تحلیل ابعاد زبانی یک متن در ساخت کلان بیان می‏ کند. پژوهش حاضر بر آن است تا با روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی گفتمان رسانه‌ای عبدالباری عطوان در چارچوب مدل اجتماعی- شناختی ون‌دایک (1943) بپردازد. یافته‌های پژوهش بیانگر آنست گفتمان رسانه‌ای عطوان، کنشی اجتماعی در برابر اوضاع سیاسی- اجتماعی فلسطین اشغالی و مسائل غرب آسیا است. ایدئولوژی مسلط در سرمقاله‌های عطوان، ایدئولوژی مقاومت است که با قرار گرفتن در گفتمان رسانه‌ای تثبیت می‌شود. کارکرد نهایی گزاره‌های کلامی عطوان در جهت تأکید نکات مثبت خودی (جبهۀ مقاومت) در تقابل با نقاط منفی دیگری (جبهۀ استکبار) بوده و این امر بر راهبرد عمومی تولید متد گفتمان شناختی- اجتماعی ون‌دایک منطبق شده است؛ از این‌رو رویکرد گفتمان‌کاویِ انتقادی خاص‌ترین ابزار زبانی برای بررسی گفتمان مقاومت است

تحلیل شخصیت در رمان «بیت القاضی- العرّاب الأخیر» بر مبنای نظریه کارن هورنای

صفحه 111-129

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.357282.612667

فرشته جمشیدی، شهریار همتی، یحیی معروف، حامد پورحشمتی درگاه

چکیده ریاض القاضی یکی از نویسندگان معاصر عراقی است که در رمان«بیت القاضی- العرّاب الأخیر» عوامل مؤثر در شکل‌گیری شخصیت اقشار مختلف اجتماع را به تصویر کشیده است. پژوهش حاضر بر آن است، تا با شیوه توصیفی- تحلیلی و بر اساس نظریه شخصیت کارن هورنای به نقد روان‌شناسانه رمان«بیت القاضی- العرّاب الأخیر» ریاض القاضی بپردازد و تیب‌های مختلف شخصیتی رمان را مشخص کند و ویژگی‌های روان‌رنجور آن را واکاوی کند و به ریشه یابی علل مؤثر در شکل گیری شخصیت‌های رمان بپردازد و هدف نویسنده را از آفرینش این گونه‌های شخصیتی را بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است در این رمان تیب‌ شخصیتی پرخاشگر یا حرکت علیه دیگران نسبت به تیب‌های دیگر بسامد بیشتری دارد. از نیازهای روان‌رنجوری که هورنای مطرح می‌کند می‌توان به قدرت طلبی، تمایلات سادیسمی و عقدة حقارت و تلاش برای کسب مقام و موقعیت اجتماعی، کنار زدن رقیبان، بهره‌کشی از دیگران نام برد که نویسندگان تلویحاً آن‌ها را نقد می‌کند و آثار زیانبار هر کدام را به تصویر می‌کشد. از دلایلی که منجر به شکل‌گیری این نیازهای روان‌رنجور شده محیط فرهنگی و فضای نابسامان عراق است که نقش بسزایی در شکل دادن به شخصیت هر یک از افراد رمان دارد و آن‌ها را به افرادی ضد اجتماع تبدیل کرده است .

نقد اعراب منصوبات در کتب اعراب الفیه با تکیه بر آراء ازهری، مکّودی، و عبدالحمید

صفحه 131-146

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.349729.612597

یاسر حیدری، غلامعباس رضائی هفتادر، محمد حسن فؤادیان، علی اکبر فراتی

چکیده مباحث نحوی و اعراب های چهارگانۀ (رفع، نصب، جر وجزم) تشخیص نقش مرفوعات، مجرورات و مجزومات تا اندازه ای آسان است، ولی در برخی موارد، تشخیص نقش واژۀ منصوب دشوار است؛ زیرا به سبب سبک بودن فتحه و اعراب نصب، شمار منصوبات در زبان عربی بیشتر است و شاید همین مسأله باعث اختلاف مُعربان در تعیین نقش پاره ای از منصوبات شده است. وظیفۀ علم نحو این است که با پیدا کردن نقش درست واژگان در کلام، معنای درستِ کلام را به دست دهد و شکی نیست که اگر نتواند در برخی جاها این وظیفه را به نحو احسن انجام دهد، معنای مراد به دست نمی آید. شوربختانه بعضی از نحویان، به سبب کم‌توجهی به معنا، در تعیین نقش برخی از منصوبات دچار اشتباه شده اند. برای نمونه، وقتی ما به ترکیب بیت های الفیۀ ابن مالک مراجعه می کنیم، مشاهده می کنیم که بعضی از مُعربان، واژه ای را که خبر برای یکی از افعال ناقصه، یا صفت برای مفعول مطلق محذوف است، حال گرفته اند، یا در مواردی در تشخیص مفعول اول و دومِ فعل دو مفعولی دچار اشتباه شده اند. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر وجوه دهگانۀ نقد ابن هشام بر معربان در باب پنجم مغنی، می‌کوشد اشتباهات معربان را شناسایی کرده و در صدد اصلاح آنها گام بردارد