دوره و شماره: دوره 16، شماره 2 - شماره پیاپی 40، تابستان 1403، صفحه 1-172 
تعداد مقالات: 7

بررسی طرحواره‌های تصویری در ضرب‌المثل‌های عامیانه موصلی

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.365798.612736

علی اسودی، مهدی آب‌رون

چکیده زبان، وسیله‎ای برای ارتباط انسان با دیگران به شمار می‌آید و هر کشور یا فرهنگی زبان خاص خود را دارد. یکی از شیواترین و مفهومی‌ترین راه‌های انتقال تجربه و ارتباط زبانی، ضرب‌المثل‌ها هستند. این پدیده زبانی آینه صافی از اوضاع جامعه خود از منظر فرهنگی، سیاسی و تاریخی ارائه می‌دهد که در نوع خود از حیث کوتاه بودن و بلیغ بودن بی‌نظیر است. به‌ویژه اگر این ضرب‌المثل‌ها عامیانه باشد. عامیانه بودن نشان‌دهندۀ برگرفته شدن این حکمت‌ها از دل جامعه و کمتر مورد تغییر قرار گرفتن آن‌ها است. بیشتر ضرب‌المثل‌ها برگرفته از زندگی انسان است. به‌ عبارتی دیگر در تمامی مثل‌ها، تجربه بشری جزء لاینفک آن به شمار می‌رود. پژوهش حاضر، با روش توصیفی– تحلیلی به بررسی هشت طرحواره تصویری مطرح شده توسط «جورج لیکاف» و «جانسون» در ضرب‌المثل‌های عامیانه موصلی پرداخته است. این پژوهش نشان داد که طرحواره‌های حجمی مطرح‌شده توسط زبان‌شناسان با تکیه‌بر رفتار و نگرش انتزاعی انسان از پدیده‌ها برداشت شده و نمود آن در ضرب‌المثل‌های موصلی مشخص است. از میان طرحواره‌های تصویری، طرحواره فضا با قید دوراندیشی بیشترین بسامد را در میان طرحواره‌ها به خود اختصاص داده است. پس از آن، طرحوارۀ اتحاد با قید جزء و کل که نشانگر تمرکز موصلی‌ها بر جزئیات امور است، بیشترین بسامد را در میان دیگر طرحواره‌ها دارد. طرحواره حرکتی نیز درصد کمی را به خود اختصاص داده است که همواره با قید لزوم بر حرکت و تلاش یاد شده است که نشان‌دهنده کم‌تحرک بودن جامعه موردنظر است. در تمامی طرحواره‌ها اندیشه انسان و جنبه فیزیکی او بر جنبه متافیزیکی‌اش تأثیر بسزایی دارد.

رمان «باب‌الشمس» سدی در برابر «رژیم حقیقت» صهیونیسم (خوانشی بر اساس تاریخ‌گرایی نوین)

صفحه 23-43

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.348458.612590

امید ایزانلو

چکیده در نگاه تاریخ‌گرایی نوین، روایت رخدادها تابعی از گفتمان قدرت در جامعه است و خوانش هر رویداد تابعی از شرایط سیاسی و اجتماعی و گفتمان غالب به شمار می­رود. به همین سبب آثار ادبی می‌توانند نوعی روایت تاریخی باشند که می‌تواند گفتمان غالب هر دوره را آشکار کند. حال سؤال اینجاست که الیاس خوری در رمان باب‌الشمس چگونه توانسته گفتمان غالب را عیان سازد. بررسی توصیفی- تحلیلی اثر نشان می‌دهد نویسنده در این رمان، روایت‌گر رنجی است که فلسطینیان بعد از اشغال کشورشان در سال 1948 متحمل شدند و تصویری از آوارگی و تبعات آن را نمایش می‌دهد؛ اما در لایه‌های پنهان خود روایتگر گفتمانی است که تلاش دارد تا آرمان فلسطین را به فراموشی بسپارد و ایدئولوژی صهیونیسم را گسترش دهد. حتی مورخان نوین صهیونیستی که ادعا می‌شود تلاش کرده‌اند تا تصویرگر بخشی از جنایت‌های صهیونیست ها باشند باز هم در لایه‌های پنهان آثار خود، از زاویه‌ای به رویدادها می‌نگرند که در نهایت حمایت ضمنی از رژیم صهیونیستی را در بطن خود دارد

نویسندگی؛ سرمایه فرهنگی زنان در رمان «الراویات» نوشته مها حسن (با نگاهی به نظریۀ «انواع سرمایه» پی یر بوردیو)

صفحه 45-63

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.359519.612681

محدثه سمیعی، عباس گنجعلی، حسین شمس آبادی، حجت الله فسنقری

چکیده اغلب آثاری که در زمینۀ حقوق زنان نوشته شده است، بر مؤلفه ­های مشترکی چون خشونت علیه زنان، ازدواج اجباری، استقلال مالی زنان، خودشیء­انگاری و موضوعاتی از این قبیل تأکید می­کنند؛ اما رمان «الراویات» نوشتۀ مها حسن، رمانی متفاوت و زنانه است که علیرغم مبارزه با تمامی این مسائل، سعی دارد با گذار از این مؤلفه­ ها، بر پارادایمی متفاوت و تأثیرگذار در جهت تعالی منزلت زنان و دستیابی آنان به جهانی مطـابق نیازهای خود تمرکز کند. نویسنده با توجه به سرمایه ­ها و توانایی­ های زنان -که در طول تاریخ پیوسته در معرض سرکوب و تحقیر بوده ­اند- عنوان می­ کند که زنان آگاه می‌توانند با ترویج آگاهی­ ها و دانش خود به سراسر جهان، پیام آزادی­خواهی را به دیگر زنان نیز برسانند و برای تحقق این مهم، باید بنویـسند. پی­یر بوردیو (Pierre Bourdieo)، جامعه‌شناس فرانسـوی، در نظریۀ انـواع سرمایه، - با اشـاره به عنـصر عـادت­ واره(habitus) - بحث سرمایۀ فرهنگی را به ­عنوان عاملی مهم در دستیابی افراد و گروه ­ها به قدرت نمادین و بازتولید طبقات اجتماعی مطرح می­ کند. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی در نظر دارد موضوع نویسندگی را به ­عنوان سرمایۀ فرهنگی زنان در رمان «الراویات» نوشتۀ مها حسن با نگاهی به نظریۀ «انواع سرمایه» پی­یر بوردیو  بررسی کند و تأثیر آن را بر بازتولید جایگاه اجتماعی زنان «الراویات» بسنجد. یافته ­های پژوهش حاکی از آن است که زنان جسور در «الراویات»، با انجام کنش­ ها و اعمالی خلاف عادت­ واره ­های مرسوم و با تولید دانش و آگاهی­ بخشی، همچنین انباشت سرمایۀ نویسندگی خود، به قدرتی نمادین دست می­یابند و در نهایت جهانی مطابق میل خود و به دور از هرگونه تبعیض می­ سازند

تحلیل وجوه پنهان معنا در نفرین های نهج البلاغه از منظر کاربردشناسی (با تمرکز بر ترجمۀ موسوی گرمارودی)

صفحه 65-90

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.358284.612673

علی اصغر شهبازی

چکیده بازتاب فرهنگ اجتماعی زندگی عرب­ ها را می ­توان در بسیاری از بخش­ های نهج ­البلاغه ملاحظه کرد. گزاره ­های نفرین در نهج­ البلاغه یکی از عناصر زبانی گویای فرهنگ آن روزگاران است که از ابعاد مختلف زبانی، روان­شناسی و جامعه ­شناسی اهمیت دارد. کاربرد این گزاره ­ها از زبان امام علی (ع)، گاه برای مخاطب ناآشنا با فضای سخن، غریب و نامأنوس بوده و انتقال آن به فرهنگ دیگر از بستر ترجمه، به دلیل وجوه پنهان معنا و افتراق فرهنگی، چالشی برجسته به نظر می­آید. این پاره­ گفت­ ها، همانند بسیاری از ترکیب­ های مستقل چون امثال، از نظر معنا در پیوند با اجزای دیگر متن قرار دارد و گویای بخشی از ساختار اجتماعی دوره امام علی (ع) است. در پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و از منظر کاربردشناسی، تلاش می­ شود دلالت­ های ضمنی شماری از این تعابیر در ترجمۀ­ موسوی گرمارودی از نهج ­البلاغه مورد ارزیابی قرار گیرد. بررسی بافت موقعیتی و زبانی کاربست کنش­ های گفتاری نفرین در نهج­ البلاغه، حاکی از ترسیم انگیزه ­هایی چون هشدار، غفلت­ زدایی، تحقیر و توبیخ، ترغیب و اظهار شگفتی، همراه با مخاطب­ سنجی است. مخاطبان این گزاره ­ها گاه نزدیکان، یاران و مردم شهرهای تحت فرمانروایی امام بوده و گاه دشمنان وی بوده­ اند که اغلب امام در هنگام گلایه از آن­ها به کار برده است. گرمارودی در حاشیه ترجمۀ خود ضمن معناشناسی اغلب این تعابیر، به وجوه معانی آن­ها اشاره کرده است و تلاش داشته با در نظر گرفتن دلالت­ های ثانویه­ این تعابیر، چون تحقیر، اظهار شگفتی، هشدار، توبیخ و غیره، مفهومی درست از این گونه تعابیر در ترجمه بیان دارد.

تحلیل فراداستانی رمان «هنا الوردة» اثر امجد ناصر

صفحه 91-113

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.362739.612710

پیمان صالحی، مسلم خزلی

چکیده فراداستان شیوۀ روایی پسامدرنی است که نویسنده در آن به اشکال مختلف می‌کوشد خیالی بودن و داستان‌وارگی آن را نمایان سازد و از اقتدار خدا‌گونۀ خود در نقل و روایت حوادث داستان بکاهد. در این شیوه روایی نویسنده از قواعد روایت‌پردازی سنتی و کلاسیک دوری کرده و تصنعی بودن داستان را با فن‌های فراداستانی برجسته می‌سازد. این شیوۀ روایی مورد توجه نویسندگان ادبیات عربی نیز واقع شد و بسیاری از نویسندگان با این شیوۀ روایی، فراداستان‌های مشهوری را خلق کردند. امجد ناصر نویسنده اردنی نیز از نویسندگانی است که در رمان «هنا الوردة» از فن‌های فراداستانی استفاده کرده است. لذا پژوهش حاضر با شیوۀ توصیفی – تحلیلی  و آماری کاربست شیوۀ روایی فراداستان را در رمان مذکور نقد و بررسی می‌کند و اهداف نویسنده از به‌کارگیری این شیوۀ روایی را بیان می‌کند. بر اساس یافته‌های پژوهش، ناصر به کمک فن‌های فراداستانی همچون اتصال کوتاه، نقد داستان و اشاره به شیوۀ نگارش داستان، تلفیق ژانرها و سبک‌ها و عدم قطعیت و چند فرجامی کردن داستان، برساخته بودن رمانش را برجسته می‌کند و با دخالت‌ها و اظهارنظرهای فراداستانی خود، جهان خیالی داستان و جهان واقعیت را به هم متصل می‌کند و به خواننده نیز در فرایند روایت، نقش فعالی می‌دهد

بررسی کلان‌استعارۀ «فوتبال به‌مثابۀ ماشین» در زبان عربی

صفحه 115-134

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.367724.612752

عبدالباسط عرب یوسف آبادی

چکیده کلان‌استعاره نوعی استعارۀ مفهومی است که در روساخت متن حضور ندارد؛ بلکه در تمام متن به شکلی مفهومی حضور پیدا می‌کند و ساختار ذهنی متن را تشکیل می‌دهد. کلان‌استعاره تمامی خُرده‌استعاره‌های مورداستفادۀ متن را انسجام می‌بخشد و آ‌ن‌ها را حول یک محور ثابت گرد می‌آورد. کاربرد فراگیر ماشین و الگوریتم‌های یادگیری ماشینی در فوتبال و تأثیر روز‌افزون آن‌ها در انتخاب بازیکن و طراحی تمرین، ارتباط فوتبال با ماشین در زبان را بیشتر نمایان ساخت و این امر سبب شد ماشین در فرایند مفهوم‌سازی بسیاری از استعاره‌های مربوط به فوتبال نمود یابد. در این پژوهش با تأکید بر روش تحلیل محتوا تلاش می‌شود سازوکار کلان‌استعارۀ «فوتبال به‌مثابۀ ماشین» در زبان عربی بررسی گردد و شیوه‌های نگاشت مفاهیم حوزۀ مبدأ بر حوزۀ مقصد در این کلان‌استعاره استخراج و تحلیل گردد. به همین جهت گزارش‌ها و سخنان شفاهی و مکتوب تحلیلگران فوتبال بررسی شد و مهم‌ترین گزاره‌هایی که به‌نوعی بیانگر ارتباط فوتبال با ماشین است جمع‌آوری شد و خُرده‌استعاره‌های آن‌ها استخراج گردید. نتایج نشان می‌دهد در زنجیرۀ استعاری زبانِ فوتبال، بخش قابل‌توجهی از آنچه با جهان فوتبال ارتباط دارد سرشتی ماشینی پیدا می‌کند. همچنین در این زنجیره، استعارۀ مفهومی «کنش‌های فوتبالی به‌مثابۀ ماشین» به‌عنوان برجسته‌ترین استعارۀ مفهومی شناخته شد

خوانش قصیده ذکراکَ فُوَّهَةُ الثّورات بر اساس رویکرد نشانه‌شناسی مایکل ریفاتر

صفحه 135-158

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.367458.612749

عزت ملاابراهیمی، مونا نادعلی

چکیده رهیافت نشانه‌شناسی ریفاتر یکی از رویکردهای نقد ادبی معاصر است که چارچوب منسجمی را برای نقد و تحلیل شعر فراهم می‌آورد. اساس این نظریه را کشف شبکه معنایی شعر بر پایه تفسیر، توانش ادبی خواننده و ارائه شیوه‌ای نظام‌مند از خوانش متن تشکیل می‌دهد تا خاستگاه متن یا همان مفهوم اصلی شعر از طریق عبور از خوانش اکتشافی به خوانش پس‌کنشانه به دست آید. پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد نشانه‌شناختی ریفاتر درصدد است تا به بررسی فرآیندهای نشانه‌پردازی در اندیشه‌های آیینی جاسم الصحیح بپردازد. چه، از این طریق می‌توان به مهم‌ترین ایدئولوژی و موضع‌گیری شاعر دست یافت و خوانشی دقیق و ژرف از لایه‌های پنهان شعر ارائه داد. از یافته‌های تحقیق استنباط می‌شود که نشانه‌های فرهنگ عاشورایی به وفور در این قصیده یافت می‌شود؛ اما از آنجا که ماهیت شعر دستورگریزی است، این نشانه‌ها را باید طی چندین خوانش و با کشف دلالت‌های موجود میان نشانه‌ها درک کرد. از جمله نشانه‌های فرهنگ عاشورایی که در قصیده ذکراکَ فُوَّهَةُ الثَّورات یافت شده است، می‌توان به ماندگاری یاد امام حسین (ع)، شهادت غم‌انگیز ایشان و بیان آموزه‌های انسان‌ساز فرهنگ عاشورا اشاره کرد