دوره و شماره: دوره 9، شماره 1، تابستان 1396، صفحه 1-294 
تعداد مقالات: 16

سبک‌شناسی بلاغی مجموعة شاهدة قبر من رخام الکلمات

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.64312

محمدنبی احمدی، یحیی معروف، مصیب قبادی

چکیده سبک­شناسی با انواع مختلف آن جنبه­های مختلف متن و فرامتن اثر را با ریزبینی مورد بررسی و واکاوی قرار می­دهد و هدف آن ارائه شناختی از ویژگی­های اثر و شیوه یا چگونگی خلق آن در ساخت و بافتی منحصر به خالق اثر است. سبک‌شناسی از گذشته تاکنون، در پژوهش­های کلاسیک و مدرن، مبنای بحث و بررسی آثار ادبی است و در سه سطح زبانی، محتوایی و بلاغی صورت می­گیرد. در جستار حاضر، سبک­شناسی بلاغیِ مجموعة شاهدة قبر من رخام الکلمات(2009م) اثر یحیی سماوی شاعر معاصر مبنای بحث و بررسی قرارگرفت. با بحث و بررسی در متن این مجموعه، دریافتیم که مؤلّفه­های سبکی بلاغی شاعر در این مجموعه بدین قرار است: بیان متناقض­نما، نمادگرایی، استفاده از میراث در قالب تلمیح، آشنایی­زدایی­های مفهومی، گرایش به صنایع بیانی تشبیه و استعاره و تصویرسازی دیداری که هریک از اینها کارکرد خاصی برای شاعر در این مجموعه دارند. هدف از این مقاله، دریافت درکی از جنبه­های برجستة بلاغی شاعر در مجموعة مذکور است.

چندمعنایی واژگانی بر اساس دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی (تحلیل موردی رمان دروز بلغراد اثر ربیع جابر)

صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.134593.611353

جواد اصغری، فاطمه جعفری

چکیده پژوهش حاضر، چند معنایی را در سطح واژگانی رمان دروز بلغراد؛ حکایة حنا یعقوب در سایة دیدگاه معنی‌شناسی واژگانی شناختی مورد بررسی قرار می‌دهد. هدف، تبیین چگونگی کارکرد این دیدگاه در تحلیل چندمعنایی، از طریق بررسی معانی برخی واژگان چندمعنای عربی است. بدین منظور ده واژه‌ که در رمان با معانی متعدد به کار رفته است، انتخاب گردید و پس از تحلیل معانی آنها بر اساس اصول نظریة لیکاف و بروگمن، مشخص شد چندمعنایی از ویژگی‌های بنیادی واژه و نتیجة بسط استعاری معنای سرنمون است و نه حاصل کاربرد واژه در بافتی خاص و همچنین بسط استعاری معنای سرنمون ریشه در ماهیت ارتباط انسان با جهان خارج داشته و دارای بنیانی تجربی است. علاوه بر آن کارآمدی توجه به عناصر این نظریه چون طرحوارة تصویری، مقولة شعاعی و سرنمون در معادل‌یابی صحیح واژگان چندمعنای عربی و نقش آنها در بهبود هرچه بیشتر کیفیت ترجمه نشان داده شد.

آسیب‌شناسی استشهادات معجم العین خلیل بن احمد فراهیدی (با رویکرد به شواهد شعری)

صفحه 39-52

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.117051.611223

بهرام امانی چاکلی

چکیده معجم العین خلیل بن أحمد فراهیدی(100 ـ 170 ه. ق) از منابع لغوی مهم دوره­های نخستین اسلامی است. بررسی چگونگی استنادات و استشهادات این کتاب به­ویژه استشهادات شعری بسیار مهم است. هدف از این پژوهش ارزیابی این منبع برای استفاده از  آن در فهم متون، به­ویژه متون نخستین دینی است. بررسی آماری ـ تحلیلی این پژوهش بیانگر آن است که فراهیدی در گردآوری این کتاب و شرح کلمات آن، از انواع استشهادات قرآنی، شعری، حدیثی و در موارد اندکی از امثال و حکم استفاده­کرده­است. کتاب العین علاوه بر برخورداری از مزیّت­هایی چون جامعیت در استناد، تاثیرپذیری از قرآن کریم، دارای ویژگی­هایی نظیر کم­توجهی به صحّت و سقم احادیث و ورود اسرائیلیات در این کتاب، ورود برخی از قرائت­های گوناگون قرآنی در آن و تمرکز شواهد شعری بر شاعران قبایل نجد و استفاده اندک از شواهد شعری شاعران قبایل حجاز، به­­ویژه قبایل مکّه و مدینه به­عنوان محل­های نزول وحی است.                            

دلالت های تکرار در شعر بدوی الجبل

صفحه 53-72

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.112421.611182

ابوالحسن امین مقدسی، سید پیمان حسینی

چکیده تکرار در شعر از ارکان اصلی موسیقی درونی و در زیباشناسی شعر از مسایل اساسی است. تکرار در شعر، نوعی تاکید و پافشاری بر پاره­ای از عبارات شعری است که شاعر بیش از سایر عبارات بدان توجه دارد و از این جهت در بردارنده دلالت­های موسیقایی و معنایی و عاطفی و احساسی ویژه­ای است. در این مقاله با استفاده از روش تحلیلی ـ توصیفی به بررسی دلالت­های تکرار به­عنوان یکی از انواع موسیقی درونی در شعر بدوی الجبل شاعر معاصر سوری خواهیم پرداخت. در بررسی اسلوب تکرار در شعر بدوی الجبل مشخص گردید که سطوح مختلف تکرار در شعر او، ارتباط تنگاتنگی با دلالت­های شعری­اش دارد و شاعر در راستای ایجاد توازن و تناسب میان کارکردهای لفظی و معنایی از موسیقی تکرار در سطوح مختلف بهره گرفته است و این تکرار ارتباطی ناگسستنی با معنا و فضای کلی شعر داشته و منبع برانگیختن عواطف و احساسات مخاطبان است. بدوی الجبل با استفاده از تکرار حروف و کلمات و عبارات علاوه بر آفرینش موسیقایی از احساسات انباشته شده در وجدان خویش پرده برمی­دارد و ریتم موسیقایی سخن را در راستای آن به خدمت می­گیرد و بدین‌ترتیب با دلالت­های موسیقایی و معنایی و عاطفی تکرار در جان و دل مخاطب تاثیر می­گذارد.

خودشیفتگی (نارسیسیسم) در شعر احمد الصافی النجفی

صفحه 73-92

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.122118.611253

کمال باغجری، مهدی ترکشوند

چکیده مفهوم روان‌شناختی خودشیفتگی یا نارسیسیسم جلوه‌ای بسیار آشکار و پربسامد در اشعار احمد الصافی النجفی (شاعر عراقی معاصر) دارد. ظهور و گستردگی این مفهوم در شعر صافی تاحدزیادی معلول زندگی پرافت‌وخیز و مشقت‌بار وی، به‌ویژه در دوران کودکی است. این جستار تلاش می‌کند ضمن ارائة تعریفی گویا از مفهوم خودشیفتگی و تحلیل عوامل ظهور آن در شخصیّت و ادبیات صافی، سطوح متعدد این مفهوم را در اشعار وی واکاوی کند. بر این اساس، نگارندگان این پژوهش چهار سطح مختلف از مفهوم خودشیفتگی را در شعر وی رصد کرده‌ و نمونه‌های مرتبط با هر یک را مورد مطالعه قرار داده‌اند. این چهار سطح به‌ترتیب عبارت‌اند از: مفاخره یا خودشیفتگی فردی، خودشیفتگی در برابر مردم عادی، خودشیفتگی در برابر شاعران دیگر، و خودشیفتگی در برابر منتقدان. این دسته‌بندی، با هدف ارائة چارچوبی روان‌شناختی برای تحلیلِ شدت واکنش شخصیّت خودشیفتة صافی به سطوح مختلفی از ناهمگونی با جهان بیرون بوده است. براساس این دسته‌بندی، شاعر به‌موازاتِ تشدیدِ مخالفتِ مخاطب، سطح خودشیفتگیِ خود را افزایش می‌دهد.

تشکیل البناء السردی فی قصیدة «عصا الخرنوب» للشاعر حبیب السامر

صفحه 93-111

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.202256.611431

رسول بلاوی

چکیده نزع الشعر الحدیث إلی السرد باعتباره عنصراً فعّالاً فی انفتاح النصّ ورفده بطاقات دلالیّة وشعوریة وفکریة، تجعله متحرکاً نحو آفاق ورؤی جدیدة. اعتمدت القصیدة النثریة علی السرد وتقنیاته للتعبیر عمّا یدور فی خلد الشاعر، ومن هؤلاء الشعراء الذین أقبلوا علی توظیف العناصر السردیّة فی نتاجاتهم الشعریة هو الشاعر العراقی حبیب السامر. تهدف هذه الدراسة إلی الوقوف علی تمحیص البناء السردی فی قصیدة «عصا الخرنوب» للشاعر حبیب السامر، وإبراز أثر هذا البناء فی تحقیق العمق الفنی للبؤرة الدلالیة. وسوف نتناول التشکیل السردی فی هذه القصیدة من خلال تسلیط الضوء علی مجموعة من العناصر التی شکّلت بنیّة النص، وذلک عبر تجلیاتها السردیّة المتمثّلة بـ: الفضاء الکرونوتوبی (وحدة الزمان والمکان)، والشخوص، والبولیفونیة (تعدّد الأصوات)، والحدث؛ وقد توصّلنا إلی نتیجة مفادها أنّ الشاعر فی هذه القصیدة یتجاوز القوالب الشعریة الجاهزة ویتّخذ لغة سردیّة تواصلیّة قائمة علی التأویل؛ فقد استثمر بعض عناصر السرد لإنجاز نصٍ منفتح علی مقومات الأجناس الأدبیّة الأخری بغیة التعبیر عن مقتضیات الفکرة والشعور؛ کما قدّم نمطاً حداثویاً بدفقات شعوریة یتناسب مع روح العصر بتحولاته الفنیّة والفکریّة.

نوستالژی در اشعار ابوفراس حمدانی

صفحه 113-131

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.35613.611014

فروغ بهرامن، فیروز حریرچی، محمود شکیب

چکیده نوستالژی یا احساس غربت در اصطلاح به معنای حس دلتنگی و حسرت به گذشته‌ای است که فرد آن را در زمان حاضر از دست داده است. ابوفراس حمدانی از شاعران عرب سدة چهارم هجری، به دلیل شرایط ویژه‌ای که در دوران حیات برایش پیش آمده است، به این گونه شعرگرایش دارد و در حال و هوایی رمانتیک در گریز از شرایط سخت زندگی، به گذشتة خوشایند خویش پناه ‌برده است؛ از این‌رو بخشی از اشعار وی به اندیشه‌های نوستالژیک اختصاص یافته است. با بررسی این دسته ازاشعار ابوفراس، افزون بر ترسیم زیبایی‌های ادبی ـ هنری آن‌ها، شناخت دقیق‌‌تر‌ی از زندگی واندیشه‌ و مسایل دوران حیات وی حاصل می‌شود. این نوشتار بر آن است که چگونگی نمود انواع نوستالژی را با روش توصیفی ـ تحلیلی در اشعار ابوفراس تبیین کند. برخی از نتایج این پژوهش نشان می­دهد که برجسته ترین اشعار ابوفراس که در آن اندوه نوستالژیک وحسرت بر گذشته موج می‌زند، رومیات اوست که غم و اندوه وی را در دوران اسارت و دوری از وطن ترسیم می‌کند. هم‌چنین ناکامی‌های شخصی و نیز نارضایتی‌های سیاسی- اجتماعی، انگیزه‌های دیگری هستند که ساخت نوستالژیک شعر او را رقم می‌زنند. 

شخصیّت‌پردازی در رمان اللّص والکلاب اثر نجیب محفوظ

صفحه 133-152

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.64313

فاطمه جمشیدی، وصال میمندی

چکیده در هر رمان اساسی­ترین عنصر منتقل­کنندة موضوع، شخصیّت­های آن رمان است؛ رمان تجلی­گر رفتار و حالات شخصیت­هایی است با نام­ها و ویژگی­های منحصربه­فرد که هریک بدیل یک شخصیّت در عالم خارج هستند که نویسنده این شخصیت­ها را با الگو گرفتن از افراد واقعی می­آفریند و تصویرگر رفتار این شخصیّت­ها در برابر محیط و دیگر افراد است؛ از این رو وی برای خلق اثری ارزشمند، باید مهارت کافی در شخصیّت­پردازی داشته باشد. پژوهش حاضر کوششی است برای نشان­دادن اهتمام نجیب محفوظ، رمان­نویس مشهور و معاصر مصری، به عنصر شخصیّت و شیوه‌های گوناگون شخصیّت­پردازی در آثار خود که در این مجال به بررسی این عنصر در رمان «اللّص والکلاب» بسنده شده است. عامل اصلی گزینش رمان اللص والکلاب اثر نجیب محفوظ، جایگاه و موقعیت ادبی نویسنده و رمان­های او به­ویژه رمان موردنظر در عرصة داستان­نویسی عربی است؛ چراکه برخی او را نقطة عطف داستان­نویسی عربی به شمار آورده­اند. در این پژوهش ابتدا به تعریف و جایگاه شخصیّت در ادبیات داستانی اشاره شده است و پس از برشمردن اقسام شخصیّت و شیوه­های پردازش آن، شخصیّت­های رمان اللص والکلاب اعم از ایستا، پویا، قراردادی و ... با توجّه به معیارهای ارزیابی، معرّفی و در معرض دید خواننده قرار داده شده­اند.

مقارنة بین آراء ابن‌مالک وابن‌الناظم الصرفیة (ترکیزا علی ألفیة ابن مالک وشرحها لابن‌الناظم)

صفحه 153-171

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.200676.611420

رسول دهقان ضاد، ابراهیم عبدالرزاق

چکیده تَحظی المقارنة بین «الألفیة» و«شرحها» بأهمیة بالغة بالنسبة لآراء النحاة فی القضایا الصرفیة. وتعود الأهمیة هذه إلی معرفة الشخصیة الأدبیة لابن مالک فی «ألفیته» من جهة، والمکانة الأدبیة لابن الناظم فی«شرحها» من جهة أخری، خاصّةً أنه أخذها عن أبیهِ المؤلف مباشرةً دونَ واسطة. وعلی ذلک، یستمدّ الطلبةُ والباحثون من الألفیة وشرحها فی دراساتهم الصرفیة والنحویة. من هذا المنطلق، وعبرَ المنهج الوصفی – التحلیلی، تهدف هذه الدراسة إلی المقارنة الصرفیة وأوجه الافتراق بین آرائهما لحلّ قضایا الصرف العربی. وقد اقتصرت أوجه الافتراق إلی أقلّ من عشرة أهمها: اتصال الضمیرین المعمولین للأفعال غیر الناسخة، واتصال «لیت» و «لعلّ» و «قد» و«قط» بنون الوقایة، ومسألة الاسم واللقب والکنیة، ومراتب اسم الإشارة، وکیفیة قلب همزة الاسم الممدود واواً وإبقائها علی حالها.

دراسة نقدیة للاستعارة المکنیة عند البالکی

صفحه 173-189

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.125317.611273

هادی رضوان

چکیده تعد الاستعارة المکنیّة من المسائل الخلافیّة فی علم البیان وتحدث عنها البلاغیّون بالتفصیل؛ فهناک - على أقلّ تقدیر- أربعة مذاهب: مذهب السلف ومذهب الخطیب القزوینی ومذهب السکاکی ونظریة عصام‌الدین الإسفرایینی. أمّا مذهب السکاکی فالتفت إلیه کثیر من الشراح وأصحاب الحواشی، فسعوا فی التّأویل ورفع التناقض عن أقوال السکاکی بالطرق المختلفة. والعلّامة البالکی درس الاستعارة المکنیة وأوّلها بحیث خرج - إلى حدٍّ ما- من الإشکالات الواردة على السکاکی وإن کان رأی البالکی قابلاً للنقد والإشکال أیضاً. والباحث فی هذا المقال بعد أن یلقی الضوء على هذه الدراسة یقارنها بسائر المذاهب الموجودة فی الاستعارة المکنیة ویجعلها فی بوتقة النقد والبحث. ویمکن أن نذکر ضمن نتائج هذا البحث أن البالکی قدر فی کل استعارة مکنیة تشبیهین، أحدهما مستقیم والآخر معکوس، والکلمة فی التشبیه الثانی خارجة عن الحقیقة داخلة فی المجاز. فعلى هذا الأساس لا إشکال فی تسمیة المکنیة استعارة ومجازاً وقد أجاب البالکی بهذا الطریق عن الإشکالات الواردة على رأی السکاکی. ومن نتائج هذا البحث أن رأی البالکی وإن کان قریباً مما ذهب إلیه الإسفرایینی فی القول بالتشبیه المعکوس للمبالغة، لکنه استطاع أن یمیز بین المکنیة والمصرحة خلاف ما فعله الإسفرایینی فإنه أبقى هذا النوع  فی دائرة الاستعارة المصرحة.

دراسة المعانی الضمنیّة لانسجام الصوائت فی سورة آل عمران

صفحه 191-209

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.116049.611216

حسن ساقی، سید خلیل باستان، مجید صالح بک

چکیده لا شک أنّ لِلتعبیر القرآنیّ أشکالاً وأسراراً فنیّة تدلّ علی أنّ هذا القرآن کلامٌ أدبیّ مقصود وتکسب نصّه جمالاً وروعةً ودواماً واستقامة. لعلّ مِن أبرز هذه السمات، ظاهرة الانسجام وأثرها فی أداء المعنی القرآنیّ متکاملاً من جمیع الوجوه، فضلاً عن منطقیّة نحوها وصرفها وقالبیّة ألفاظها وسعة مفرداتها ودقّة تعبیراتها عن المعانی المقصودة. استهدف هذا البحث، دراسة المعانی الضمنیّة لانسجام الصوائت فی سورة آل عمران مستخدماً المنهج الوصفیّ التحلیلیّ الذی یَتمحور حول معطیات علم التجوید متناولاً المستوی الصوتیّ والدلالیّ فی هذه السورة. لم تکن الآیات القرآنیّة خطاباً جامداً تنتهی دلالته بمجرّد الکلام عن ظاهر المعنی وصراحته بل یصل القارئ إلی معان إضافیّة واشاریّة تتبلور منها، جمالیّة النصّ. ظهر من خلال هذه الدراسة أنّ هناک انسجاماً مقصوداً فی إیقاع هذه السورة کما أنّ التکرار هو من العناصر الهامّة فی زیادة هذا الانسجام الجمیل للسورة بالإضافة إلی الدلالات الإیحائیّة لهذه الأصوات؛ وأنّ هذه الدلالات نابعة من انسجام الصوائت المعتمدة علی صفاتها وترکیب بعضها مع بعض؛ وأنّ الانسجام الفنیّ قد برز بین الصور المختلفة کالبلاغة بصورة واضحة. 

أسلوبیة الموسیقی فی أشعار نزار قبانی مجموعتا «الرسم بالکلمات» و «هکذا أکتب تاریخ النساء» نموذجاً

صفحه 211-230

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.133134.611334

صلاح الدین عبدی، جواد محمدزاده

چکیده الموسیقی عنصر أساسی من عناصر الشعر، ومن أبرز التقنیات التی یستخدمها الشعراء فی بناء قصائدهم، من هنا، تناول هذا البحث هذا العنصر بالمنهج الوصفی – التحلیلی فی قصائد نزار قبانی، لاسیما مجموعتی "الرسم بالکلمات وهکذا أکتب تاریخ النساء"؛ مما عالجنا الظواهر الإیقاعیة علی المحورین: المحور الأول ما یسمّی بالموسیقی الخارجیة، حیث قمنا بتحلیل الأوزان والقوافی، وتبیّن لنا أنّ الشاعر استثمر إیقاع بحر "الکامل" وحلاوته ونظم فیه کثیراً من تجاربه الفنّیة؛ لأنّه من أکثر بحور الشعر غنائیة، ولیناً وانسیابیة، واتضح أیضاً أنّ القوافی المطلقة- مردوفة موصولة بلین – هی غالبة علی القوافی المقیّدة فهی تمیزت بأصوات (ألف، والواو والیاء) المهموسة التی هی أکثر الأصوات مناسبة لغرض الوصف والتغنّی به. أمّا بالنسبة إلی المحور الثانی الموسوم بالموسیقی الداخلیة فقمنا بدراسة القضایا الإیقاعیة التی قد أکثر الشاعر فی استخدامها کالتدویر والتکرار والانزیاح، مما تدلّ النتائج علی أنّ التدویر لم یستخدم إلا لغرض الوحدة العضویة ووحدة الجوّ النفسی، کما أنّه لجأ إلی تقنیّة التکرار لیعزِّز البنیة الإیقاعیة لنصوصه الشعرّیة أمّا الغرض الرئیس للموسیقی الفکریة المتمثلة بالانزیاح، فهو یکمن فی تحقیق حالة من الابداع.

الشعر القصصی عند خلیل مطران فی مرآة النقد الاجتماعی

صفحه 231-248

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.111418.611177

ناصر قاسمی، زین العابدین فرامرزی

چکیده الشعر القصصی هو شعر یروی أحداث معینة مصوغة علی شکل قصة، وهو الذی یذکر الوقائع والحوادث فی ثوب القصة، وکان خلیل مطران رائداً من روّاد التجدید فی الشعر العربی الحدیث، ومن المظاهر الجدیدة التی قام بها مطران هو الشعر القصصی المتمیّز. وهذه المقالة تهدف إلى الکشف عن القصة فی شعر مطران من خلال التتبع فی أشهر قصائده، ورصد أهدافه من وراء هذه الأشعار ببعدیها التاریخی والاجتماعی بالاستعانة من منهج النقد الاجتماعی. وأراد مطران من قصائده القصصیة بالاستفادة من الإسقاط التاریخی، توعیة الشعوب الضعیفة وتحریضها على تحطیم قیودها والثورة فی وجه الظالمین وإثارة الحمیة والاندفاع فی النفوس وبناء مستقبل مشرق، واختار بعض موضوعاته من واقع الحیاة للدعوة إلی الإصلاح والمثالیة وإلی التمسک بالأخلاق وأهداب الفضیلة. وکان لشعره القصصی دور تنویری على مستویین: الأول سیاسی وهو مواجهة الاستبداد الشرقی (العثمانی، العربی(، والثانی إخراج القصیدة العربیة فی مرحلة ما بعد «الإحیاء» أو «الانبعاث» من هیکلیة عمومیة متوارثة ثابتة إلى وضع فردی متحول.

بررسی معناشناسی واژة سلام در تفسیر تبیان شیخ طوسی

صفحه 249-260

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.124252.611320

حسن کاظمی سهلوانی، سید ابراهیم دیباجی، غلام عباس رضایی هفتادر

چکیده سلام واژه­ای است قرآنی با 43  بار تکرار و پنج  جلوه معنایی که خداوند، انبیای خود را با آن درود گفته و مردمان را در جهت تحیّت به آن فرمان داده است. این واژه در ساخت­های گوناگون صرفی و وجوه متعدد نحوی در قرآن آمده است. بررسی وجوه اعرابی و ساخت­های صرفی این واژه و کشف رابطة معنایی آن، رسالت این مقاله است تا با شیوة تحلیلی پاسخی بر این تفاوت­ها بیابد. افق نگاه این مقاله آرای طوسی و گاه مقایسه با آرای دیگران بوده و دریافته که بافت متن سوره و نوع مخاطب آن، در ساخت صرفی خاص این واژه و دلالت آن تأثیر مستقیم دارد و گاه در یک آیه و در  یک اسلوب دو جلوۀ اعرابی را شاهدیم که این خود بیانگر یکی از جنبه­های اعجاز ساختاری قرآن بوده و بررسی ادبی آن در حوزه­های صرف و  نحو و بلاغت در این مقاله آمده است.     

الزیتون رمز المقاومة فی الشعر الفلسطینی المعاصر

صفحه 261-278

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.110309.611164

امیر مقدم متقی

چکیده إنّ من أبرز الظواهر الفنیة فی التجربة الشعریة الجدیدة هی الإکثار من استخدام الرموز ذات الدلالات العدیدة ولاشـﻚ أن استخدامها لیس مقصوداً لذاتها أو لمجرد التجریب أو المحاکاة وإنما جاءت تعبیراً عن أفکار الشاعر ورؤاه بصورة أکثر تأثیراً وفاعلیة. ومن هذه الرموز التی عُنی بها الشعراء عنایة بالغةً لاسیّما شعراء المقاومة الفلسطینیة حیث استخدموها أداة للتعبیر عن مقاومتهم ضد الاحتلال الصهیونی، رمز «الزیتون» الذﻱ ینطوی على دلالات ومعانٍ تتکاثف وتتنوع حسب توظیفه فی شعرهم. تهدف هذه المقالة معتمدة علی المنهج الوصفی التحلیلی إلی تبیین مدى اهتمام شعراء المقاومة الفلسطینیة برمز الزیتون فی شعرهم کما تسعى عن طریق استعراض بعض صوره المختلفة إلى استشفاف بعض ما رُمز إلیه عندهم. ومن أهم النتائج التی توصلت إلیها هذه الدراسة أنّ الزیتون فی شعر المقاومة الفلسطینیة یرمز إلی معانٍ کثیرة منها: الـأرض المغتصبة، المقاومة الفلسطینیة، التحریض على الثورة، السلام ،الانتشار، الغضب العربی فی فلسطین، التجدّد والتولّد، القدسیة، الثقافة العریقة الفلسطینیة، تشرّد الفلسطینیین، الإلهام الشعرﻱ، الشموخ، الصلابة والحریة؛کما أنّ اخضراره الدائم یرمز للحیاة والمقاومة المستمرة؛کلُّها ترجع إلى فلسطین وقضایاها. وأخیرا تبیّن أنّ تعدّد رموز الزیتون وتنوّعها لیست إلا نتیجةً لخصوبة هؤلاء الشعراء المذهلة وحبّهم العمیق لوطنهم.

آیرونی کلامی در حکایت هایی از کتاب البخلاء جاحظ

صفحه 279-294

https://doi.org/10.22059/jalit.2017.214530.611537

حسن مقیاسی، سمیرا فراهانی

چکیده آیرونی کلامی از مهم­ترین انواع آیرونی است که در سطح کلام رخ می­دهد و در قالب این تکنیک بیانی، جملات آگاهانه یا ناآگاهانه کارکرد ارجاعی خود را از دست داده و معنای حقیقی را متضاد و واژگونه نشان می­دهند؛ از این­رو نوعی دوگانگی در سخنان گوینده پدید آمده که عمدتا به عنوان شگردی بلاغی کاربرد دارد. آیرونی کلامی در ادبیات عربی با اصطلاح «المفارقة اللفظیة» شناخته شده و به مثابه تکنیکی بیانی برای مقاصد استهزائی به کار می­رود که نمونه­هایی از آن را می­توان در حکایت­های جاحظ مشاهده نمود. در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی حکایت­های کتاب البخلاء پرداخته می­شود و نوع بیان جاحظ در توصیف احوالات بخیلان و ذکر خصوصیت­های اخلاقی آنان از منظر آیرونی کلامی ارزیابی می­گردد. جاحظ در حکایت­های خود از برخی شیوه­های آیرونی کلامی در قالب تهکم، طعن و کنایه، هزل، شوخی­نما و... به قصد استهزاء بخیلان و نقد جامعۀ معاصر خود بهره می­برد.