بهار 1405، صفحه 1-184

عداد دوره‌ها 17
تعداد شماره‌ها 47
تعداد مقالات 481
تعداد نویسندگان 780
تعداد مشاهده مقاله 1,083,422
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 655,919
نسبت مشاهده بر مقاله 2252.44
نسبت دریافت فایل بر مقاله 1363.66
-----------------------------------------
تعداد مقالات ارسال شده 2,093
تعداد مقالات رد شده 1,468
درصد عدم پذیرش 70
تعداد مقالات پذیرفته شده 303
درصد پذیرش 14
زمان پذیرش (روز) 420
تعداد پایگاه های نمایه شده 13
تعداد داوران 369

ادب عربی

فصلنامه ادب عربی دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران، نشریه ای علمی است که در سال، حداکثر در چهار شماره منتشر می‌شود. این نشریه بر اساس نامه شماره 55898/11/3 مورخ 21/4/1390 کمیسیون محترم نشریات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری موفق به کسب درجه علمی شده است. ادب عربی به منظور ارتقای سطح پژوهش­های حوزه ادب عربی به وجود آمده و مقالاتی را به فارسی و عربی جهت توسعه و ژرفابخشی به پژوهش­های ادبیات عربی در ایران فعالیت می‌کند.  این نشریه همگام با پژوهش‌های این حوزه در جای‌جای جهان عرب و جهان، مقالات، تحقیقات و پژوهش‌های جدید در حوزه ادب عربی را مورد اهتمام قرار می‌دهد. با هدف نمایه‌سازی نشریه توسط پایگاه اسکوپوس، مقالاتی که دارای نویسنده همکار بین‌المللی (اعم از خارجی یا ایرانی‌الاصل) باشند، در اولویت داوری و انتشار قرار می‌گیرند.

معرفی مجله

عنوان مجله: ادب عربی

صاحب امتیاز: دانشگاه تهران

ناشر: انتشارات دانشگاه تهران

 عنوان انگلیسی مجله: Arabic Literature

گروه علمی (موضوعی): علوم انسانی

زیر گروه: زبان و ادبیات عربی

درجه علمی: علمی-پژوهشی

تاریخ آغاز اعتبار:  21/4/1390

نوع داوری: دو سو ناشناس، گمنام و محرمانه

وضعیت مجله:  دسترسی آزاد به مقالات

میانگین بازه زمانی بررسی اولیه مقالات دریافتی: حدود 2 هفته

میانگین بازه زمانی فرایند داوری پذیرش مقالات: 3 تا 4 ماه، حداقل دو داور 

درصد پذیرش مقالات: 20 درصد

فاصله انتشار: فصلنامه

زبان مجله:  فارسی- عربی- انگلیسی (چکیده و منابع به انگلیسی – فارسی- عربی)

نوع انتشار:  الکترونیکی

نوع دسترسی: رایگان (تمام متن)

شاپا چاپـــــی: 9238- 2251

شاپا الکترونیکی: 9238- 2251

شیوه استناددهی: APA

تلفن:   61112999

رایانامه مجله:   Jlib@ut.ac.ir

آدرس اینترنتی:   https://jlib.ut.ac.ir

هزینه داوری مقاله:  دارد.

هزینه پذیرش نهایی و انتشار:  دارد.

حق‌مؤلف (کپی‌رایت) مقالات: مجله تابع قوانین بین‌المللی حق نشر همگانی کرییتیو کامنز است. حق‌مؤلف مقالات از آن نویسندگان است و نویسندگان مالک و صاحب حق‌مؤلف اثر خود هستند.

 کمیته بین‌المللی اخلاق نشر (کوپ): مجله «ادب عربی» با احترام به قوانین اخلاق نشر، تابع راهنماها، اصول و قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) است و از آیین‌نامۀ اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می‌کند.

سیاست مبارزه با سرقت ادبی و همانندجویی: بر اساس قرارداد با شرکت سیناوب تمامی مقالات ارسالی به نشریه ادب عربی قبل از ورود به فرایند داوری از طریق نرم‌افزارهای مشابهت‌یاب، همتایاب و سمیم‌نور بررسی خواهند شد.

قابل توجه نویسندگان: مجله بعد از داوری و برای چاپ مقاله، هزینه دریافت خواهد کرد؛ اما  بازنشر اطلاعات در این پایگاه با ذکر منبع آزاد است. با توجه به درخواست کمیسیون نشریات علمی کشور، ثبت و نمایش شناسه رایگان ORCID و استفاده از رایانامه دانشگاهی یا سازمانی برای نویسندگان مقالات الزامی است. بنابراین، از نویسندگان محترم درخواست می‌شود قبل از ارسال مقاله به مجله نسبت به اخذ کد شناسه پژوهشگرORCID و رایانامه دانشگاهی/سازمانی اقدام نمایند.

نویسنده مسئول مکاتبات: نویسنده مسئول مقاله می تواند عضو هیئت علمی یک دانشگاه، مرکز یا پژوهشگاه باشد و ارسال مقاله به مجله آزاد  و یا نامه تأییدیه مکتوب وی و فرم‌های ذیل همراه مقاله ارسال شود. دانشجویان دکتری- ارشد به تنهایی نمی‌توانند مقاله ارسال کننده نویسنده مسئول بر اساس توافق طرفین آزاد است. مسئولیت اطمینان از عدم سرقت ادبی، داده‌سازی و استفاده نادرست از هوش مصنوعی متوجه نویسندگان مقاله است.

فایل‌ها و فرم‌های لازم: فایل های ضروری که باید از طریق سامانۀ دریافت مقاله‌ها ارسال شوند:

 ۱. فایل اصلی مقاله (بدون نام نویسندگان و با رعایت راهنمای نویسندگان در قالب/تمپلت مجله) ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

 ۲. فایل صفحه عنوان شامل مشخصات نویسندگان

 ۳. فرم تعهدنامه (باید شامل عنوان مقاله و نام و نام خانوادگی تمام نویسندگان باشد و به امضای همه نویسندگان رسیده باشد). ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

 ۴. فرم تضاد منافع  و تعهد اثر (باید توسط نویسنده مسئول امضاء و به همراه فایل مقاله بارگذاری شود). ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

قالب مقالات مجله: نسخه نهایی مقاله بعد از طی کردن مراحل داوری و پذیرش مقاله بایستی در قالب/تمپلت مقالات مجله ارسال شود. در غیر این صورت ترتیب اثر داده نخواهد شد. ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

  ******************************************************

توجه: نویسندگان بایستی برای مقالات پذیرفته شده نهایی علاوه بر چکیده انگلیسی کوتاه، یک چکیده انگلیسی مبسوط بین 1000 تا 1200 کلمه تهیه  و در مقاله  مطابق تامپل نمونه قرار دهند و آن را به همراه سایر فایل های تکمیلی  از طریق سامانه نشریه ارسال نمایند. برای ویرایش چکیده انگلیسی می‌توان از هوش مصنوعی  به منظور بازبینی املاء و گرامر و  بازنویسی متن استفاده کرد.

مجله ادب عربی برای بررسی اولیه، مبلغ 1500000 هزارریال به‌ عنوان هزینه داوری و در صورت پذیرش مقاله، مبلغ،4500000 هزار ریال به‌ عنوان هزینه انتشار (مجموع 6000000ریال ) دریافت خواهد کرد. به ‌همین‌ منظور، لازم است پس از اعلام دفتر نشریه، مبلغ یاد شده از طریق درگاه آنلاین موجود در سامانه پرداخت شود. به همین منظور لازم است پس از اعلام دفتر مجله مبلغ فوق به شماره حساب ۴۰۰۱۰۷۰۱۰۳۰۰۶۸۲۵ (شبا: IR830100004001070103006825) و شناسه واریز 314070174140107000000002002202 به نام تمرکز وجوه اختصاصی دانشگاه تهران  نزد بانک مرکزی واریز و تصویر برگه واریزی به ایمیل مجله ارسال فرمایید.

 گوگل اسکولار                    سازمان اسناد و کتابخانه ملی  filemanager          Open Access       civilica

https://www.noormags.ir/view/fa/default مرکز اطلاع رسانیwww.samimnoor

 cope  سرقت ادبی ORCID DOIISSN Record

 مجله ادب عربی با انجمن ایرانی و ادبیات عربی- الجمیعه العلیمه الایرانیه للغه العربیه و آدابها همکاری دارد 

*********************************************************************************************************************************************************************

نشریه «ادب عربی»  گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه تهران، با خرسندی، اعلام میدارد که پذیرای مقاله های بنیادی و کاربردی صاحب نظران و متخصصین حوزه زبان و ادب عربی است و به انتشار مطالعات نوآورانه، در دو سطح روش و نظریه در حوزه ادبیات قدیم و معاصر،اختصاص یافته است. این نشریه در نظر دارد با بازتعریف دامنه موضوعی وتخصصی خود، طیف مشخصی از مسائل، پدیدارها وموضوعات ادبی را در شماره های آتی خود پذیرش کند. این محورها شامل موارد زیر است:
➢ واکاوی و خوانش متون نظم و نثر معاصر و کلاسیک عربی از رهگذر رهیافت های نقادانه درون مبنایی (زبانی، فُرمی، ساختاری و...) و برون مبنایی (جامعه شناختی، فرهنگی، گفتمانی،روان شناختی، هویتی و.).
➢ زبان شناسی عربی از منظر مسائل انتقادی، گفتمانی و ارتباط آن با نظریه ها و رویکردهای معرفتی مدرن. علاوه بر شاخه های تثبیت شده زبان، مانند: نحو، معناشناسی، ساخت واژه، آواشناسی، واج شناسی و کاربردشناسی زبان،این نشریه از حوزه‌های همجوار زبان‌شناسی و میان رشته‌ای مانند: روان‌شناسی زبان، زبان‌شناسی اجتماعی، زبان‌شناسی مردم‌شناختی، تحلیل کلام، فلسفه زبان نیز مقاله می‌پذیرد.  
➢ پژوهش های میان رشته ای مرتبط با زبان و ادبیات عربی (پیوند زبان و ادبیات عربی با دیگر شاخه های دانش و هنر)
لازم به ذکر است مجله ادب عربی تنها با رعایت شروط زیر مقالات دریافتی را در روند داوری قرار خواهد داد:
❖ پژوهش علمی باید ذیل أهداف بنیادی، کاربردی یا توسعه ای مربوط به مسائل رشته زبان و ادبیات عربی قابل تعریف باشد. 
❖ مقالات به سه دسته کلی مسأله محور، موضوع محور و نظریه محور تقسیم می شوند، مجله ادب عربی، به پذیرش و چاپ مقالات مسأله محور اولویت و اهمیت می بخشد. 
❖ مقالات باید از مفاهیم یا چهارچوب نظری مناسب با مسئله پژوهشی برخوردار باشند. 
❖ لازم است مقالات برخوردار از نتایج متقن و استنتاجهای نو و مشخص باشند.
❖ مقالاتی که فاقد اصول نگارشی علمی هستند، وارد روند داوری نمی شوند.

********************************************************************************************************************************************************

‌تُعلن مجلة «الأدب العربی» التابعة لقسم اللغة والأدب العربی فی جامعة طهران، عن استعدادها لاستقبال المقالات العلمیة الأصیلة والتطبیقیة من الباحثین والمتخصصین فی مجال اللغة والأدب العربی. وتُعنى المجلة بنشر الدراسات الابتکاریة على مستویی المنهج والنظریة فی میدانی الأدب القدیم والمعاصر.
‌تهدف هذه المجلة، من خلال إعادة تعریف نطاقها الموضوعی والعلمی، إلى استقبال مجموعة محدّدة من القضایا والظواهر والموضوعات الأدبیة فی أعدادها القادمة، وتشمل المحاور التالیة:
* تحلیل وقراءة النصوص الشعریة والنثریة العربیة، الکلاسیکیة والمعاصرة، من خلال المقاربات النقدیة الداخلیة (اللغویة، الشکلیة، البنیویة، وغیرها) والخارجیة (الاجتماعیة، الثقافیة، الخطابیة، النفسیة، الهویاتیة، وغیرها).
* اللسانیات العربیة من منظور القضایا النقدیة والخطابیة، وصلتها بالنظریات والمناهج المعرفیة الحدیثة. إضافةً إلى الفروع الراسخة فی علم اللغة مثل النحو، والدلالة، وبناء الکلمة، وعلم الأصوات، وعلم الفونیمات، والتداولیات، تستقبل المجلة أیضًا المقالات من المجالات المجاورة مع اللسانیات، کعلم النفس اللغوی، وعلم اللغة الاجتماعی، واللسانیات الأنثروبولوجیة، وتحلیل الخطاب، وفلسفة اللغة.
* البحوث البینیة المتعلقة باللغة والأدب العربی (کعلاقة اللغة والأدب العربی بسائر فروع المعرفة والفنون).
‌تجدر الإشارة إلى أن مجلة الأدب العربی ستخضع المقالات المستلمة لعملیة التحکیم فقط فی حال استیفائها الشروط التالیة:
* أن یکون البحث العلمی مندرجًا ضمن الأهداف الأساسیة أو التطبیقیة أو التطویریة المتصلة بمجال اللغة والأدب العربی.
* تُصنف المقالات إلى ثلاثة أنواع رئیسة: قائمة على المشکلة، قائمة على الموضوع، قائمة على النظریة، وتُولی المجلة الأولویة للمقالات القائمة على معالجة المشکلات.
* یجب أن تملک المقالات مفاهیم أو أطرًا نظریة تتناسب مع إشکالیتها البحثیة.
* من الضروری أن تتضمّن المقالات نتائج دقیقة واستنتاجات جدیدة وواضحة.
* المقالات التی تفتقر إلى الأسس الأکادیمیة فی الکتابة لن تُعرض على لجنة التحکیم.

تحلیل رویکرد جابری به دو مقوله «قیاس» و «نظام استدلالی» جرجانی بر پایه پارادایم های فکری – انتقادی

صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.387061.612903

عبدالاحد غیبی، الهام بابلی بهمه

چکیده نقدِ فرایند روش­ شناختی رویکردهای انتقادی جدید در رابطه با میراث فصیح بلاغی، مستلزم ‏شناخت ‏اندیشه­ های انحرافی حاکم بر بلاغت و شناسایی طرح شبه ­ها برای پیشگیری از نفوذ چنین ‏دیدگاه­ هایی به ‏بلاغت است. جابری (۱۹۳۶م) متفکر مراکشی با به ره­گیری از ‏علوم انسانی جدید، پروژه فکری «نقدِ عقل عربی» را در طیف وسیعی از ‏میراث عربی رقم زده و به ­بهانه تعامل با میراث به تحریفِ علوم زبانی از جمله بلاغت پرداخته­‏است. ایشان، با رویکردی واحد (انتقادی) و دو روش متفاوت ‏‏(اندیشه ­های واگرا و همگرا) خوانشی ‏انتقادی از آراء بلاغت­ پژوهان داشته­ است و جرجانی (۴۷۱هـ) را ذیل اندیشه واگرا ‏قرار داده تا با تصویرسازی منفی روش عقلانیت وی را برابر با نهادینه­‏ کردن تفکر قیاسی بداند که نوعی ایستایی را بر ‏بلاغت حاکم کرد. در پرتو نگاه معرفتی جابری به بلاغت، ‏پژوهش پیش­رو کوشیده ­است با رویکرد کیفی و روش ‏استقرائی به چگونگی خوانش انتقادی و روش ­شناسی جابری ‏از دو مقوله «قیاس» و «نظام استدلالی» جرجانی بر پایه ‏پارادایم ­های فکری– انتقادی به پروژه «نقد عقل ‏عربی» بپردازد. جستار کنونی، با این فرض که خوانش جابری بر پایه ‏حذف روش ‏عقلانیت جرجانی از دایره عقل بیانی پیش می­ رود، به این نتایج رسیده­ است که مخالفت جابری با مبنای ‏معرفت­ شناسی جرجانی بوده که عینیت­ گرا است تا جایی­ که «قیاس بیانی» و «نظام استدلالی» را ‏شکل ­دهنده رویکرد ‏معرفتی ایشان می­ بیند‏. جابری با تفکیک میان روش فلسفی و دینی همانندی میان جرجانی و ارسطو نمی­ بیند؛ زیرا به­ گمان ایشان، ‏روش استدلال و استنتاج­ های جرجانی با ذات بلاغت بیگانه ­است. وی در ضمن نظام استدلالی، عقل در ‏‏اندیشه عبدالقاهر را عقلی مرده در دانش بلاغت دانسته که به ­دلیل برابری با معانی ­النحو هویتی مستقل ندارد. بنابراین، صورت­ بندی استدلالی ‏جرجانی را ذهنی­ گرا توصیف­ کرده و قیاس برهانی را در مقایسه با قیاس بیانی برای تعامل با ‏بلاغت ترجیح داده­ است.‏ در ‏واقع، از نظر جابری، جرجانی براساس ظرفیت­ های درونی بلاغت به ­سراغ آن، نرفته­ است

فنون برهان ورزی در نامه سی و یکم نهج البلاغه بر اساس مؤلفه های نحو کارکردگرا

صفحه 25-49

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.390918.612934

سید مهدی مسبوق، فرشته شاهین

چکیده انسان از زبان برای ارتباط و انتقال اندیشه بهره می ­گیرد و اهداف و اغراض خود را در قالب آن ساختاربندی می­ کند. پراگماتیک یا کاربردشناسی، کاربردهای ارتباطی زبان را در درجه نخست اهمیت قرار می­ دهد. یکی از کاربردهای زبان، متقاعد کردن مخاطب است که با تکیه بر تکنیک­ های برهان­ورزی تحقق می ­یابد. این تکنیک­ ها، ساخت نحوی جمله­ ها را تحت تأثیر قرار می­ دهد. در میان نظریه ­های نوین دستوری، نحو کارکردگرای سیمون دیک و به تبعیت از او احمد المتوکل، تحت تأثیر پراگماتیک، رویکرد کاربردی به ساختار جمله­ ها دارد و نقش و اهداف کاربردشناختی آن را مد نظر قرار می­ دهد. پژوهش حاضر که با روش توصیفی­ تحلیلی سامان یافته، به دنبال آن است که کیفیت کارکرد احتجاجی مؤلفه­ های نحو کارکردگرا را مورد بررسی قرار دهد و میزان برهم­کنشی که این مؤلفه ­ها با تکنیک­ های برهان ­ورزی را مشخص کند که برای نیل به این هدف، نامۀ سی و یکم نهج ­البلاغه را به عنوان پیکره پژوهش انتخاب نموده است. برآیند پژوهش نشان داد که کانون پرسشی در این نامه با شگرد استفهام هم­پوشانی دارد و راهبردی برای نهادینه کردن باور در ذهن مخاطب است. کانون تکمیلی در سخن امام (ع) با استشهاد کلامی متناسب است و سازوکاری برای گسترش افق معنایی مخاطب و ترغیب او به عمل است. زنجیره کانونی، مشابه پیوستار کاربردشناختی است که این تکنیک، مراتب برهانی را از دیدگاه امام (ع) درجه­ بندی می ­کند. همچنین کانون مقابله از ره گذر فرآیند کانونی سازی، زمینه برهان­ ورزی کلام و تثبیت استدلال را فراهم می­ نماید. افزوده­ های وجهی در کلام امام (ع) نیز با توجه به درجه تعهد ایشان نسبت به وقوع رخداد، در تقویت یا تضعیف گزارۀ استدلالی نقش دارند

بررسی طرحواره های تصویری در اشعار اجتماعی کمال ناصر با تکیه بر نظریۀ زبان شناختی جانسون

صفحه 51-73

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.386304.612897

سیده سکینه حسینی، رقیه رستم‌پور ملکی

چکیده یکی از مفاهیم اساسی زبان­ شناسی شناختی، مفهوم طرحواره­ های تصویری است. نظریۀ طرحواره­ها نشان می­دهد که بسیاری از مفاهیم پیچیده­ تر انسانی با الگوهای سادۀ تجربی تبیین می­شوند. تحلیل طرحواره­ های تصویری به عنوان یک ابزار نقدی کمک می­کند تا ارتباط معنادارتری با جهان خارج داشته باشیم. پژوهش حاضر سعی دارد با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی مفاهیم سه گروه طرح‌واره‌های تصویری مانند طرحوارۀ حجمی، قدرتی و حرکتی در اشعار کمال ناصر با رویکرد زبان‌شناختی جانسون بپردازد و خطوط جهان­ بینی شاعر را با کمک این طرحواره ­ها تبیین سازد. یکی از مختصات شعری کمال، موقوف ماندن در مضامین اجتماعی است به همین دلیل توانست بیان­گر وضعیت جامعۀ خویش باشد. نتایج پژوهش نشان می­دهد که طرحوارۀ حجمی بر مفاهیمی چون اندوه مشترک و جمعی دلالت دارد و طرحوارۀ قدرتی بر دشمن اشغالگر، استعمار، تشکیل دولت یهود و ایستادگی اشاره دارد و طرحوارۀ حرکتی نیز حاوی مفاهیم بازگشت و حرکت فلسطینیان به وطن، پیش­روی مرگ به سوی آنان و گذر سریع زمان است و از بین این نوع طرحواره ­ها، طرحوارۀ قدرتی از نوع مانع حضور پررنگ­ تری دارد. جهان­ بینی شاعر نیز ترکیبی از مبارزه برای حقوق انسانی و اجتماعی، ایمان به توانایی مجاهدان، ظلم ­ناپذیری و عشق به جامعه است

واکاوی خوانش شاعران معاصر فلسطین از اسطوره یونانی ایکاروس

صفحه 75-102

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.384363.612880

علی نجفی ایوکی

چکیده میراث کهن یونانی و بویژه اسطوره­های آن سرزمین، حضوری فعال در شعر معاصر فلسطین دارد و یکی از عناصر مهم آن شعر به حساب می­آید. اسطوره ایکار یا ایکاروس یکی از اسطوره­های مهمی است که توجه شاعران فلسطین را به خود جلب کرده است؛ این اسطوره به علت داشتن مجموعه­ای از مفاهیمی متناقض در خود از جمله اسارت به دست دشمن، شوق پرواز، تلاش برای گذر از شرایط نامطلوب، عروج­گرایی، میل به جاودانگی از یک طرف، و خودشیفتگی، اعتماد به نفس کاذب، بی­توجهی به پندهای پیر دانا و سقوط و شکست از طرف دیگر، این زمینه را برای شاعران یادشده فراهم نمود تا با توجه به شرایط سیاسی- اجتماعی حاکم بر فلسطین، با نگاهی نو به الهام­گیری از آن تجربه کهن و ترسیم خواسته­ها و تجربه­های شخصی و غیر شخصی خود بپردازند و با تعبیری هنرمندانه­تر، مفاهیم ذهنی خویش را به مخاطبان انتقال دهند. در پرتو حضور پررنگ اسطوره ایکاروس در شعر معاصر فلسطین و نقش مهم آن شخصیت اسطوره­ای در انتقال برخی از مفاهیم، پژوهش حاضر می­کوشد با روش توصیفی- تحلیلی، از خوانش شاعران معاصر فلسطین نسبت به اسطوره ایکاروس پرده بردارد. شاعرانی که در شش سروده از اسطوره یادشده الهام گرفتند عبارتند از عزالدین مناصره، سمیح القاسم و جبرا ابراهیم جبرا. بررسی نشان از آن دارد که  ایکاروس فلسطینی، مبارزیست میهن­خواه که همچنان برای تحقق اهداف و رویاهای خود در تلاش است اما نصیبش چیزی جز شکست، تبعید و رنجوری نیست. دیگر اینکه شاعران مورد مطالعه، شخصیت اسطوره­ای ایکاروس را بیشتر در فضای تیره و دراماتیک دخالت داده­اند و عمدتاً آن شخصیت عهده­دار تجربه­های تلخ سیاسی و اجتماعی است

تحلیل سپهر نشانه های دفتر شعری «المیاه المیاه» ودیع سعاده بر پایه نظریه یوری لوتمان

صفحه 103-123

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.381086.612859

الهه ستاری، حسین شمس آبادی

چکیده بررسی نشانه‌ها به صورت منفرد و مجزا به نتایج درخور و جامعی منجر نمی‌گردد و ضرورت بررسی آن در بسترهای کلی و جهان‌شمول از نتیجه‌بخشی و کارآمدی بیشتری برخوردار است. در همین راستا نظریه سپهر نشانه‌ای «یوری لوتمان» نظریه‌پرداز روسی قابل اهتمام و بررسی است. طبق این نظریه همه نشانه‌ها به یکدیگر مرتبط هستند و در قالب یک فضای فرهنگی و انتزاعی مشخص و محدود بازتولید می‌گردد. این سپهر سبب تحلیل درست نشانه‌ها و ایجاد انسجام در خود متن ادبی می‌گردد و راهکاری مناسب برای تحلیل دقیق نوشتارهای ادبی است. طرد، تمایز و جذب، سه مؤلفه اصلی این نظریه است که طبق آن نحوه شکل‌گیری نشانه‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد و منجر به تشکیل سپهر نشانه‌ای می‌گردد. این مقاله با اتخاذ روش توصیفی - تحلیلی در صدد است چکامه «المیاه المیاه» از ودیع سعاده شاعر لبنانی را بر پایه همین نظریه بحث و بررسی کند تا سپهر نشانه‌ای که در اثر تشکیل یافته و در ایجاد گفتمان و معنای اثر سهیم است مورد واکاوی قرار گیرد. نتیجه نشان می‌دهد که شاعر عناصر انتزاعی را از سپهر نشانه‌ای خود طرد کرده و مرز میان خود و طبیعت و آب را از میان برداشته و با جذب عناصر طبیعت سعی در القاء گفتمان زیست محیطی دارد.

بررسی و تحلیل طرح‌واره‌های استعاری‌ـ تصوری در حماسه «العلویة» اثر محمد عبدالمطلب بر مبنای نظریۀ لیکاف و جانسون

صفحه 125-148

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.376434.612827

زینب آذربو، سید مهدی نوری کیذقانی، عباس گنجعلی، حجت الله فسنقری

چکیده از نظر علمای بلاغت و زبان‌شناسان سنتی و کلاسیک، استعاره، لفظ‌محور است و محدود و منحصر به لفظ است. از نظر آن‌ها، استعاره فقط در ادبیات به کار برده می‌شود و جنبه زیباشناختی دارد؛ اما در زبان شناسی شناختی، نگاه به استعاره، بسیار گسترده است و استعاره مفهوم محور است نه لفظ محور. از منظر زبان شناسی شناختی، نه‌تنها ادبیات بلکه زبان و ازجمله زبان ادبی، نمود و تجلی‌گاه ساختارهای مفهومی مانند استعاره، مجاز و طرح‌واره‌های تصوری موجود در ذهن بشر می‌باشد. از نظر جورج لیکاف و مارک جانسون، استعاره، وسیله تفکر و اندیشه است که در رفتارهای انسان ازجمله رفتارهای زبانی وی جاری است. مقاله حاضر در صدد است با توجه به نظریه لیکاف و جانسون، به واکاوی و تحلیل طرح­واره­های تصوری در قصیدۀ بلند العلویة اثر شاعر مصری محمد عبدالمطلب (1871-1931 م) بپردازد. نتایج حاکی از آن است که شاعر با به کارگیری طرح‌واره‌های سه‌گانه (حجمی، قدرتی و حرکتی) به‌خوبی مفاهیم انتزاعی و مجرد را به وسیله مفاهیم عینی، مفهوم‌سازی کرده‌ و مفاهیم غیرقابل لمس و انتزاعی را به زیبایی به تصویر کشیده است. پس از بررسی‌های انجام گرفته، مشخص شد؛ از مجموع طرح‌واره‌های تصوری به کار رفته در این علویه، ۶۵ در صد حجمی، ۱۸ درصد حرکتی و ۱۷ در صد قدرتی هستند و این طرح­واره­ها تأثیر بسزایی در پویایی تصاویر، به ویژه تصاویر حماسی دارند

بررسی اصول گرایس در ادبیات نمایشی مصر مطالعه موردی نمایشنامه «وطنی عکا» عبدالرحمن الشرقاوی

صفحه 149-172

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.384284.612879

مریم هاشمیان، ریحانه ملازاده، فاطمه اکبری زاده

چکیده فهم کامل گفتمان، مستلزم فرا رفتن از تحلیل واژگانی - دستوری صرف و بهره‌گیری از رویکردهای نوین زبان‌شناختی است. یکی از ابزارهای کارآمد در این راستا، نظریه اصول همکاری گرایس و معانی ضمنی ناشی از نقض راهبردهای چهارگانه آن (کمیت، کیفیت، رابطه، و شیوه)، است. این پژوهش می­ کوشد با تحلیل نمایشنامه «وطنی عکا» اثر شرقاوی نویسنده مصری که در آثارش در حوزه ادبیات پایداری بیشتر از جنبه ادبی، به مفاهیم مقاومت توجه دارد، به مفاهیم ضمنی اثر بپردازد. باتوجه ‌به محوریت نمایشنامه بر پایه گفتگوی شخصیت­ ها، تعامل گفتگومند میان مبارزان فلسطینی به‌عنوان «من» - صهیونیست‌ها به‌عنوان «دیگری» در موضوعات نمایشنامه مطالعه می‌شود. بررسی­ نشان می‌دهد که راهبردهای کمیت (از طریق اطناب و ایجاز) و شیوه (با استفاده از اسم ­های موصول «من» و «ما») بیشترین نقض را در هر سه نوع گفتگوی (من - من)، (من - دیگری)، (دیگری - دیگری) دارند. اطناب برای تأکید، استدلال، نقل‌قول رهبران، اقناع و ابراز احساسات و ایجاز در مواقع حساس به ‌کار رفته است. نقض راهبرد شیوه نیز برای عمومیت‌بخشی به مفاهیم دوستی یا دشمنی، اشاره تلویحی به نقش غرب و آمریکا در حمایت از صهیونیسم و مباحث زندگی، مرگ و شهادت بوده است. استفاده بیشتر کنش اظهاری برای بیان حقایق مرتبط با مسئله صهیونیسم و عملیات مبارزان و کنش ترغیبی برای امرونهی و پرسش­ های انکاری در راستای انتقال مفاهیم مقاومت و عجز صهیونیست‌ها و تأکید بر منطق مبارزان است

واکاوی نیازهای بنیادین کودکان در داستان «أمیرة القصر الذّهبی» بر اساس نظریۀ انتخاب ویلیام گلسر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 آبان 1403

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.381057.612861

سجاد صدقی کلوانق، عبدالاحد غیبی، مهین حاجی زاده

چکیده به کارگیری نظریه‌های روانشناختی در خوانش داستان‌های کودکانه می‌تواند افق‌های جدیدی را پیش روی مخاطب قرار دهد و نقش داستان را در بهبود سطح آموزشی و تربیتی کودکان نمایان سازد. نظریۀ انتخاب ویلیام گلسر از دیدگاه‌های نوین روانشناسی است که با رویکردی واقع‌گرا و با تأکید بر کنترل درونی، رفتارهای انسان را برخواسته از نیازهای پنج‌گانۀ درونی وی یعنی نیاز به بقا، نیاز به عشق و احساس تعلّق، نیاز به قدرت و پیشرفت، نیاز به آزادی و نیاز به تفریح بیان می‌نماید. از آنجا که کودکان با شخصیت‌های داستان هم‌ذات‌پنداری می‌کنند و سعی در الگوگیری از رفتارهای آن‌ها دارند، استفاده از نظریۀ انتخاب در تحلیل داستان‌های کودکانه، می‌تواند ابعاد جدیدی از شخصیت‌های داستان و نوع رفتارهای آن‌ها را برای ارضای نیازهایشان کشف کرده و زمینه را برای نویسندگان فراهم سازد تا در تألیفات خود متناسب با نیازهای کودکان دست به تألیف زده و گامی مؤثر در راستای تربیت اخلاقی کودکان بردارند. بنابراین در پژوهش حاضر، نگارندگان سعی دارند تا به شیوۀ توصیفی - تحلیلی و با استفاده از نظریۀ انتخاب به این سؤال اصلی پاسخ دهند که کدام یک از نیازهای اساسی نظریۀ مذکور، در داستان «أمیرة القصر الذّهبی» اثر محمد عطیة الإبراشی نمود برجسته‌تری دارد و شخصیت‌های داستان چه رفتارهایی را در برابر نیازهای خود انتخاب می‌نمایند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که در این داستان، نیاز به عشق و احساس تعلّق بارزترین نیازی است که به آن توجه شده است و پس از آن به ترتیب، نیاز به بقا، نیاز به قدرت و پیشرفت، نیاز به تفریح و نیاز به آزادی از بسامد بالایی برخوردار است. شخصیت‌های داستان نیز برای برآورده ساختن نیاز خود به عشق و احساس تعلّق، دیگر نیازهای خود را به تأخیر انداخته و حتی در بعضی از مواقع حاضر می‌شوند تا بقای خود را به خطر بیاندازند.

سیمیائیة الأهواء فی روایة «الحیّ اللاتینی»

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 16 آذر 1403

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.379920.612851

رقیه پوربایرام الوارس، علی اکبر نورسیده، سید رضا میراحمدی

چکیده یحاول هذا البحثُ استقراء العلامات الإشاریة فی روایة « الحیّ اللاتیتی» من أعمال الروائی اللبنانی سهیل إدریس (1924م)، وفق مقتضیات، وآلیات اتجاه سیمیائیة الأهواء، الذی استمد مادته من سیمیائیة العمل؛ فالذوات الأدبیة قبل أن تعمل و تحدث، تشعر، فللأهواء، والعواطف أهمیة کبیرة؛ إذ لا یخلو أی عمل أدبی منها وعلیه من الضروری ظهور منهج یشتمل جمیع أنساق الدلالة مما فیه الجانب العاطفی و النفسی، عبر الانفتاح علی الذات والجسد والانفعالات وهو ماتجلّی فی أبحاث غریماس وفونتانی اللذین حاولا إعادة الاعتبار لمسألة العواطف والأهواء. علی هذا الأساس، تأتی إشکالیة هذه الدراسة، بحثاً فی السؤال عن کیفیة اشتغال الأهواء التی تعیشها الذات الاستهوائیة داخل الروایة فقد افترضنا لذلک، أن الملل هو من أهم أهواء الروایة، حیث یتحقق منه المعنی الرئیسی معتمدین علی المنهج الوصفی – التحلیلی و ذلک من خلال تطبیق الخطاطة الاستهوائیة الفونتانیة علی خطاب الروایة فی ممارسة نقدیة. و تشیر نتائج البحث إلی أنّ الملل هو من أهمّ الأهواء التی انشغلت الروایة به؛ حیث جعلت بطل الروایة فی الحالة الانفعالیة أکثر من حالة العمل ولکی یتغلّب البطل، علی هذا الملل فیصبح إنساناً هارباً و یهرب من قبضة شرطة الواقع، و‌کما تبیین النتائج ،بأنّ کل محاولات الذات الاستهوائیة لاتنتج إلا اللاشیء، کونها تمشی علی أرض الانفعالات و الأهواء غیر المستقرة ما یؤدی إلی خمود مشاعرها وأحاسیسها تماماً و‌تصل إلی نقطة الصفر واللامکان الذی یستقبلها الملل بأیدیه المشدودة ویجعلها فی شبکته سواء کان فی مسرح لبنان أو فرنسا ما یدعم فرضیة البحث الأصلیة.

بررسی نشانه‌شناختی شخصیت مصری در کتاب "اسلام بلا ضفاف" بر مبنای رویکرد اکو

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.385114.612891

معصومه شبستری، سعید بهمن آبادی، فاطمه اعرجی، عزت ملا ابراهیمی

چکیده نظریه نشانه‌شناختی "امبرتو اکو"، نظام‌های نشانه‌ای یک متن را در بافت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی تولید آن‌ها بررسی می‌کند و بر این اساس، فرآیند تاویل هر اثر را از رهگذر دیالکتیک متن و خواننده بنا می‌نهد. آثاری چون "اسلام بلا ضفاف" نگاشته یوسف ادریس، نویسنده پرآوازه مصری، به‌مثابه اثری واقع‌گرا که در آن مشکلات مصر و جهان اسلام پردازش و وضعیت کشورهای عربی در کنار سیاست‌های سلطه‌جویانه غرب ارائه می‌شود، بستری مناسب برای کاربست این نظریه در راستای کشف زوایای پنهان اثر و ارائه خوانشی نو از آن است.
در نگاه اکو، خوانش تفسیری هر نشانه اساسا موضوعی فرهنگ‌شناختی و حساس به امر اجتماعی‌ است و فرآیند تاویل آن باید در بافت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی اثر و از رهگذر دیالکتیک متن و خواننده فراهم شود. آثاری چون "اسلام بلا ضفاف" نگاشته یوسف ادریس، به‌عنوان اثری واقع‌گرا که به مشکلات مصر و جهان اسلام می‌پردازد بستر مناسبی برای پیگیری و کشف نشانه‌ها برمبنای این رویکرد است، برهمین اساس، پژوهش حاضر با روشی توصیفی-تحلیلی با تکیه بر رویکرد نشانه‌شناختی اکو به بررسی شخصیت مصری در نمونه مورد پژوهش پرداخته و به این نتیجه می‌رسد: سه موضوع آلودگی نظام‌های ارزشی، زن و آزادی‌های مشروع او و تمدن کهن و فرهنگ غنی مصر، بن‌مایه‌های اصلی پرداخت شخصیت مصری در کتابند، طعنه به اسلام‌گرایان مرتجع دست‌مایه نویسنده برای پرداخت ابعاد شخصیت مصری ا‌ست و پرداخت مضامین مشترکی هم‌چون تغییر نظام‌های ارزشی در آثار اندیشمندان مصری، بیان‌گر تاثیر داده‌های فرهنگی بر فرایند تولید و انتقال نشانه‌های مشابه در ادبیات است.

پداگوژی الگوواره های پایداری در نمایشنامه کودک "لن تقوم حرب البسوس" اثر جمیل حمداوی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.379481.612853

سحر دهقانی، حسین شمس آبادی، عباس گنجعلی، سید مهدی نوری

چکیده اصطلاح پداگوژی، اصطلاحی در حوزۀ آموزش است و به شیوه تعلیم‌وتربیت اشاره دارد. آموزش به کودکان به دو روش مستقیم و غیرمستقیم (بازی) صورت می‌گیرد. از بازی و نمایش برای یادگیری مفاهیم پیچیده استفاده می‌شود تا کودک آنها را به بهترین شکل بیاموزد. یکی از این مفاهیم، ادبیات پایداری است که در عصر حاضر مورد توجه نویسندگان بسیاری قرار گرفته است. برای آموزش این مفهوم بایست به‌گونه‌ای عمل کرد که بیشترین تأثیر را در کودکان داشته باشد و چه‌بسا بهترین روش آموزش این مفهوم دشوار، بازی و نمایش است. در این جستار، نویسندگان با روشی توصیفی - تحلیلی، نمایشنامه «لن تقوم حرب البسوس» اثر جمیل حمداوی، ادیب مراکشی را از منظر پداگوژی ادبیات پایداری مورد واکاوی قرار داده و به دنبال پاسخ این پرسش‌اند که پداگوژی مفهوم پایداری با چه الگوواره‌هایی در متن نشان داده شده است؟ نتایج این بررسی‌ها حاکی از آن است که نویسنده با بهره‌گیری از الگوواره‌های متن، موفق به آموزش مفهوم پایداری به کودکان شده است. او از طریق داستان هابیل و قابیل، سعی کرده به کودکان آموزش دهد که جنگ تأثیرات منفی و ویران‌گری دارد و صلح و اتحاد بهترین راه برای مقاومت و پایداری است. ازاین‌رو، می‌توان حمداوی را به عنوان یک پداگوگ موفق در حوزه ادبیات پایداری دانست که با استفاده از نمایشنامه، اصول پایداری را به مخاطبان کوچک خود آموزش داده و آن‌ها را به راهکارهای سازنده‌ای راهنمایی می‌کند.

خوانش کهن‌الگویی حکایت «غانم بن ایّوب و قوّت‌القلب» از هزار و یک شب

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 فروردین 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.389262.612922

هومن ناظمیان، پیوند سفری، احمد خیری

چکیده نظریه کهن‌الگوهای یونگ با گذار از روانشناسی، پا به عرصه ادبیات و اسطوره‌ها نهاد. بر اساس این نظریه، انسان‌ها علاوه بر ناخودآگاه فردی، از یک سطح ناخودآگاه جمعی برخوردارند که شامل الگوهای جامع و جهان‌شمولی است که از ازل در ذهن انسان‌ها باقی‌مانده و ادبیات اسطوره‌ای، به‌عنوان زمینه‌ای برای ظهور و تجلی این ناخودآگاه جمعی، مورد بررسی و تجزیه‌وتحلیل قرار می‌گیرد. در این پژوهش، مجموعه هزار و یک شب ، به‌عنوان یک میراث ادبی غنی و جاویدان، با رویکرد توصیفی تحلیلی، برای خوانش کهن‌الگویی یونگ مبنای کار قرار گرفته تا با بررسی ارتباط بین ناخودآگاه جمعی، کهن‌الگو و ادبیات نشان دهد، کاربست کهن‌الگوها در حکایت «غانم‌بن‌ایّوب و قوّت‌القلب» از مجموعه حکایات هزار و یک شب، بستری برای تعمیق هر چه بیشتر داستان و تجلی ناخودآگاه جمعی و کهن‌الگوها در قالب ادبیات است. وجود این عناصر کهن‌الگویی که قدمتی به تاریخ بشر دارند از جمله عوامل ماندگاری این قبیل آثار است؛ تعامل این کهن‌الگوها در طول روایت، فرایندی شامل بحران، تحول و تکامل را به تصویر می‌کشد. لذا ادبیات و داستان کمک می‌کند مخاطب از طریق هم‌زاد پنداری این مسیر، تکامل را در ناخودآگاه خود تجربه کند. ادبیات با استعانت از کهن‌‌الگوها و اساطیر، پلی میان ناخودآگاه جمعی بشر و تجربه‌های فردی انسان برقرار می‌سازد تا به درکی عمیق‌تر از خودشناسی و تکامل دست یابد.

نقد جامعه‌شناختی رمان «جمهوریةٌ کأنَّ» اثر علاء الاسوانی بر اساس نظریۀ ساختارگرایی تکوینی گلدمن

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 اردیبهشت 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.387672.612907

سهیلا رستمی، محمد نبی احمدی

چکیده نقد جامعه‌شناختی رمان، از شیوه‌های نقد ادبی است که به تاثیر متقابل متون ادبی و جامعه می‌پردازد. نقد ساختارگرایی تکوینی گلدمن یکی از گونه‌های نقد جامعه‌شناختی است که در آن به بررسی ارتباط میان ساختار ادبی و ساختار جامعه می‌پردازد .گلدمن با تکیه بر مباحث این نظریه مانند کلیت ، جهان‌نگری، آگاهی ممکن و شیء‌وارگی جامعۀ خلق شده در اثر را کشف می‌کند و تشابه آن را با جامعۀ واقعی بررسی می‌کند. رمان «جمهوریةٌ کأنَّ » یکی از رمان‌های علاء اسوانی نویسندۀ مصری است که بازتابی از جامعه و وقایع انقلاب 2011م. مصر است. این پژوهش، رمان «جمهوریةٌ کأنَّ» را به شیوۀ توصیفی - تحلیلی و برطبق نظریۀ ساختارگرایی تکوینی گلدمن بررسی کرده است و با تحلیل رمان در دو بخش دریافت و تشریح، بررسی شخصیت‌ها، ساختارهای معنادار، آگاهی آنان و بسترهای سیاسی و اجتماعی در این دو بخش، درصدد پاسخگویی سؤالات پیش رو است که آیا می‌توان گفت: نگارش این رمان دارای مبانی نظریه ساختار گرایی تکوینی گلدمن است؟ آیا نگارش آن متأثر از اوضاع جامعه است؟ ساختارهای معنادار چگونه در بستر جامعه نمود پیدا کرده‌اند؟. نتایج به‌دست‌آمده حاکی از توانایی اسوانی، در به تصویر کشیدن اوضاع و شرایط جامعۀ مصرو موانع تغییر آن به سوی بهتر شدن، آگاهی بخشی اجتماعی و فردی از شرایط، زمان و مکان به خواننده در قالب ساختارهای معنادار و شخصیت‌ها است.

بازنمایی خشونت و تحلیل رمان «عذراء سنجار» از وارد بدر السالم (بر اساس نظریه خشونت اسلاوی ژیژک)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 تیر 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.392143.612940

مجتبی زارعی، ابوالحسن امین مقدسی، معصومه شبستری، غلامعباس رضایی هفتادر

چکیده چکیده:
خشونت ناشی از جنگ در طول زمان در جامعه باقی می‌ماند و تأثیرات آن در آثار هنری به شکل‌های مختلف بازتاب می‌یابد. این خشونت به‌عنوان عنصری سرکوبگر در روابط قدرت، دو چهره متضاد فرادست و فرودست را نمایان می‌سازد. رمان «عذراء سنجار» نوشته وارد بدر السالم، به نسل‌کشی ایزدیان در سال ۲۰۱۴ توسط داعش پرداخته و به‌عنوان یکی از نخستین تلاش‌های ادبی برای بازنمایی وضعیت ایزدیان در این نسل‌کشی شناخته می‌شود. گستردگی خشونت و تجاوزات علیه ایزدیان به تم اصلی تعدادی از رمان‌نویسان عرب تبدیل شد.
این پژوهش با بهره‌گیری از روش توصیفی - تحلیلی، به بازنمایی و تحلیل ابعاد مختلف خشونت داعش علیه ایزدیان از منظر اسلاوی ژیژک پرداخته و تلاش کرده است تا نشان دهد لایه‌های مختلف خشونت چگونه در رمان «عذراء سنجار» بازنمایی شده‌اند. ژیژک بر ابعاد پنهان خشونت تأکید دارد و خشونت آشکار را نتیجه خشونت پنهان می‌داند. خشونت ساختاری، ایدئولوژیک و فرهنگی نیز، از جمله ابعاد پنهان خشونت هستند که می‌توانند به خشونت آشکار منجر شوند.
پژوهش بیانگر این حقیقت است که داعش با توجیهات مذهبی و فلسفهٔ «هدف وسیله را توجیه می‌کند»، خشونت‌های کنشگرانه خود را اعمال می‌کند که نتیجه تعامل خشونت‌های کنش‌پذیرانه و سیستمی است. داعش با استفاده از خشونت‌های اسطوره‌ای، نظم مورد نظر خود را برقرار کرده و جنایات بی‌شماری مرتکب می‌شود. نظریه ژیژک نشان می‌دهد که خشونت داعش تابعی از خشونت سیستمی ناشی از سرمایه‌داری جهانی و تعاملات پیچیده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.

تیپ شناسی اختلال شخصیت خودشیفته در داستان های هزارو یک شب با تاکید بر نظریه تئودور میلون

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 تیر 1404

https://doi.org/10.22059/jalit.2025.392775.612944

شهلا شکیبایی فر

چکیده داستان‌های عامیانه و افسانه‌ای هزارویک‌شب، آرزوهای پنهان و حالات شناختی‌رفتاری توده‌های مردم را تصویر می‌کنند؛ از این رهگذر با ضمیر ناهشیار ارتباط تنگاتنگی دارند، محتویات آن را نمایان می‌سازند و منبع ارزشمندی برای مطالعات روان‌شناختی به شمار می‌روند. خودشیفتگی از مهم‌ترین اختلالات روانی است که در جای‌جای داستان‌ها نمود یافته‌است. این اختلال که در طبقۀ B آسیب‌های روانی ده‌گانه قرار دارد با سه ویژگی‌ اصلی خودبرتربینی، فقدان همدلی و نیاز به تحسین شناخته می‌شود. در خصوص تبیین خودشیفتگی و سطوح متعدد آن، الگوی تیپ‌شناسی میلون از جامع‌ترین و کامل‌ترین نظریات است. نظر به آنکه این الگو در شناخت بهتر شخصیت‌ها وحالات روانی آن‌ها راه‌گشا خواهد بود در این جستار بدان استناد شده‌است؛ براین‌اساس هدف از انجام پژوهش حاضر آن است که در اثر یاد شده با تکیه بر روش توصیفی‌تحلیلی و بر مبنای آراء میلون، لایه‌های گوناگون خودشیفتگی، کارکرد این لایه‌ها و میزان هم‌گرایی رفتار شخصیت‌های خودشیفته با یافته‌های نظریۀ مورد بحث تبیین گردد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این اختلال در داستان‌های هزارو یک‌شب دارای چهار سطح است؛ جبرانی، غیراخلاقمند، عاشق‌نما و نخبه‌گرا. سطوح یاد شده در تبیین امیال ناهشیار شخصیت‌ها، پیشبرد عناصر روایی و بازنمایی ارتباط میان ادبیات و جامعه نقش بسزایی دارند؛ براین‌اساس از کارکرد ادبی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی برخوردار هستند. حالات روانی شخصیت‌های خودشیفته با دو اصل اساسی نظریۀ میلون یعنی، چندلایگی و امتزاج با سایر آسیب‌های روانی، همگرایی داشته و این اصول را اثبات می‌کند.

الهموم الوجودیة من منظوری الغربیة والإسلامیة (دراسة مقارنة لإرفین یالوم والعلامة الجعفری تطبیقاً علی روایة «موت صغیر»)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.399917.612992

لیلا صادقی نقدعلی، نرگس انصاری، عبدالعلی آل بویه لنگرودی

چکیده تتناول مدرستان فکریتان مختلفتان، هما علم النفس الوجودی والفلسفة الإسلامیة، تحلیل الإنسان وهمومه الوجودیة من منظورین متمایزین. وإن مقارنة هذین التیارین فی سیاق الهموم الوجودیة تتیح فهمًا أعمق للمفاهیم الأساسیة مثل الموت، الحریة، الوحدة، واللامعنى وتسهم فی إدراک متعدد التخصصات ومتعدد الثقافات لطبیعة النفس البشریة. لا تعدّ هذه المقارنة خطوة فی سبیل الحوار الحضاری فحسب، بل تسهم أیضًا فی تنمیة المعرفة المحلیة ونقد الحداثة. تعتمد هذه الدراسة على منهج التحلیل المقارن وتستند إلى رؤیتین أنثروبولوجیتین: إحداهما علمانیة یمثّلها إرفین یالوم، والأخرى إلهیة یمثلها العلامة الجعفری، لتحلیل الهموم الوجودیة التی یمرّ بها محیی الدین ابن عربی، الشخصیة الرئیسة فی روایة «موت صغیر»، وکیفیة مواجهته لها. وتظهر النتائج أن کلا المفکرّین یعدّ الهموم الوجودیة قضایا أساسیة، إلا أن منطلقاتهما المعرفیة مختلفة: فبینما یستند یالوم إلى الوجودیة الغربیة ویبحث عن المعنى فی داخل الفرد، یؤکد الجعفری على القیم الإلهیة والمعانی الخارجیة. یعتبر یالوم الموت والوحدة حتمیین لکن محفّزین، أما الجعفری فیراهما قابلین للترقی الروحی. تعرض روایة موت صغیر هذه المفاهیم فی إطار سردی، حیث تکون بدایة قابلة للتحلیل من منظور یالوم، ثم تأخذ منحى أقرب إلى التصوف الإسلامی فی سیاق تطورها. فالروایة لیست مجرد سرد فلسفی أو صوفی، بل انعکاس لأزمة المعنى وجهود الإنسان لتجاوز القلق الوجودی نحو التحرّر، مما یدعو القارئ للتأمل فی وضعه الوجودی.

بررسی تطبیقی نظریۀ داغ ننگ در چهار رمان «أصابع بلا ید»،«الکافرة»، «الخطیئة» و «إمرأة سریعة العطب»

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.406416.613045

ملیکا افروز، محسن سیفی

چکیده داغ ننگ پدیده‌ای اجتماعی است که افراد را در معرض قضاوت و تبعیض قرار می‌دهد و بر شکل‌گیری هویت فردی و اجتماعی انسان تأثیر می‌گذارد.پژوهش حاضر با رویکرد نقد اجتماعی و با تکیه بر نظریۀ داغ ننگ اروینگ گافمن، به بررسی بازنمایی داغ ننگ در شکل‌گیری و بحران هویت زنان و مردان در چهار رمان عربی معاصر «أصابع بلا ید» اثر إحسان عبدالقدوس از مصر، «الکافرة» اثر علی بدر از عراق، «الخطیئة» اثر نسرین بلوط از لبنان و «إمرأة سریعة العطب» اثر واسینی الأعرج از الجزایر می‌پردازد؛ رمان‌هایی که در بافت‌های تاریخی و اجتماعی متفاوتی چون جوامع جنگ‌زده (عراق و لبنان) و جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته (مصر و الجزایر) شکل گرفته‌اند و واکنش شخصیت‌ها به داغ ننگ را در قالب تسلیم، مقاومت یا بازتعریف هویت به تصویر می‌کشند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که داغ ننگ پدیده‌ای جنسیتی صرف نیست و شخصیت‌های زن و مرد هر دو در معرض آن قرار دارند. در رمان‌های «أصابع بلا ید» از مصر و «إمرأة سریعة العطب» از الجزایر که در بستر جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته شکل گرفته‌اند، شخصیت‌های داغ‌خورده واکنش‌هایی متفاوت از عقب‌نشینی تا مقاومت و بازتعریف هویت نشان می‌دهند. در مقابل، در رمان‌های «الکافرة» از عراق و «الخطیئة» از لبنان که در زمینه جنگ و بحران اجتماعی روایت می‌شوند، داغ ننگ به مسیرهایی متفاوت می‌انجامد و در «الکافرة» به شکل‌گیری هویتی فردی و مستقل و در «الخطیئة» به پناه بردن به هویتی جمعی و اجتماعی منجر می‌شود.

سازوکار ژئوکریتیک در رمان «رأیت رام اللّه» اثر مرید البرغوثی براساس نظریه برتراند وستفال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.404871.613034

علی خالقی، جمال طالبی قره قشلاقی

چکیده ژئوکریتیک یک رویکرد نقد ادبی میان‌رشته‌ای و نوین است که پیوند پیچیده میان ادبیات و فضا را با تأکید بر تکثرگرایی و دیدگاه‌های متغیر مطالعه می‌کند. همچنین، خواستار رویکردی انسانی برای شکل‌دهی فضاهای شهری و فرهنگ‌سازی برای زیستن همدلانه و اخلاقی شهروندان است. جستار حاضر با رویکرد توصیفی و تحلیلی به دنبال بررسی و تحلیل سازوکارهای ژئوکریتیک در رمان زندگی‌نامه‌ای «رأیت رام الله» اثر مرید البرغوثی، بر اساس نظریه برتراند وستفال ست. جستار حاضر تلاش می‌کند تا نشان دهد که چگونه فضای شهری رام‌الله در این رمان، از یک پس‌زمینه صرف فراتر رفته و به بستری فعّال برای بازنمایی هویت، حافظه و تبعید تبدیل می‌شود. یافته‌ها حاکی از آن است که البرغوثی از اصول بنیادین وستفال بهره می‌برد: اولاً، «فضا ـ زمانیت» (کرونوتوپ) با تلاقی زمان حالِ بازگشت و گذشته‌ی خاطرات در مکان‌های واحد (مانند پل النبی)، حس جابه‌جایی دائمی و «ازخودبیگانگی وجودی» را تشدید می‌کند. ثانیاً، مفهوم «مرزشکنی» از طریق نمایش سختی‌های عبور از چک‌پوینت‌ها و مرزهای اشغال‌شده، و همچنین شکستن مرزهای ژانری (ترکیب خاطره، سفرنامه و شعر)، بازتاب داده می‌شود. ثالثاً، «ارجاعیت» از طریق کنش متقابل میان واقعیت تلخ اشغال و تخیلات نویسنده از وطن از دست رفته، تقویت می‌شود. همچنین، سازوکارهای تکمیلی چون «چندکانونی» (به‌ویژه دیدگاه «مهاجر» یا «فضای سوم») و «لایه‌نگاری»، رام‌الله را به مثابه یک «شهر چند صدایی و زخم‌خورده» به تصویر می‌کشند که در آن لایه‌های تاریخی اشغال، با لایه‌های نوستالژیک فردی در هم تنیده شده‌اند. در نهایت، تحلیل ژئوکریتیکی نشان می‌دهد که رمان رأیت رام الله نه تنها سندی ادبی در باب ادبیات تبعید است، بلکه نمونه‌ای بارز از «نوشتن شهر» در بستر بحران و مقاومت محسوب می‌شود که فضای شهری را به یک شخصیت مرکزی و زمینه‌ای برای بازسازی سوژه آواره تبدیل می‌کند.

تحلیل سروده‌های کودکانه سلیمان عیسی براساس نظریه خواننده نهفته ایدن چمبرز

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.405191.613037

مهین حاجیزاده، عبدالاحد غیبی، قادر احمدی

چکیده ادبیات کودک، از مهمترین عناصر ارتباط صحیح با کودک؛ به ویژه در جامعه ستم‌دیده است که به گفته-خوانان کمک می‌کند تا با چالش‌های جنگ آشنا شده و با کمترین فشار روحی واقعیت جنگ را پذیرا باشند؛ سلیمان عیسی به عنوان شاعر کودک برای ایجاد پل ارتباطی میان خود و خواننده؛ در آفرینش اثر در ذهن خویش خواننده‌ای را به عنوان خواننده نهفته تصور کرده و اندیشه‌هایش را متناسب با تصویری که در ذهن خود از شنونده ساخته سازماندهی می‌کند. ایدن چمبرز نویسنده و نظریه‌پرداز بریتانیایی(1934) دوران معاصر دیدگاهی جامع نسبت به خواننده نهفته دارد که در نظریه وی خواننده نهفته از چهار بُعد سبک، طرفداری، شکاف گویا و زاویه دید بررسی می‌شود. پژوهش حاضر با شیوه توصیفی-تحلیلی به بررسی سروده‌های سلیمان عیسی براساس الگوی چمبرز پرداخته تا میزان موفقیّت نویسنده را در ارتباط با خواننده نهفته بسنجد. دستاورد پژوهش گویای آن است که شاعر با به کارگیری صحیح سبک و واژگان متناسب با فهم کودکان ارتباطی صمیمی با خواننده نهفته داشته و با در مرکزیت قرار دادن کودک از او طرفداری کرده و با کاربست این روش به ترغیب انگیزه مقاومت در کودکان سرزمینش می‌پردازد؛ ذکر خاطرات دوران کودکی خودِ شاعر از ترفندهای طرفداری او از خواننده نهفته است. شاعر با ایجاد شکاف‌های گویا به خواننده فرصت تأمل داده و به پایداری دعوت می‌کند و از منظر زاویه دید غالباً یا سوم شخص جمع است و یا مفرد؛ که از این طریق به خواننده اطمینان حضور در نوشته‌هایش را می‌دهد.

تحلیل فضای روایی، هستی‌شناختی و نمادین در رمان «کهوف هایدراهوداهوس» اثر سلیم برکات

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.406384.613046

محمد طاهری، ناصر قره خانی

چکیده سلیم برکات، شاعر و رمان‌نویس کُرد سوری، در رمان «کهوف هایدراهوداهوس» (۲۰۰۴) با رادیکالیسم روایی، تمام جغرافیای داستانی خود را به جهانی زیرزمینی و محصور در غار منتقل می‌کند. این پژوهش با هدف واکاوی کارکردهای چندگانه این فضا، به این پرسش اصلی می‌پردازد که غار چگونه از یک مکان فیزیکی به یک ساختار پیچیده روایی، هستی‌شناختی و نمادین تبدیل می‌شود. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر چارچوب نظری تلفیقی «شاعرانگی فضا»ی گاستون باشلار، «زمان-مکان» (کرونوتوپ) میخائیل باختین و «هتروتوپیا»ی میشل فوکو است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که «غار» در این رمان در سطوح مختلفی عمل می‌کند. در مقام «کرونوتوپ» باختینی، زمان تاریخی را منجمد و زمان اساطیری-چرخه‌ای را جایگزین آن می‌سازد و انسان را از فاعل تاریخی به مفسر زبانی بدل می‌کند. از منظر «پدیدارشناسی باشلاری»، غار کارکردی دوگانه دارد: هم به مثابه «رحم/پناهگاه» امنیت‌بخش عمل می‌کند و هم در جایگاه «گور/هزارتو»، اضطراب وجودی ناشی از حبس را برمی‌انگیزد. در نهایت، به عنوان «هتروتوپیا»ی فوکویی، این فضا به یک «مکان دیگر» و «ضد-فضا» بدل می‌شود که هم آینه واژگون‌ساز جهان بیرون است و هم آزمایشگاهی برای خلق یک «وطن زبانی» در غیاب سرزمین واقعی. نتیجه‌گیری کلی آن است که غار در این رمان، استعاره‌ای چندوجهی از حافظه قومی، تاریخ گسسته و وضعیت وجودی «بی‌مکان» انسان معاصر، به‌ویژه در چارچوب تجربه تاریخی کُردها است.

السیّاب والانتقال من الشعر الکلاسیکی إلى الشعر الحرّ: دراسة فی انعکاس التحوّلات الاجتماعیة من منظور التحلیل النقدی للخطاب

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.411998.613068

زهره قربانی مادوانی، امیر مسگر

چکیده تتناول هذه الدراسة قراءةً تقابلیّة فی أعمال بدر شاکر السیّاب، تشمل قصیدتین کلاسیکیتین هما «حطّمتُ قیداً من قیود» و«أعاصیر»، وقصیدتین من الشعر الحرّ هما «قصیدة إلى العراق الثائر» و«مدینة بلا مطر»، وذلک بهدف الکشف عن دور البنیة الشعریّة فی تمثیل القضایا الاجتماعیّة والإنسانیّة والتحوّلات الثقافیّة. وتعتمد الدراسة مقاربة التحلیل النقدی للخطاب، فتُعنى بتحلیل البنیة اللغویّة، والصور الاستعاریّة، والتراکیب المعجمیّة فی شعر السیّاب ضمن القالبین الکلاسیکی والحرّ، من خلال مستویات ثلاثة: مستوى النصّ، ومستوى الممارسة الخطابیّة، ومستوى الممارسة الاجتماعیّة.
وتُظهر نتائج التحلیل أنّ القالب الکلاسیکی، بما یفرضه من قیود وزنیّة وقافیّة، وإن کان یضفی على القصیدة صلابةً ملحمیّةً وقوّةً رمزیّةً، فإنّه غالباً ما یحدّ من التعبیر المباشر عن تفاصیل الحیاة المعاشة وتجارب الأفراد الملموسة فی أزمنة الأزمات الاجتماعیّة، ویدفع الشاعر إلى التعمیم وانتقاء الصور المجرّدة أو الاستعارات الفخمة ذات الطابع الکلّی. فی المقابل، یتیح الشعر الحرّ ـ بما یتّسم به من مرونة فی البنیة، وتنوّع فی أطوال الأسطر، وانفتاح فی الخیارات اللغویّة ـ إمکان تمثیل الحیاة الیومیّة، والآلام، والآمال، والتجارب الجمعیّة تمثیلاً أدقّ وأکثر حیویّة. ففی هذا القالب یستطیع السیّاب أن یقدّم صوراً محسوسة للطبیعة والمجتمع والسیرورات الاجتماعیّة فی صیاغة مباشرة ومتعدّدة الطبقات؛ کما یتجلّى فی صورة ذوبان جلید الفساد الاقتصادی، أو جفاف الأغصان وعودتها إلى الحیاة فی «قصیدة إلى العراق الثائر»، وفی تصویر تفاصیل أزمة شحّ المیاه والجفاف فی «مدینة بلا مطر».
ویکشف التقابل بین القالبین أنّ انتقال السیّاب من الشعر الکلاسیکی إلى الشعر الحرّ لم یکن مجرّد خیار جمالیّ، بل کان ضرورةً اجتماعیّةً وتاریخیّةً أمدّته بأدوات تعبیریّة أکثر قدرةً على تجسید المعاناة الإنسانیّة، وممارسة النقد الاجتماعی، وعکس التحوّلات الثقافیّة والسیاسیّة. وتبرز هذه الدراسة أهمیّة الشکل الشعری فی قدرة القصیدة على تمثیل المجتمع وأداء رسالتها الاجتماعیّة والإنسانیّة، کما تُبیّن أنّ مرونة الشکل الحرّ ـ فی النماذج المدروسة ـ تتیح إنتاج صور حیّة ومتعدّدة الأبعاد یعجز القالب الکلاسیکی عن الإفصاح عنها بالدرجة نفسها.

التحلیل النقدی لخطاب الإنسان والحکمة فی روایة ما لم تمسسه الناراستناداً إلی نظریات نیتشه وتون فان دایک

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jalit.2026.399752.613000

زهرا ایزدی، علی پیرانی شال، صغری فلاحتی، حسین ابویسانی

چکیده یُعدّ تحلیل الخطاب النقدی من أهم الأدوات التی وفّرها علم اللغویات للباحثین. ومن بین نظریات الخطاب المتنوعة، وفّرت نظریة تون فان دایک للسیاق، من خلال النماذج العقلیة، أساسًا لتفسیر کیفیة تکوّن المعلومات فی ذاکرة المشارکین. تشرح هذه النظریة، کیفیة مزج مجالات المعرفة الشخصیة والاجتماعیة للمؤلف باعتباره أحد المشارکین فی الخطاب. إن التحلیل النوعی لمحتوى روایة ما لم تمسسه النار یقتصر علی إبراز جوانبها الفلسفیة والأدبیة، فی حین أن التحلیل النقدی یمکن أن یکشف عن ارتباط الروایة بالعالم الحقیقی وعلاقات السلطة. إضافة إلى ذلک، یُبرز فحص الرؤیة الفلسفیة للمؤلف حول الإنسانیة والعقل، الأسلوب الأدبی وتقنیات المؤلف فی توظیف المعرفة الفلسفیة والاجتماعیة. لذلک، تهدف الدراسة الحالیة، إلى فحص تطبیق نظریة الإنسان الأعلى لنیتشه وفقًا للنهج الاجتماعی-المعرفی لفان دایک مع الأخذ فی الاعتبار أن المعرفة الفلسفیة تُعدّ إحدى مکونات السیاق الذهنی للخطاب.فی هذا البحث، تم الترکیز مباشرةً على البنیتین الجزئیة والکلیة للخطاب، وغیر مباشرةً على البنیة الإدراکیة کوسیط بینهما. یُقدم کاتب الروایة فی البنیة الجزئیة، بمساعدة الاستراتیجیات اللغویة، سیاقًا لتهمیش النقاط السلبیة لأفراد مجموعة الداخل (الندیم)، مع التأکید على النقاط السلبیة لأفراد مجموعة الخارج (إسکندر‌بیک). وفیما یلی، فی البنیة الکلیة للخطاب وعبر جدلیة العقل والمجتمع العراقی، تم الترکیز على قضیة السلطة، وقُدِّمت الأیدیولوجیا المدعومة من الکاتب فی صیغة الجملة الافتتاحیة للروایة.تروِی روایة ما لم تمسسه النار قصة شاب یُدعى ندیم ظاهریًا، حیث جذبت أحداث حیاته إلى الجنون. غیر أنّ التحلیل النقدی لها یُظهر أن هذه الروایة نموذج للسیاق الذهنی للمؤلف، الذی ینتقد الفضاء السیاسی والاجتماعی السائد فی المجتمع، ویقترح إعادة النظر فی القیم الإنسانیة بما فی ذلک العقل، کمخرج من الأزمة التی یواجهها المجتمع العراقی.

ثنائیة اللفظ والمعنى فی الخطاب الشعری لدیوان «حرف من ماء، قصیدة حب طویلة» للشاعر أدیب کمال الدین، مقاربة سیمیائیة بناء على نظریة جوزیف کورتیس

ثنائیة اللفظ والمعنى فی الخطاب الشعری لدیوان «حرف من ماء، قصیدة حب طویلة» للشاعر أدیب کمال الدین، مقاربة سیمیائیة بناء على نظریة جوزیف کورتیس

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 81-103

https://doi.org/10.22059/jalit.2024.366752.612744

شهلا حیدری، پرویز احمدزاده هوج، علی صیادانی، حمید ولی زاده

چکیده ثنایة اللفظ والمعنى هی من ضمن التقنیات التی تناولتها مدرسة باریس السیمیائیة، وطوّر أسالیب فحصها المنظر الفرنسی جوزیف کورتیس، لاستنطاق الجانب المسکوت والعمیق فی النص الخطابی السردی، من خلال العبور عن أجزاء التلفظ والملفوظ فیه. لذلک من ضمن أسباب اختیار دیوان «حرف من ماء، قصیدة حب طویلة»، للشاعر الحروفی العراقی أدیب کمال الدین، لتلفظیة کورتیس فی هذه الدراسة، هو التشبع المعنوی المتنکر خلف حروفیاته، والأصداء التی حاک خیوط نبراتها بأفیون العرفان، حتى یهدأ بها حنینه ومواجع المأسی القاسیة التی عاناها من کثرة الصداح الشجی. تمت دراسة هذا الدیوان حسب المنهج الوصفی التحلیلی، ومن خلال تقطیع بعض الأشطر والأبیات من قصائده عشوائیاً، بغیة التفحص فی جوانب أشعاره، مع تطبیق التقسیمات الثلاثة التی قدمها کورتیس، وهی «الزمن، الفضاء، القائمون بالفعل»، فی مباحث دراسة النص السردی الخطابی، وتفرعاتها التلفظیة والملفوظیة، والمستوى السطحی والعمیق. توصلت الدراسة إلى أن غالبیة أشعار أدیب کمال الدین تمتلک طاقة الترکیبة الخطابیة، التی یمکنها أن تکمن المستوى العمیق فی طیاتها حتى ولو اختصرت بحرف واحد، أو سطر أو سطرین فی کل شطر من قصائده. ورغم هذا الرحیق الحروفی العبق المفعم بالسلاسة والبساطة، إلا أنه لم تفقد أشعاره تلک الجوانب الثلاثة الکورتیسیة للوصول إلى ذلک العمق الدلالی والمکتظ بالتعابیر الجمیلة التی تزداد جمالاً کلما تقشّرت عنها ورقة استکشافیة أثناء التورق الفاحص. وتوصل البحث للصفات المتکاملة التی تطرق إلیها کورتیس فی قسم الحقل المعجمی، فی الأبیات المختارة کنموذج تحلیلی، حیث توارت مقتضیاتها المعنویة أثناء التقطیع. ومن هنا تعینت الأزمان والقائمون بالفعل والفضاءات المتمثلة فیها الأدوار، سطحیة ومعنائیة. وهکذا ترکت حروفیات أدیب کمال الدین بصمة المعنى بواسطة الإیماءات الناطقة والصامتة بنفس الوقت.

تحلیل گفتمان انتقادی رمان (حرب الکلب الثانیة) ابراهیم نصرالله با تکیه بر الگوی هاج و کرس

تحلیل گفتمان انتقادی رمان (حرب الکلب الثانیة) ابراهیم نصرالله با تکیه بر الگوی هاج و کرس

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 117-138

https://doi.org/10.22059/jalit.2023.365918.612737

رحمان نوازنی، روح الله صیادی نژاد، امیرحسین رسول نیا

چکیده گفتمان به عنوان یک فرآیند کارآمد زبانی از جمله پرکاربردترین ابزارهای مورد استفادۀ نظام سلطه برای رسیدن به اغراض سیاسی اجتماعی به صورت گفتار و یا نوشتار است. تحلیل گفتمان انتقادی، رویکردی نظام­مند در راستای مطالعۀ شیوۀ استفاده از این فرآیند است. هاج و کرس از جمله زبان­شناسانی هستند که با تکیه بر همین اصل، الگویی زبان‌شناختی و روش­مند، متشکل از چهار مؤلفۀ نام­دهی، اس­ سازی، مجهول در برابر معلوم و جملات کنشی در برابر اسنادی ارائه کرده­اند. این پژوهش به‌روش تحلیل گفتمان انتقادی و با هدف تبیین جهت­گیری­های ایدئولوژیکی حاکم بر متن  در رمان حرب الکلب الثانیة به بررسی فرآیند ساختارهای گفتمان مدار بر اساس این نظریه پرداخته است. دستاورد پژوهش حاکی از آن است که نویسنده، ایدئولوژی‌های خود را در مواجهه با نظام سلطه، حاکمیت سرمایه‌داری و شرایط سیاسی اجتماعی فلسطین با نوع به کارگیری زبان و جهت­گیری­های گفتمانی در بافتار زبانی رمان تبیین کرده است. شکل جدید پرداختن به قضایای فلسطین و ساختار گفتمانی رمان مذکور، جامعه‌ای را ترسیم می‌کند که در مواجهۀ لذت‌بخش و هوسناک با رؤیاهای مدرنیته، همچنان ارزش و آزادی خود را در اشغال سلطۀ بیگانگان قرار می‌دهد و در نهایت با فراگیری شبیه‌سازی انسان‌ها، جهان را به ورطۀ نابودی می‌کشد. ویران شهر آرمانی این کنشگرهای اجتماعی، حاصل گفتمان تخریب­گرای آن­هاست که در خرده رفتارها و خرده گفتارها نمود پیدا می­کند و از آثار کارکردهای زبانی بر متون ادبی به شمار می­رود

بازنمایی خشونت در رمان علی مائدة داعش با تکیه بر نظریۀ اسلاوی ژیژک

بازنمایی خشونت در رمان علی مائدة داعش با تکیه بر نظریۀ اسلاوی ژیژک

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 43-64

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.319022.612358

زینب قاسمی اصل، حسین الیاسی مفرد

چکیده از آنجا که خشونت، ناظر بر وجه سرکوبگر قدرت است، لاجرم در یک رابطۀ خشونت‌آمیز، طرفین فرادست و فرودست وجود دارد. ژیژک با ترکیب مفاهیم فلسفی و زندگی روزمره، توانسته است ابعاد مختلف امر خشن را ترسیم کند. رمان علی مائدة داعش، روایت رنج‌ مردمان ایزدی است که با هجوم و نسل‌کشی داعش مواجه شدند. این پژوهش با هدف تبیین لایه‌های مختلف خشونت داعش علیه ایزدیان از الگوی ژیژک بهره گرفت تا نشان دهد نویسنده چگونه ابعاد مختلف خشونت را لابه‌لای حوادث داستان بازنمایی کرده و از مسئلۀ خشونت به‌عنوان درون‌مایۀ روایی بهره جسته است. نتایج تحقیق نشان داد تمام انواع خشونت در رمان، تحت تأثیر خشونت خدایگانی که ژیژک بدان اشاره کرده، صورت گرفته است. داعش با اعمال خشونت سیستمی، قصد نهادزدایی از خانواده و دیگر بنیان‌های اجتماعی را  دارد. شیوه‌های داعش برای سرکوب زنان، کنش‌گرانه و نمادین است و در عین حال، از روش‌های کنش‌پذیرانه مانند به‌کارگیری زنان علیه زنان نیز غافل نبوده است. داعش در توجیه خشونت برای اعضای خود از تکفیر «دیگری» استفاده کرده و ایزدیان به‌عنوان جلوه‌ای از کفر که مانع تحقق اهداف خلافت‌اند محکوم به نابودی شدند. در رمان حاضر، زنان بزرگ‌ترین قربانیان خشونت‌اند و جایگاه فرودست آنها از منظر تاریخی، به قدرت داعش برای اعمال خشونت سیستمی و خدایگانی علیه زنان، افزوده است. 

دراسة الفضاء النصی لشعر معد الجبوری: قراءة فی قصیدة حیث یعود النهر وفق منهج شکری

دراسة الفضاء النصی لشعر معد الجبوری: قراءة فی قصیدة حیث یعود النهر وفق منهج شکری

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 69-91

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.312356.612295

حسین الیاسی، زینب قاسمی اصل، حبیب کشاورز

چکیده الحداثة الشعریة التی ألقت ظلالها علی الأدب و انتقل بها الشعر العربی المعاصر من إطاره الخاص الضیق إلی فضاءات جدیدة منفتحة، جعلته یسترفد الفنون الأخری و فی الحقیقة أطلقت عنان الشعر والأدب وصار التداخل بین الشعر وبین الفنون الأخری الثیمة البارزة للشعر العربی المعاصر ومن أهم ملامح الحداثة الشعریة المزج بین الشعریة والسرد فی العمل الشعری وهذا المزج بوصفه من نتائج الحداثة فی الفکر والوعی، بوصفه من رهانات التجدید فی الشعر المعاصر یثری الشعر من الناحیة الجمالیة والدلالیة ویکسر رتابة الشعر ویوسع دائرته والسرد بتقنیاته وعناصره ومعیاته، یجعله أکثر عمقاً وانفتاحاً وهذا هو سرُّ الحضور المکثف للسرد وتقاناته فی الشعر المعاصر والتداخل بین الشعر والسرد ینمُّ عن الوعی العمیق بفاعلیة السرد وإسهامه فی ضخّ النص الشعری بالحرکة والعمق والانفتاح والشاعر العراقی معد الجبوری من أبرز الذین استخدموا السرد وطاقاته ومعطیاته فی أشعارهم ونری الهیمنة السردیة علی فضاء الشعر للشاعر وفی أشعاره کافة وبلغ التداخل السردی والشعری درجة الحساسیة الشعریة عنده ونری هذا المزج والتداخل فی جمیع مراحله الشعریة وکأنه یری قوة الشعر وفاعلیته فی حضور السرد والدمج الفنی والواعی بین الشعر والسرد وعناصره. یحاول هذا البحث دراسة حضور السرد فی شعر الشاعر من خلال دراسة قصیدة حیث یعود النهر والمنهج المتتبع فی هذا البحث هو منهج شکری هیاس فی دراساته السردیة وخاصة الدراسات التی کتبتها الناقد حول القصیدة السیر ذاتیة وما توصل إلیه هذا البحث بعد دراسة عمیقة الرؤی لهذه القصیدة هو أن للسرد حضوره المکثف فی شعر الشاعر والرؤیة وحضور الشخصیات والمشهد الحواری والمکان والترتیب الزمنی والحدث فی ارتباطه بالمکان والزمن من العناصر السردیة فی التشکیل الشعری لهذه القصیدة وفی الحقیقة یستخدم الشاعر السرد فی اشعاره انطلاقاً من الوعی الشدید بفاعلیة السرد ومعطیاته فی الشعر حیث یجعله فی ذروة الإیحاء والإبداع ویجعل النص الشعری ینبض بالحرکة والحیویة ویجعله متمکّناً بالطاقات الدلالیة الوافرة ویبعد التشکیل الشعری من حالة الجفاف الی النشاط والحرکة والحیویة وتداخل الشعری بالسردی وسیلة الشاعر لخلق أرضیة شعریة متکاملة ومترابطة مسهمة فی نجاح التواصل وعملیة التلقی.

تحلیل شخصیّت اصلی رمان أیّام معه بر اساس نظریۀ خودشکوفایی آبراهام مزلو

تحلیل شخصیّت اصلی رمان أیّام معه بر اساس نظریۀ خودشکوفایی آبراهام مزلو

دوره 13، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 87-107

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.318421.612354

پیمان صالحی، کلثوم باقری

چکیده نقد روان­شناختی یکی از روش­های نوین نقد ادبی است که می­کوشد به آنچه در ورای اثر ادبی است، بپردازد تا پیوستگی میان هنر و هنرمند را پیدا کند. آبراهام مزلو، روان­شناس آمریکایی، معتقد است که انسان طبیعتاً به رشد نیاز دارد و برای رسیدن به این رشد و کمال، نیازمند گذر از پنج مرحله از نیازهاست: نیازهای فیزیولوژیکی، نیازهای امنیتی، نیازهای اجتماعی، نیازهای احترامی و نیازهای خودشکوفایی. در حقیقت، این نیازها وسیله­ای است که فرد را برای رسیدن به هدف یاری می­رساند و ابتدا باید نیازهای سطح پایین تأمین شود تا بتوان به سطوح بالاتر و در نهایت به خودشکوفایی رسید. در همین راستا پژوهش حاضر به بررسی شخصیّت­ اصلی رمان أیّام معه (روزهایی که با او گذشت) اثر کولیت خوری، نویسندۀ زن سوری، بر اساس نظریۀ مزلو پرداخته است. رمان مذکور تا حد زیادی بیانگر شخصیّت خوری و جامعۀ اوست؛جامعه­ای که محدودیت­های آن، از بزرگ‌ترین موانع رشد و تعالی زنان است. با وجود این، بسیاری از آنان برای خودشکوفایی و خلاقیّت، در برابر این موانع، مقاومت و تلاش خود را برای نیل به کمال، بیشتر می­کنند. نتایج پژوهش، نشان از آن دارد که این رمان، با شاخصه­های مطرح‌شده از سوی مزلو برای خودشکوفایی هم­خوانی دارد. بسیاری از زنان و دختران به‌خاطر موانعی چون سنت­ها و آداب و رسوم نادرست حاکم، زمینه­ای برای رشد و شکوفایی و پرورش استعدادهای خود نمی­یابند. بارزترین نیاز شخصیّت اصلی رمان، وجود یک حامی است که بتواند موانع رشد او را بردارد و آرزوهایش را محقّق کند. او علی­رغم اینکه تمامی مؤلفه‌های خودشکوفایی را ندارد، امّا وجود شاخصه­هایی همچون مقاومت در برابر فرهنگ­پذیری، مسئله­مداری و پذیرش خود و دیگران، خلاقیت و سادگی و طبیعی‌بودن در او نشان از خودشکوفایی دارد. وی برای دستیابی به نیازهای سطح چهارم و پنجم هرم مزلو تلاش می­کند و در این راه، ضمن مقاومت در برابر فرهنگ غالب، با پرورش استعدادهای خود، از جمله سرودن شعر و نواختن موسیقی، به خودشکوفایی می­رسد.

تحلیل رمان أَقُودکَ إلی غَیری از عائشة اَرناؤوط بر اساس نظریۀ حسّ مکان

تحلیل رمان أَقُودکَ إلی غَیری از عائشة اَرناؤوط بر اساس نظریۀ حسّ مکان

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 109-128

https://doi.org/10.22059/jalit.2021.321344.612373

عبدالاحد غیبی، مهین حاجی زاده، امیر فرهنگ دوست

چکیده در دورۀ معاصر، انسان همسو با اندیشه و احساسات پرپیچ و تاب خود، داستان­نویسی را نیز دستخوش تغییر کرد و برخلاف گذشته، معنا را در لایه­های زیرین روایت پنهان ساخت. در این میان، از جمله ظرفیت­هایی که با کاوش در زوایای آن، می­توان عناصر گوناگونی از داستان را رمزگشایی کرد، مکان و بازتاب­های معنابخش آن است. پدیدارشناسی با نظریه­پردازی­های گسترده، بیش از دیگر علوم، این عنصر معنابخش را در کانون توجهات خود قرار داده­ است. از پرنمودترین نظریه­هایی که پدیدارشناسان دربارۀ مکان ارائه داده­اند، نظریۀ «حسّ مکان» است. حس مکان به معنای ادراک ذهنی از محیط است که شخص را در ارتباطی درونی با مکان قرار می‌دهد. این حس، فضا را به مکانی با خصوصیات حسی ویژه تبدیل می‌سازد و عاملی مهم در هویت­یابی افراد تلقی می­شود؛ عاملی که امروزه نویسندگان را برآن داشته است تا موقعیت­بخشی­های هدفمندی در آثارشان نسبت به آن لحاظ کنند. در رمان روان‌شناختیِ أقُودکَ إلی غَیری از عائشة ارناؤوط، شاعر و نویسندۀ سوری-آلبانیایی، مکان، محمل معانی و مفاهیم نوینی است که با نظریۀ حسّ مکان قابل تطبیق است. جستار حاضر می­کوشد تا با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و بر پایۀ نظریۀ مذکور، رمان یادشده را بررسی و تحلیل کند تا از این رهگذر، به لایه‌های معنایی نهفته در عنصر مکان این داستان پی‌ ببرد. برخی از یافته­های پژوهش، ناظر بر حضور مدلول­های جدید­ در مکان­هایی چون خانه، مدرسه، نمایشگاه و ... است که نویسنده با دریافت حسّ درونی مکان، زمینه را برای خوانشی نو از آنها فراهم ساخته است.

آلیات الربط السینمائی فی اشعار ورود الموسوی (دیوان وَشْم عَقارب نموذجاً)

آلیات الربط السینمائی فی اشعار ورود الموسوی (دیوان وَشْم عَقارب نموذجاً)

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 25-45

https://doi.org/10.22059/jalit.2020.294166.612153

زینب دریانورد، علی خضری، رسول بلاوی

چکیده قام الخطاب الشعری بممارسة المظاهر التجریبیّة لفترة طویلة وذلک للإفادة من الفنون الأخرى، لهذا قام الشعراء باستخدام التقنیات الحدیثة فی شعرهم لإثراء قصائدهم وتعزیزها. یُعدُّ فن المونتاج السینمائی بما فیه من آلیات ربط بین الصور، أحد تلک الفنون التی أقبل علیها الشعراء، وهذه الآلیات هی عبارة عن أدوات ربط الصور التی تتسلسل فی العملیّة المونتاجیّة کالمزج والتکرار والمسح، فبواسطة هذه الأدوات تتصل بعض الصُور الشعریّة الحدیثة ببعضها، ویُعدُّ هذا النوع من أدقّ الأسالیب للتعبیر عن الرؤیة الحدیثة التی تجمع بین الخیوط الشعوریّة فی القصیدة بحیث أنّ الشاعر قد قد یأتی أحیاناً فی أشعاره بمقاطع بصریة ومرئیة فیضطر أن یوظف تقنیة الربط بین السطور الشعریة کی تبدو الفقرات أکثر انسجاماً مع بعضها. ویُعتبَر دیوان «وَشْمُ عَقارب» لورود الموسوی من أهم الدواوین فی هذا المجال إذ قامت الشاعرة بربط السطور الشعریّة فی دیوانها بواسطة هذه الآلیات السینمائیّة وذلک لتمیّز قصائدها بالسرد السینمائی المتسلسل بفقرات تربطها تقنیة القطع واللصق المونتاجی. وعلى ضوء أهمیّة المسألة یقوم هذا البحث بدراسة آلیات الربط السینمائی فی دیوان «وَشْم عَقَارب» على أساس المنهج الوصفی- التحلیلی. من أهم المحاور التی یدور هذا البحث علیها هی التولیف باللقطة المتکررة، و التولیف المشهدی و ذلک بواسطة الفکرة المکرّرة فی بدایة کل مقطع، و المزج أو میکْس و یتفرّع على عدّة أقسام کالمزج بین اللقطات المتناقضة والمزج بین اللقطات المتشابه، والمسح. ومن أهم النتائج التی وصل إلیه هذا البحث هو أنّ توظیف تقنیّة الربط السینمائی فی هذا الدیوان جعل القصائد أن ترتقی فی أسالیبها الشعریّة و أن تقترب من الصور السینمائیّة الملتصقة ببعضها عن طریق تقنیة المزج والمسح التی تشکّل عنصراً هاماً فی الأسلوب المونتاجی فبواسطة هذه الآلیات استطاعت الشاعرة أن تربط بین الصور الشعریّة والمشاهد المتضادة. ومن هذا المنطلق فقد وضعت الشاعرة قواعد معیّنة تختص بوسائل الربط السینمائی فتارة نراها تأتی بلقطات متناقضة تجعل مخیلة المتلقی بأن یربط بین الصور الشعریة بصورة تلقائیة و تارة قد تأتی بلقطات متماثلة و متکررة.

ابر واژگان