دوره و شماره: مقالات آماده انتشار
تعداد مقالات: 13

واکاوی نیازهای بنیادین کودکان در داستان «أمیرة القصر الذّهبی» بر اساس نظریۀ انتخاب ویلیام گلسر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 آبان 1403

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.381057.612861

سجاد صدقی کلوانق، عبدالاحد غیبی، مهین حاجی زاده

چکیده به کارگیری نظریه‌های روانشناختی در خوانش داستان‌های کودکانه می‌تواند افق‌های جدیدی را پیش روی مخاطب قرار دهد و نقش داستان را در بهبود سطح آموزشی و تربیتی کودکان نمایان سازد. نظریۀ انتخاب ویلیام گلسر از دیدگاه‌های نوین روانشناسی است که با رویکردی واقع‌گرا و با تأکید بر کنترل درونی، رفتارهای انسان را برخواسته از نیازهای پنج‌گانۀ درونی وی یعنی نیاز به بقا، نیاز به عشق و احساس تعلّق، نیاز به قدرت و پیشرفت، نیاز به آزادی و نیاز به تفریح بیان می‌نماید. از آنجا که کودکان با شخصیت‌های داستان هم‌ذات‌پنداری می‌کنند و سعی در الگوگیری از رفتارهای آن‌ها دارند، استفاده از نظریۀ انتخاب در تحلیل داستان‌های کودکانه، می‌تواند ابعاد جدیدی از شخصیت‌های داستان و نوع رفتارهای آن‌ها را برای ارضای نیازهایشان کشف کرده و زمینه را برای نویسندگان فراهم سازد تا در تألیفات خود متناسب با نیازهای کودکان دست به تألیف زده و گامی مؤثر در راستای تربیت اخلاقی کودکان بردارند. بنابراین در پژوهش حاضر، نگارندگان سعی دارند تا به شیوۀ توصیفی - تحلیلی و با استفاده از نظریۀ انتخاب به این سؤال اصلی پاسخ دهند که کدام یک از نیازهای اساسی نظریۀ مذکور، در داستان «أمیرة القصر الذّهبی» اثر محمد عطیة الإبراشی نمود برجسته‌تری دارد و شخصیت‌های داستان چه رفتارهایی را در برابر نیازهای خود انتخاب می‌نمایند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که در این داستان، نیاز به عشق و احساس تعلّق بارزترین نیازی است که به آن توجه شده است و پس از آن به ترتیب، نیاز به بقا، نیاز به قدرت و پیشرفت، نیاز به تفریح و نیاز به آزادی از بسامد بالایی برخوردار است. شخصیت‌های داستان نیز برای برآورده ساختن نیاز خود به عشق و احساس تعلّق، دیگر نیازهای خود را به تأخیر انداخته و حتی در بعضی از مواقع حاضر می‌شوند تا بقای خود را به خطر بیاندازند.

بررسی نشانه‌شناختی شخصیت مصری در کتاب "اسلام بلا ضفاف" بر مبنای رویکرد اکو

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.385114.612891

معصومه شبستری، سعید بهمن آبادی، فاطمه اعرجی، عزت ملا ابراهیمی

چکیده نظریه نشانه‌شناختی "امبرتو اکو"، نظام‌های نشانه‌ای یک متن را در بافت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی تولید آن‌ها بررسی می‌کند و بر این اساس، فرآیند تاویل هر اثر را از رهگذر دیالکتیک متن و خواننده بنا می‌نهد. آثاری چون "اسلام بلا ضفاف" نگاشته یوسف ادریس، نویسنده پرآوازه مصری، به‌مثابه اثری واقع‌گرا که در آن مشکلات مصر و جهان اسلام پردازش و وضعیت کشورهای عربی در کنار سیاست‌های سلطه‌جویانه غرب ارائه می‌شود، بستری مناسب برای کاربست این نظریه در راستای کشف زوایای پنهان اثر و ارائه خوانشی نو از آن است.
در نگاه اکو، خوانش تفسیری هر نشانه اساسا موضوعی فرهنگ‌شناختی و حساس به امر اجتماعی‌ است و فرآیند تاویل آن باید در بافت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی اثر و از رهگذر دیالکتیک متن و خواننده فراهم شود. آثاری چون "اسلام بلا ضفاف" نگاشته یوسف ادریس، به‌عنوان اثری واقع‌گرا که به مشکلات مصر و جهان اسلام می‌پردازد بستر مناسبی برای پیگیری و کشف نشانه‌ها برمبنای این رویکرد است، برهمین اساس، پژوهش حاضر با روشی توصیفی-تحلیلی با تکیه بر رویکرد نشانه‌شناختی اکو به بررسی شخصیت مصری در نمونه مورد پژوهش پرداخته و به این نتیجه می‌رسد: سه موضوع آلودگی نظام‌های ارزشی، زن و آزادی‌های مشروع او و تمدن کهن و فرهنگ غنی مصر، بن‌مایه‌های اصلی پرداخت شخصیت مصری در کتابند، طعنه به اسلام‌گرایان مرتجع دست‌مایه نویسنده برای پرداخت ابعاد شخصیت مصری ا‌ست و پرداخت مضامین مشترکی هم‌چون تغییر نظام‌های ارزشی در آثار اندیشمندان مصری، بیان‌گر تاثیر داده‌های فرهنگی بر فرایند تولید و انتقال نشانه‌های مشابه در ادبیات است.

پداگوژی الگوواره های پایداری در نمایشنامه کودک "لن تقوم حرب البسوس" اثر جمیل حمداوی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.379481.612853

سحر دهقانی، حسین شمس آبادی، عباس گنجعلی، سید مهدی نوری

چکیده اصطلاح پداگوژی، اصطلاحی در حوزۀ آموزش است و به شیوه تعلیم‌وتربیت اشاره دارد. آموزش به کودکان به دو روش مستقیم و غیرمستقیم (بازی) صورت می‌گیرد. از بازی و نمایش برای یادگیری مفاهیم پیچیده استفاده می‌شود تا کودک آنها را به بهترین شکل بیاموزد. یکی از این مفاهیم، ادبیات پایداری است که در عصر حاضر مورد توجه نویسندگان بسیاری قرار گرفته است. برای آموزش این مفهوم بایست به‌گونه‌ای عمل کرد که بیشترین تأثیر را در کودکان داشته باشد و چه‌بسا بهترین روش آموزش این مفهوم دشوار، بازی و نمایش است. در این جستار، نویسندگان با روشی توصیفی - تحلیلی، نمایشنامه «لن تقوم حرب البسوس» اثر جمیل حمداوی، ادیب مراکشی را از منظر پداگوژی ادبیات پایداری مورد واکاوی قرار داده و به دنبال پاسخ این پرسش‌اند که پداگوژی مفهوم پایداری با چه الگوواره‌هایی در متن نشان داده شده است؟ نتایج این بررسی‌ها حاکی از آن است که نویسنده با بهره‌گیری از الگوواره‌های متن، موفق به آموزش مفهوم پایداری به کودکان شده است. او از طریق داستان هابیل و قابیل، سعی کرده به کودکان آموزش دهد که جنگ تأثیرات منفی و ویران‌گری دارد و صلح و اتحاد بهترین راه برای مقاومت و پایداری است. ازاین‌رو، می‌توان حمداوی را به عنوان یک پداگوگ موفق در حوزه ادبیات پایداری دانست که با استفاده از نمایشنامه، اصول پایداری را به مخاطبان کوچک خود آموزش داده و آن‌ها را به راهکارهای سازنده‌ای راهنمایی می‌کند.

خوانش کهن‌الگویی حکایت «غانم بن ایّوب و قوّت‌القلب» از هزار و یک شب

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 فروردین 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.389262.612922

هومن ناظمیان، پیوند سفری، احمد خیری

چکیده نظریه کهن‌الگوهای یونگ با گذار از روانشناسی، پا به عرصه ادبیات و اسطوره‌ها نهاد. بر اساس این نظریه، انسان‌ها علاوه بر ناخودآگاه فردی، از یک سطح ناخودآگاه جمعی برخوردارند که شامل الگوهای جامع و جهان‌شمولی است که از ازل در ذهن انسان‌ها باقی‌مانده و ادبیات اسطوره‌ای، به‌عنوان زمینه‌ای برای ظهور و تجلی این ناخودآگاه جمعی، مورد بررسی و تجزیه‌وتحلیل قرار می‌گیرد. در این پژوهش، مجموعه هزار و یک شب ، به‌عنوان یک میراث ادبی غنی و جاویدان، با رویکرد توصیفی تحلیلی، برای خوانش کهن‌الگویی یونگ مبنای کار قرار گرفته تا با بررسی ارتباط بین ناخودآگاه جمعی، کهن‌الگو و ادبیات نشان دهد، کاربست کهن‌الگوها در حکایت «غانم‌بن‌ایّوب و قوّت‌القلب» از مجموعه حکایات هزار و یک شب، بستری برای تعمیق هر چه بیشتر داستان و تجلی ناخودآگاه جمعی و کهن‌الگوها در قالب ادبیات است. وجود این عناصر کهن‌الگویی که قدمتی به تاریخ بشر دارند از جمله عوامل ماندگاری این قبیل آثار است؛ تعامل این کهن‌الگوها در طول روایت، فرایندی شامل بحران، تحول و تکامل را به تصویر می‌کشد. لذا ادبیات و داستان کمک می‌کند مخاطب از طریق هم‌زاد پنداری این مسیر، تکامل را در ناخودآگاه خود تجربه کند. ادبیات با استعانت از کهن‌‌الگوها و اساطیر، پلی میان ناخودآگاه جمعی بشر و تجربه‌های فردی انسان برقرار می‌سازد تا به درکی عمیق‌تر از خودشناسی و تکامل دست یابد.

نقد جامعه‌شناختی رمان «جمهوریةٌ کأنَّ» اثر علاء الاسوانی بر اساس نظریۀ ساختارگرایی تکوینی گلدمن

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 اردیبهشت 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.387672.612907

سهیلا رستمی، محمد نبی احمدی

چکیده نقد جامعه‌شناختی رمان، از شیوه‌های نقد ادبی است که به تاثیر متقابل متون ادبی و جامعه می‌پردازد. نقد ساختارگرایی تکوینی گلدمن یکی از گونه‌های نقد جامعه‌شناختی است که در آن به بررسی ارتباط میان ساختار ادبی و ساختار جامعه می‌پردازد .گلدمن با تکیه بر مباحث این نظریه مانند کلیت ، جهان‌نگری، آگاهی ممکن و شیء‌وارگی جامعۀ خلق شده در اثر را کشف می‌کند و تشابه آن را با جامعۀ واقعی بررسی می‌کند. رمان «جمهوریةٌ کأنَّ » یکی از رمان‌های علاء اسوانی نویسندۀ مصری است که بازتابی از جامعه و وقایع انقلاب 2011م. مصر است. این پژوهش، رمان «جمهوریةٌ کأنَّ» را به شیوۀ توصیفی - تحلیلی و برطبق نظریۀ ساختارگرایی تکوینی گلدمن بررسی کرده است و با تحلیل رمان در دو بخش دریافت و تشریح، بررسی شخصیت‌ها، ساختارهای معنادار، آگاهی آنان و بسترهای سیاسی و اجتماعی در این دو بخش، درصدد پاسخگویی سؤالات پیش رو است که آیا می‌توان گفت: نگارش این رمان دارای مبانی نظریه ساختار گرایی تکوینی گلدمن است؟ آیا نگارش آن متأثر از اوضاع جامعه است؟ ساختارهای معنادار چگونه در بستر جامعه نمود پیدا کرده‌اند؟. نتایج به‌دست‌آمده حاکی از توانایی اسوانی، در به تصویر کشیدن اوضاع و شرایط جامعۀ مصرو موانع تغییر آن به سوی بهتر شدن، آگاهی بخشی اجتماعی و فردی از شرایط، زمان و مکان به خواننده در قالب ساختارهای معنادار و شخصیت‌ها است.

بازنمایی خشونت و تحلیل رمان «عذراء سنجار» از وارد بدر السالم (بر اساس نظریه خشونت اسلاوی ژیژک)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 تیر 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.392143.612940

مجتبی زارعی، ابوالحسن امین مقدسی، معصومه شبستری، غلامعباس رضایی هفتادر

چکیده چکیده:
خشونت ناشی از جنگ در طول زمان در جامعه باقی می‌ماند و تأثیرات آن در آثار هنری به شکل‌های مختلف بازتاب می‌یابد. این خشونت به‌عنوان عنصری سرکوبگر در روابط قدرت، دو چهره متضاد فرادست و فرودست را نمایان می‌سازد. رمان «عذراء سنجار» نوشته وارد بدر السالم، به نسل‌کشی ایزدیان در سال ۲۰۱۴ توسط داعش پرداخته و به‌عنوان یکی از نخستین تلاش‌های ادبی برای بازنمایی وضعیت ایزدیان در این نسل‌کشی شناخته می‌شود. گستردگی خشونت و تجاوزات علیه ایزدیان به تم اصلی تعدادی از رمان‌نویسان عرب تبدیل شد.
این پژوهش با بهره‌گیری از روش توصیفی - تحلیلی، به بازنمایی و تحلیل ابعاد مختلف خشونت داعش علیه ایزدیان از منظر اسلاوی ژیژک پرداخته و تلاش کرده است تا نشان دهد لایه‌های مختلف خشونت چگونه در رمان «عذراء سنجار» بازنمایی شده‌اند. ژیژک بر ابعاد پنهان خشونت تأکید دارد و خشونت آشکار را نتیجه خشونت پنهان می‌داند. خشونت ساختاری، ایدئولوژیک و فرهنگی نیز، از جمله ابعاد پنهان خشونت هستند که می‌توانند به خشونت آشکار منجر شوند.
پژوهش بیانگر این حقیقت است که داعش با توجیهات مذهبی و فلسفهٔ «هدف وسیله را توجیه می‌کند»، خشونت‌های کنشگرانه خود را اعمال می‌کند که نتیجه تعامل خشونت‌های کنش‌پذیرانه و سیستمی است. داعش با استفاده از خشونت‌های اسطوره‌ای، نظم مورد نظر خود را برقرار کرده و جنایات بی‌شماری مرتکب می‌شود. نظریه ژیژک نشان می‌دهد که خشونت داعش تابعی از خشونت سیستمی ناشی از سرمایه‌داری جهانی و تعاملات پیچیده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.

تیپ شناسی اختلال شخصیت خودشیفته در داستان های هزارو یک شب با تاکید بر نظریه تئودور میلون

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 تیر 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.392775.612944

شهلا شکیبایی فر

چکیده داستان‌های عامیانه و افسانه‌ای هزارویک‌شب، آرزوهای پنهان و حالات شناختی‌رفتاری توده‌های مردم را تصویر می‌کنند؛ از این رهگذر با ضمیر ناهشیار ارتباط تنگاتنگی دارند، محتویات آن را نمایان می‌سازند و منبع ارزشمندی برای مطالعات روان‌شناختی به شمار می‌روند. خودشیفتگی از مهم‌ترین اختلالات روانی است که در جای‌جای داستان‌ها نمود یافته‌است. این اختلال که در طبقۀ B آسیب‌های روانی ده‌گانه قرار دارد با سه ویژگی‌ اصلی خودبرتربینی، فقدان همدلی و نیاز به تحسین شناخته می‌شود. در خصوص تبیین خودشیفتگی و سطوح متعدد آن، الگوی تیپ‌شناسی میلون از جامع‌ترین و کامل‌ترین نظریات است. نظر به آنکه این الگو در شناخت بهتر شخصیت‌ها وحالات روانی آن‌ها راه‌گشا خواهد بود در این جستار بدان استناد شده‌است؛ براین‌اساس هدف از انجام پژوهش حاضر آن است که در اثر یاد شده با تکیه بر روش توصیفی‌تحلیلی و بر مبنای آراء میلون، لایه‌های گوناگون خودشیفتگی، کارکرد این لایه‌ها و میزان هم‌گرایی رفتار شخصیت‌های خودشیفته با یافته‌های نظریۀ مورد بحث تبیین گردد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این اختلال در داستان‌های هزارو یک‌شب دارای چهار سطح است؛ جبرانی، غیراخلاقمند، عاشق‌نما و نخبه‌گرا. سطوح یاد شده در تبیین امیال ناهشیار شخصیت‌ها، پیشبرد عناصر روایی و بازنمایی ارتباط میان ادبیات و جامعه نقش بسزایی دارند؛ براین‌اساس از کارکرد ادبی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی برخوردار هستند. حالات روانی شخصیت‌های خودشیفته با دو اصل اساسی نظریۀ میلون یعنی، چندلایگی و امتزاج با سایر آسیب‌های روانی، همگرایی داشته و این اصول را اثبات می‌کند.

بررسی تطبیقی نظریۀ داغ ننگ در چهار رمان «أصابع بلا ید»،«الکافرة»، «الخطیئة» و «إمرأة سریعة العطب»

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.406416.613045

ملیکا افروز، محسن سیفی

چکیده داغ ننگ پدیده‌ای اجتماعی است که افراد را در معرض قضاوت و تبعیض قرار می‌دهد و بر شکل‌گیری هویت فردی و اجتماعی انسان تأثیر می‌گذارد.پژوهش حاضر با رویکرد نقد اجتماعی و با تکیه بر نظریۀ داغ ننگ اروینگ گافمن، به بررسی بازنمایی داغ ننگ در شکل‌گیری و بحران هویت زنان و مردان در چهار رمان عربی معاصر «أصابع بلا ید» اثر إحسان عبدالقدوس از مصر، «الکافرة» اثر علی بدر از عراق، «الخطیئة» اثر نسرین بلوط از لبنان و «إمرأة سریعة العطب» اثر واسینی الأعرج از الجزایر می‌پردازد؛ رمان‌هایی که در بافت‌های تاریخی و اجتماعی متفاوتی چون جوامع جنگ‌زده (عراق و لبنان) و جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته (مصر و الجزایر) شکل گرفته‌اند و واکنش شخصیت‌ها به داغ ننگ را در قالب تسلیم، مقاومت یا بازتعریف هویت به تصویر می‌کشند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که داغ ننگ پدیده‌ای جنسیتی صرف نیست و شخصیت‌های زن و مرد هر دو در معرض آن قرار دارند. در رمان‌های «أصابع بلا ید» از مصر و «إمرأة سریعة العطب» از الجزایر که در بستر جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته شکل گرفته‌اند، شخصیت‌های داغ‌خورده واکنش‌هایی متفاوت از عقب‌نشینی تا مقاومت و بازتعریف هویت نشان می‌دهند. در مقابل، در رمان‌های «الکافرة» از عراق و «الخطیئة» از لبنان که در زمینه جنگ و بحران اجتماعی روایت می‌شوند، داغ ننگ به مسیرهایی متفاوت می‌انجامد و در «الکافرة» به شکل‌گیری هویتی فردی و مستقل و در «الخطیئة» به پناه بردن به هویتی جمعی و اجتماعی منجر می‌شود.

سازوکار ژئوکریتیک در رمان «رأیت رام اللّه» اثر مرید البرغوثی براساس نظریه برتراند وستفال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.404871.613034

علی خالقی، جمال طالبی قره قشلاقی

چکیده ژئوکریتیک یک رویکرد نقد ادبی میان‌رشته‌ای و نوین است که پیوند پیچیده میان ادبیات و فضا را با تأکید بر تکثرگرایی و دیدگاه‌های متغیر مطالعه می‌کند. همچنین، خواستار رویکردی انسانی برای شکل‌دهی فضاهای شهری و فرهنگ‌سازی برای زیستن همدلانه و اخلاقی شهروندان است. جستار حاضر با رویکرد توصیفی و تحلیلی به دنبال بررسی و تحلیل سازوکارهای ژئوکریتیک در رمان زندگی‌نامه‌ای «رأیت رام الله» اثر مرید البرغوثی، بر اساس نظریه برتراند وستفال ست. جستار حاضر تلاش می‌کند تا نشان دهد که چگونه فضای شهری رام‌الله در این رمان، از یک پس‌زمینه صرف فراتر رفته و به بستری فعّال برای بازنمایی هویت، حافظه و تبعید تبدیل می‌شود. یافته‌ها حاکی از آن است که البرغوثی از اصول بنیادین وستفال بهره می‌برد: اولاً، «فضا ـ زمانیت» (کرونوتوپ) با تلاقی زمان حالِ بازگشت و گذشته‌ی خاطرات در مکان‌های واحد (مانند پل النبی)، حس جابه‌جایی دائمی و «ازخودبیگانگی وجودی» را تشدید می‌کند. ثانیاً، مفهوم «مرزشکنی» از طریق نمایش سختی‌های عبور از چک‌پوینت‌ها و مرزهای اشغال‌شده، و همچنین شکستن مرزهای ژانری (ترکیب خاطره، سفرنامه و شعر)، بازتاب داده می‌شود. ثالثاً، «ارجاعیت» از طریق کنش متقابل میان واقعیت تلخ اشغال و تخیلات نویسنده از وطن از دست رفته، تقویت می‌شود. همچنین، سازوکارهای تکمیلی چون «چندکانونی» (به‌ویژه دیدگاه «مهاجر» یا «فضای سوم») و «لایه‌نگاری»، رام‌الله را به مثابه یک «شهر چند صدایی و زخم‌خورده» به تصویر می‌کشند که در آن لایه‌های تاریخی اشغال، با لایه‌های نوستالژیک فردی در هم تنیده شده‌اند. در نهایت، تحلیل ژئوکریتیکی نشان می‌دهد که رمان رأیت رام الله نه تنها سندی ادبی در باب ادبیات تبعید است، بلکه نمونه‌ای بارز از «نوشتن شهر» در بستر بحران و مقاومت محسوب می‌شود که فضای شهری را به یک شخصیت مرکزی و زمینه‌ای برای بازسازی سوژه آواره تبدیل می‌کند.

تحلیل سروده‌های کودکانه سلیمان عیسی براساس نظریه خواننده نهفته ایدن چمبرز

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.405191.613037

مهین حاجیزاده، عبدالاحد غیبی، قادر احمدی

چکیده ادبیات کودک، از مهمترین عناصر ارتباط صحیح با کودک؛ به ویژه در جامعه ستم‌دیده است که به گفته-خوانان کمک می‌کند تا با چالش‌های جنگ آشنا شده و با کمترین فشار روحی واقعیت جنگ را پذیرا باشند؛ سلیمان عیسی به عنوان شاعر کودک برای ایجاد پل ارتباطی میان خود و خواننده؛ در آفرینش اثر در ذهن خویش خواننده‌ای را به عنوان خواننده نهفته تصور کرده و اندیشه‌هایش را متناسب با تصویری که در ذهن خود از شنونده ساخته سازماندهی می‌کند. ایدن چمبرز نویسنده و نظریه‌پرداز بریتانیایی(1934) دوران معاصر دیدگاهی جامع نسبت به خواننده نهفته دارد که در نظریه وی خواننده نهفته از چهار بُعد سبک، طرفداری، شکاف گویا و زاویه دید بررسی می‌شود. پژوهش حاضر با شیوه توصیفی-تحلیلی به بررسی سروده‌های سلیمان عیسی براساس الگوی چمبرز پرداخته تا میزان موفقیّت نویسنده را در ارتباط با خواننده نهفته بسنجد. دستاورد پژوهش گویای آن است که شاعر با به کارگیری صحیح سبک و واژگان متناسب با فهم کودکان ارتباطی صمیمی با خواننده نهفته داشته و با در مرکزیت قرار دادن کودک از او طرفداری کرده و با کاربست این روش به ترغیب انگیزه مقاومت در کودکان سرزمینش می‌پردازد؛ ذکر خاطرات دوران کودکی خودِ شاعر از ترفندهای طرفداری او از خواننده نهفته است. شاعر با ایجاد شکاف‌های گویا به خواننده فرصت تأمل داده و به پایداری دعوت می‌کند و از منظر زاویه دید غالباً یا سوم شخص جمع است و یا مفرد؛ که از این طریق به خواننده اطمینان حضور در نوشته‌هایش را می‌دهد.

تحلیل فضای روایی، هستی‌شناختی و نمادین در رمان «کهوف هایدراهوداهوس» اثر سلیم برکات

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.406384.613046

محمد طاهری، ناصر قره خانی

چکیده سلیم برکات، شاعر و رمان‌نویس کُرد سوری، در رمان «کهوف هایدراهوداهوس» (۲۰۰۴) با رادیکالیسم روایی، تمام جغرافیای داستانی خود را به جهانی زیرزمینی و محصور در غار منتقل می‌کند. این پژوهش با هدف واکاوی کارکردهای چندگانه این فضا، به این پرسش اصلی می‌پردازد که غار چگونه از یک مکان فیزیکی به یک ساختار پیچیده روایی، هستی‌شناختی و نمادین تبدیل می‌شود. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر چارچوب نظری تلفیقی «شاعرانگی فضا»ی گاستون باشلار، «زمان-مکان» (کرونوتوپ) میخائیل باختین و «هتروتوپیا»ی میشل فوکو است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که «غار» در این رمان در سطوح مختلفی عمل می‌کند. در مقام «کرونوتوپ» باختینی، زمان تاریخی را منجمد و زمان اساطیری-چرخه‌ای را جایگزین آن می‌سازد و انسان را از فاعل تاریخی به مفسر زبانی بدل می‌کند. از منظر «پدیدارشناسی باشلاری»، غار کارکردی دوگانه دارد: هم به مثابه «رحم/پناهگاه» امنیت‌بخش عمل می‌کند و هم در جایگاه «گور/هزارتو»، اضطراب وجودی ناشی از حبس را برمی‌انگیزد. در نهایت، به عنوان «هتروتوپیا»ی فوکویی، این فضا به یک «مکان دیگر» و «ضد-فضا» بدل می‌شود که هم آینه واژگون‌ساز جهان بیرون است و هم آزمایشگاهی برای خلق یک «وطن زبانی» در غیاب سرزمین واقعی. نتیجه‌گیری کلی آن است که غار در این رمان، استعاره‌ای چندوجهی از حافظه قومی، تاریخ گسسته و وضعیت وجودی «بی‌مکان» انسان معاصر، به‌ویژه در چارچوب تجربه تاریخی کُردها است.

تبدیل یک فرایند ذهنی به سفری شبه عینی در شعر روایی (مطالعه موردی: شعر «الشعاع الخابئ» سید قطب)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 28 شهریور 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.414468.613079

علی سلیمی، سیروان بابا ویسی

چکیده قصیده‌ی «الشعاع الخابئ» (پرتو پنهان) یکی از نمونه‌های شعر روایی سید قطب است. این اثر شعری، یک سروده‌ شبه فلسفی است که با ساختاری روایی و منسجم، تصویری از تحول درونی و روحی شاعر را باز تولید کرده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی این سروده را بازخوانی نموده و در صدد پاسخ به این پرسش است که شاعر چگونه با درهم تنیدن دو عنصرکنشگری و روایتگری، یک فرایند ذهنی را در قالب شعری روایی، به یک سفر شبه عینی تبدیل کرده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که سیر حوادث در این شعر روایی، بر خلاف ظاهر آن، بر اساس کنش‌های خارجی رخ نمی‌دهد، بلکه بر پایه تغییر وضعیت روحی و احساس درونی شاعر به وقوع می پیوندد. یعنی راوی همزمان دو نقش؛ تجربه‌گری و روایتگری را با هم ایفا می کند؛ راوی در عین حال، خود عین روایت هم هست. شاعر با به کارگیری تکنیک‌های روایی کلاسیک مانند حضور راوی، عنصر زمان و مکان و تحول کنش‌ها، تصویری از یک درام هستی شناختی با آمیخته‌ای از یأس خیامی، ارائه نموده است که در آن، عینیت به گونه‌ای با ذهنیت در هم‌ تنیده و یکی شده که خواننده تصور می‌کند سفری واقعی و در عالم خارج رخ داده است.

نقد و بررسی گفتمان فرهنگی در رمان «المایسترو» سعد القرش با محوریت ادبیات کارناوالیسمِ میخائیل باختین

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 مهر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.409096.613058

اسرا فیروزی، جهانگیر امیری، علی سلیمی، یحیی معروف

چکیده ادبیات داستانی عامیانه از رهگذر عناصر و زبان فرهنگ مردمی، تجربه‌ها، باورها و ارزش‌های جمعی را به زبان ساده و ملموس بازتاب می‌دهد. این آثار هر چند ظاهری ساده و بی‌پیرایه‌ دارند، عرصه نمایش الگوها، ایدئولوژی‌ها و سبک‌های فرهنگی‌ عمیقی هستند که با تکیه بر زبانی رسا و تصاویر آشنا برآمده از زندگی روزمره مخاطب را به سوی خود جذب می‌کنند. نظریه‌ی «کارناوالیسم» میخائیل باختین با تأکید بر ادبیات عامیانه، خنده‌ی رهایی‌بخش، وارونگی ارزش‌های رسمی و گفتمان‌های چندآوایی، یکی از رهیافت‌های مهم برای تحلیل متون روایی معاصر است. رمان المایسترو اثر سعد القرش با بهره‌گیری از طنز، هجو و نمایش جهان معکوس، به شکلی پویا و زنده بستری مناسب برای واکاوی جلوه‌های کارناوالی در بافت اجتماعی و فرهنگی مصر معاصر فراهم می‌آورد. این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با تکیه بر مؤلفه‌های نظری باختین، به بررسی نمودهای اصلی کارناوالیسم ـ شامل تاج‌گذاری و خلع تاج، نقاب و تغییر هویت، خنده‌ی گروتسک و هم‌زیستی اضداد و ماهیت پارودویک ـ در ساختار و درون‌مایه‌ی رمان می‌پردازد. نتایج حاکی از آن است که المایسترو با خلق فضای چندآوایی، فروپاشی مرزهای طبقاتی و به چالش کشیدن نظم رسمی از طریق طنز و وارونگی، نوعی گفتمان فرهنگی بدیل را سامان می‌دهد که در آن «خنده» به ابزار نقد قدرت و رهایی اجتماعی بدل می‌شود. این امر نشان‌دهنده‌ی ظرفیت بالای ادبیات معاصر عربی برای بازآفرینی مفاهیم کارناوالی در زمینه‌ای بومی است. بنابراین رمان «المایستر» بهترین گزینه برای نمایش ادبیات کارناوالی میخائیل باختین است که در آن اساسی‌ترین عناصر کارناوالی باختین به وضوح دیده می‌شود.