صفحه 1-22
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.229385.611698
عزت ملا ابراهیمی، غلامعباس رضایی هفتادر، شهریار نیازی، محمد حسن جلیلی
چکیده تلاش برای ارائۀ اثری کمنظیر، بارزترین شاخصۀ ابراهیم نصرالله است که خوانشگر را با خود همراه ساخته و به تأمل در اشعاری وا میدارد که بنمایة آن را فلسطین تشکیل میدهد؛ گریز از هنجار یکی از ابزارهایی است که وی آگاهانه برای دستیابی به این هدف بهکار بسته است. این پژوهش، با تکیه بر فراهنجارهای زبانی که همان خارج شدن از قواعد حاکم بر زبان معیار است، به بررسی مجموعه شعر «حطب أخضر» ابراهیم نصرالله میپردازد تا به این مهم دست یابد که بهرهگیری از شگرد هنری و فراهنجارهای زبانی، چگونه زبان شعری وی را در این مجموعه متمایز ساخته است که بتواند بسیار آگاهانه و در راستای القای اندیشه ها وعواطف خود نسبت به مردم دردمند فلسطین آنرا بکار گیرد وهنرمندانه دردهای آنها رابیان نماید. بررسی حاکی از این است که ابراهیم نصرالله برای گریز از روزمرگی زبان متعارف، از انواع برجستهسازی بهره برده که در این میان توجه چشمگیر وی به مؤلفههای هنجارگریزی معنایی بر قدرت معناآفرینی شاعر در ارائۀ اندیشهها و عواطف خویش نسبت به فلسطین تأکید میکند. ترکیبهای واژگانی تازه و بهرهگیری از بعد دیداری نوشتار نیز بر ذهن خلاق وی در تجسمسازی معنا دلالت دارد و دراین راستا توانسته است مفاهیم موردنظر خود را با کاربرد ادبی عبارت به خوانشگر منتقل نماید و در مجموعة «حطب أخضر» برجستهسازی و آفرینش معانی نو با تکیه بر ابزارهای زبانی به پویایی سخن و ارتقای سطح ادبی انجامیده و ضمن طولانی ساختن زمان درک معنا توسط خوانشگر، ذهن او را از دریافت سطحینگر دور و درگیر کنکاشی ژرف برای درک لایههای زیرین معنا میسازد که در این راستا هنجارگریزی معنایی نقش سازندهتری ایفا میکند و در نهایت به تأثیرگذاری بیشتر بر خوانشگر میانجامد.
صفحه 23-43
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.261395.611936
ثریا رحیمی، کبری روشنفکر
چکیده پیشزمینة دینی حضور ابلیس در داستان آفرینش و عصیانِ او زیرساختی است که تصویرساز گناه، شرارت و لعنت ابدی در اذهان است. اما گاهی نویسندگان با برهم زدن دلالتهای مألوف و با آشناییزدایی از نامهایی چون ابلیس، به بازآفرینی اسطورههای دینی در قالبی نو و مفهومی گاه در تقابل با درونمایة نخستین آن میپردازند که چندان با باور عمومی سازگار نیست. پژوهش حاضر، با تکیه بر این بعدِ ادبیات در آشناییزدایی از مفاهیم مألوف، با تکیه بر روش تحلیل متون باز که شرط اثرگذاری و اثرپذیری را در نظر نداشته و تجزیة آثار هنری را به منابع و تأثیرات، به منزلة تجاوز به تمامیت و معنی آنها میداند، به واکاوی نماد ابلیس در سرودههای خلیل حاوی و فروغ فرخزاد میپردازد که با خوانشی دیگرگون از این نماد، مرزهای مقدس مفاهیم دینی را درنوردیدهاند و با کاربست چهرة قرآنی این موجود و داستانها و رموز مربوط به آن، به بازآفرینی ابلیس در قالبی هنری رویآوردهاند و بیان میدارد که چگونه آبشخورهای مشترکی چون افکار اگزیستانسیالیستی و آشنایی با آثار رمانتیکهای غرب از یکسو و تلخکامیهای پیدرپی دو شاعر در زندگی بر بیان سرودههای آندو در این مجال اثرگذار بوده است، به گونهای که شعر فروغ را، فریاد انسانی در بند و شعر خلیل را، ندای وطنگرایی به بنبست رسیده ساخته است.
صفحه 45-65
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.266857.611977
ابوالفضل رضائی، زهرا صدریان
چکیده نظریة محورهای جانشینی وهمنشینی یکی از ابزارهای مهم مطرح در دانش معناشناسی و نقد فرمالیستی است که کارکردی ویژه در کشف معانی درونی در ساختارهای زبانی، به ویژه بررسی ادبیات معاصر و نوگراییهای ادبی مؤلفان آن دارد. محمدعلی شمسالدین یکی از شاعران نوگرای معاصر در عرصة ادبیات مقاومت لبنان است که با خلق شیوههای نوین ارتباط میان عناصر کلام، دست به تصویرآفرینیهای زیبا زده است. با توجه به پیچیدگیها و تناسبهای چند لایه در شعر شمسالدین، مقالة حاضر سعی دارد عناصر زیباشناختی در قصیدة «النازلون علی الریح» را با تکیه بر دو محور جانشینی و همنشینی استخراج نماید تا با کشف روابط معنایی نهفته در این اثر ادبی، نمادهای ابتکاری شمسالدین را کشف و میزان ارتباط آن با تاریخ ایران از یک سو، و فرهنگ اسلامی ـ شیعی از سوی دیگر مورد واکاوی قرار دهد. نتیجة بحث نشان میدهد که شمسالدین با انتخاب واژگان و ترکیب و تلفیق آنها در محورهای جانشینی و همنشینی، تناسبهای پیچیده و دلپذیری را با استفاده از ایهام تناسب، مراعات نظیر، استعاره و کنایه به وجود آورده است و برای نخستین بار و با استفاده از نمادهای تاریخ ایران، همچون زنوبیا، در کنار نمادهای ابتکاری برگرفته از فرهنگ قرآنی و حماسة کربلا، همچون ریح و ذبح، اوج در همتنیدگی فرهنگ عربی ـ ایرانی ـ اسلامی را به نمایش گذاشته است.
صفحه 67-86
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.251117.611854
محمدباقر حسینی، پروین الاهی، سیدحسین سیدی
چکیده هنجارگریزی نحوی از جمله شگردهایی است که در برجستهسازی یک متن ادبی دخیل است؛ چرا که برگرفته از عدم پایبندی شاعر به برخی قواعد صرفی یا نحوی کلام است که از روی قصد برای اهداف و غایاتی صورت میگیرد. بهرهمندی از این فرایند به آفرینش زیبایی سخن میانجامد به گونهای که سبب توجه دوچندان مخاطب به متن میگردد. شاعران معاصر در تلاشاند تا با به کارگیری این تکنیک در اشعار خود به نوعی حسی تازه و شگرف در مخاطب ایجاد کرده و در برهم زدن نظم معمول اشیاء، آنها را به گونه ای جدید و تازه به مخاطب بنمایانند. از این رهگذر شاعر نوگرای عراق، بدرشاکر سیاب، که شعر معاصر عربی بخش عمده ای از وجودخود را مرهون نبوغ ادبی او می داند به غنا و توسعه زبان شعری خود پرداخته، تأمل مخاطب را درشعر خود برانگیخته است. وی به تأثیر از فرهنگ و ادبیات غربی و نگاه ناقد به میراث شعر عربی، گامهای مؤثر در زبان شعری برداشته است. این پژوهش درصدد آن است با ارائه نمونههایی از کارکردهای هنجارگریزی نحوی و بلاغی، مخاطب را به هدف اصلی شاعر و بازنمایی لایههای پنهان آثارش سوق دهد تا از این رهگذر شگردهای نحوی او در جهت غریبه سازی و ممتاز نمودن اشعارش بدست آید. نتایج تحقیق حاکی از آن است که تقدیم و تأخیر هدفمند، حذف و کاربرد جدید حروف ، عطف و عدم عطف و استفاده از کلمات دورازذهن وقدیمی از پربسامدترین نمونههای هنجارگریزی نحوی و بلاغی دراشعار بدر شاکر سیاب به شمار میآیند و دیگرکارکردهای نحوی درجایگاههای بعدی قرار میگیرند. از این رو سیاب با بهرهگیری از چنین شگردهایی سیمای متمایز به سبک شعری خود بخشیده و موجبات تازگی شکل بیان و افزایش دشواری فهم و گستردگی زمان ادراک حسی خواننده را فراهم آورده است.
صفحه 87-107
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.213487.611525
عباس طالب زاده شوشتری، سعیده ممیزی
چکیده نظریههای خوانندهمحور به مثابه نگاه نقدیِ نو، افقهای جدیدی از زیباییشناسی متون ادبی را به روی ما میگشایند. این نظریات ضمن تأکید بر نقش و اهمیت مخاطب، به بررسی چند و چون ارتباط متن ادبی و خوانندة متن میپردازد. یکی از فاکتورهایی که در ذیل این نظریه مطرح شده «خوانندة ضمنی» است. این خواننده به عنوان حلقة واصل متن و خوانندههای اصلی، زمینة تحلیلِ تعامل آن دو را فراهم میکند. در این نوشتار چارچوب ظهور «خوانندة ضمنی» در دو لوحِ «نامِ شراب» و «موسیقی شعر» و در دو نوع شعرِ باده بررسی شده است. اول خمریة روحی و رمزی ابنفارض و دوم خمریات مادی أعشی. در این پژوهش مشخص گردید نام شراب در شعر ابنفارض، نقطة ثقل سرودة اوست و خوانندة ضمنیاش نیز محو این نام است؛ درحالی که مخاطبِ ضمنیِ شعرِ أعشی مرکزیت شعر را نه خود شراب بلکه از آنِ تأثیر آن و تلذذات خود میداند. از دیگر سو مخاطب ضمنیِ هر دو اثر علاقهمند موسیقیاند؛ لیکن موسیقی خاص خودشان، موسیقی شعر بیش از هر چیزی انعکاس جان، روح و حالی است که شاعر شعر خود را برای آن مهیا کرده است و باید جزء جزء آن به عنوان یکی از تماثیل شعری، با ماتریس کلیِ اثر هماهنگ و متناسب باشد، موسیقیِ بادهسراییِ این به نرمی و لطافت متمایل است و دیگری رو به سوی یک شب عیاشی دارد، هرچند گاهی تماثیل موسیقایی مشترکی بین آن دو میبینیم ولی در نگاه کلی و در کنار جمع تماثیل دیگر، روشن میشود که با وجود اشتراک جزئی هر یک گویای هندسة متفاوتی هستند و تمام تفاوتها و شباهتهای آنها، نشانگر ضعف یا نقص یکی از آنها نیست بلکه بیانگر یک نظام منحصر بهفرد موسیقیایی در شعر هرکدام هست که نمایی از طلب خوانندهی ضمنی هر کدام به نمایش میگذارد.
صفحه 109-127
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.237321.611753
فهیمه میرزایی جابری، سردار اصلانی، سید رضا سلیمانزاده نجفی، حسین آقا حسینی
چکیده محمدعلی شمسالدین ازجمله شاعران نوپرداز معاصر لبنان است. اشعار او به سبب آشنایی با ادبیات و مکاتب غربی و همچنین علاقه به عرفان شرقی، سبکی ویژه دارد. شمسالدین در زندگی شعری خود به شعر سوررئالیستی رؤیاورد؛ بهگونهایکه بیشتر اشعار او بر پایة سبکِ مبتنی بر ناخودآگاه شکل گرفته است. او خود را شاعری ماورایی میداند که چکامههایش در عالم غیب ریشه دارند. در این پژوهش با بررسی شناسههای سوررئالیسم در شعر محمد علی شمسالدین چنین میتوان دریافت که سه مؤلفة «نگارش خودکار» و «جنون» و «رؤیا» در اشعار این شاعر نمود درخور توجهی دارد. تاکنون پژوهشی دربارة سوررئالیسم و نقش آن در اشعار این شاعر ارائه نشدهاست؛ به همین سبب پژوهشگران در این پژوهش کوشیدهاند تا افزونبر نشاندادن تأثیرپذیری این شاعر از عرفان ایرانی ـ اسلامی، سه مؤلفة سوررئالیسم را در اشعار او بررسی و تبیین کنند. معاصر بودن محمد علی شمسالدین با پیدایش مکتب سوررئالیسم همراه با تمایلات عرفانی، بر شاعر بسیار تأثیر گذاشته است؛ بهگونهایکه گویا اشعارش را در حالت ناخودآگاه و بیخویشی میسراید. با آشکارکردن نمودهای مختلف از سه مؤلفة سوررئالیسم (جنون، رؤیا، نگارش خودکار) در اشعار محمد علی شمسالدین، افزونبر معرفی اندیشه و نگرش شاعر، به شناخت گوشهای از سبک شعری این شاعر نیز کمک خواهد شد.
صفحه 129-149
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.231747.611700
تورج زینی وند، سمیه صولتی
چکیده قرار گرفتن نوشتار و تصویر در یک راستا و تولید یک متن هدفمند و معنادار، فرایندی گفتمانی و در نتیجه فرهنگی و اجتماعی است. این کُنش و رفتار اجتماعی در مورد ادبیات کودک و داستانهایی که برای کودکان نوشته میشود از ارزش و اهمیّت والایی برخوردار است و در سطحی فراتر؛ یعنی بینافرهنگی عمل میکند؛ زیرا سرعت پردازش تصویر و رمزگشایی آن برای کودک بیشتر از متن خطی است. القندیل الصغیر یکی از بهترین داستانهای کوتاه غسان کنفانی نویسندة حوزة ادبیات پایداری فلسطین است که برای القای مفاهیم ایدئولوژی و ارزشی، گفتمانی چندوجهی را بهکار بسته تا کلیدیترین واژهها در فرهنگ لغت فلسطین را در نهاد کودکان آن سرزمین که نیازمند آموزشند، نهادینه سازد. در این پژوهش سعی شده با خوانش داستان مذکور و با تکیه بر مطالعات نشانهشناختی اجتماعی، به این سوال پاسخ داده شود که نشانهشناسی اجتماعی بهعنوان گرایشی نوین، چگونه در کشف لایههای زیرین معنا و تحلیل گفتمانی متن و تصاویر ترسیم شده در این داستان عمل میکند؟ کنفانی بهخوبی دریافته که کودکان فلسطینی بهعنوان آیندهسازان وطن کار کرد و رسالتی مهم بر دوش دارند و آن آزادی وطن از سیطرة اشغالگران صهیونیستی است، لذا کُنشهای مادی و پویا بیشترین بسامد را در رمزگزاری واقعیت برعهده گرفته که غالباً با وجه خبری و قطعیت بالا ارائه شدهاند. نویسنده همچنین از قابلیت نشانههای زمانی ـ مکانی و تصویری به عنوان تکمیلکنندۀ معنا، برای استحکام متن، جلب توجه کودک و القای پیام غافل نمانده است.
صفحه 151-166
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.255348.611882
فرزانه حاجی قاسمی، مهدی عابدی جزینی
چکیده تصویرسازی مفاهیم ذهنی در قالب پدیدههای عینی، به ویژه تجلی مفهوم «مرگ» به صورت ملموس، در قصاید شاعران دوران جاهلی بسیار به چشم میآید. از همین رو، پژوهش حاضر، هدف خود را برآن گذاشته است تا با استناد به نظریۀ «چهار الگوی فضای ذهنی» فوکونیه و ترنر، برای پاسخگویی به این پرسش چگونگی تصویرسازی و آفرینش آمیزههای مفهومی «مرگ» در دوران جاهلی، به بررسی و تحلیل ابیات مرتبط با این موضوع نزد شعرای این عصر (عنترة بن شداد، زهیر بن أبیسلمی، أمیة بن أبیالصّلت و أبو ذؤیب هذلی) بپردازد و طبق اصول نظریۀ معناشناسی شناختی مذکور، میزان خیالبرانگیزی آنها را از نظر زبانشناسی، مورد ارزیابی قرار دهد. نتائج به دست آمده بیانگر آن است که برخی مفاهیم آفریدهشده در ابیات، به یک الگوی آمیختگی، محدود نمیشود؛ بلکه نیازمند الگوهای آمیزشی بیشتری است. این امر به ذهن شاعر بازمیگردد که با انتخاب واژگان و چنینش آن، تصاویر متعّددی را از یک ترکیب میآفریند و آمیزه مفهومیِ نوینی را سبب میشود. شبکههای معنایی بهدست آمده در ابیات منتخب منحصر به شبکه تکحوزهای (استعاره مفهومی) در دو حالت با میزان خلاقیت متوسط و شبکه دوحوزهای در چهار حالت، باداشتن بیشترین میزان خیالپردازی، شد. آمیختگی مفاهیم ذهنی در شبکههای معناشناختی پیشرفته، گواه از ذهن خلاق شاعر جاهلی دارد که با مددجستن از محیط پیرامون خویش توانسته است فضای پویا و تازهای را میان واژگان ایجاد کند. باتوجهبه پایه بررسیهای زبانشناسی شناختی، چیدمان واژگان و آمیزش آن در تراکیب، توانایی شاعر را به عرصۀ نمایش میگذارد،و کاربست آمیزههای مفهومی، این امکان را به خواننده میدهد تا با نگاهی نو مؤلفههای شناختی را در اشعار جاهلی دریابد و به دنبال آن خوانش گستردهتری از مفاهیم مطرحشده داشته باشد.
صفحه 167-186
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.234220.611751
موسی عربی، مریم اشراق پور
چکیده خطبة صلح امام حسن(ع) در باب صلح یکی از اسناد معتبری است که میتوان از گذر بررسی و تحلیل آن، به زوایای پنهان دلایل صلح و تکذیب ادعای دروغین معاویه در این خصوص پی برد. بر همین اساس نگارندگان با نگاهی دقیقتر و بهرهگیری از رویکرد کاربردشناسی در تحلیل این خطبه، به بررسی و بیان زوایای نهفته آن و ارتباط مقدمه و سایر بخشهای خطبه با ادعای معاویه پرداخته و به کمک شواهد درونی و برونی متن، ابهامهای ذکر شده و علت ایراد این خطبه توسط امام به شکل کنونی را روشن نموده و کنشهای منظوری سخن گوینده را به مخاطب ارائه میدهند. نتایج پژوهش علت انتخاب این نوع شروع سخن توسط امام و هدف ایشان از پرداختن به موضوعهای مختلف در خطبه را نمایان میسازد. بافت موقعیتی، نوع مخاطبان و حتی مسألة مخالفت بیشتر یاران نزدیک امام با صلح ایشان اقتضا مینماید که امام، جهت یادآوری و اصلاح دید آنان ابتدا به مسائلی (به ظاهر نامربوط با سخن معاویه) مانند فضائل شخصیتهایی همچون پیامبر، اهل بیت و صحابه بپردازند. در این خطبه حتی مواردی وجود دارد که بسیار کمارتباط با پاسخ امام به سخن معاویه به نظر میرسد (مانند صلوات، خمس، صدقه و...) که آن موضوعها نیز در راستای اثبات حق که هدف نهایی امام از ذکر این سخنان است بکار گرفته شده و مخاطب را به طور غیرمستقیم و ضمنی به اقناع در راستای هدف ذکر شده دعوت میکند.
صفحه 187-207
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.251441.611855
میترا علیشاهی، مصطفی مهدوی ارا، حسین میرزایی نیا
چکیده محمود السعدنی، روزنامهنگار و نویسندة طنزپرداز معاصر مصری است که آثار زیادی را در قالب فسوس و طنز، در حیطة موضوعات سیاسی و اجتماعی جامعة عرب، به نگارش درآورده است. وی فعال سیاسی بوده که در اغلب تألیفات خود، سخریه را تنها شیوهای مییابد که برای بیان آزادانة افکار و اندیشههای خویش و نقد وضعیت فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و معیشتی جامعة عرب سازنده میباشد. سعدنی در داستان «حمار من الشرق» که نقیضهای بر «عصفور من الشرق» اثر توفیق الحکیم به شمار میآید، با سفر به پاریس، تقابل فرهنگی شرق و غرب را به تصویر کشیده و در قالب طنز، اشتباهات و جنبههای نامطلوب رفتار جهان عرب و فساد اجتماعی و سیاسی آن را مورد انتقاد قرار داده است. نگارندگان این جستار، قصد دارند کارکرد ریشخند و شگردهای طنزآفرینی نویسنده را در بیان مسائل جهان عرب مورد واکاوی قرار داده و ضمن تبیین سبک نگارش نویسنده، به میزان موفقیت وی در استفاده از تکنیکهای طنزآفرینی و بیان ریشخندآمیز این مسائل بپردازند. نتایج تحقیق نشان میدهد سعدنی با قلم توانا و گسترة دانش زبانی خود توانسته است با وارونهسازی ارزشها و استفاده از تکنیکهای موقعیتمحور و زبان محور همچون جناس، تضاد، تکرار و همچنین ایجاد موقعیتهای طنزآمیز در جهت بیان انتقادآمیزِ مسائل کمک بگیرد.
صفحه 209-229
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.262088.611944
سمیه السادات طباطبایی
چکیده آن دسته از شاعران عصر عباسی که خاستگاه پارسی دارند و از آبشخور فرهنگ و تمدن ایران باستان سیراب شدهاند، در سرودههای خود به فراخور حال، گاه آشکار و گاه در پرده، از آداب و آیینهای دیرزیست این مرزوبوم سخن گفتهاند. همین اشارتهای کم و بیش میتواند راهگشای پژوهشگران باشد برای آشنایی بهتر و بیشتر با آیینهایی که گذر زمان آنها را در فراموشخانه به زنجیر کشیده است. أبونؤاس از آن دسته شاعرانی است که افزون بر دگرگون ساختن اغراض شعری کهن عربی بر پایۀ آموزههای ایرانی، در دیوان خود از آداب و آیینهای کهنی یاد میکند که در روزگار وی همچنان پابرجا بوده است. او در پنج بیت از میگساری «علی الورد»، «فوق الورد» (بر گل سرخ) سخن میگوید. این جستار در پی آن است که روشن کند مراد از بادهگساری بر گل سرخ چیست. نگارنده بر آن است که «علی الورد» اشارهای است به «شادگلی»؛ آیینی ایرانی و درپیوسته با گل سرخ و شراب، همان که در ادبیات کهن فارسی «گلافشانی» خوانده شده است. از آنجا که در آثار کهن و معاصر فارسی نشانی از «شادگلی» یافت نشد، در این نوشتار، نخست تلاش شده که به یاری منابع کهن عربی، این آیین شناسانده و سپس از رهگذر آن، ابیات مذکور بازخوانی شود.
صفحه 231-252
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.255293.611881
معصومه نعمتی قزوینی، اسماعیل اروج زاده
چکیده حبسیه یا زنداننامه، یکی از شاخههای ادب غنایی است که معمولاً در قالب شعر و بهندرت نثر، به نگارش در میآید. محتوای حبسیات، شکایت از ظلم و بیداد، تلخی روزگار، رنج دوری از خانواده و یار و دیار، تنگی و تاریکی دخمه زندان، بدرفتاری زندانبانان و یا ابراز بیگناهی و ناامیدی از آینده و مانند اینهاست. این پژوهش مبتنی بر روش کتابخانهای در جمعآوری دادهها به تحلیل و مقایسه زندانسرودههای دو شاعر معاصر عرب و فارسی یعنی احمد سحنون و محمد تقی بهار پرداخته است. هر دو شاعر افزون بر مشابهتهای دینی و فرهنگی به دلیل اشتغال به فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی، برههای از زندگانی خود را در زندان سپری کرده و اشعاری را در حوزة ادبیات زندان از خود به یادگار گذاشته اند. یافتههای این پژوهش که در چارچوب مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی و با هدف معرفی و کشف بخشی از زوایای ناشناختة ادبیات دو کشور الجزایر و ایران انجام شده، نشان میدهد زندانسرودههای دو شاعر از جهت محتوایی در قالب محورهای مشترکی مانند توصیف فضای زندان، ابراز بیگناهی، شکایت از روزگار، دعوت به صبر و یادکرد دوستان و از جهت سبکی در قالب ویژگیهایی مانند بهکارگیری زبان طنز و نماد، بهکارگیری اوزان سنتی شعر و تلمیح به آیات و احادیث شکل گرفته است.
صفحه 253-272
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.257510.611902
صابره سیاوشی
چکیده داستان، یکی از اسلوبهای مهم و کاربردی قرآن برای انتقال معانی و مفاهیم است. جستار پیش رو، با هدف گامنهادن در این مسیر و انتقال معانی و کاربردیکردن مفاهیم قرآنی، از نشانه ـ معناشناسی گفتمانی استفاده کرده است که رویکردی نوین در تحلیل و سنجش متن به شمار میرود. رویکردی که به عنوان رهیافتی نو در نقد ادبی، امکان تحلیل روشمند متون را فراهم میکند. داستان ذوالقرنین در قرآن کریم، ظرفیت مطالعه از دیدگاه نشانه ـ معناشناختی را دارد. داستان مهمی که با هدف تربیتی و تبلیغ ارزشها بیان شده و یکی از الگوهای مهمی را که در جهان انسانیت نقش داشتهاند، به تصویر میکشد. از این رو، نگارنده با هدفِ به دست دادن طرحی از فرایند تولید و صورتبندی معنا در داستان ذوالقرنین، در جستجوی فرایند گفتمانی حاکم بر داستان مذکور است. یافتهها نشان میدهد که گفتمان حاکم بر داستان ذوالقرنین (در سفرهای سهگانه، به ویژه در سفر سوم با هدف ساخت سد) کنشمحور است. کارکرد کنشی، نقش مهمی در فرایند روایی داستان دارد و فضای کنشی، فرایند تولید معنا را کنترل میکند. کنشگران، با کسب توانش و طی یک فرایند کنشی، از بحران معنا، رهایی یافته و از وضعیت سلبی انفصال از امنیت به وضعیت ایجابی اتصال به امنیت رسیدهاند؛ ضمن آنکه پیش از این، ابژۀ ارزشی را توسط نیروی بیرونی از دست داده بودند و طی این فرایند، موفق به تصاحب ابژۀ ارزشی شده و با ارزشِ کمی و کیفی پیوست یافتند.
صفحه 273-292
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.138617.611382
سودابه مظفّری، فاطمه گنج خانلو
چکیده بدون تردید در طول تاریخ اسلام و در میان آثار نظم و نثر زمانها و مکان های مختلف نشانه هایی ارزشمند از ستایش خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) به چشم می خورد که نه تنها از جانب ادبای مسلمان که بعضا توسط ادیبان سایر ادیان الهی نیز صادر شده است. در متون بجا مانده از دوران درخشان ادبیات عربی در اندلس نیز نمونه هایی برجسته از مدح آن حضرت مشاهده می شود که در این میان میتوان به قصیده لامیه شقراطیسی، ادیب و شاعر و فقیه اندلسی اشاره کرد که در 133 بیت، سیره و غزوات و معجزه های حضرت رسول(ص) را به تصویر کشیده است. از امتیازات این قصیده این است که برخلاف سایر مدایح نبوی آن دوره که در ضمن اغراض شعری دیگر می گنجید همه ابیات این قصیده طولانی به تبیین زوایای زندگی شخصی و اجتماعی پیامبر گرامی اختصاص یافته است و سرشار از صنایع بدیعی است. هدف اصلی این پژوهش، بررسی استنتاجی و آماری لامیه شقراطیسی در راستای تعیین محور اساسی مضامین قصیده و کشف پربسامدترین مضمون آن در مدح پیام آور اسلام است، و با عنایت به اهمیت غزوات و مبارزات آن حضرت در راه حمایت از دین اسلام و گسترش پیام های آن انتظار می رود که این مضمون از فراوان ترین بسامد در این قصیده برخوردار باشد. و همین بارزه این لامیه را رنگی حماسی ـ اسلامی بخشیده که مطالعه آن جوششی سازنده در رگهای خواننده برمی انگیزد.
صفحه 295-314
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.253415.611871
ابوالحسن امین مقدسی، فرزانه آجورلو
چکیده دلالت لفظ بر معنا در شعر، از سویی همچون نظام متعارف زبان بوده، هر لفظی بر معنای مدلول خود دلالت میکند. این باتوجه به جنبه نمادی زبان و وجه خودآگاه آن است که نقش پیامرسانی شعر را ممکن میسازد. درواقع، نظام متعارف زبان، تاحدودی کاربری ارتباطی خود را در شعر حفظ میکند. از سوی دیگر، با توجه به وجه ناخودآگاه شعر و غلبه ابهام بر آن، و نیز به دلیل تأثیر موسیقی، حاصل تحقق تجربۀ شعری، دایرۀ معانی شعر گسترش مییابد و کارکرد پیامرسانی آن کاهش یافته، روابط تازهای میان معانی الفاظ ایجاد شده و مجموعۀ جدید معنایی شکل میگیرد که باعث افزایش توان شعر در برانگیزاندن احساس میگردد و تأثیر روانی آن، اصالت بیشتری مییابد. این روند، شعر را از ماهیت یک رسانه رسمی ارتباطی که درجهت انتقال معانی مقصود بکار گرفته شود، خارج میسازد، و هویتی حسی و عاطفی بدان میبخشد. تحقیق حاضر بر آنست تا با تبیین مختصات و ماهیت حقیقی شعر و ارائه تصویری واضح از قدرت منحصر به فرد شعر در بیان معنی همراه با برانگیزانندگی احساسات و عواطف در مخاطب که تا بالاترین حد ممکن شعر را به موسیقی نزدیک میسازد، پیراستگی هویت و پیکره شعر از تحمیل معانی و مفاهیم نامتناسب با موجودیت حقیقی شعر و فاصله ثابت آن با متون منطقی از جهت مفاهیم و نیز از جهت عدم بکارگیری شیوه بیان مستقیم به تحلیل و استنتاج ادبی بپردازد.معانی شعر درشکل مطلوب و ایدهآل آن، بطور مستقیم قابل دریافت نیست، بلکه دریک نظام «معناگرا» ادراک شده و حاصل تأمل در بافت ومتن شعر، و نیز سنخیت یافتن فضای ذهنی متلقی با محیط فکری شاعر خواهدبود. این تحقیق بر اساس تبیین و تحلیل آراء ناقدان و بررسی ابعاد و زوایای نظریات ایشان ارایه شده است.
صفحه 317-338
https://doi.org/10.22059/jalit.2019.274522.612021
حسین ایمانیان
چکیده شکی نیست که بیشتر میراث کهن ایرانیِ پس از اسلام چه به زبان فارسی و چه به زبان عربی، همچنان به شکل نسخههای خطی است و راهی به بازار تصحیح و چاپ نیافته است؛ بگذریم از اینکه بسیاری از این میراثِ چاپ و تصحیحشده به زبان عربی نیز، هنوز به فارسی برگردانده نشده و خوانندة ایرانیِ ناآشنا به زبان عربی، از آنها بیبهره است. یکی از این نوشتههایی که اتفاقاً بیش از نیمسده از تصحیح (گردآوری) آن میگذرد و اندیشههای یکی از شخصیتهای بزرگ ایرانی یعنی صاحب بن عباد را آینگی میکند، کتاب روزنامجه است که از دو جهت ارزشمند است: یکی اینکه گویا صاحب، از نخستین کسانی است که واژة روزنامجه را به معنای امروزینش به کار برده است، دیگر اینکه این کتاب او، احوال و اندیشههای باوری و اجتماعی صاحب بن عباد را در دورهای که کمابیش بیست سال داشته و هنوز به وزارت نرسیده بوده، بازتاب میدهد. در جستار پیش رو نخست به کاربرد واژة «روزنامه» در متون کهن عربی و علت حضور صاحب بن عباد در بغداد و نگارش یادداشتهای روزانة او برای استادش ابن عمید، چشمزد داریم؛ سپس به بررسی تصحیح محمدحسن آلیاسین از این کتاب و بخشهایی را که گمان کردهایم وی در کتاب خود نیاورده است میپردازیم. از آنجا که گویا صاحب بیش از یکبار به بغداد سفر نکرده است، میتوانیم همة گزارشهایی را که در پیوند مستقیم او با بغدادیان ذکر شده، بخشی از روزنامجة مفقود او به شمار آوریم. به دلیل دلبستگی صاحب بن عباد به معتزله، فقیهان و متصوفه و گرایش به حضور در مناظرههای علمی و ادبی، وی در بغداد بیش از همه، با این سه گروه نشستوبرخاست داشته است.